تاریخ انتشار : ۰۹ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۳  ، 
کد خبر : ۱۸۹۰۰۶

اصولگرا مثل بهشتی

محمد ایمانی

صدای سیدمحمد حسینی بهشتی با آن طنین نافذ و دلنشینش هنوز هم در گوش و جان تازه است. «من تلخی برخورد صادقانه را بر شیرینی رفتار مجامله آمیز و منافقانه ترجیح می دهم». شاید ماجرا از این همین جا آغاز شد. شاید هم آنجا که حساب خود را با احزاب و گروهک های سیاست زده و قدرت محور جدا کرد و گفت «ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت». سازمان مجاهدین خلق و دفتر هماهنگی بنی صدر و مطبوعات و جریان های همسو که بعدها از آغوش رژیم های صدام و آمریکا و فرانسه و اسرائیل سر درآوردند، می گفتند او هم مرتجع است و هم لیبرال! می گفتند حامی سرمایه داری است، آدم آمریکاست. اما او در دفاع از ملت انقلابی و مظلوم خویش با همان صدای دلنشین و نافذش گفته بود آقای ریگان! بشنو صدای ملت ایران را... ای آمریکا، از ملت ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر.
پس هم مغضوب منافقین التقاطی شد که تاب مرزبندی و روشنگری های او را نداشتند، هم منفور قدرت پرستان و سیاست زدگان که نرخ و بازار و مشروعیتشان را برهم زده بود و هم مورد کینه لیبرال سرمایه داری حاکم در آمریکا که بهشتی را خار چشم و سد راه می یافت. و این ها همه کم جرمی نبود همچنان که بهای بهشت بود برای سیدمحمد حسینی بهشتی.
او اصولگرا بود و این جرم کوچکی نبود در نگاه جماعت فرصت طلب لاابالی. اما فرقه ای و متعصب نبود و هم از این رو قطب جاذبه بود در آشفته بازار پرهیاهوی ایدئولوژی ها و گروهک بازی ها؛ این هم جرمی دیگر! از نگاه آنها بهشتی چه حق داشت با منطق استوار و نرم و نافذ خویش دست جریان های نفاق را رو کند. بهشتی خونش به هزار و یک دلیل مباح شد و یک دلیل آن که معتقد به کار تشکیلاتی بود و متبحر در این امر. او با شعار جاذبه حداکثری و دافعه در حد ضرورت، می کوشید به جبهه یاران انقلاب سازمان دهد و از پراکندگی میان آنها بکاهد. و البته متخصص بود در آسیب شناسی تشکل و سازمان، تا آنجا که فهرست می کرد به دقت که چرا جریانی به نفاق و انحراف کشیده می شود یا از هم می پاشد.
بهشتی تئوریسین و نظریه پرداز هم بود. در کنار فقاهت و دین شناسی، نسبت به کمونیسم و لیبرال -دموکراسی اشراف کامل داشت و درحالی که با همتی بلند می کوشید خلأهای تئوریک و برنامه ای را پر کند، چون دیدبانی با افق دید بلند، مراقب بود التقاطی گری بلای جان نظریه ها و برنامه های انقلاب نشود؛ این هم یک جرم دیگر!
اما شاید جرم بزرگ او ایمانش بود که معصوم علیه السلام فرمود «از فراست مومن برحذر باشید که او با نور خدا می نگرد». بهشتی مؤمن بود و تیزبین و زیرک. سرش کلاه نمی رفت. نه می شد خامش کرد و در او رخنه جست و از وی پلی برای نفوذ و انحراف و انحطاط نظام ساخت و نه اهل سازش و مجامله بود که بشود با او کنار آمد و معامله ترتیب داد، چیزی داد و چیزی ستاند. بلد نبود معامله و زدوبند کند یا لااقل دم فرو بندد و پته لیبرال ها و چپ های آمریکایی را روی آب نریزد. شد خار چشم، چون نؤمن ببعض و نکفر ببعض نبود.
جمجمه اش را به فرموده مولای عدالت خواهش علی علیه السلام به خدا سپرده بود، چشم دوخته در کرانه سپاه مهاجمی که شبیخون و پاتک پنهان آغاز کرده بود. از جای نلغزید، استوارتر از کوه ها. چاره ای نبود، ترور شخصیت علیه بهشتی جواب نداده بود. او با همین نرمخویی و صبر و تحمل و تواضع، لج آمریکا و طیف های منافقین را درآورده بود. کفری بودند و عصبانی مخصوصاً که به جای خود از حق دفاع می کرد. رگ گردنش متورم بود اما فقط برای حق و عدالت.
یاران نزدیکش از او می پرسیدند چرا از خودت دفاع نمی کنی، پاسخ می داد «این آیه قرآن را خوانده ای؛ ان ّالله یدافع عن الذین امنوا. خداوند در این آیه یک وظیفه برای ما مقرر کرده و یک وظیفه برای خودش. آن وظیفه ای که برای ما بیان فرموده این است که حرکت ما باید از جوهره ایمان سرشار باشد. وظیفه ای که برای خودش مقرر کرده این است که اگر دید عمل ما توأم با ایمان است، از ما دفاع کند.»
