گروه اندیشه اسلامی، محسن آلوستانى مفرد
دین که قدمتى به درازاى اندیشه و تفکر بشر دارد نگاههاى متفاوت و مختلفى به خود دیده است. در دوران قدیم دین با رویکردهایى همچون عقلی- استدلالی، نقلی- تاریخی، کشفی- شهودى مواجه بوده؛ اما اندک زمانى است که نگاه جدید به دین و باورهاى دینى اذهان متفکران دینى را به خود معطوف کرده است. آنچه امروزه تحت عنوان فلسفه دین و یا مسائل کلامى جدید مطرح مىشود با آنکه عمر چندان طولانى ندارد اما در همین فاصله اندک بسط و توسعه زیادى پیدا کرده است.
از جمله عناوین جدید مطرح شده، بحث تجربه دینى است. انسانهاى متدینى که در سدههاى گذشته مىزیستند اگرچه خود در کنار تجارب حسى از تجربه دیگرى که امروزه تجربه دینى نامیده مىشود، بهرهمند بودند اما در باب ماهیت چنین تجربهاى به تفکر و بحث نپرداختهاند، ولى این امر نه تنها امروز تحقق یافته، بلکه مباحث جدى و مختلفى را نیز برانگیخته است و زمینههاى جدیدى را براى بحث و تحقیق باز نموده است که از جمله آنها مقایسه مسئله وحى و تجربه دینى است،(1) که ما در این نوشتار به توضیح این موضوع مىپردازیم. از این رو به نظر مىآید که در ابتدا باید به موشکافى واژههاى بکار رفته در عنوان بحث برگردیم تا زمینه مقایسه بهتر و آسانتر فراهم گردد و ما بهالتمایز و مابهالاشتراک آنها مشخص گردد.
1- وحی: وحى مفهومى بنیادى در ادیان ابراهیمى و سنگ زیربناى اسلام است. از میان ادیان ابراهیمى نیز تنها اسلام و از میان متون مقدس تنها قرآن به تفصیل از پدیده وحى و گونههاى آن سخن به میان آورده است و هر یک از آیات، که در این باره مىتوان به آنها استناد کرد اندیشههاى کلامى و فلسفى تابناکى را بر مىتابد. از این رو یکى از نقاط اشتراک ادیان ابراهیمى را مىتوان در پدیده وحى جستجو نمود با این تفاوت که، در دین مبین اسلام و در کتاب مقدس آن یعنى قرآن، نگاه ویژهاى به این مسئله مهم و حیاتى بشر داشته است.
اگر به تاریخ اندیشههاى اسلامی؛ اعم از کلامی، فلسفى و... در طول چهارده قرن گذشته نظرى بیفکنیم، این حقیقت آشکار مىشود که سرشت وحى تا چه اندازهاى در این اندیشهها راه داشته و حضور ناپیداى آن در رشتههاى گوناگون اسلامى هویدا است. علاوه بر این مباحث بسیار دامنهدارى میان فلاسفه و متکلمان اسلامى در این باب صورت گرفته است که بسیار جذاب و دلنشین و قابل توجه است. فلاسفهاى از قبیل فارابی(2)، ابنسینا(3)، ابنرشد(4)، سهروردی(5) و صدر المتالهین(6) سخنان بسیار ارزشمند و گوهربارى در این زمینه دارند. متکلمانى همچون غزالی(7) نیز در این باره کم سخن نگفتهاند. پدیده وحى به معناى خاصى که در مورد پیامبران به کار مىرود حادثه خاصى است که تنها در مورد افراد معدودى از بشر رخ داده است. از میان آدمیان بیشمارى که روى کره خاکى زیستهاند تنها انبیاى الهى به دریافت وحى الهى مفتخر بودهاند که این امر فلاسفه و متکلمان را به تکاپو واداشته است. فلاسفه بیشتر به دنبال کشف و ابداع نظام فلسفى بودند تا بتوانند پدیده وحى را تبیین و توجیه نمایند متکلمان نیز به دنبال اثبات ضرورت نبوت بودند.(8) در کلام جدید این بحث صورت جدیدى به خود گرفته است. بحث از سرشت وحى جایگاه ویژهاى در کلام جدید یافته است. اگرچه در کلام قدیم و در میان فلاسفه قرون وسطی(9) کم و بیش این طرز تلقى در کار بود که وحى مجموعهاى از حقایق است که پیامبر از خدا اخذ مىکند ولى در دوره مدرن(10) دیدگاههاى متفاوتى نسبت به سرشت وحى مطرح شده است. در دوره مدرن دو جریان متفاوت نسبت به پدیده وحى شکل گرفت: نخست جریانى که وجود آن را نفى مىکرد و دیگر جریانى که وجود آن را مىپذیرفت و در سرشت آن به موشکافى مىپرداخت.
دیدگاه نخست که در این نوشتار مطمح نظر ما است به “دیدگاه تجربه دینی” معروف است. طرفداران این دیدگاه وحى را مواجهه با خدا دانستند؛ وحى با تجربه پیامبر با حالات درونى پیامبر یکى است؛ وحى اخذ حقایق نیست بلکه همان مواجهه است. پیداست که این دیدگاه نوعى سکولاریسم را در دل خود مىپروراند و طرفداران سکولاریسم در ایران چنین وانمود مىکنند که این دیدگاه تنها دیدگاهى است که در دوره مدرن نسبت به سرشت وحى شکل گرفته است و حتى ادعا مىکنند که این دیدگاه بهترین دیدگاه است.(10) آنها به خود زحمت بررسى دیدگاه دیگرى که در این زمینه وجود دارد و از افت و خیز کمترى برخوردار است را نمىدهند و همواره بر نظریه خود اصرار مىورزند که البته باید گفت که محل تولد نظریه تجربه دینى در مورد سرشت وحى نیز در اندیشه فیلسوفان مغرب زمین است که گویى طرفداران این نظریه در ایران ابا از گفتن این مطلب دارند، نظریهاى را که کس دیگرى مبدع آن است و در سنت و تفکر مسیحیت یاد شده است، به خود منتسب مىنمایند و به هیچ وجه مختصر اشارهاى به زمینه و محل زایش و پیدایش آن نمىکنند.
2- تجربه دینی: حالات مختلف دین که دینداران دارند تجربه دینى است؛ مثلا نماز نوعى تجربه دینى است. همه انسانها در طول تاریخ نوعى رویارویى با موجود برتر و یا خدا و... داشتهاند. همه این مواجههها تجربه دینىاند. شهود عرفا نیز از همین سنخ است. واژه تجربه دینى در فرهنگ ما نوعى ابهام دارد زیرا ما واژه تجربه را معمولا در مورد حالات دینى بکار نمىبریم. این نکته ناشى از معناى واژه تجربه در فرهنگ غرب است. همچنان که مىدانیم کاربرد این واژه در فرهنگ غرب با کاربرد آن در فرهنگ ما متفاوت است. لفظ تجربه در فرهنگ غرب کاربردى متنوع و گسترده دارد. در ادراک حسی، عنوان تجارب حسى به کار مىرود، همچنین در تجارب دینی، اخلاقى و... (11) از این رو به نظر مىرسد که ما نخست باید به تحلیل واژههاى بکار رفته در این دیدگاه بپردازیم تا نظریه تجربه دینى از وحى را درک نماییم.
1-2: تجربه: واژه تجربه (Experience) که در تعابیرى از قبیل تجربه دینی، تجربه وحیانی(12)، تجربه عرفانی(13) و تجربه اخلاقی(14) بکار مىرود جزو رایجترین واژهها در ادبیات فلسفه دین معاصر است و از واژههایى به شمار مىرود که در طول تاریخ تحولات معنایى گوناگونى داشته، و در دوره نوین معناى ویژهاى یافته است. تحول اساسى که در معناى این واژه در دوره نوین رخ داده همین تحول در اصطلاح رایج در فلسفه دین مدنظر بوده، تحول از معناى فعلى به معناى انفعالى است.(15)
از نظر انسان دوره باستان، زندگى مجموعهاى از افعال و کنشها بود. براى این انسان تجربه زندگى به معناى آزمودن افعال خاصى بود. اگر او با دیده معنوى به حیات و زندگى مىنگریست به این معنا بود که زندگى تجلى و فعل امر مافوق طبیعى است. چه در اسناد تجربه به خود و چه به امرى تعالی، مراد آن فعل و کنش بود. اصطلاح تجربه هم در نظر انسان قدیم به معناى آزمودن و امتحان کردن بود؛ معناى فعلى داشت. اگر تجربه براى انسان قدیم معناى فعلى داشت براى انسان جدید معناى انفعالى داشت چرا؟ از قرن هفدهم میلادى به بعد تحول خاصى در معناى واژه تجربه به وجود آمد در حقیقت این تحول خاص سرلوحه اصطلاحاتى مانند تجربههاى عرفانی، دینی، اخلاقى و نظایر آنها بوده است.
در دوره مدرن تجربه معناى کنشپذیرى و انفعالى )passive meaning( بیشترى به خود گرفت. تجارب به این معنا در مقابل اعمال و کنشها قرار مىگیرند. تجارب به چیزهایى گفته مىشود که براى ما رخ مىدهند نه چیزهایى که انجام مىدهیم. در این معناى اخیر آنچه من تجربه مىکنم، چیزهایى هستند که احساس یا مشاهده مىکنم، لذتهایى که مىبرم، دردهایى که مىکشم، عواطف و انفعالات درونى که دارم همه در مقوله تجارب من مىگنجند. تجارب من، حالات درونى من هستند که خودشان را بر حیات درونى من تحمیل کرده و بر خاطرات درونى من افزوده شدهاند. از این دو تجربه زندگى از نظر انسان مدرن با تجربه زندگى از نظر انسان دوره باستان تفاوت دارد. چنان که گفتیم تجربه زندگى براى انسان دوره باستان رنگ و بوى فعلى و کنشى داشت که خود را بازیگر و نمایشگر صحنه زندگى مىدانست، ولى تجربه زندگى براى انسان عصر مدرن به معناى خاطراتى از حالات درونى مانند لذتها، خوشىها، ناخوشىها، سختىها و ... است. مردم در این طرز تلقى فاعل نیستند بلکه صرفا گزارشگران تجارب و تماشاگران جریانات زندگىشان هستند.(16) مقدارى سعه صدر به خرج دهید تا معناى جدید از تجربه را همراه با مثالى بیان نمایم تا فهم آن آسانتر گردد. همان طور که گفته شد واژه تجربه از جمله واژگانى است که تحولات فراگیر و دامنهدارى را پشت سر گذاشته است. در دوره مدرن، واژه تجربه به معناى فعلى و کنشى که در دوران باستان به آن عقیده داشتند را کنار گذاشته و معناى جدیدى که همان معناى انفعالى و کنشپذیرى است را جایگزین آن نمودند.
حال ما این معناى جدید تجربه که محصول دوران مدرن است را با مثالى توضیح مىدهیم. مثلا ممکن است ما تاکنون احساس سوختگى نکرده باشیم و عضوى از بدن ما نسوخته باشد. در این صورت، مواجههاى با این پدیده نداشتهایم، اما اگر- براى نمونه- یکبار عضوى از ما سوخته باشد مواجههاى با این پدیده پیدا کردهایم. در هنگام وقوع این حادثه انفعال و حالتى خاص در ما رخ داده که همان “احساس سوزش” است. در چنین صورتی، اصطلاحا گفته مىشود که ما تجربه سوزش و یا تجربه سوختگى داشتهایم. تجربه- به این اصطلاح- پنج ویژگى مهم دارد که عبارتند از: 1- دریافت زنده: در مثال گذشته شخص به طور زنده پدیده سوزش را دریافته است. 2- احساس همدردى آخرین بودن: مىتواند با کس دیگرى که این احساس- سوزش- را به نحوى شدید یا ضعیف داشته است، احساس همدردى کند. 3- استقلال از مفاهیم و استدلالهاى عقلی: علاوه بر این مواجهه- تجربه سوزش- از طریق مفاهیم عقلى و استدلالهاى فلسفى منتج نگردیده است در نتیجه مستقل از آنهاست. 4- غیرقابل انتقال بودن: همچنین این نوع تجربه غیرقابل انتقال است. انتقال صرفا از طریق مفاهیم عقلى صورت مىگیرد و چونکه این نوع دریافت، دریافتى زنده است هرگز از طریق مفاهیم عقلى صورت نخواهد گرفت کما اینکه در ویژگى سوم بر متمایز بودن آن از استدلالهاى عقلى اشاره نمودیم. 5- شخصى و خصوصى بودن: این دریافت، دریافتى شخصى نیز هست نه به این معنا که هرگز کسى نمىتواند آن را داشته باشد؛ چرا که هر شخصى ممکن است در شرایطى خاص این دریافت زنده را داشته باشد، بلکه شخصى بودن تجربه به این معنا است که تنها فاعل این تجربه مىتواند بگوید چه چیزى و چگونه بر او در تجربهاش ظاهر شده است. تجارب دینى هم، مواجهههایى همراه با انفعالات دینىاند. حالتى که به مومنان برخى از ادیان، هنگام احساس حضور امرى متعالى و مقدس دست مىدهد تجربهاى دینى است. این تجارب به دین خاصى اختصاص ندارد و در همه ادیان به وفور یافت مىشود. تجاربى که در دعاها، عبادات و عزادارىها براى مومنان رخ مىدهد همه جزو تجارب دینىاند.(17)
به تعبیر سوم اصطلاح تجربه در مواردى به کار مىرود که به حالت زنده و بىواسطه باشد. به عنوان مثال اگر شما صحنه زیبایى را ندیده باشید و تنها شنیده باشید که چنین منظرهاى وجود دارد شما این منظره را تجربه نکردهاید. تنها در صورتى گفته مىشود که آن منظره را تجربه کردهاید که قبلا آن را دیده باشید؛ یعنى به صورتى زنده و بىواسطه آن را دریافته باشید. همچنین اگر کسى تنها شنیده باشد که خدایى هست و یا از طریق برهان وجود،(18) خدا را اثبات کرده باشد بى آنکه حضور او را احساس کرده باشد در حقیقت خدا یا موجود برتر را تجربه نکرده است. تنها در صورتى گفته مىشود که کسى موجود برتر یا خدا را تجربه کرده است که خود حضور چنین موجودى را احساس کرده باشد. تجربه به این معنا- چنان که گفتیم- به معناى وسیعى به کار مىرود؛ مثل تجارب حسی، تجارب اخلاقى و حتى تجارب سکولار یا دنیامدار. به عنوان مثال کسى که تنها نامى از راستگویى شنیده، ولى هرگز راست سخن نگفته است تجربه راستگویى را که تجربه اخلاقى است ندارد. فرد دیندار و فرد سکولار هر دو جهان را به نحوى متفاوت تجربه مىکنند. دیندار از جهان تجربهاى دینى دارد و فرد دنیامدار هم جهان را به نحوهاى عارى از عناصر دینى تجربه مىکند.(19) از این مثالها روشن مىشود که کاربرد واژه تجربه تا چه حد پردامنه است.
2-2- تفسیر تجربه: در دیدگاه تجربه دینی، گزارشهایى که پیامبر از تجربه خود به دیگران ارائه مىدهد تفاسیرى هستند که او از تجربهاش دارد. در مورد معناى تفسیر باید گفت: “تفسیر به معناى چیزى است که قوه تفکر به تجربه مىافزاید تا آن را دریابد، اعم از اینکه آنچه مىافزاید فقط مفاهیم مقولى باشد یا استنتاج منطقى یا فرضیه تبیینی.” این تعریف را که استیس در کتاب عرفان و فلسفه خود مطرح نموده است درباره تجارب عرفانى طرح کرده ولى بحث او به این تجارب تنها اختصاص ندارد. تفسیر تجربه ممکن است سطوح گوناگونى داشته باشد این نکته در تفسیر تجربه حسى مشهود است. اگر کسى بگوید “من رنگ سرخ مىبینم”، تفسیر نازلى است؛ چرا که بیش از مفاهیم مقولى (تعیین نوع و صنف رنگ) چیزى در بر ندارد. ولى نظریه موجى نور که فیزیکدان مطرح مىکند، تفسیر والایى است.(20)
3. دیدگاه تجربه دینی: بعد از توضیحات و کنکاشى که در مورد واژگان تجربه و وحى نمودیم حال وقت آن فرا رسیده است که به بیان این دیدگاه در رابطه با وحى بپردازیم. مطابق با این دیدگاه وحى گونهاى تجربه دینى است. در اینجا لازم مىآید که نخست یک نکته توضیح داده شود. باید گفت که وحى از جهت آنکه یک رخداد ایمانى است و فرد مومن در آن مشارکت فعال دارد، یک تجربه دینى است اما عرفا از جنس تجربههاى دینى که عموم افراد دارند شمرده نمىشود. فرق میان وحى که بر انبیا نازل مىشود با دیگر تجربههاى دینى که مىتوان نماز، عبادت و... را نام برد، چند چیز دیگر است. 1. انتقال پیام ویژه الهى به مردمان؛ دیگر تجربههاى دینى در محدوده شخصى باقى مىمانند و حداکثر به بیان تجربههاى شخصى مىانجامند؛ اما قائلان به وحى آن را پیامى جهان شمول و ابدى مىدانند. 2. بار شدن نوعى ماموریت بر آن؛ قائلان به وحى حصول این تجربه را براى پیامبر متضمن ماموریتى خاص براى تغییر جهان مىدانند. (ایده معطوف به عمل) این دیدگاه، وحى را از موضوع پیامبرى جدا کرده و آن را دستمایه ایدئولوژى قرار مىدهد. نکته جالب توجه آنجاست که حتى کسانى که با قرائت ایدئولوژیک از دین موافقتى ندارند بر اساس این دیدگاه سنتی، تفسیرى ایدئولوژیک از وحى ارائه مىکنند.
وحى متضمن ماموریت همان ایدئولوژى است. حکم به تبعیت از تجارب نبى نیز یک حکم ایدئولوژیک است. در این قرائت عرفان نیز ایدئولوژیک مىشود.(21) 3. پیامدهاى معرفتی؛ قائلان به وحى معتقدند که در تجربه وحی، خداوند علومى را که پیامبر نمىداند به او آموخته است.4 . تشدیدى بودن: اگر قرار باشد نبى نقش ایدئولوگ را بازى کند تجربه پیامبرانه (وحی) باید مرتبا تکرار شود تا این نقش برقرار بماند در حالى که در حوزه تجربه دینى نمىتوان احکامى در مورد تکرار از آنها صادر کرد.5 . هدایت علوم؛ هدایت علوم لازمه تجربه دینى نیست اما بر اساس نگرش سنتى به وحی، پیامبر هر روز درمعرض دهها مسئله قرار مىگیرد و باید پاسخگوى آنها باشد. این امر با تعبیر متناقض نماى “بسط تجربه پیامبرانه” توضیح داده مىشود؛ کسانى که از این تعبیر استفاده مىکنند روشن نمىسازند که چگونه مىتوان تجربه پیامبرانه را بسط داد؛ اگر همگان مىتوانند چنین تجربهاى داشته باشند و مخاطب وحى قرار گیرند انحصار موضوع به پیامبران چگونه تفسیر مىشود؟(22) بعد از بیان نقاط افتراق میان تجربه دینى و وحی، لازم است که به نظریه تجربه دینى در مورد وحى اشاره نماییم. طبق توضیحاتى که در مورد وحى و تجربه داریم بر اساس این دیدگاه وحى نوعى تجربه دینى است. طرفداران این دیدگاه بر مواجهه پیامبر با خدا تاکید مىورزند و سرشت وحى را همین مواجهه مىدانند به عبارت دیگر وحى در این دیدگاه به این معنا نیست که خدا پیامى را به پیامبر القا کرده است. پیامبر تنها مواجههاى با خداوند داشته است و از این مواجهه تفسیرى دارد. آنچه ما به عنوان پیام وحى مىشناسیم در واقع تفسیر پیامبر و ترجمان او از تجربهاش مىباشد. همچنین میان خدا و پیامبر جملاتى رد و بدل نشده، خود تجربه فارغ از زبان است. زبان صورتى است که پیامبر در قالب آن، تفسیر خود را به دیگران انتقال مىدهد.(23)