تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۰  ، 
کد خبر : ۱۸۸۹۵۸
سهم آمریکایى‌ها از محاسبات اشتباه سیاستمداران در عراق

جنگى بر پایه تصورات نادرست

جان براون و ری مک گاورن برگردان: پوراندخت مجلسی اشاره: جنگ عراق بیشتر براساس رشته اى از تصورات شروع شد ولى اکنون بیشتر آمریکایى ها متوجه شده اند که امکان این که در عراق اوضاع «بر وفق مراد» بشود توهمى بیش نیست و هرگز این اتفاق نخواهد افتاد. پیام اصلى انتخابات اخیر کنگره نیز همین بود ولى هنوز هم این نگرانى وجود دارد که ما قربانى توهمات خود در عراق شویم توهمات ناشى از تصورات غلطى که به وسیله دولت، کنگره، پنتاگون (وزارت دفاع) و جریان غالب رسانه اى ترویج شده است. هنوز جریان هایى سعى بر آن دارند شکستى را که رئیس جمهور آمریکا در عراق به وجود آورده است به حداقل برسانند. که یکى از آنها کمیسیون بیکر ـ هامیلتون است.

* آیا کمیسیون بیکر ـ هامیلتون راه خروج ما از مشکل عراق را مى یابد؟
** امکان این که کمیسیون تحقیق درباره یافتن راه حلى براى مشکل عراق (ISG) به رهبرى جیمز بیکر و لى هامیلتون، موفق باشد با خوش بینى بى دلیل در رسانه ها روبه رو شده است. این امر به ویژه در مورد روزنامه هایى نظیر واشنگتن پست مصداق دارد که در سر مقاله هاى خود بیشتر حالت دفاعى به خود گرفته اند تا به گردان گرفتن تقصیر این وضع براى رسانه هایى که سه سال جنگ را تشویق کرده اند، مناسب تر به نظر مى رسد. جورج دبلیو بوش در هر حال مى تواند از نتایج کار این کمیسیون بهره مند شود. این کمیسیون زمان لازم را در اختیار او قرار مى دهد تا به شکست جمهورى خواهان در انتخابات سرو سامانى بدهد و شکست عراق را نه تنها به عملکرد جمهوریخواهان بلکه به مشکل هر دو حزب (بخوانید مشکل دموکرات ها) تبدیل کند و شاید از این هم بدتر، این که موقعیت خونین عراق را متوجه خود عراقى ها کند و آن را از یک معضل جهانى به مشکل داخلى براى عراق تبدیل کند در این صورت، توجه رسانه ها تنها به آنچه واشنگتن مى گوید معطوف مى شود در تمام این مدت البته آمریکایى ها تشویق مى شوند این گفته ها را باور کنند که ISG تلاش مى کند به طور مشخص راه موفقیت آمیز خروج از عراق را بیابد.
اما آنچه این گروه تحقیق مى تواند واقعاً انجام دهد کاملاً محدود است. اساساً گزینه هاى مناسبى وجود ندارد. این یا آن پیشنهاد تنها مى تواند کمک کند تا کاخ سفید آن گزینه اى را که به نظر مى رسد مصیبت و بدبختى کمترى دارد، انتخاب کند.
ولى به نظر مى رسد که دولت بوش مى خواهد انتظارها از گروه بیکر ـ هامیلتون را در میان کمیسیون ها و کمیته هاى مختلف کاهش دهد و این نکته را که کمیته مذکور نوشدارویى است براى رفع تشنگى ، در خط خبرى رسانه ها کمرنگ کند.
در تلاش براى این که نشان داده شود نقش رئیس جمهور ناچیز نیست، بوش براى ملاقات نورى المالکى نخست وزیر عراق به امان (اردن) مى رود تا «پیشرفتى را که در مذاکره کمیته تحقیق در مورد انتقال امنیت و مسئولیت به دولت بغداد و نقش دولت هاى منطقه در حمایت از عراق» حاصل شده است با او به بحث بگذارد. مشاور امنیت ملى استفان هادلى در این باره به روزنامه ها گفت که علاوه بر نظرات کمیته تحقیق بیکر - هامیلتون، رئیس جمهور مى خواهدنظر گوناگون دیگرى را هم بشنود و با در نظر گرفتن آنها و شنیدن نظر نورى المالکى درباره عراق تصمیم بگیرد.
ادعاى همراهان بوش این است که دولت بوش تجدیدنظر در مورد سیاست آمریکا در عراق را با مجهز شدن به نظر کارشناسان خود، پیش مى برد. مثلاً وزارت دفاع درتحقیقات خود به این نتیجه رسیده است که یک استراتژى دوگانه مى تواند کارساز باشد. این استراتژى را یکى از مقام هاى وزارت دفاع این طور خلاصه مى کند: طرح بزرگ ولى کوتاه مدت که مرحله گذارى است به طرحى درازمدت. (مفهوم طرح این است که حضور نظامى آمریکا درعراق به مدت چند ماه و با تعداد حدوداً 20هزار نفر نیروى اضافه بر نیروى فعلى خواهد بود به طورى که نیروهاى آمریکایى بتوانند کنترل اوضاع را در دست بگیرند و پس از این «دوران کوتاه» آمریکا آماده خواهد شد به مدتى طولانى حضور نظامى خود در عراق را ادامه دهد). آنها مى گویند: «پیروزى» تنها با چنین روشى امکان دارد؛ در حالى که هنرى کیسینجر مشاور رئیس جمهور گفته است که پیروزى در عراق ناممکن است. توصیه هاى گوناگونى براى انتخاب وجود دارد که پیشنهاد خردمندانه گروه تحقیق بیکر - هامیلتون تنها مى تواند پیشنهادى باشد درمیان پیشنهادهاى دیگر. به این ترتیب عملاً و به طور عمد اهمیت گروه ISG توسط یاران بوش تنزل داده شده است.
* آیا راه نجات ، آموزش عراقى ها است؟
** آموزش سربازان عراقى براى جانشینى سربازان آمریکایى مدت ها است که نظر دولت و پنتاگون را به عنوان کلید موفقیت در عراق به خود جلب کرده است. نظرى که چند روز گذشته به وسیله ژنرال ابى زید در اظهاراتش در مقابل کنگره، تکرار شد. ظاهراً آموزش سربازان و پلیس عراقى به وسیله آمریکایى ها یک گزینه عملى و کارآمد به نظر مى رسد. این کار چند فایده دارد: آمریکایى ها را از خط آتش دور نگه مى دارد، تأثیر اشغال را ملایم تر مى کندو موجب مى شود که سربازان آمریکایى مربى و آموزش دهنده به نظر آیند، نه متجاوز. از این ها مهمتر به صورتى دلخواه مسئولیت امنیت و نظم را به عهده خود عراقى ها مى گذارد.
ولى دلایل زیادى وجود دارد که در سودمندى و تأثیر این آموزش تردیدبه وجود آید. نخست این که ارائه گزارش پشت گزارش دلیل بر این است که طرح آموزش آمریکایى نیز کارى از پیش نخواهد برد. از جمله در مقاله اخیر مایکل شرر در نشریه «سالن» و در گزارش توماس اى ریکز در واشنگتن پست. دوم این که تردید وجود دارد نیروهاى آمریکایى که هدف بسیارى از دشمنى ها در عراق اند در حالى که با شرایط محلى آشنایى چندانى ندارند (اگر مسأله ندانستن زبان را هم نادیده بگیریم) بتوانند حتى دانش هاى ویژه نظامى را هم به همتایان عراقى خود منتقل کنند. سوم این که آموزش نظامى نیروهاى آمریکایى به خودى خود کامل است ولى مشکل را مى توان در مقاله اخیر «شش گام به پیروزى» اریک اگلند در ویکلى استاندارد، متوجه شد: «طبق گفته سربازى در عراق، واحد اومدت ها وقت شان صرف این شدکه چگونه مى توان یک سنگر انفرادى را پاکسازى کرد. چیزى که صدها بار پیش از آن آموزش دیده بودیم تا به سبک آنها انجامش دهیم. مشکل این است که دشمنى که در عراق با آن روبه روییم در سنگرها پنهان نمى شود بلکه با تاکتیک هاى مختلفى عمل مى کند و به راحتى در داخل جمعیت با مردم قاطى مى شود.»
بنابراین مسأله اصلى با توجه به ایجاد یک نیروى امنیتى قابل اتکاى وطنى در عراق «آموزش» آنها نیست. بلکه آن طور که یک کارشناس نومحافظه کار در یکى از لحظات خردمندى خود خاطرنشان مى کند: «حمایت و وفادارى افراد آموزش دیده» است. احتمال این که افراد مسلح عراقى وفادارى مخلصانه اى نسبت به حکومت مرکزى عراق داشته باشند یا به هر حکومت احتمالى عراق، در آینده قابل پیش بینى ، بسیار کم و یا حتى هیچ است.
در واقع اختلاف هاى قومى و مذهبى و نفوذ گسترده این اختلاف ها و دسته بندى ها در ارتش - اگر نیروى پلیس را ذکر نکنیم به وسیله نیروهاى متعصب، آن قدر رایج و فراگیر است که جاى تردید است که آیا مى شود از ارتشى به نام «ارتش عراق» نام برد؟
* نوعى کنترل را ادامه خواهیم داد؟
** نوعى اعتقاد ریشه دار وجود دارد که شاید از خوش بینى همیشگى آمریکایى نشأت مى گیرد و آن این که آمریکا هنوز هم کم و بیش قدرت کنترل تحولات در عراق را دارد. این خوش بینى باعث مى شود حمایت از سیاست هاى متفاوت - افزایش نیروهاى آمریکایى در عراق و یا بیرون آوردن آنها - محور بحث باشد و به ندرت این احتمال مورد توجه قرار گیرد که ممکن است شرایط، به بحرانى تبدیل شود که ما نتوانیم آنچه را تصمیم مى گیریم در آنجا عملى کنیم. «منطقه سبز» ممکن است به طور ساده لوحانه از لحاظ روانى براى خانواده هاى آمریکایى آرامش بخش باشد ولى به طور خطرناکى به دور از واقعیات عراق است. عراقى که هر روز وضع خطرناک تر و شکننده ترى دارد.
سیمون جنکینز در روزنامه گاردین (15 نوامبر) عاقلانه درباره تصور واهى «کنترل اوضاع را در دست داریم» هشدار مى دهد: «همان طور که به آغاز پایان نزدیک مى شویم، پیش از این که واقعیت جاى انکار و نپذیرفتن را بگیرد، سینه صاف کردن ها و به سینه کوبیدن هاى زیادى را خواهیم داشت. در حال حاضر هنوز «انکار» حکم مى راند. هفته گذشته در آمریکا، همان طور که در بریتانیا، از ناآگاهى افراد مخالف جنگ در مورد عمق فاجعه عراق تکان خوردم چرا که آنها این جنگ را با جنگ ویتنام و یاحتى جنگ بالکان مقایسه مى کنند - ولى این جنگ ها یک جور نیستند. در اینجا هرج و مرج کامل حکمفرماست. همه حرفهایى که با جمله: حالا باید در عراق چه بکنیم... شروع مى شود، معنى ندارد. ما در موقعیتى قرار نداریم که بتوانیم کارى در آنجا انجام دهیم. ما توانمندى کارى را نداریم. این مشخصه هرج و مرج است.»
به طور خلاصه، در زمانى که مردم آمریکا به سیاست آمریکا درعراق گفته اند «نه»، ما باید درباره وسوسه ها و آرزوهاى واهى سیاستمداران هشیار باشیم، آرزو در مورد آنچه آمریکا هنوز مى تواند در یک کشور رنج کشیده انجام دهد. آنگاه ما مى توانیم با ایمنى به اوضاع سروسامان بدهیم و بین راهکارها بهترین را انتخاب کنیم - از گفت وگو با «دشمنان» و حتى «شورشیان» گرفته تا کنفرانس هاى بین المللى در این باره هدف ما باید نزدیک ترین زمان ممکن براى بیرون آوردن نیروهاى آمریکایى از عراق باشد و این که به عراقى ها اجازه دهیم سرنوشت کشورشان را خود تعیین کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات