تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۱  ، 
کد خبر : ۱۸۸۸۵۸

عقلانیت و دین

سکینه نعمتی

رابطه میان عقل و ادیان هرگز آرام و صلح‌آمیز نبوده است بلکه همیشه پرمخاطره و جدال آمیز بوده است. در واقع افراد بسیارى که غالبا متفکران دینى هم بوده‌اند، مدعى شده‌اند که ایمان و عقل هیچ‌گاه با هم سازگار نیستند یعنى نسبت میان آنها چیزى جز خصومت و نفى متقابل نیست. به طور مثال اگر از ترتولیان (1) از مسیحیان صدر اول بپرسید “آتن را اورشلیم چه کار؟ (مقصود از آتن، فلسفه یونان مى‌باشد و از اورشلیم کلیساى مسیحى مراد است) جواب مقدر وى این است: “هیچ- ایمان و فلسفه هیچ وجه مشترکى ندارند، آن دو کاملا ضد یکدیگرند.” همچنین پاسکال(2) در جواب سئوال ما مى‌گوید: “دل دلایل خاص خود دارد که عقل هرگز آنها را نمى‌شناسد.” او تلویحا مى‌گفت که ممکن است بعضى افراد ناچار شوند قواى عقلانى خود را تعطیل کنند تا بتوانند ایمان بیاورند. با این وجود مى‌توان گفت که هیچ یک از متفکران دینى فوق‌الذکر، به طور کامل عقل را مردود نشمرده‌اند. به این منوال که ترتولیان على‌رغم اینکه طعن تلخى به فلسفه مى‌زند، (عبارت “آتن را با اورشلیم چه کار؟” را وى طرح کرده است) خود آموزش فلسفى دیده بود و مى‌توان نشان داد که وى در تفسیر و تبیین اصول اعتقادى مسیحیت از فلسفه بهره جسته است. حتى پاسکال هم نوع خاصى از تعقل را به شدت مورد حمله قرار داده است، اما یکى از طرحهاى مهم زندگى‌اش بنا کردن یک علم “احتجاج دینی”(3) براى مسیحیت بود.(4)
با گذشت از این توضیحات باید گفت در رابطه با سئوال نخست که عقل و ایمان چه سنخیتى با هم دارند، پاسخ‌هاى متفاوتى داده شده است که مى‌توان احصائى از آنها نمود. جوابهاى شایعى که به پرسش فوق داده‌اند عبارتند از: ایمان گرایی، (5) الاهیات طبیعی، الهیات پراگماتیستی، عقل‌گرایى انتقادی، عقل‌گرایى حداکثرى و عقل‌گرایى تعدیل شده. ایمان‌گرایى دیدگاهى است که نظام هاى اعتقادات دینى را موضوع ارزیابى و سنجش عقلانى نمى‌داند. (6)
به عبارت دیگر طبق این دیدگاه ایمان فراتر از آن است که نیازمند استدلال و محاسبات عقلى باشد. بحث ایمان گروى از قرن نوزدهم و با استدلال تند (7) و سورن کرکگور(8) به صورت جدى وارد مباحث الاهیات و فلسفه دین شد، اما سابقه آن را در میان متفکران سنتى مسیحى و مسلمان نیز مى‌توان سراغ گرفت؛ ترتولیان- که پیشتر ذکر شد- آگوستین، (9) غزالى و ابن تیمیه که ایمان را مقدم بر عقل و فهم مى‌دانند از این زمره‌اند. شاید بتوان گفت که ایمان گروى مسیحى در عصر جدید در برگیرنده سه تقریر مختلف از سه اندیشمند مشهور یعنى کرکگور، ویتگنشتاین(10) و پلانتینگا(11) است. نظریات این سه فیلسوف در باب ایمان گروى ما را با سه نظریه متفاوت آشنا مى‌سازد. کرکگور در قرن نوزدهم، استدلال‌ها را بى ارتباط و حتى مضر به باورهاى دینى مى‌داند؛ ویتگنشتاین در اوایل قرن بیستم با تاکید بر نظریات فلسفى خود و با به کارگیرى مفاهیم کلیدى از فلسفه خود، (12) همچون “بازیهاى زبانی”، (13) استدلال‌هاى فلسفى را کاملا بى‌ارتباط با باورهاى دینى قلمداد مى‌کند و پلانتینگا در دوره معاصر، گزاره “خدا وجود دارد را گزاره‌اى پایه و بى‌نیاز از استدلال تلقى مى‌نماید.
گرایش دیگر که همان الاهیات طبیعى مى‌باشد شامل عمده فیلسوفان و متکلمان مى‌شود. در این گرایش پذیرش باورهاى دینى را منوط به داشتن شواهد کافى مى‌داند. گفتنى است استدلال‌هاى فلسفى در باب اثبات خداوند بخش بزرگى از اندیشه‌هاى فلسفى و کلامى را به خود اختصاص داده است. استدلال‌هایى که در باب اثبات وجود خداوند اقامه شده‌اند، طیف وسیعى از ادله گوناگون را در بر مى‌گیرد. استدلال‌هاى جهان شناختی،(14) وجود شناختى (15) و غایت شناختى (16) مهمترین دلایلى هستند که به صورت سنتى در باب اثبات وجود خداوند اقامه شده و از دیرباز در کتابهاى فلسفى و کلامى مشاهده مى‌شوند. تقریرهاى مختلفى از برهان جهان شناختى نزد فیلسوفانى همچون ارسطو،(17) ابن سینا،(18) شیخ اشراق (19) و توماس آکویناس(20) دیده مى‌شود. درباره برهان وجود شناختی، تقریرهاى گوناگونى را فیلسوفانى چون آنسلم(21) و مالکم (22) در سنت مسیحى و صدرالمتالهین (23) در سنت اسلام مطرح کرده‌اند. درباره برهان غایت‌شناختى نیز فیلسوفانى چون پالى و سوئین برن(24) تقریرهاى گوناگونى ارائه کرده‌اند. برخى متکلمان مسلمان نیز با تکیه بر نظم موجود در جهان به اثبات خداوند پرداخته‌اند. (25) البته براهین اثبات وجود خدا داستانى مفصل دارد که هنوز یکى از مهمترین دغدغه‌هاى متکلمان و فیلسوفان دین است.(26)
گرایش دیگر الهیات پراگماتیسمى یا عمل گرایانه (27) است که پاسکال و ویلیام جیمز دو نماینده مهم و برجسته آنند که از عقلانیت عملى دین سخن مى‌گویند. پاسکال پس از ناتوان یافتن عقل در اثبات یا انکار وجود خدا، مصلحت اندیشى و احتیاط کارى را پیشه مى‌کند و از این جهت باور به وجود خدا را ترجیح مى‌دهد از این روى برهان پاسکال به برهان شرطى معروف مى‌گردد که بناى اصلى آن بر احتیاط کارى است.(27) جیمز نیز ملاحظات عملى را راه حل برون رفت از مسائلى مى‌داند که دلایل کافى براى حل آنها در دست نیست.(28) مطابق دیدگاه عقل‌گرایى حداکثرى برا‌ى آنکه نظام اعتقادات دینى واقعا و عقلا مقبول باشد، باید بتوان صدق آن را اثبات نمود. کلیفورد،(29) ریاضى‌دان انگلیسى اندیشه گوهرى عقل گرایى حداکثرى را در عبارات زیر به قوت بیان نموده است: “همیشه، همه جا و براى همه کس، اعتقاد به هر چیزى بر مبناى قرائن ناکافی، کارى خطا و نادرست است. فرض کنید شخصى در دوران کودکى یا پس از آن، عقیده‌اى را پذیرفته است و آن عقیده را از خار هرگونه شکى که در ذهنش مى‌خلد، به دور و ایمن نگه مى دارد... و طرح پرسشهایى را که موجب تشویش آن عقیده مى‌شوند، کافرکیشانه تلقى مى‌کند- زندگى چنین شخصى گناهى عظیم در قبال نوع بشر است... تحقیق درباره قرائن یک عقیده، کارى نیست که یکبار و براى همیشه انجام پذیرد و واجد اعتبارى قطعى باشد. هرگز نباید مانع شک شد؛ زیرا یا مى‌توان آن شک را بر مبناى پژوهشهاى پیشین، واقعا مرتفع کرد، یا این شک ثابت مى‌کند که آن پژوهشها کامل نبوده‌اند. (30)
عقل گرایى انتقادى دیگر گرایشى است که خود را در معرض پرسش نخستین (عقل و دین چه نسبتى با هم دارند؟) قرار داده است. این دیدگاه بر آن است که نظام‌هاى اعتقادات دینى را مى‌توان و مى‌باید عقلا مورد نقد و ارزیابى قرار داد، اگرچه اثبات قاطع چنین نظام‌هایى امکان‌پذیر نیست. در عقل‌گرایى انتقادی، همانند عقل‌گرایى حداکثرى به ما توصیه مى‌شود که حداکثر توانایى‌هاى عقلى خود را براى سنجش اعتقادات دینى به کار بریم. لازمه این امر آن است که بهترین براهینى را که مى‌توانیم در تایید یک نظام اعتقادى عرضه کنیم و سپس این براهین را با براهینى که در تایید نظام‌هاى رقیب عرضه کرده‌اند، مقایسه نماییم و کار دیگرى که در حیطه عقل‌گرایى انتقادى باید انجام دهیم این است که مبادى عقلى اعتقادات را که در قالب براهین در نمى‌آیند، مورد ملاحظه قرار دهیم. از این روى به نظر مى‌آید که عقل‌گرایى انتقادى همه این امور را براى ما تجویز و توصیه مى‌نماید، اما در عین حال این هشدار را هم مى‌دهد که به قطبیت این قبیل پژوهش‌ها بیش از حد اعتماد نکنیم و خوشبین نباشیم.(31) نکته‌اى که در اینجا باید گفت این است که عقل‌گرایى انتقادى و حداکثرى دو رقیب جدى براى ایمان‌گرایى به حساب مى‌آیند. با طرد عقل‌گرایى حداکثرى و انتقادى و ایمان‌گرایى به عقل‌گرایى معتدل مى‌رسیم که بر مبناى عقلانیت متعارف و عقل سلیم استوار است. (32) گفتنى است استدلال‌هایى که در باب الاهیات طبیعى مطرح مى‌گردد مى‌تواند ویژگى‌هاى عقل‌گرایى حداکثری، انتقادى و معتدل را دارا باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات