تاریخ انتشار : ۱۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۳:۳۳  ، 
کد خبر : ۱۸۸۸۱۰

مدخلی بر انتخابات شوراها


مهدی محمدی
در حالی که به زحمت می توان گفت جامعه سیاسی ایران از حال و هوای انتخابات ریاست جمهوری بیرون آمده، فضای کشور دوباره در حال انتخاباتی شدن است. طی چند ماه آینده دو انتخابات مهم در ایران برگزار خواهد شد و علائمی آشکار در دست است که نشان می دهد نیروهای سیاسی نیز آشکار و نهان در حال آماده سازی خود برای حضور در این رقابت ها هستند و تا آنجا که به برخی از آنها مربوط می شود کار طراحی تاکتیک ها و استراتژی های انتخاباتی و رایزنی با رقبا و مؤتلفان بالقوه در مراحل پیشرفته ای قرار دارد. این یادداشت به دلیل تفاوت مهمی که در چارچوب و روش تحلیل دو انتخابات خبرگان و شوراها وجود دارد و همچنین به دلیل پرهیز از ورود به بحث های تخصصی مربوط به مجلس خبرگان، به انتخابات آتی خبرگان نمی پردازد و صرفاً به تذکر نکاتی درباره انتخابات شوراها بسنده خواهد کرد.
پیش بینی نتیجه انتخابات شوراها در حالی که هنوز از مقدمات آن هم درک درستی وجود ندارد، چندان عاقلانه نیست، اما یک نکته را می توان قاطعانه گفت و بر آن پای فشرد: نتیجه انتخابات شوراها یک بستگی بسیار محکم و معنادار به ارزیابی مردم از مجموعه عملکرد اصولگرایان ظرف یک سال گذشته و خصوصاً میزان موفقیت دولت اصولگرا دارد. اگر اصولگرایان در استفاده از آن بخش از اهرم های قدرت که فعلاً در اختیار دارند موفق عمل کرده باشند، آن وقت می توانند توقع داشته باشند که مردم اهرم قدرت دیگری را نیز در اختیار آنها بگذارند در غیر این صورت طبعاً انتظار اقبال مجدد از جانب مردم در حکم طلب روزی ننهاده کردن است. اصولگرایی البته در جامعه سیاسی امروز ایران علمی است که گروه های بسیاری تحت لوای آن گرد آمده اند، به طوری که اگر چه جملگی از اصول و آرمان های مشترکی تبعیت می کنند اما در فروع و تاکتیک ها- و حتی گاهی می توان گفت در استراتژی ها و هدف گذاری ها- میان آنها ناهمگونی های محسوسی وجود دارد. وقوف کامل به این تکثر ما را از افتادن در این خطا پرهیز خواهد داد که همه گروه های حاضر در این جبهه را هم سرنوشت بپنداریم. برخی از این گروه ها- به دلایلی که این نوشته قصد ورود به آنها را ندارد- میان خود و دولت مرزبندی هایی قائلند و به سهم خود با استفاده از ابزارها و امکاناتی که در اختیار دارند به انجام فعالیت هایی مشغولند که اگر آنها را «انتخاباتی» بنامیم چندان بیراه نگفته ایم. این البته عیب نیست که کسی یا گروهی وظیفه ای را که به عهده دارد به خوبی انجام دهد و خیر و خدمتی به مردم برساند، و در مقابل به وقت انتخابات انتظار جلب توجه آنها را هم داشته باشد. اما مسلماً ناپذیرفتنی خواهد بود اگر زمانی معلوم شود که جماعتی با اهداف انتخاباتی در حال جابجا کردن اولویت ها در نهاد تحت مسئولیت خود بوده و پروژه های حیاتی و زیربنایی را با پروژه های زودبازده و تبلیغاتی جایگزین کرده اند.
اساساً در اینجا یک حکم کلی وجود دارد و آن هم این است که می توان گفت نتیجه انتخابات شوراها بستگی ناچیزی به حجم تبلیغات و خودنمایی رقبا خواهد داشت. مردم ایران به برکت سالی یک انتخاباتی که به طور میانگین در 27 سال گذشته در آن شرکت کرده اند از این حیث کاملاً تجربه دیده و مهارت آموخته اند. آنها خوب می دانند که معمولاً افزودن بر مبلغ «حرف» به معنای خالی بودن چنته از سرمایه «عمل» است و کسی که به عملکرد موفق خود پشتگرم باشد ضرورت چندانی نخواهد دید که از هر رطب و یابسی بیاویزد وخود را برای چند برگ رای به آب و آتش بزند.
با وجود همه اختلاف نظرهایی که به طور طبیعی می توان آنها را در اندرونی اصولگرایان سراغ گرفت، هر تلاشی برای رسیدن به لیست مشترک دراین جبهه را باید مغتنم شمرد و برای موفقیت آن تلاش کرد.امید به اجماع در میان اصولگرایان اگرچه چندان پررنگ نیست اما اصل موضوع آنقدر با اهمیت هست که هر تلاش کوچکی را در هیئت یک گام استراتژیک جلوه گر سازد. تلاش برای اجماع مسلماً تأثیر چندانی نخواهد داشت مگر اینکه در طی آن اراده مثبتی برای همگرایی شکل بگیرد و به راه حل های مرضی الطرفینی با گستره و دامنه ای حتی المقدور وسیع تر اندیشیده شود و روشن است که جلو افتادن و هزینه کردن برای شکل دهی به این اجماع از جانب طرف پیروز رقابت های پیشین پسندیده تر و احتمال موفقیت آن بیشتر خواهد بود.
در سوی مقابل نیز می توان گفت که اتفاق چندان مهمی رخ نداده است. گروه های اصلاح طلب همچنان و به رغم تلاش های نه چندان موفقی که برای نزدیک کردن خود به برخی چهره های موجه نشان داده اند همچنان در دو عرصه «ارتباط گیری موفق بدنه اجتماعی» و «سازماندهی درون تشکیلاتی و تنظیم روابط بین تشکیلاتی» دچار مشکلات جدی هستند و این مشکلات شکل و حالتی به خود گرفته که عملاً نمی توان گفت در میان مدت امید یافته شدن راه حل در خوری برای آنها وجود داشته باشد. برخی گروه های اصلاح طلب طی ماه های گذشته با وقوف به این نکته که بالاخره باید به گونه ای «خلأ رهبری» را در میان خود پر کنند، دست به کار برخی رایزنی ها شدند و پس از مدتی کار به آنجا رسید که در برخی محافل از محور «هاشمی- کروبی- خاتمی» سخن گفته می شد آن روزهای اول برخی این زمزمه ها را جدی گرفتند و از وقوع تغییرات عمیق در صف بندی نیروهای سیاسی ایران خبر دادند. اندکی که گذشت- همانگونه که تجربه اندوختگان عمل سیاسی از ابتدا هم می گفتند- اوضاع حالت خنده داری به خود گرفت و هریک از این 3 شخصیت به نوبه خود وجود چنین محوری را به سخره گرفت. خاتمی آن را شوخی خواند، کروبی از وجود آن ابراز بی اطلاعی کرد و هاشمی هم عملاً رغبتی برای نقش آفرینی در چنین ائتلافی از خود نشان نداد. به این ترتیب به آسانی می توان نتیجه گرفت که گروه های اصلاح طلب هر یک با سرمایه و برنامه اختصاصی خود وارد این عرصه خواهند شد- و درست مثل برخی چهره های اصولگرا- به جلب آراء نمادین در برخی شهرهای بزرگ دل خواهند بست بی آنکه امیدی به یک پیروزی وسیع داشته باشند (البته ایده دیگری هست که می گوید برخی اصلاح طلبان به پیروزی بی سر و صدا در شهرهای کوچک دل بسته اند تا سکویی برای انتخابات سال آینده مجلس باشد). به این ترتیب می توان گفت سرنوشت انتخابات شوراها به لحاظ «جبهه ای» مشخص و به لحاظ «گروهی» نامشخص است. «جبهه اصولگرایی» با توجه به مجموعه ارزیابی ها احتمالاً برای پیروزی در این انتخابات مشکل چندانی نخواهد داشت اگرچه دشوار است که بگوییم در این میان کدام «گروه» میدان دار اصلی خواهد بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات