محمد پهلوانی
نامه جناب آقاى دکتر احمدىنژاد به رئیسجمهور آمریکا واکنشهاى مختلفى را به دنبال داشت. در این میان رویکرد مدعیان اصلاحات، در مواجهه با این امر جالب توجه است. افراطیون در جبهه اصلاحات که مبناى تعاملشان بلکه تقابلشان را با دولت نهم، بر اساس تخریب، تهمت و افتراء(1) بنا نهادهاند، اقدام هوشمندانه و از موضع عزت و قدرت جناب آقاى احمدىنژاد در ارسال نامه به رئیسجمهور آمریکا را تاب نیاوردند. افراد، گروهها و روزنامههایى که از صبح 28 خرداد 84 با هزینههاى میلیاردى علیه جناب آقاى دکتر احمدىنژاد کوشیدند(2)، بعد از انتخابات تیر، مرتبت و جایگاه بینالمللى و موثر ایشان را برنتافتند و با شیوههاى متفاوت و نوشتارهاى متعدد(3)، در صدد تخریب ایشان اقدام کرده و مىکنند.
به رغم اذعان ناظران و رسانههاى بینالمللى مبنى بر هوشمندانه بودن این نامه(4)، متاسفانه برخى نیروهاى داخلى که فریاد حمایت از ملت و در این روزها منافع ملى آنها، گوش فلک را آزرده است بر علیه رئیسجمهور و عملکرد وى به صورت احساسى و غیر منطقى موضعگیرى کردند. (الطاف دوستان را باید ارج نهاد)!، در این میان، مطالب سرمقاله روزنامه شرق(5) تاملبرانگیز است و نشان از آن دارد که برخى کسانى که در پى حمایت یا نظریهپردازى براى اصلاحاتیان هستند، نه تنها از مبناى فکرى مدلل برخوردار نیستند بلکه از هر فرصتى به جهت ارائه تعبیر و تفسیر ناصواب از رویدادهاى جارى کشور استفاده مىکنند که نظر آنها در نهایت، به "جدایى دین از سیاست" باز مىگردد.(6)
نویسنده سرمقاله مزبور چنین مىنویسد: "جاى این پرسش وجود دارد که رئیس جمهور برگزیده خداوند است یا خلق؟ ... رئیس جمهور هیچ وظیفه بیشترى ندارد. کار او اجراى منویات سیاسى نظام است ... تبشیر و تبلیغ رسالت انبیاء کار هیچ کس جز خود انبیاء و شاید اولیاء نیست”. گذشته از اینکه “هر کس محتواى نوشتار را بخواند آشفتگى ذهنى نویسنده و دغدغه او را نسبت به “پدیده” بودن احمدىنژاد مىفهمد و نیز از همه مهمتر، تناقضات موجود در این نوشتار نشان مىدهد، لحن عصبانی، او را به تناقض گویى انداخته است.”(7)
عدم شناخت صحیح از اسلام و معارف آن و در نتیجه تقلید و پیروى از سکولاریسم و جدایى دین از سیاست را در این نوشتار شاهد هستیم. جمهورى اسلامى ایران بر اساس آموزههاى اسلامى تاسیس شد و این حکومت، حکومتى دینى است که نه تنها همه قوانین و مقررات اجرایى آن باید برگرفته از احکام و معارف اسلامى باشد، بلکه مجریان آن نیز وظیفه دارند بر حول محور اسلام حرکت و عمل نمایند. مصداق بارز چنین رویکردى در اندیشه و عمل را مىتوان سلسله جنبان انقلاب اسلامى ایران، حضرت امام خمینی(ره) دانست، آن فقیه ژرفاندیش و عارف واصل که در اجراى دستورات اسلامى در عرصههاى فردی، اجتماعى و بینالمللى ذرهاى کوتاه نمىآید. مىتوان برخورد جدى و سرسختانه با نویسنده پلید کتاب آیات شیطانى را که بدون در نظر گرفتن ملاحظات بینالمللى بود، مصداق کوچکى از سیره عملى امام(ره) دانست.
دین مبین اسلام، علاوه بر عبادات و اخلاقیات، اصل حکومت دینى را مورد تاکید قرار داده است و اصول حاکم بر نظام اجتماعى داخلى و نظام بینالمللى را نیز بیان مىکند. بر مسئولین نظام جمهورى اسلامى فرض است که پیرو حقیقى اسلام باشند و براى نجات جامعه جهانى بر اساس وظیفه از هیچ کوششى دریغ ننمایند. اما نوشتار آقاى قوچانی، ترجمان ضعیف و غیر کارشناسانه از گفتمان پر تناقض روشنفکرى دینى است که معتقدند “سکولاریسم با دولت دینداران مخالفتى ندارد”.(8) در حالى که در جمهورى اسلامى که مبتنى بر معارف قرآن و سیره چهارده معصوم(ع) است، نه تنها دینداران اصیل و معتقد باید مسئولیت امور را به عهده بگیرند، بلکه باید معارف قرآن و عترت را در ابعاد و شئون مختلف حکومت پیاده کنند و این رویکرد نظام اسلامی، در تضاد با تفکر سکولار است. سکولاریسم خواهان کنار نهادن دین در تمامى عرصههاى اجتماعى و سیاسى است، بلکه به همان دین فاقد کارکرد اجتماعى و سیاسى نیز از زاویه مدرنیته مىنگرد که خصوصیت چنین دینى “فقدان اتوریته وحیانى و آزاد گذاشتن دست بشر در ویرایش و حذف و اضافه احکام دینى بر اساس مقتضیات مدرنیته است”.(9) وقتى سرمقاله نویس شرق، جدایى مىافکند میان رئیس جمهور و پیامبر، معنى آن را همگان تصدیق مىکنند، اما نکتهاى که او از این جدایى مىخواهد و دنبال مىکند، آن است که رئیس جمهور نباید کارى به دین و تبلیغ اسلام یا داخل کردن سخنان دینى در روابط دیپلماتیک داشته باشد. اما آیا خارج کردن امر به معروف و نهى از منکر که وظیفه شرعى همچون نماز است از روابط دیپلماتیک چیزى جز ایمان به بعض دین و کنار گذاردن بعض دیگر احکام دین است؟!
آنکه محصول ترجمان ناقص و پرتناقض سکولاریسم را طالب باشد بنگرد به سرمقاله شرق، به قلم آقاى قوچانی.