تاریخ انتشار : ۲۸ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۷  ، 
کد خبر : ۱۸۸۷۷۲
ادوارد سعید و مفهوم توسعه

دو بستر، یک رویا

محمود اکسیرى‌فرد اشاره: هنگامى که ادوارد سعید در سال 1978شرق شناسى خود را منتشر کرد، تاثیر تکان دهنده اى بر الگوهاى فکرى اندیشمندان باقى گذارد. او به روشنى نشان داد بسیارى از مفاهیمى که به سادگى استعمال مى شوند، ریشه در نظام هاى امپریالیستى دارند و از این رو بایستى همگى بازاندیشى شوند. بسیارى از اندیشمندان به صراحت زبان به ستایش کتاب گشودند؛ نیویورک تایمز سعید را از برجسته ترین منتقدان ادبیات و فرهنگ جهان برشمرد و در مدتى کوتاه کتاب به زبان هاى بسیارى ترجمه شد. درون مایه ها و خطوط نظرى کتاب به سرعت مرزها را در هم نوردید و چارچوبه هاى اندیشه جهان را از خود متاثر ساخت. روى هم رفته آثار ادوارد سعید با الهام گیرى از میشل فوکو یکسره مى کوشد پرده از چهره پنهان قدرت برکشد و فراسوى کاربست هاى روزمره و بدیهى انگاشته شده نمودهاى قدرت از نمودهاى ظاهرى بگذرد و چهره بى نقاب حقیقت را عیان کند. او بر آن است تا افقى خلق کند که در آن ستمدیده ها و استثمارشدگان - همچون مردم فلسطین - دوباره حق زیستن داشته باشند و حقوق از دست رفته خود را بازیابند.

در تاریخ اندیشه جهان شرق شناسى نقطه عطفى به شمار مى رود که سویه هاى تازه اى به نگاه روشنفکران بخشید و آنها را وادار ساخت تا طرز تلقى خود از غرب و مفاهیم برساخته آن را یکسره دگرگون کنند. به اعتقاد بسیارى این کتاب سرآغاز سنت پسااستعمارى در اندیشه جهان است، چرا که غرب و نظام هاى فرهنگى برساخته آن را با پرسش هایى جدى روبه رو مى کند؛ پرسش هایى که شیرازه ایده ها و مفاهیم غربى را در هم مى کوبد و او را با انتقاداتى رویارو مى سازد که از پاسخگویى به آنها ناتوان است. هم اینجا است که این سنت نظرى در برابر استیلاى همیشه مسلم غرب با جسارت قد علم مى کند و آن را یکسره به باد حمله و انتقاد مى گیرد. در این رهگذر نگاهى گذرا و در عین حال موشکافانه به برخى از ایده هاى سعید در این کتاب خواهم داشت. آنگاه مى کوشم آن را در بطن فرآیندهاى توسعه ایران واکاوى کرده و بازیابم.
سعید به صراحت در شرق شناسى بیان مى دارد «شرق» (Orient) همواره یک مفهوم غایب بوده است که در نگاه و ایدئولوژى غرب جان گرفته است. همین که شاعران، نویسندگان و شرق شناسانى وجود داشته اند تا از شرق سخن بگویند، به روشنى نشان مى دهد که مفهوم شرق (Orient) فرآورده ایدئولوژى و نگرش سیاسى غرب است و همواره اشخاص دیگرى از زبان شرق سخن گفته اند و آن را بازنموده اند. این جاست که «واقعیت گفتمانى» بر «واقعیت بدیهى» پیشى مى گیرد و شرق وارد حیطه اى از نظام هاى نشانه اى مى شود که برساخته غربند و بازنمایى آن را به گونه اى متفاوت سامان مى دهند.
ادوارد سعید بر این باور است که شرق، نظامى از بازنمایى هاى به هم پیوسته و منسجم است که در بطن ایدئولوژى و سیاست غرب بالیده است. او مى گوید شرق آینه اى است که اوهام و خیالات غرب در آن بازتابانده مى شوند. بدین ترتیب هنگامى که غرب رو در روى شرق قرار گرفت، امیال و خواسته هاى خود را بر او فرافکنى کرد و در این حین مفهوم شرق فرآورى شد. اینجاست که قدرت، بن مایه ها و انگیزه هاى پنهان خود را بر پیکره دانش تجویز مى کند و در بستر شرق شناسى مفهوم «شرق» فرآورى مى شود تا انگیزه هاى سیاست و ایدئولوژى غرب را یکسره در خود پژواک دهد.
از این نگاه شرق همواره یک «دیگرى» براى غرب بوده است؛ یک «دیگرى» موهوم و اسرارآمیز که یگانه رسالت او مرزبندى و تمایز هویت غرب است. بر این اساس یک «تقابل دوگانه» خلق شد که در یک سو شرق عقب مانده، منفعل، بى تمدن و بدوى و وهم آلود قرار گرفت و قدر مسلم غرب در قطب دیگر این دوگانه جاى گرفت و حامل پیشرفت، فرهنگ، تمدن، نوآورى و عقلانیت پنداشته شد. اینجا است که ایده شرق بیش از هر چیز در خدمت غرب قرار مى گیرد تا نظامى از بازنمایى ها را شکل دهد و بدین واسطه زمین را براى استعمار و چپاول شرق بیش از پیش مهیا کند.
سعید در کتاب خود مى آورد، غرب براى شکل دهى به این نظام بازنمایى میان واقعیت جغرافیایى مشرق (East) و مفهوم موهوم شرق (Orient) گونه اى تقابل دوگانه ایجاد کرد و صد البته در این میان، اولویت تعیین کننده اى به مفهوم برساخته و موهوم شرق تعلق یافت و فرهنگ و تمدن مشرق زمین، سراسر به زیر یوغ این مفهوم و دلالت هاى برخاسته از آن کشیده شد. در این حال شرق جایگاه تعصب، کژاندیشى و پسرفت شد. شرق در این حال حتى از فرهنگ، تمدن و تاریخ خود ناآگاه بوده و براى پر کردن این خلأ این غرب بود که رسالت «نوسازى» و فرآورى فرهنگ و تاریخ براى این انسان هاى مفلوک و عقب مانده را متعهد شد.
در بستر این بازنمایى ها نیروهاى سیاسى و ایدئولوژیک، شرق (Orient) را به مثابه پیکره اى خردستیز، تهدیدگر، غرب ستیز، غیرقابل اطمینان و ریاکار وارد حوزه آگاهى غرب کرد. در این میان مردان شرقى، مردهایى ضعیف و ناتوان نمایان شدند که در عین حال بى اندازه براى زنان غرب خطرناکند. زنان شرقى نیز بى اندازه عجیب و اسرارآمیز به تصویر کشیده شدند، زن هایى که بازیچه هوس اند و گویى از ابتدا براى تصاحب شدن خلق شده اند.
همه این عناصر دست به دست هم دادند تا رابطه فرودست شرق در برابر غرب را فرآورى کنند. از دید سعید به راستى شرق شناسى صرفاً ابزارى براى استمرار و بازتولید سلطه استعمارى غرب بود. غرب براى سیطره کامل و همه جانبه بر شرق بایستى این سیطره را وارد سطوح «شناخت» و «معرفت» مى کرد تا از این طریق واقعیتى بدیع به نام شرق (Orient) را فرآورى کند، واقعیتى که مکمل سیطره و استعمار غرب بوده و گویى ذاتاً در ارتباطى فرودست نسبت به او قرار گرفته است، چندان که گویى این غرب است که با خیراندیشى یک تنه براى آبادى و نجات شرق از بند جهل و تاریکى و ناآگاهى دست به کمر شده است.
با توجه به آنچه گفته شد اجازه دهید نگاهى به فرآیندهاى توسعه ایران بیندازیم و ببینیم چگونه این مفهوم در فرآیندهاى توسعه ایران به انواع و انحاى گوناگون بازتولید شده و همواره بر توسعه ایران سایه افکنده است.
از دیرباز قاعده بر این بوده که هرگاه ایران با جلوه هاى فرهنگ و تمدن جدید غرب رودرروى شده، یکسره مجذوب و مسحور زرق و برق این تمدن شده است و در برابر جلوه هاى خیره کننده آن خود را گم کرده. در دوران جدید غرب همواره شبحى بوده است که بر نگاه ما سایه انداخته و ما را از دیدن واقعیت اصیل بازداشته است. بر این اساس هرگاه در ایران کسى خواسته است نداى پیشرفت، آزادى، رهایى از جهل و عقب ماندگى و بسیارى نداهاى دیگر را سر دهد، تقریباً همه غرب را غایت آمال خود قرار داده اند و یگانه رسالت راستین خود را رسیدن به آرمان هاى والاى غرب دانسته اند. خیل عظیمى از روشنفکران و سیاستمداران ما توسعه را پیوستارى دیدند که در متن این پیوستار ایران - یا به بیانى شرق - از غرب واپس مانده است و تنها وظیفه ما در این گیر و دار رسیدن به غرب و پیش تاختن از آن در بستر منطقى است که غرب فراروى ما نهاده است. به این ترتیب از آغاز مشروطیت - تا همین امروز - فرآیندهاى توسعه در ایران همواره خواسته یا ناخواسته متاثر از الگوهاى غربى بوده است و همگى یک پیش فرض و اعتقاد را در دل خود پرورده اند و آن این که تنها یک «توسعه» وجود دارد. آن نیز همان توسعه اى است که در غرب تجربه شده است. غربى که در رابطه اى فرادست نسبت به ما ایستاده است و از این رو بایستى خود - و سرزمین و جامعه خود - را تا آنجا که مى شود به غرب مشتبه کرد. این باور، یگانه اندیشه و سرلوحه غالب توسعه در گذر سال هاى ایران بوده است. سال هایى که اگرچه متحمل استعمار نبودند، همواره یوغ استعمار غرب را در بطن این تجربه به دوش کشیده اند.
«غربى شدن» فرآیندهاى توسعه در گذر سال ها، حامل دلالت هاى بى شمارى است که تنها به برخى از آنها اشاره مى کنم.
نخست این که چنین توسعه اى - همچنان که یادآور شدیم - به فرودستى ایران در برابر غرب دامن مى زند. در این حال، همه الگوها و آرمان هاى بومى -خواسته یا ناخواسته - کنار نهاده مى شوند و ما یکسره مى کوشیم نمودهاى صنعت و تکنولوژى غرب را در سطوح مختلف جامعه پیاده کنیم تا از کاروان توسعه غرب عقب نمانیم. مهمترین باور یا پیش فرضى که در تار و پود این توسعه تنیده است، پایگان بلامنازع و جایگاه «خدایى» غرب است. در این وضعیت هیچ اتفاقى در توسعه ایران نمى افتد، مگر اینکه پیش از آن نسخه یا الگویى در غرب داشته باشد، اینک این غرب است که سلطان بى همتاى جهان شده است و ما با نسخه بردارى و الهام پذیرى از آن او را یگانه خداوندگار هستى خود نموده ایم.
شاید یگانه دستاورد این توسعه طنین فرودستى ما در جهانى است که بى امان در حال غربى شدن است. به واقع این توسعه چیزى بیش از «توهم» نیست و بیش از هر چیز گونه اى مضحک و بى مایه از «بازتولید انحطاط» یا به بیانى موشکافانه تر «بازتولید حماقت» است. از سوى دیگر در بستر این توسعه همواره یک قدم از غرب عقب تریم. چرا که بایستى بى صبرانه چشم انتظار وقوع حادثه اى در غرب باشیم تا الگویى براى آینده توسعه ما به شمار رود. از این رو این توسعه ابلهانه هماره ما را از غرب واپس نگاه مى دارد و به گونه اى مخالف به فرودستى ایران دامن مى زند.
اگر غرب در مذاکرات خود از جایگاهى «فرادست» سخن مى گوید و همواره از موضع قدرت پشت میز مذاکره مى نشیند، صرفاً به خاطر قدرت بلامنازع او در عرصه جهان نیست بلکه بیشتر به این خاطر است که به شکلى ناخواسته و پنهان اقتدار بلامنازع آنها را در درونى ترین فرآیندهاى رشد و توسعه خود بازتولید کرده ایم و بدین وسیله فرودستى خود را به شکلى مضاعف در برابر غرب طنین انداز کرده ایم.
دومین پیامدى که این توسعه براى ما به ارمغان مى آورد، گونه اى توسعه شتاب زده یا درهم ریخته است. بدین سان فرآیندهاى توسعه ایران دستاوردها و الگوهاى غرب را در گذر بى وقفه سال ها، پیاپى وارد این مرز و بوم ساخته و قدر مسلم پیش از آنکه جامعه بتواند خود را با یکى از آنها هماهنگ کند، با ابداعات و دستاوردهاى دیگرى بمباران شده در این بین هیچ کدام از این دستاوردها نتوانستند چنان که باید و شاید جامعه را با خود هماهنگ کرده و در لایه هاى عمیق فرهنگ جایگزین شوند. براى مثال هنگامى که خواندن و نوشتن در ایران امرى مقدس به شمار مى آمد و تنها اندکى خواندن و نوشتن مى دانستند صنعت چاپ وارد ایران شد. هنوز خواندن و نوشتن در بطن فرهنگ عامه جاى نگرفته بود که رادیو به میدان آمد. کمى بعد تلویزیون هاى کابلى قدم به عرصه گذاشتند، سپس ویدئو وارد ایران شد و به فاصله کمى ماهواره و اینترنت وارد عرصه شدند. این نوآورى ها یا به بیانى «واردات توسعه» چنان شتاب زده و بى محابا وارد ایران شدند که جامعه هیچ گاه فرصت هضم و فهم این پدیدارها را نیافت. هر کدام از این واردات حوزه عمومى و خصوصى جامعه را به نام توسعه درهم ریختند و از ایران آشفته بازارى ساختند که در آن همه چیز هست و هیچ چیز در جاى خود قرار ندارد.
نگاهى به تهران بیندازید. ناگفته پیدا است که در توسعه نامتوازن ایران بیشترین چگالى توسعه در تهران رسوب کرده است. اما اگر این غول بى شاخ و دم را دقیق تر برانداز کنیم، خواهیم دید که تهران با همه دبدبه ها و کبکبه هایش اینک به نسخه اى مضحک از شهرهاى اروپا و آمریکا بدل شده است. همه لوازم و پیش نیازهاى برساخته تمدن غرب در تهران وجود دارند؛ اما این همه چنان به هم ریخته و آشفته کنار هم گرد آمده اند که بیش از هر چیز به کابوسى شوم و هراس انگیز مى ماند! شهرى که با مشکلات عدیده دست و پنجه نرم مى کند؛ مشکلاتى که گویى هیچ گاه پایانى ندارند.
سومین پیامد این توسعه در بستر فرآیندهاى توسعه ایران تباه کردن عزیزترین ارزش هاى بومى و میهنى ما بود. این توسعه ناخواسته ما را واداشت تا عزیزترین ارزش هاى گرامى تر از جان خود را که همواره به یاد آنها دم زده ایم و به نام آنها خون داده ایم، پى در پى قربانى توسعه غربى در ایران شوند، توسعه اى که همه سرمایه هاى گرانبهاى معنوى ما را به باد نیستى داد و از ما موجودى ساخت تا بدین وسیله فرودستى خود نسبت به غرب را با دست هاى خود رقم بزنیم. یگانه و بى همتا شمردن توسعه غرب موجب شد سایه شوم تمدن غرب بیش از پیش بر ایران سایه بیندازد و در این وانفسا ارزش ها و کرامت هاى عزیز و گرانقدر فرهنگ، به خاک سیاه بنشیند. مثال ها چنان ملموس اند که نیازى به اشاره ندارند. ارزش هایى چون پاکدامنى، عفاف، حجاب، تعالى، راستى، صداقت، معنویت و بسیارى از دیگر ارزش هاى والاى ایرانى - اسلامى که بر ژرف ترین ابعاد جهان بینى و فرهنگ ما قامت افراشته اند، چنان دگرگون شده اند که در این روزها گاه به سختى مى توان چهره پاک آنها را در میان این غبارها به چشم دید. این توسعه، اخلاق جامعه را زایل کرد. این توسعه بیش از آنکه بسازد، ویران کرد. سنت همیشه پایدار و دیرپاى انبیا و یادگار رسالت پیامبران که از دیرباز بر دوش مردم این سرزمین، نسل به نسل پاییده است، اینک به محاق نیستى کشیده مى شود. در این وانفسا آیا شاهد زوال فرهنگ بومى خویش هستیم؟
ادوارد سعید در آخرین سال هاى حیات خویش در کتاب خود، «فرهنگ و ایستادگى» مى آورد: «هنگامى که هویت سیاسى به مخاطره مى افتد، فرهنگ، افق هاى مبارزه علیه سر به نیست شدن و انقراض را فراروى ما مى گشاید. فرهنگ خاطره اى علیه تباهى و نیستى است... با این همه بعد دیگرى همچنان به جا مى ماند: قدرتى برآشوبنده براى تحلیل تا کلیشه هاى گذشته و دروغ هاى تمام عیار و پى درپى را از ژرفاى اقتدار بیرون کشید، اقتدار را به زیر سئوال برد و یکسره در تب و تاب یافتن شقوق جایگزین بود.» او خاطرنشان مى کند که بى توجهى به فرهنگ مردم و این تصور که با کوشش، دوباره همه چیز درست مى شود، تنها ابعاد فاجعه را عمیق تر کرده و به امپریالیسم جان تازه اى مى دهد. او در ادامه مى آورد: «گمان مى کنم یکى از نقش هاى روشنفکران در این بحبوحه این است که با روایتگرى صداى دیگرى را پژواک دهند و بدینوسیله یاد و خاطره رنج ها را زنده کنند و یادآور شوند که ما از مردم سخن مى گوییم. ما از انتزاعات حرف نمى زنیم.» شاید اینک زمان آن رسیده که بار دیگر به بازیابى انتقادى فرهنگ اصیل خود بپردازیم، و هر آنچه در این توسعه به دست آمده با «تردیدى انتقادى» بنگریم و این توسعه که بیشتر به «سوءتفاهمى ابلهانه» شبیه است را سراسر بازنگرى کنیم. در این میان ناگفته پیداست که همه باید دست اندرکار این دگردیسى باشند. به واقع ادوارد سعید مى کوشد این باور را درونى سازد که ایستادگى هسته فرهنگ، تاریخ و دگرگونى اجتماعى است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات