محمدصادق جنانصفت
افراد با هر میزان درآمد و در هر گوشهای از این کره خاکی وقتی قصد دارند کفش یا کیف خریداری کنند دوست دارند چند کفشفروش باشد که هر کدام انواعی از کفش عرضه میکند تا آنها آزادی انتخاب داشته باشند. وقتی آزادی انتخاب باشد خریدار کفش یا کیف پس از خرید احساس رضایت بیشتری میکند تا اینکه ناگزیر باشد رنج کار خویش را در جایی هزینه کند که فقط یک انتخاب دارد.
برخی ممکن است ادعا کنند، اگر فروشنده کفش انسان خیرخواهی است که خودش تشخیص داده است چه نوع کفشی با کدام قیمت و کدام شکل برای خریداران انتخاب کند و رضایت مشتریان را لحاظ کرده باشد، در آن صورت چه میشود، آیا این ادعا حتی اگر درست باشد و فروشنده کفش رضایت مشتریان را لحاظ کرده باشد، میتوان مطلوبیت خریدار را کسب کرد؟
واقعیت این است که آزادی انتخاب چیز دیگری است و میگوید هر خریدار یک کالا یا یک خدمت باید در وضعیتی باشد که مطلوبیت ذهنیاش از خرید یک کالا حاصل شود و چنین وضعیتی با اینکه یک عرضهکننده مطلوبیت ذهنی دیگران را اندازه گرفته و تشخیص دهد تفاوت ماهیتی دارد. جامعه بشری با گذر از مراحل گوناگون به این نتیجه رسیده است که باید آزادی انتخاب را در جریان زندگی جاری کرد تا رضایت و مطلوبیت تکتک افراد فراهم شود و جامعه از این طریق احساس خوشبختی و سعادت کند. یکی از وجوه آزادی انتخاب در عرصه کسب و کار و تامین معاش است.
به این معنی که مردم یک جامعه باید آزادی انتخاب داشته باشند که کالایی را از هر فردی که تمایل دارند خریداری کنند، باید آزادی انتخاب باشد تا افراد هر شغلی را که احساس رضایت بیشتری در آنها ایجاد میکند انتخاب کنند، باید آزادی انتخاب باشد تا افراد پولی را که پسانداز کردهاند در هر نوع فعالیتی که رضایت و منفعت بیشتری برای آنها دارد سرمایهگذاری کنند و... آزادی انتخاب اما معنا و مفهومی نیست که فقط در عرصه کسب و کار و معیشت حبس باشد و به سایر عرصههای زندگی کشیده نشود.
انسان باید آزادی انتخاب داشته باشد تا دوستانش را برگزیند، لباس و کفش و کیف مورد علاقه خود را به شرط اینکه به دیگران آسیب نرساند انتخاب کند، روزنامهای را که دوست دارد بخواند، فیلمی را که علاقهمند است ببیند، عضو گروه یا نهاد مدنی که سلیقه او را پوشش میدهد و رضایت خاطر او را افزون میکند شود و... در سیاست نیز آزادی اتخاب کاربرد وسیعی دارد. افراد باید آزادی انتخاب داشته باشند که طرفدار یا عضو احزابی باشند که به سلیقه سیاسیشان نزدیک است، افراد باید بتوانند به کسانی که علاقهمندند رای بدهند و جامعه باید این امکان را فراهم کند تا نمایندگان سلیقهها و آرای متفاوت در چارچوب قانون، بتوانند کاندیدا شوند.
همانطور که نمیتوان از فردی که میخواهد کفش بخرد انتظار داشت سلیقه کفاش را بپسندد، در انتخاب افرادی که میخواهند در یک مرکز تصمیمسازی حضور داشته باشند نیز باید آزادی انتخاب داشته و نهاد یا ارگان دیگری برای او گزینش نکند. این مفهوم و معنا امروز در دنیای مدرن جا افتاده است و عینیت دارد. آزادی فعالیت احزاب با هر گرایش سیاسی که قانون اساسی را پذیرفته و اساسنامهاش به گونهای نیست که به جامعه آسیب برساند میتواند شروع فرایند آزادی انتخاب باشد.
وقتی افراد جامعهای حس کنند که کسی یا نهادی مانع آزادی انتخاب او نمیشود حتما در استفاده از حق رای خویش تصمیم درستی میگیرند. اگر قرار باشد در هر انتخاباتی تعداد رایدهندگان در حد بالا و استانداردهای قابل قبول باشد باید دامنه آزادی انتخاب را فراخ کرد و از هر تصمیم و اقدامی که آزادی انتخاب را خدشهدار میکند اجتناب کرد.
جریانشناسی انتخابات نشان میدهد هر چه زمان به جلو آمده است دامنه آزادی انتخاب افراد جامعه گستردهتر شده است و این تا حدی پیش رفته است که در برخی انتخابات درصد شرکتکنندگان ممکن است در این اندازههای بالا نباشد، اما این با موقعی که جامعه میبیند آزادی انتخاب او سلب شده و نمیتواند همه سلیقهها را در میان کاندیداها ببیند تفاوت دارد.