بهشتی گناه بزرگش این بود که قرآن می خواند و در جان می نشاند. صدایش با همان نفوذ و دلنشینی هنوز در پژواک است که آیات آغازین سوره عنکبوت را- همان سوره ای که خداوند تدبیر و عمل دنیازدگان را به خانه سست عنکبوت تشبیه می کند- می خواند؛ «احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لایفتنون. آیا مردم می پندارند واگذاشته شده اند که بگویند ایمان آوردیم و امتحان نشوند؟». منطق قرآنی بهشتی، منطق تعبد و صبر و استواری در برابر ابتلا و فتنه هایی بود که مؤمن را از منافق و صادق را از دروغ مسلک باز می شناساند... حالا بهشتی با قرآن یکی شده بود، سنگ محک شده بود برای جدا کردن زرناب از طلای قلابی. آینه خوب و بد شده بود. آینه را باید می شکستند، غافل از آن که هزار تکه می شود و بیشتر می نمایاند. خواستند انتقام بگیرند اما بهشتی و خطی که او به پیروی از حضرت امام خمینی درصدد تبیین و تحکیمش بود، شفاف تر و ماندگارتر شد. او فدیه ای شد برای پراندن خواب از سر خواب زدگان. و متجسد و نمایان کردن جریان سیال و ناپیدای نفاق. آن راست قامت- که به تنهایی یک امت بود برای ملت ما- همچنان که گفته بود، جاودانه تاریخ ماند. اگرچه مظلوم زیست و مظلوم مرد، خار چشم دشمنان شد. به تعبیر حضرت امام «آنچه که من راجع به ایشان متأثر هستم و شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است، مظلومیت ایشان در این کشور بود. مخالفین انقلاب، افرادی که بیشتر متعهدند، مؤثر در انقلابند، آنها را بیشتر مورد هدف قرار داده اند».
بهشتی شخص نیست، شخصیت است، شاخص و تراز است؛ تراز جبهه بزرگ اصولگرایی (تمام اصحاب انقلاب) در برابر جبهه ماتریالیسم و جریان سکولار- لیبرال. بهشتی تکلیفش با ولایت، دیانت، عدالت، خدمتگزاری به مردم و استکبار روشن بود. آیا همه اصحاب انقلاب هم تکلیفشان روشن است؟ در این 25 سالی که از شهادت بهشتی می گذرد، دشمنان همواره در حال انتقام کشیدن از «شخصیت» بهشتی بوده اند، هر مقطعی به بهانه ای. یک روز در ماجرای آقای منتظری، روز دیگر با تلاش برای مصادره رأی ملت در حماسه دوم خرداد، روز بعدی در قصه 27 خرداد و سوم تیر از طریق ایجاد قطب بندی بین اصحاب انقلاب. روزی با تقابل سطحی چپ و راست، و روزی تحت عنوان اصلاح طلب و اصولگرا، روحانیون و روحانیت و... امروز با تقسیم بندی معتدل و افراطی، دموکرات و اقتدارگرا. تا کی باید از میان نیروهای انقلاب یارگیری یا در آنها نفوذ کنند و به بدگمانی و نزاع برادران دامن بزنند و فرصت ها بسوزانند و در خلوت، پوزخند بزنند؟!
حتماً نیازمند بازخوانی حوادث 25 سال گذشته هستیم که چه شد به موازات اینکه چپ و راست ضدانقلاب (نهضت آزادی، منافقین و دیگران) به همسویی و ائتلاف و پیوند می رسیدند و از چپ و راست به اصطلاح اسلامی- اما در عمل استحاله نشده- یارگیری می کردند تا در عمق جمهوری اسلامی نفوذ کنند، نیروهای انقلابی از هم فاصله می گرفتند. روزی حزب جمهوری اسلامی به اختلاف می گرائید، روز دیگر سازمان مجاهدین انقلاب و دیگر روز، جریان های روحانی و دانشگاهی و دانشجویی.
امروز البته مثل آن روزها نیست. جریان انقلاب در برابر تندبادها به سلامت عبور کرده و مقتدرتر از همیشه شده است، آن قدر مقتدرتر که مطبوعات کینه توز در آمریکا و اروپا شهادت می دهند ایران قدرت خاورمیانه است و جریان سازی های موازی در آن برای فروپاشی از درون به انحطاط گرائیده است.
در چنین دورانی که عصر شکوفایی انقلاب است و عرصه فتح سنگرهای کلیدی در دنیا برای تحقق آرمان های انسانی و اسلامی فراهم است، جفا و بد سلیقگی خواهد بود که از میان یاران انقلاب دست در همان سوراخ مارهایی بکنند که بارها از آن سوراخ ها، خود یا یارانشان گزیده شده اند.
نکند خدای نکرده شریک خیانت قاتلان بهشتی مظلوم باشیم و مظلومیت بهشتی را زنده کنیم. چاره چیست؟ بازی نکردن در زمینی که خصم می چیند. چاره چیست؟ تقوا ورزیدن و به خاطر آرمان ها و افق های بلند از خودخواهی ها و تمنیات و توقعات شخصی- ولو بحق- با شکیبایی در گذشتن، و تلخی برخورد صادقانه را بر شیرینی برخورد مجامله آمیز و منافقانه ترجیح دادن.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات