جواد دلیری
جامعه ایران در سال 1385 چه آرایش حزبیای به خود خواهد گرفت؟ شاید این نخستین پرسش سیاسیای باشد که افکار عمومی در فضای سرد پس از انتخابات سوم تیرماه 84، تاکنون با اشتیاق آن را دنبال میکند. انتخابات سوم تیر واقعیتهای تازهای را برای فعالان حزبی آشکار ساخت؛ از ابتدای تابستان 84 که «محمود احمدینژاد» تمام رقبای نامدار خود را پشت سر نهاد و هدایت سکان اجرایی را به دست گرفت، آشکار شد که «ذائقه سیاسی» مردم تغییر یافته است و بین نهادهای حزبی و ساخت جامعه گسستهایی پدید آمده است. روشها و فرمولهای گذشته دیگر قدرت بسیج و تجهیز سیاسی جامعه را ندارد. اکنون تمام ناکارآمدیها و شکستها به پای احزاب و تشکلهای سیاسی و فعالان حزبی ریخته میشود. هر چند که پیروز انتخابات، با پرچم حزبی به میدان رقابت نیامده بود.
در این بین، مخالفان حرفهای تحزب و پیروزمندان عرصه رقابت سوم تیر سناریوی «بازگشت به جامعه تودهای» را عملیاتی میکنند. با چنین اوضاع و احوالی، طبیعی است که سرآمدان و رهبران احزاب از فردای انتخابات ریاست جمهوری قصد خود را برای بازبینی و دگرگونی در روشهای مبارزه حزبی علنی کنند. انتخابات سوم تیر چنان پیش درآمدی برای احزاب سیاسی در دو جبهه محافظهکار و اصلاح طلب رقم زده که آنها ناگزیر شدند تا نیمه سال 84 را به گونهای دیگر پایان برند و مسیر پرچالش حرکت حزبی در سال 85 را با آهنگ و آرایش جدیدی آغاز کنند.
اکنون بحث بر سر این است که اگر ترتیبات فعلی احزاب بشکند، چه ترکیب و آرایش جدیدی از میان جناح بندی گذشته زاده خواهد شد.
اخبار و شواهد گویای این است که فعالان سیاسی با انواع گوناگونی از توصیهها و پیشنهادها برای تغییر «روش» و «سازمان» کار حزبی خود مواجهند، آهنگ پرشتاب تجدید نظر طلبی در رفتار حزبی ممکن است به تودهگرایی و احیای دوباره شبه ائتلافهای سنتی بینجامد یا الگوهای مدرن و مترقیات کار حزبی را برقرار کند.
در همین سو، ناظران حوزه احزاب معتقدند که در وضعیت فعلی صحنه سیاسی کشور شاهد «بازیگری تک چهرهها» است. اکنون این «ژنرالهای حزبی»اند که راه و رسم سیاست تازه را میآموزند و افق، استراتژی و تاکتیک را برای یاران خود مشخص میکنند. بنابراین آرایشهای جدیدی حول «بازیگران تک چهره» در احزاب روی میدهد که البته چندان متفاوت از گذشته نیست. اما در مقابل سیمای ائتلافهای جدید صحنه ایران چندان پیدا نیست. ناظران معتقدند که دامنه تغییر ائتلافها، به عنوان یک اتفاق مهم در چشمانداز سال 85 به اردوی اصلاحطلبان و محافظهکاران محدود نخواهد بود بلکه برخی از چهرههای حزبی راه خود را از اردوگاههای سنتی احزاب جدا کرده و در قالب سازمانهای جدید به ارائه نگرش اجتماعی و عرصه سیاسی و مدیریت مبادرت کرده و خواهند کرد.
پایانی بر ائتلافهای گذشته
سیاستمداران ایرانی پس از انقلاب 57، مدلهای گوناگونی از ائتلاف حزبی را پشت سر گذاشتهاند. هر دوره از تحولات سیاسی - اجتماعی کشور به گروهبندی جدیدی بین فعالان سیاسی نظام انجامیده است. در دهه 60 ائتلاف حلقه نسل اول انقلاب نمایان بود. در ترکیب ائتلاف جبهه چپ مجمع روحانیون مبارز، سازمان مجاهدین شورای هماهنگی خط امام، دفتر تحکیم وحدت و جمعیت زنان به چشم میخورد و متحدان جبهه راست را جامعه روحانیت، اصناف و بازار و جمعیت موتلفه شکل میدادند. دهه 70 الگوی جدیدی از ائتلاف در عرصه سیاسی ایران شکل میگیرد. جریان راست با کنارهگیری رقیب سنتیاش، ائتلاف نیمه پنهانی را با دولت وقت شکل میدهد؛ مبانی این ائتلاف بر دور نگه داشتن جریان چپ و مهار نحلههای روشنفکری و ملی - مذهبیها از صحنه سیاست استوار بود. در بهار 76 برای نخستین بار 18گروه و تشکل ذیل عنوان واحد، اندیشه کار ائتلافی را بنیان نهادند. این انبوه گروهها با سلیقهها و سوابق مختلف ذیل عنوان فراگیری جبهه دوم خرداد قرار گرفتند که هویت مشترک خود را در پیشبرد اصلاحات تعریف کردند، در چند انتخابات پس از خرداد 76 این ائتلاف به یک همکاری مشترک دست زدند و به پیروزیهای چشمگیری در انتخابات شوراهای اول، مجلس ششم و ریاست جمهوری هشتم رسیدند اما تکثری که وجه امتیاز این ائتلاف بود، تدریجا با تکروی برخی گروهها به نقطه آسیب آن تبدیل شد. ترکیب 18 گانه این ائتلاف در نبود استراتژی کارآمد و شاید رهبری واحد و مواجهه با چالشهای ایجاد شده از سوی رقبا به تشتت گرایید. هم اکنون ائتلاف جبهه دوم خرداد با حوادث تلخی که در چند سال گذشته به چشم دید، به خط پایان خود رسیده است و اثری از آن ائتلاف درخشان نیست. در آن سوی میز «سیاست ایرانی»، رقیبان اصلاحطلبان تجریه جدیدی را آموختند. درست در برههای که گروههای اصلاح طلب «اندیشه کار جبههای» را به سمت کار حزبی ترک میکردند، آنان در کانونهای پراکنده قدرت، عزم ایجاد جبههای جدید را کردند، زبدگان جناح محافظه کار تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری سوم تیر، فرصتی را برای «تمرکز قوا» یافتند، در دو انتخابات شورای دوم و مجلس به سریر قدرت راه یافتند اما آنان نیز همچون رقیب اصلی خود دچار تشتت، تکثر و شکاف شدهاند. اکنون میان طبقه جوانان راستگرا و طیف پیران سنتی شکاف ایجاد شده است.
بخش سنتی جریان راست هر روز حاشیه نشینتر میشود و در گوشه قرار میگیرد. چنین است که برای ائتلاف اصولگرایان نیز سرنوشتی جدا از جبهه دوم خرداد رقم نخورد اما در این بین ناظران سیاسی پیشبینی میکنند در آیندهای نه چندان دور، بخشهایی از طیف راست سنتی به چپ تمایل پیدا میکند. راستگرایان سنتی، در این تمایل، چپها را متفاوت از آنچه جریان حاکم به دنبال آن است میبینند.
این امر باعث میشود این جریان به صورت یک اتحاد مشخص و به صورت یک ائتلاف ناخوانده به گروه مخالف خود گرایش پیدا کند.
بدین ترتیب، شکاف در جناح راست بارزتر از جناح چپ خواهد بود. جناح راست با موضعگیریهایی که از همان ابتدای راه تشکیل دولت نهم نشان داد، به ویژه ماجرای رأی اعتماد به کابینه، ناهمخوانی گفتمان جریان پیروز با گفتمان جریان مسلط در جناح راست را نمایان کرد.
قطبهای سنتی رقابت حزبی میشکند
بدین ترتیب فضای سیاسی جدید، تغییرات فاحشی در آرایش احزاب و نیروهای سیاسی به نمایش گذاشته است. کسانی که به دنبال یافتن خطوط دگرگونی در لایههای سیاسی - اجتماعی ایران هستند این بار باید در صف بندی جدید بازیگران حزبی در سال 85 تأمل جدی کنند.
آرایش احزاب در سال 85 حتی با صفبندیهای انتخابات سال گذشته هم تفاوت خواهدداشت. نخستین تفاوت آنجا نمایان میشود که گروههای جدیدی از بطن دو ائتلاف بزرگ راست و چپ برآمدهاند که ترجیح می دهند به جای آنکه «امتداد حزبی» ائتلافهای سابق معرفی شوند، خود را نماینده طبقات و اقشار جدید اجتماع قلمداد کنند.
در مجموع بزرگ اصلاحطلبان، تغییر در ترکیب مجمع روحانیون مبارز، جدایی مهدی کروبی و تشکیل حزب جدید اعتماد ملی، پایان روشهای سابق مبارزه و رقابت در جبهه مشارکت، بازگشت کارگزاران سازندگی به صحنه رقابت، آرایش حزبی در سال 85 در جبهه اصلاحات را با پدیدههای نوینی رو به رو کرده است.
در همین حال، جدیترین سخنی که فردای انتخابات سوم تیر مطرح شد، پیشنهاد سران حزب اکثریت اصلاح طلبان برای بازبینی در ائتلاف جبهه دوم خرداد بود. در نشستهای حزبی که کادر «اعتماد ملی» تاکنون تشکیل داده است، نگاهها تماماً به سمت نقد سازوکار گذشته فعالین حزبی پیش رفته است.
با این حال، هنوز روشن نیست که آیا نخبگان احزاب اصلاحطلب در پروسه تحولات جدید دریافتهاند که هویت و حیات سیاسی احزاب با تهدیدهای جدی مواجه است و آنان در چنین فضایی به ناچار بین دو وجه «کار جبههای» و «مشی حزبی» دومی را باید برگزینند.
در بین گروههای دوم خرداد بیشترین طرفدار«این تز»، را حزب اعتماد ملی دنبال میکند. مهدی کروبی و یارانش معتقدند که دیگر ائتلافهای سیاسی بین احزاب پاسخگو نیست.
بر همین اساس،ناظران سیاسی انتظار دارند که حزب اعتماد ملی در حرکت جدید خود برای کندن جامعه ائتلاف، مجمع روحانیون مبارز را به عنوان «زوج مطمئن» حداقل در انتخابات خبرگان در کنار خود خواهد دید. اما «تز بازنگری» هواداران دیگری هم دارد. هر چند شاید در تغییر روش و استراتژی متفاوت باشد.
در این بین بیشترین هماهنگی با «تز بازنگری» را، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب با یکدیگر دارند. به گونهای کمترین تفاوت در نگاه این دو حزب به نقد قدرت و راه و روش اصلاح ساختار سیاست دیده میشود. ضلع سومی که نقش آن در پروسه ائتلافی دوم خرداد غیرقابل انکار است، حزب کارگزاران سازندگی است. حزب کارگزاران هر چند به یکسان از انتخابات اخیر آسیب دیده اما وضعیت سازمانی آینده آن در ابهام مانده است. کارگزاران سازندگی اکنون راهی تازه را میکوشد؛ «بازگشت به جامعه»، هر چند که هنوز اعضای اصلی آن در سکوت به سر میبرند و فعالیت در پشت پهنه سیاست را بر بازیگری در صحنه رویی سیاست ترجیح میدهند.
در جبهه اصولگرایان هم وضعیت پیچیدهتر از این است؛ با کنارهگیری علی اکبر ناطق نوری از ریاست شورای هماهنگی نیروهای انقلاب، فروپاشی این شورا بیش از موعد آغاز شد. در درون شورا نیز گروههای شکل دهنده راهی تازه را آغاز کردند. آبادگران اصولگرا در مجلس، دولت و شورای شهر و شهرداری هر یک استراتژی تازهای را برای خود بنیان نهادند و راه رسم جدید و البته متفاوتی را پیشه خود کردند.
انشعاب در استراتژی و رفتار حزبی آبادگران اکنون به روشنی نمایان است؛ به طوری که حتی تا مرز انشعاب پیش رفتند و گروهی با نام «آبادگران جوان» قدم به عرصه سیاست گذاردند. در آن سو، اصولگرایان سنتی چون جمعیت موتلفه و اصولگرایان جوان در جمعیت ایثارگران که هر دو هواداران و یارانشان در مجلس سکنا گزیدهاند، استراتژی نقد فعال را در برابر دولت نمایان کردهاند. به نظر، چپ سنتی که در حال حاضر نسبت به چپ جدید وجهه مذهبی بیشتری دارد و به مردمسالاری دینی هم تمایل افزونتر، تلاش دارد تا جمهوریت و اسلامیت را در کنار هم بنشاند.
در این فضا که محور تفکر راست سنتی و چپ سنتی تفکرات امام است، شاید باعث نزدیکی این دو جریان به ویژه در مقطع انتخابات خبرگان شود؛ چرا که الگویی که جریان راست جدید از اسلام و نوع حکومت ارائه میدهد در چارچوب گفتمان راست سنتی نمیگنجد. راست سنتی نمیتواند به راحتی خود را قانع کند که جمهوریت نظام زیر سوال برود و اسلامیتی را نیز که این جریان جدید ارائه میدهد، بپذیرد.
جریان راست سنتی معتقد است آنچه در حال حاضر میگذرد در چارچوب آرمان، گفتمان و اندیشههای امام (ره) قرار ندارد، از همین جاست که شکافها و تناقضات ایجاد میشود. پروسه بازی شطرنج سیاسی در ایران از سال 76 به این سو در هر مرحله، لایهای از جامعه را کنار زده و قشر جدیدی را به صحنه کشانده است. و اکنون پرسش پایانی این است که چه سهمی از آرایش سیاسی سال 85 از آن اصلاح طلبان خواهد بود و تصمیم سران گروهها برای عبور از «ائتلاف سازی» و تبدیل حرکت جبههای به کار حزبی چقدر یک تصمیم اندیشیده شده است. از سوم تیر تاکنون نه تنها حرکت جدی درست اصلاح طلبان برای تطبیق ذهنیتها و رفتار حزبی با واقعیات جدید اجتماعی - سیاسی کشور دیده نمیشود، بلکه همچنان نگاه آنان به بازیهای محافظهکاران معطوف شده است.
ائتلافهای حزبی که صدای شکستن آن اکنون به وضوح به گوش میرسد، ساز و برگش در اردوی محافظهکاران در حال نابود شدن است و تئوریسینهای اصلاح طلب نیز «تزهای» تازه خود را تنها روی کاغذ آوردهاند. شاید این نکته از آنجا ناشی شود که جبهههای سیاسی، آغاز نافرجامی خواهند داشت.
این جبهه ها، تشکیلات به هم رسیدهای خواهند بود که با اولین نسیم مخالف، دچار انشقاق درونی میشوند. جبهههایی که در انتخابات تشکیل شدند و بیشتر ناشی از یک وفاق تاکتیکی خواهند بود نه استراتژیک.
آنان حول یک «ناخودی مشترک» جمع میشوند اما پس از مقطعی خود به ناخودی مبدل میگردند. به نظر برای تشکیل جبهه واحد، باید افق، ایدئولوژی، مرام و مانیفست اشتراک وجود داشته باشد که این مهم در پهنه سیاست ایران جایی ندارد.