تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۲  ، 
کد خبر : ۱۸۸۸۶۲
گفت‌وگو با نعمت‌الله فاضلی

تحول در گفتمان عمومی جامعه

سهام‌الدین بورقانی مقدمه: این تصور را که وضع کتاب در جامعه ما خوب نیست مورد قبول همگانی نخبگان نیست به وی‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژه آن گروه از نخبگان که در حوزه علوم اجتماعی و انسانی فعالند معمولا متفاوت و معیارمندتر از دیگران مسائل فرهنگی را وارسی می‌کنند. وضع کتاب بد نیست چون بازار کتاب رونق دارد، رشد عناوین کتب منتشره استمرار دارد، مجلات تخصصی کتاب خواندنی‌اند، کتابفروشی‌های تخصصی شکل گرفته‌اند، در اینترنت بررسی مسائل کتاب اهمیت ویژه‌ای یافته است و خلاصه کتاب بخشی از گفتمان عمومی جامعه شده است. با این وجود این مهم پذیرفته شده است که عرصه کتاب، عرصه‌ای است که همچنان نیازمند آفرینش، خلاقیت و گسترش و توسعه است. دکتر نعمت‌الله فاضلی مردم‌شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی انرژی مثبت به جامعه تزریق می‌کند. او معتقد است وضعیت کتاب رو به بهبود است. کتاب در اغما نیست... یکی از تحولات فرهنگی مهم در دو دهه اخیر در جامعه ایران رونق و گسترش چاپ و نشر کتاب است و می‌توان این گسترش و رونق را به مثابه یکی از شاخص‌های فرهنگی برای مطالعه وضعیت فرهنگی ایران در دهه‌های اخیر در نظر گرفت.

* به طور کلی شما وضعیت کتاب و وضعیت صنعت نشر در کشورمان را چگونه بررسی می‌کنید؟
** خوشبختانه از لحاظ آماری خانه کتاب ایران اطلاعات دقیقی را به طور منظم درباره کم و کیف کتاب منتشر می‌کند و این اطلاعات در CD در اختیار همه قرار می‌گیرد. علاوه بر آن در مجلاتی که خانه کتاب منتشر می‌کند، مانند هفته‌نامه جهان کتاب این اعداد و ارقام منتشر می‌شود. شاید یکی از نشانه‌های فرهنگی مهم در حوادث اجتماعی و فرهنگی، ظهور پدیده‌ای به نام اخبار کتاب است. که در گذشته این امر سابقه‌ای نداشت به جهت اینکه حجم کتاب‌های منتشر شده ایران چندان قابل توجه نبود.
ولی در چند سال اخیر شاهد هستیم که به طور هفتگی در رسانه‌های کشور، همان طور که در مورد قیمت نفت یا ارز و تحولات آنها آمارهای مختلف اقتصادی و فرهنگی اعلام می‌شود، به همین شکل درباره چگونگی وضعیت چاپ و نشر تعداد کتاب‌های منتشر شده با تفکیک حوزه‌های مختلف از قبیل علوم اجتماعی، علوم انسانی، مهندسی، پزشکی و... منتشر می‌شود.
* این همه آمار و ارقام و پدیده اخبار کتاب نشانه چیست؟
** من فکر می‌کنم اعلام این ارقام و اعداد مربوط به حوزه نشر به مثابه حضور مساله کتاب در گفتمان عمومی جامعه است. همان‌گونه که در مورد شیوه زندگی‌مان سخن می‌گوییم و به شیوه‌های مختلف بحث می‌کنیم به همان شکل برایمان مهم است بدانیم چقدر کتاب منتشر شده است و از وضعیت آن اطلاع حاصل کنیم. این نکات را از این جهت گفتم که اهمیت کتاب برایمان روشن شود. امروز کتاب در کلیت فرهنگ عمومی جامعه ایران به صورت یک موضوع مهم مورد توجه قرار گرفته است. تا آنجایی که من اطلاع دارم، تعداد کتاب‌های منتشر شده در کشور در سال حدود 40000 عنوان می‌باشد.
از این نظر در مقایسه با کشورهای مختلف جهان رتبه بسیار بالایی داریم. طبق یک روایت کشور ما از نظر میزان چاپ کتاب جزو ده کشور نخست جهان می‌باشد. اعم از ترجمه، تالیف و... اگر ایران را با کشورهای جهان اسلام و همسایگانمان مقایسه کنیم بدون تردید،‌ در این زمینه کشور شماره یک هستیم.
همان‌طور که گفتم افزایش تعداد عناوین کتاب می‌تواند شاخصی برای سنجش وضعیت فرهنگی جامعه باشد. چرا که برای تولید یک کتاب باید مجموعه تحولات ساختاری در جامعه رخ دهد تا یک کتاب منتشر شود.
* یعنی برای تولید یک کتاب باید ابر و باد و مه و خورشید در کار باشد؟ این تحولات ساختاری چه هستند؟
** بله، یعنی از یک طرف باید اجتماع نخبگان کشور بسط پیدا کند تا اینکه تعداد نویسندگان، مولفان و مترجمان افزایش پیدا کند و از طرف دیگر هم باید در بدنه جامعه سطح سواد عمومی افزایش پیدا کند تا تقاضای اجتماعی برای کتاب ایجاد شود. افزایش سطح سواد عمومی باعث می‌شود زیرساخت گسترده‌ای برای صنعت نشر ایجاد شود. جامعه ایران در این مرحله تاریخی به شرایطی رسیده که دولت در سیاست‌های فرهنگی خودش برای چاپ و نشر کتاب سوبسید قائل می‌شود، به حوزه نشر بها می‌دهد، سازمان‌ها و شرایطی فراهم می‌کند تا این حوزه گسترش پیدا کند و اینها همه نشان از مهم شمردن کتاب در جامعه است.
چه در سطح سیاست‌های کلی دولت و چه در سطح جامعه. همه اینها باعث می‌شوند تا سطح سواد عمومی بالا برود کما اینکه در حال حاضر این سطح به 86 درصد رسیده است. ضمن اینکه ما با پدیده افزایش دانشجویان هم روبرو هستیم و ما نسبت به سال‌های گذشته بیش از 20 درصد افزایش دانشجو داشته‌ایم. بنابراین در یک جمع‌بندی می‌خواهم بگویم که داشتن 40000 عنوان کتاب یک سنجش بسیار مهم برای ارزیابی وضعیت فرهنگی ایران است.
* با این تفاسیر ما در وضعیت مطلوب فرهنگی به سر می‌بریم؟
** نه، می‌توان با یک رویکرد انتقادی این شاخص را بررسی کرد. مثلا این که جزیی‌تر به این مساله نگاه کنیم و ببینیم تیراژ کتاب چقدر است، توزیع و پراکندگی کتاب‌ها در حوزه‌های مختلف چگونه است، آیا تناسبی با نیازهای جامعه دارد یا ندارد؟ و اینکه آیا این کتاب‌ها می‌توانند در حوزه‌های مختلف پرسش‌های اصلی مطرح در آن حوزه را پاسخ دهند یا خیر؟ خوب اینها سوالاتی هستند که می‌شود مطرح کرد و نقدهایی هم به آنها وارد کرد؛
اما در کل من یک روند مثبت را در زمینه توسعه صنعت نشر در کشور می‌بینم و بدون تردید برخلاف آنهایی که فکر می‌کنند مطالعه کتاب در ایران بسیار پائین است و فکر می‌کنند ما در یک وضعیت بحرانی به سر می‌بریم، تحلیل من این است که اگر در مقایسه با گذشته به این مساله نگاه کنیم می‌بینیم تنوع کتاب‌ها بیشتر شده، سرجمع تیراژ کتاب‌ها افزایش پیدا کرده است و بازار کتاب از رونق بیشتری برخوردار هست. چون که در نهایت این 40000 کتاب تولید می‌شود، بخش وسیعی از آن هم به فروش می رسد. هر زمان که روبروی دانشگاه بروید شاهد جمعیت انبوه متقاضیان و مشتریان بازار کتاب خواهید بود.
همان‌طور که اگر وارد بازار مبلمان تهران، یا بازار طلا و جواهرات شویم شور و نشاطی از حرکت آدم‌ها می‌بینیم و همین مساله در مورد بازار کتاب هم صدق می‌کند. تصور می‌کنم اینها همه نشان دهنده یک تحول در زیر ساخت‌های فرهنگی کشور است و این زیرساخت‌ها چه در زمینه سوادآموزی چه آموزش عالی و توسعه اقتصادی امروز فراهم شده است و همچنین در زمینه ارتباطات و رسانه‌هایی که در این زمینه اطلاع‌رسانی می‌کنند.
حتی در زمیه نقد و معرفی کتاب تحولات گسترده‌ای در جامعه رخ داده است. مثلا انتشار مجموعه کتاب‌های ماه در 10 سال گذشته تحول بزرگی در حوزه اطلاع‌رسانی و نقد کتاب بوده است و همچنین گسترش اینترنت و سایت‌هایی که اقدام به نقد و معرفی کتاب و اطلاع‌رسانی در این زمینه می‌کنند، خصوصا وبلاگ‌ها. من چندین وبلاگ می‌شناسم که کارشان فقط نقد کتاب است.
در مورد مطبوعات هم ما شاهد هستیم که تقریبا همه روزنامه‌های کشور کم یا زیاد بخشی از فضای روزنامه خود را به کتاب اختصاص می‌دهند. مجموعه این تحولات نشان می‌دهد که گفتمان عمومی جامعه به گونه‌ای شده است که کتاب هم یکی از اجزای آن است و این پدیده جدیدی است و در 20، 30 سال گذشته چنین چیزی نبوده است و این امر یک تحول اساسی در حوزه کتاب محسوب می‌شود.
* این تحول چه ویژگی‌هایی دارد و تا کجا پیش رفته است؟
** اگر بخواهم ابعاد این تحول را بیان کنم، باید بگویم که در این حوزه نسبتا هم به روز هستیم. بسیاری از کتاب‌هایی که در دنیای امروز منتشر می‌شوند خیلی زود ترجمه می‌شوند و در دسترس قرار می‌گیرند و مخاطب پیدا می کنند. از داستان کودک و نوجوان گرفته تا رمان‌ها و کتاب‌های علمی. به طور مثال مجموعه هری‌پاتر تقریبا به طور همزمان در ایران ترجمه شد.
و البته ترجمه‌های متعدد و یا باز هم در همین حوزه کتاب‌های پاپ، زندگی نامه دیوید بکهام به روز ترجمه می‌شوند. کتاب‌های پائولو کوئیلو هم همین طورند، همه آنها ترجمه شده‌اند و به چاپ‌های متعددی هم رسیده‌اند.
* در حوزه کتاب‌های علوم اجتماعی چطور؟ آیا این تحول به این حوزه هم راه پیدا کرده است؟
** در حوزه علوم اجتماعی که حوزه تخصصی خودم هم هست، شاهد یک تحول اساسی در زمینه مباحث روز این حوزه هستم. به طور مثال در زمینه مسائل مربوط به پست مدرنیسم، نقدهایی مدرنیته، جامعه‌شناسی‌هایی که به زندگی و فرهنگ معاصر می‌پردازند یا رشته مطالعات فرهنگی شاهد ترجمه‌ها و تالیفات‌ خیلی به روزی هستم و به نظرم اینها نشان دهنده یک نوع بلوغ در جامعه مولفان و مترجمان و ناشران کشور است. همچنین تخصصی شدن صنعت نشر هم از مسائل مهمی است که اتفاق افتاده است.
ناشران تخصصی ما رشد پیدا کرده‌اند و فعالیت‌های حرفه‌ای دارند. در زمینه علوم اجتماعی نشر آگاه، نشر نی و دیگران واقعا به طور حرفه‌ای به تولید کتاب‌های بنیادین این حوزه دست می زنند. این مساله باعث به وجود آمدن کتابفروشی‌های تخصصی هم شده است. مثلا کسی که یک کتاب در زمینه علوم اجتماعی بخواهد می‌تواند به یک کتابفروشی تخصصی علوم اجتماعی مراجعه کند و تمام نیازهای خودش را در آنجا ببیند. می‌خواهم این را عرض کنم که یک نوع تقسیم کار و تفکیک‌پذیری نهادی و نهادی شدن در حوزه کتاب و کتابخوانی در حال گسترش است. که باز اینها نشان می‌دهد که فرهنگ تولید و توزیع کتاب و خواندن کتاب ارتقا پیدا کرده است.
با توجه به شناخت و تجربه‌ای که از جامعه غرب دارم، برای خودم جالب بود که کتابفروشی‌های ایران خیلی به لحاظ شیوه ارائه خدمات به روزتر شده‌اند. بعضی کتابفروشی‌ها به فضاهای فرهنگی بزرگی تبدیل شده‌اند که افراد می‌توانند آنجا مراجعه کنند، کتاب مورد علاقه‌شان را پیدا کنند، استراحت کنند، قهوه و چایی صرف کنند و خلاصه در یک فضای فرهنگی اوقات خود را به طور مفید و سازنده پر کنند.
این کتابفروشی‌ها را با کتابفروشی‌هایی مثل Waterstone و Border در لندن مقایسه می‌کنم که دقیقا چنین ویژگی‌هایی دارند و یا خیلی از کتابفروشی‌های پاریس. به تناسب تمام اجزا و مولفه‌های نظام نشر در حال تجربه تغییرات گسترده‌ای هستند و این تغییرات نشان دهنده همان تحولی است که در حوزه نشریه به وجود آمده است.
* آیا حوزه های دیگر کتاب اعم از کودک، نوجوان، داستان، رمان و… هم دستخوش چنین تحولاتی شده‌اند؟
** نسبت به گذشته شاهد تنوع بیشتری در عرضه کتاب هستیم. بخصوص در حوزه کتاب‌های کودکان و نوجوانان و زنان. در این مورد اخیر شاهد انتشار کتاب‌های بیشتری برای زنان، درباره زنان هستیم و همچنین کتاب‌هایی که توسط زنان نوشته می‌شوند. در گذشته یک نوع مردسالاری برصنعت نشر حاکم بود، البته این حاکمیت هنوز به پایان نرسیده اما روند جدیدی در حال شکل‌گیری است که صدای زنان را می توان از لابلای کتاب‌ها شنید.
رمان نویسان زن، مترجمین و ناشرین زن فعالیت گسترده‌ای پیدا کرده‌اند و همین مساله باعث شده خواسته‌ها، علایق، دیدگاه‌ها، رویکردها و مسائل زنان به طور جدی مطرح شود. همچنین قومیت‌ها هم حضور جدی‌تری پیدا کرده‌اند.
حدود 4 سال پیش به خاطر یک پروژه تحقیقاتی که در زمینه مردم‌شناسی ایران انجام می‌دادم به کتابرفروشی‌های آذربایجان شرقی و غربی سر می‌زدم. آن زمان در مورد فولکلور و فرهنگ مردم آذربایجان مطالعه می‌کردم، برای من بسیار جالب بود که کتاب‌های زیادی به زبان‌های ترکی و کردی و... به بازار وارد می‌شود ضمن اینکه مخاطب هم دارد.
در خوی یک کتابفروشی تعداد زیادی کتاب‌های ترکی داشت و می‌گفت چون تیراژشان تمام شده، به مشتریان امانتی می‌دهم تا بخوانند و آنها را برگردانند. بنابراین تقاضا برای این کتاب‌ها وجود دارد. و این نشان می دهد که جامعه فرهنگی نشردر ایران در حال پذیرش نوعی تکثر در این حوزه است.
* آیا به لحاظ متدهای فنی کتاب‌نویسی هم پیشرفتی داشته‌ایم؟
** امروزه در کشورمان کیفیت فنی کتاب متحول شده است. شیوه نگارش نویسندگان ما تغییرات بنیادینی پیدا کرده است. در گذشته شما کمتر کتابی می دیدید که در انتهایش رفرنس داشته باشد و مجموعه ماخذ را ذکر کرده باشد و سیستمی برای ارجاع دادن داخل کتاب وجود نداشت و این مساله فقط کم و بیش در کتاب‌های دانشگاهی دیده می‌شد.
اما در حال حاضر با وجود همه مشکلات شیوه نگارش بسیاری از نویسندگان ارتقا پیدا کرده است و ساختار نوشتن یک کتاب تالیفی انسجام بیشتری پیدا کرده است و این به معنی رشد روندهای تولید کتاب است و بنابراین مجموعه عناصری که دست‌اندرکار نظام تولید کتاب اعم از ناشر، مولف، کتابفروشی و … است همگی دستخوش تحولات جدی شده‌اند.
* ظاهرا شما در مورد حضور کتاب در گفتمان عمومی جامعه خیلی نگاه مثبتی دارید و این مساله در تناقض با نظر بسیاری از صاحبنظران است. آیا واقعه کتاب در فرهنگ عمومی جامعه، تا این اندازه که شما می‌گویید رخنه کرده است؟ و آیا مردم جامعه ما این همه تحول در عرصه کتاب و وجود عناوین مختلف با کتاب دوست هستند؟
** من در مورد کتاب به بخشی از تحولات ساختاری اشاره کردم. مثلا کاهش نرخ بیسوادی افزایش و گسترش تحصیلات دانشگاهی، پیدایش خوانندگان حرفه‌ای‌تر برای کتاب و … اما این که این زیرساخت‌ها فراهم شده‌اند، آیا وضعیت مطلوب هست یا نه، و آیا در نقطه دلخواهی به سر می بریم یا نه؟ پاسخ این است که خیر، در حال حاضر در وضعیت مطلوبی به سر نمی بریم. به دلیل اینکه بخشی از این تحولات اجتناب‌ناپذیرند. و دنیای جدید آنها را در اختیار ما قرار داده است. و این تحول فقط متعلق به کشور ما نیست. مانند توسعه رسانه‌ها و ارتباطات، توسعه اینترنت و روابط مجازی، کیفیت تکنولوژی نشر و… اینها همه روندهای جهانی هستند که کم و بیش همه کشورها در حال تجربه آن هستند. و این تاثیراتی است که لاجرم بر جامعه ما حادث شده است.
* آیا توانستیم از مجموعه این تحولات زیرساختی حداکثر بهره‌برداری را بکنیم؟
** نه، درست است که 86 درصد با سواد داریم و تعداد کثیری دانشجو ولی آیا این 86 درصد و این چندین میلیون دانشجو مطالعه می‌کنند؟ و آیا از مهارت خواندن و نوشتن حداکثر استفاده را می‌کنند یا نه؟ قطعا پاسخ منفی است. البته علیرغم این 86 درصد با سواد ما با بحرانی به نام کم سوادی هم روبه رو هستیم. یعنی اگر فرض کنید 100 سال پیش بحران اصلی جامعه بیسوادی بود، الان با جمعیتی مواجه هستیم که خواندن و نوشتن می‌داند، و حالا باید متقاعدش کرد تا از این توانایی‌اش استفاده کند. و این کار به مراتب دشوارتر از کار قبلی است.
* یعنی کسی که چنین توانایی دارد مجاب کردنش برای استفاده از این توانایی تا این حد دشوار است؟
** چون در کار قبلی فرد به طور عینی، ملموس و محسوس آگاه می‌شد یک نیازی به نام خواندن و نوشتن دارد که باید آن را فرا بگیرد. اما بعد از اینکه یادگرفت اینکه بخواهد از آن استفاده کند، یک نیاز فرهنگی پیچیده‌تری است؛ و ما در این زمینه مشکل داریم.
* در مورد تیراژ چطور؟ فکر نمی‌کنید در این مورد هم مشکل داریم؟
** بله، در بازار کتاب‌های متنوعی موجود است، بخشی از آنها هم عرضه می‌شود و به فروش می‌رسد اما بخشی از آن هم نه، تیراژها بسیار پایین است. یعنی 40000 عنوان کتاب داریم اما میانگین تیراژ 2000 عنوان است. خوب این نشان می دهد به نسبت جمعیت با سواد ما تعداد کتاب موجود خیلی کم است و تیراژ کتاب قاعدتا باید بالاتر از اینها باشد. و تعداد کتاب‌هایی هم که تجدید چاپ می‌شوند بسیارکم‌اند. اغلب کتاب‌های ما در اولین زایمانشان به پایان می‌رسند و نمی‌توانند سال تولدشان را جشن بگیرند.
* در هر حال، در این زمینه رویکردهای متفاوتی و گاه متضادی را شاهد هستیم. عده‌ای از نبود کتاب در سبد خرید خانواده ها سخن می‌گویند و اینکه مطالعه در میان ایرانیان راهی ندارد و پاره‌ای دیگر از افراد هم عکس این نظر را دارند. به نظر شما کدام دسته درست می‌گویند؟
** بله این دیدگاه‌ها وجود دارند، از یک طرف برخی خیلی مبالغه‌آمیز به این قضیه نگاه می‌کنند و اینکه هیچ کتابی خوانده نمی‌شود، آمارهای کاذبی ارائه می‌شود که سرانه مطالعه در ایران مثلا کمتر از 1 یا 2 دقیقه است و از این قبیل. اینها هیچ کدام مبنایی در واقعیت‌های جامعه ما ندارند. دلیلش هم این است که خواندن حرفه‌ای شده است. ممکن است که سرانه مطالعه کتاب‌های عمومی پایین آمده باشد ولی در این وضعیت کنونی که ویژگی‌هایش را گفتم، خواندن و مطالعه به شکل سازمان یافته‌ای انجام می‌شود.
* به عبارت دیگر این فرهنگ در ما نهادینه می‌شود؟
** بله، شما از 6 سالگی وارد مدرسه می‌شوید و بعد از آن وارد دانشگاه می‌شوید و دانشگاه سازمانی است که به روش مطالعه ما جهت می‌دهد و خود به خود ما را از خواندن یک سری کتاب‌ها دور می‌کند و به خواندن مجموعه‌ای دیگر از کتاب‌ها وادار می‌کند. نمی‌شود گفت این کتاب‌هایی که در این دوره خوانده می‌شوند، اینها کتاب نیستند. ممکن است که اجباری باشند اما به هر حال فرد وقت خودش را صرف مطالعه آنها می‌کند و لاجرم تاثیرگذار هم خواهند بود. به همین جهت نوع مطالعه با گذشته تفاوت پیدا کرده است.
نگاه فرد در گذشته به مطالعه یک مطالعه آزاد بود و برای پرکردن اوقات فراغت یا سرگرمی و تفریح کتاب می‌خواند. و این مطالعه با مطالعه امروزی تفاوت دارد. خود من به عنوان کسی که نیاز به مطالعه زیاد دارم، ساعت‌های مدیدی را صرف خواندن می‌کنم اما خواندن من حرفه‌ای است. کتاب‌های جامعه‌شناسی، تاریخ، انسان شناسی، اقتصاد و ... و همینطور مردم دیگر به مطالعه حرفه‌ای روآورده‌اند. اگر این حرفه‌ای شدن مطالعه را در نظر بگیریم دیگر آن آمارهای کاذب سرانه مطالعه در ایران را ارائه نمی‌کنیم.
* پس به نظر شما جامعه، در حال حاضر در مورد مطالعه در جایگاه مطلوبی به سر می‌برد؟
** خیر، برای خواندن هیچ نقطه مطلوبی وجود ندارد. هر چه بیشتر مطالعه انجام شود بهتر است چون همگانی کردن فرهنگ یک معنایش این است که ما مصرف فرهنگ را بالا ببریم. و این یعنی افزایش خواندن کتاب، روزنامه و... هر چه قدر مصرف فرهنگ افزایش پیدا کند. یعنی اطلاعاتی که وارد ذهن فرد می شود بیشتر خواهد شد و ما به مقداری که چیزی را بیشتر بدانیم به همان مقدار آمادگی برای مشارکت در فرهنگ را هم پیدا می‌کنیم.
و به همان مقدار هم هویتمان تغییر پیدا می‌کند. وقتی، چیزی را می‌شناسیم آن چیز بخشی از وجود ما می‌‌شود و می‌شود گفت یکی از هدف‌های غایی توسعه فرهنگی همین است که ما از طریق کتاب بتوانیم دانستن‌هایمان را افزایش دهیم و هویتمان را در این فرایند شکل دهیم و به یک هویت مدرن، خودآگاه و خودساخته دست پیدا کنیم.
* چرا در حوزه عمومی جامعه ما مخاطبین کتاب منفعل عمل می‌کنند و به طور کل هیچگاه کتاب آن چنان که باید و شاید بحث برانگیز نمی‌شود؟
** یکی از هدف‌های اصلی کتاب دامن زدن به گفت وگوهای فرهنگی است. کسی که کتابی را می‌نویسد برای این است که مجموعه‌ای از ایده‌ها را برای جمعی ارائه کند و متقابلا منتظر می‌ماند تا باز خوردی هم از جانب مخاطبان خودش داشته باشد. اگر این اتفاق نیفتد یک گفت وگوی یک سویه رخ می‌دهد. وقتی فضای نشر رونق بیشتریپیدا می‌کند که این فرآیند دو سویه شدن بین نویسنده و خواننده اتفاق بیفتد و یک گفت وگوی متقابل به وجود بیابد. برای این که این گفت وگو شکل بگیرد باید فضاها و ابزارهای فرهنگی را به خدمت بگیریم و یا ایجاد کنیم تا به این گفت‌وگو دامن بزند.
در حال حاضر به نظر می‌رسد که این وسط یک کمبودی هست. در مرحله اول این کمبود را رسانه‌ها می‌توانند پر کنند. که همان طور که عرض کردم در حال پرکردن بخشی از آن هستند. ولی هنوز روزنامه‌ها نتوانستند مثل گاردین برای پایان هفته مردم روندی را ایجاد کنند که هر کس می‌خواهد کتاب بخواند، بداند که فلان روزنامه را اگر بگیرد درانتهایش نقد و بررسی کتاب دارد که هر هفته بتواند مجموعه کتاب‌های مورد علاقه خودش را پیدا کند. و هنوز ما در مراحل اولیه هستیم و مطبوعات ما خیلی کم به کار واسطه شدن بین نویسندگان و خوانندگان می‌پردازند.
این روند باید در مطبوعات، شکل بگیرد و یک فضای محسوسی را به کتاب اختصاص دهند. البته این امر مستلزم این است که مطبوعات برای نقد و بررسی کتاب روزنامه‌نگار حرفه‌ای تربیت کنند. و اساسا برای نقد و بررسی کل حوزه فرهنگ. اگر شما به سینماهای اروپا مراجعه کنید، می بینید که نشانه شناخت یک فیلم، نقدی است که درباره آن فیلم در یک روزنامه‌ای مثل دیلی تلگراف نوشته شده است و آن نقد را تقریبا همه سینماهایی که فیلم را نمایش می‌دهند درتابلوی خیلی بزرگی قاب می‌کنند و در اختیار مخاطبین فیلم می‌گذارند.
در کتابفروشی‌ها هم همین قضیه حاکم است. در قاب‌های بزرگی نقد و دیدگاه‌های روزنامه‌نگاران و صاحب‌نظران را قرار می‌دهند. این معنایش این است که جامعه یک نوع اعتماد اجتماعی به روزنامه دارد، به عنوان رسانه‌ای که به او کمک می‌کند تا کتابش را انتخاب کند.
* و این رابطه در جامعه، چگونه است؟
** الان این رابطه بین مطبوعات، رسانه‌ها و مردم در زمینه کتاب برقرار نشده است. بله، روزنامه‌ها دوست دارند قسمتی را به کتاب اختصاص دهند؛ و این فضا محدود است و قاعده مشخصی هم ندارد. نه آن کسی که کتاب را معرفی می‌کند آدم شناخته شده‌ای است و نه آن فضای اختصاص یافته یک فضای ثابت و روتین. در نتیجه این روند نمی‌تواند اعتماد اجتماعی مردم را به خودش جلب کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات