مسعود روغنیزنجانی
در ابتدای انقلاب جو بدبینی نسبت به سیاستهای اجتماعی - سیاسی و اقتصادی رژیم پهلوی اجازه نمیداد که برخی از سیاستهای درست نیز به خوبی مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد. فکر میکردیم هر چه از نظام گذشته به ارث رسیده، باطل، استعماری و ظالمانه است.یکیاز این سیاستها نیز سیاست جمعیتی بود.
این مساله از سوی برخی روحانیون مطرح شد و به سیاستهای اجرایی و تصمیمگیریهای حوزهء اقتصادی دولت نیز سرایت کرد. چون جهتگیریهای دولت حمایت از مستضعفان بود، دستورالعملهای اجرایی نیز ظاهراً در این راستا بود. امتیازاتی چون اعطای وام و تسهیلات بانکی و زمین و توزیع کوپن ارزاق مصرفی براساس ملاک جمعیت بود. ظاهر قضیه نیز حمایت از خانوادههای پرجمیعت بود. اما در باطن منجر به تشویق افزایش جمعیت شد. دیدگاه مذهبی برخی از آقایان این بود که امت محمدی باید تکثیر شود.
حال چه میزان این برداشت با متون دینی سازگاری دارد، من نمیدانم و نمیتوانم از این زاویه آن را نقد کنم، اما به عنوان فردی که در حوزهء اقتصاد و اقتصاد ایران تخصص دارم اظهارنظر میکنم. واقعیت این است که تکثیر جمعیت انسانی تابع شرایط اقتصادی و اجتماعی است. عمدتاً هم مربوط به دورهای است که میزان مرگ و میر زیاد بوده و سطح بهداشت به شدت نازل بوده و عوامل انسانی در کشاورزی نقشی اساسی داشته است. اما در جامعهای که توسعهء صنعتی و رشد تکنولوژی حرف اول را میزند، نیروی انسانی به عنوان یکی از عوامل تولید آزاد میشود و بیشتر ذهن و مغز انسان مورد استفاده قرار میگیرد. بنابراین خود به خود رشد جمعیت به موازات افزایش سطح بهداشت و رفاه اجتماعی کاهش مییابد و ابزارهای کنترل جمعیت در اختیار زنان و مردان قرار میگیرد. اما بیتوجهی به این شرایط و مسایل و آگاه نبودن مسوولان کشور نسبت به عواقب آن سیاست جمعیتی، منجر به اجرای یک سری سیاستهای اجرایی و در نهایت موجب افزایش جمعیت شد. اما اصل قضیه این بود که ما اصلاً اصول کشورداری را نمیدانستیم. آن موقع همهء صحبتها این بود که سیاست کنترل جمعیت و سیاست فرزند کمتر زندگی بهتر، یک سیاست صهیونیستی است تا به این ترتیب نسل مسلمانان کاهش یابد. برای این گفتهء خود نیزسندی ارایه نمیدادند. پس از دو سه سال این سیاست آثار اقتصادی خود را نشان داد. سالانه یکصد میلیون دلار شیرخشک وارد میشد. در واقع به اندازهء هزینهء راهاندازی چند کارخانه تولید شیرخشک، فقط شیرخشک وارد میکردیم. تامین پوشاک مدارس، بهداشت و کلاسهای آموزش بچههای تازه متولد شده، مسایل بعدی بودند. در مقاطعی حتی دولت نمیتوانست کلاسهای آموزشی مورد نیاز را تامین کند، چه برسد به معلم و وسایل کمک آموزشی دیگر، ما در سازمان برنامه به موازات گزارشها و تحقیقات اقتصادی خود، گزارشهای مستمر و مداومی در زمینهء مسایل جمعیتی به نخستوزیر ارایه میدادیم. در آنجا تحلیل شده بود با ادامهء این روند، آثار منفی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و امنیتی متعددی عارض خواهد شد. این نسل جوان و بیکار نسلی است که حتی ممکن است با خود نظام در تعارض قرار بگیرد. در سال 1366 گرچه ما هنوز به ابعاد عمیق و نگرانکنندهء آن سیاست جمعیتی پی نبرده بودیم، اما نرخ رشد 5/3 درصدی کاملاً نگرانکننده بود. کشور شاهد مهاجرت میلیونی افغانها و کردهای عراقی نیز بود و این مسایل را تشدید میکرد.در آن سال (سال 1366) من پیشنهاد برگزاری سمیناری برای پرداختن به موضوع جمعیت و سیاست جمعیتی را دادم و مهندس موسوی نیز با این پیشنهاد موافقت کرد. انصافاً ایشان هم در مقام نخستوزیر و هم به دلایل علمی و منطقی از این پیشنهاد به شدت حمایت کردند و قرار شد آن سمینار در مشهد برگزار شود. مقام رهبری که در آن موقع رییسجمهور بودند نیز از این پیشنهاد استقبال کردند، اما گفتند باید نظر امام را نیز جویا شد. آن سمینار با پیام مهندس موسوی نخستوزیر افتتاح شد. متاسفانه از مقامات دولتی فقط وزیر بهداشت و درمان دکتر مرندی در آن سمینار حضور یافتند. در این سمینار در قالب گزارشهایی هشدار داده شد که روند افزایش جمعیت نگرانکننده است. کتابی نیز که حاوی مقالات آن سمینار بود چاپ شد. دکتر مرندی وزیر بهداشت نیز طی نامهها و ملاقاتهایی با حضرت امام (ره) مساله را پیگیری کردند. سرانجام امام (ره) طی حکمی به ایشان اجازهء استفاده از شیوههای مختلف برای کنترل جمعیت را دادند. این هم یکی از شاهکارهای حضرت امام(ره) بود. هیچکس حاضر نبود در برابر این سیاست که توسط برخی از روحانیون نیز حمایت میشد، مقاومت کند، فقط امام دخالت کردند و فتوا دادند و خدا میداند اگرایشان چنین کاری نمیکردند، وضعیت به چه شکلی بود، خدا میداند. متاسفانه از پیگیری این سیاست، فقط خانوادههای متوسط شهری و روستایی و فقرا ضربه دیدند; چرا که آنهایی که مرفه بودند تاثیر چندانی در نرخ موالید خود ندادند.