تاریخ انتشار : ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۳:۱۳  ، 
کد خبر : ۱۸۹۰۶۱

انقلاب؛ نظامیان و سقوط دولت مطلقۀ پهلوی

دکتر وحید سینایی مقدمه: سرنگونی سلسلهء پهلوی در بهمن 57 مجال مناسبی برای پرداختن به ابعاد تغییر نظام سیاسی در ایران است. با توجه به اتکای نظام سلطنتی به نیروهای نظامی، سقوط رژیم اهمیتی مضاعف می‌یابد. دکتر وحید سینایی در پژوهشی جامع، ضمن بررسی رابطهء «دولت مطلقه، نظامیان و سیاست» در ایران، محورهای متعددی را مورد توجه قرار داده است. تحقیق دکتر سینایی در کتابی با همین عنوان، سال گذشته توسط انتشارات کویر، روانهء بازار کتاب شد. آنچه در زیر می‌خوانید، پاره‌ای از ملاحظات و تامل‌های این اثر است که همزمان با سالروز پیروزی انقلاب، به علاقه‌مندان تقدیم می‌شود:

نظامیان، عامل نوسازی
در نظریه‌های نوسازی، ارتش افزون بر سازمانی مدرن، عامل نوسازی در کشورهای توسعه نیافته نیز است. نظامیان در این کشورها به عنوان انسان مدرن، نقش کلیدی در فرآیند انتقال از سنت به تجدد ایفا می‌کنند. ساموئل هانتینگتون بر آن است که در مراحل نوسازی سیاسی، افسران نظامی در پیشرفت و نوسازی کشور نقش بسیار مهمی دارند. آن‌ها با متنفذان کشور مبارزه می‌کنند، اصلاحات اجتماعی و اقتصادی انجام می‌دهند، یکپارچگی ملی را می‌افزایند و تا اندازه‌ای دامنهء مشارکت سیاسی را گسترش می‌دهند.
هر چند نظامیان در کشورهای در حال گذار، عامل نوسازی هستند، اما نوسازی فرآیندی است که با مشارکت و همکاری آنان با رهبران مدنی حاصل می‌شود. به نظر لوسین پای، هدف جوامع توسعه نیافته، توسعهء ملی و تثبیت نهادها و رویه‌های ‌نمایندگی است و نهادهای نظامی با همکاری دیوان‌سالاران کارآمد و سیاستمداران مسوول، کمک‌های موثری به تحقق و پیشبرد این رویه‌ها و اهداف می‌کنند. تحت تاثیر شرایط تاریخی بین نظامیان و رهبران مدنی می‌تواند سه نوع رابطهء متمایز شکل گیرد. در جوامع از هم گسیخته که نظم سیاسی سنتی در آن‌ها فرو پاشیده است، ارتش به عنوان تنها عنصر سازمان یافتهء موثر، قادر به رقابت برای کسب قدرت سیاسی و شکل‌دهی به سیاست عمومی است.
دومین گونه رابطهء میان نظامیان و رهبران مدنی در کشورهایی وجود دارد که نظامیان اگرچه به صورت رسمی از توسعهء دموکراسی حمایت می‌کنند، اما عرصهء سیاست را در واقع به انحصار خود درآورده و نخبگان مدنی در حال ظهور را به سوی فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی می‌رانند. سومین شکل از روابط در کشورهایی دیده می‌شود که دارای سازمان و ساختار دموکراتیک هستند، اما این ساختارها قابلیت لازم برای ارایهء کارکردهای موثر را ندارند. در این کشورها به دلیل تاخیر فرآیند نوسازی، ارتش به عنوان مدرن‌ترین سازمان موجود در جامعه، وظایف اداری و نظارتی را نیز برعهده می‌گیرد. در این کشورها، احساس ضعف و شکست باعث می‌شود که نظامیان به عنوان «ناجی» تلقی شوند.
صرف‌نظر از نوع رابطه بین رهبران نظامی و مدنی، می‌توان گفت تا هنگامی که رهبران سیاسی و مدنی نتوانند به وظایف خویش عمل کنند، نقش ارتش در سیاست اجتناب‌ناپذیر است. ملاحظات ساختاری و استراتژیک در جوامع توسعه نیافته می‌تواند موجب ایجاد مزیت‌هایی برای اتحاد نظامیان و روشنفکران شود. در این جوامع، روشنفکران اگر نخواهند دولت‌شان مستعجل باشد، ناچارند با ارتش متحد شوند. به عبارت دیگر، واقع‌بینی و مصلحت‌جویی موجب اتحاد نظامیان و روشنفکران می‌شود; ارتش دارای قدرتی است که برای حفظ ثبات لازم است و روشنفکران دارای دانشی هستند که بر تغییر و روند دگرگونی موثر است.
سطوح مداخلۀ نظامیان در سیاست
مداخلهء نظامیان در سیاست، در سطوح مختلفی صورت می‌گیرد; تفکیک و شناسایی این سطوح به شناخت میزان شدت مداخلهء نظامیان در سیاست بستگی دارد. به طور کلی، چهار سطح از دخالت نظامیان در سیاست قابل شناسایی است. در نخستین سطح که نفوذ نامیده می‌شود، نظامیان تلاش می‌کنند به مثابهء یک گروه ذی‌نفوذ بر مقامات، مراکز سیاسی و تصمیمات آنان تاثیر گذارند و آن‌ها را به در نظر گرفتن خواسته‌های خود متقاعد کنند. این میزان از دخالت نظامیان در سیاست که تقریباً در همهء کشورهای جهان دیده می‌شود در چارچوب نظام قانونی و از مشروعیت برخوردار است.
در دومین سطح که فشار یا باج‌گیری خوانده می‌شود، نظامیان سعی می‌کنند با ارعاب یا ایجاد تضییقاتی، مقامات کشوری را وادار به اتخاذ تصمیمات مورد نظر خود کنند. هر چند این فشارها می‌تواند دامنهء گسترده‌ای از اقدامات قانونی و غیرقانونی داشته باشد اما از آن‌جا که از مجرای نهادها و مقامات سیاسی صورت می‌گیرد، کماکان در زمرهء اقدامات یک گروه ذی‌نفوذ تلقی می‌شوند.سومین سطح، جایگزین‌سازی یا جابه‌جایی نام دارد، در این سطح، نظامیان، کابینه یا یک رییس حکومت را با کابینه یا رییس حکومت دیگری، جابه‌جا می‌کنند. این اقدام با استفاده از خشونت یا تهدید به آن صورت می‌گیرد; با وجود این رژیم غیرنظامی ساقط نمی‌شود; بلکه دسته‌ای از غیرنظامیان، جانشین گروهی دیگر می‌شوند. هدف نظامیان در این حالت، به قدرت رساندن حکومتی است که با خواسته‌های آنان هماهنگی یا انطباق بیش‌تری دارد.
در چهارمین سطح، نظامیان به سرنگونی حکومت غیرنظامیان و استقرار حکومت نظامی مبادرت می‌ورزند. در این حالت، مناصب سیاسی توسط نظامیان تصرف و حکومت نظامیان برقرار می‌شود. این کامل‌ترین نوع دخالت نظامیان در سیاست است.
نظامیان و سیاست در دولت پهلوی
کودتای 28 مرداد و جابه‌جایی دولت مصدق، اوج مداخلهء نظامیان در سیاست ایران بود. با وجود این، دولتی نظامی، جایگزین دولت غیرنظامی پیشین نشد. وظیفهء نظامیان، سرنگونی دولت مصدق، پایان بخشیدن به جنبش ملی شدن نفت، بازگرداندن شاه به قدرت و همراهی و حمایت او تا دستیابی به قدرت مطلقه بود. توانایی ارتش در انجام این ماموریت‌ها، موقعیت آن را در سیاست ایران، ممتاز می‌کرد. از این رو، بی‌طرف ساختن آن برای مخالفان و تسلط بر آن برای شاه و دربار، راز بقا و پیروزی بود. وفاداری ارتش به شاه و توانایی آن در بازگشت حکومت و نه تنها تاج و تخت، برای شاه موهبتی وصف ناشدنی بود، اما در عین حال این توانایی، بیم‌هایی را نیز در شاه برانگیخت; از این رو، نظارت، مهار و کنترل تمام عیار ارتش و فرماندهان آن برای شاه، اهمیتی قطعی داشت.
وابستگی ارتش به دولت پهلوی، تبعیت و حمایت آن از سیاست‌های دولت را به دنبال داشت. از این رو در دههء 1340 و 1350 نه تنها نوسازی و اصلاحات اجتماعی و اقتصادی با حمایت نظامیان انجام شد بلکه آنان به مثابه ابزار نوسازی و عاملی برای سرکوب مخالفان آن نیز مورد بهره‌برداری قرار گرفتند. توسعهء نظامی ایران در این دوره نیز چون سال‌های 1320032 در چارچوب ملاحظات و رقابت‌های دوران جنگ سرد و سود جستن شاه از فرصت‌های نظام بین‌الملل صورت گرفت. مقامات آمریکایی به خوبی می‌دانستند تقویت ارتش به معنای تثبیت رژیم شاه است اما برای آن‌ها در چارچوب معادلات جنگ سرد، ایجاد ثبات داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی در اولویت بود.
نظامیان و نوسازی در دولت پهلوی
کار ویژه نظامیان در سیاست ایران در سال‌های 1320 تا 1340 پاسداری از سلطنت پهلوی و کمک به صعود شاه به قدرت بود. در این سال‌ها، جدال بر سر قدرت و تحکیم و تثبیت آن، مشغلهء اصلی حامیان دولت مطلقه بود، اما در آغاز دههء 1340 با انباشت قدرت و تمرکز منابع آن، مقدمات و زمینه‌های لازم برای آغاز موج جدیدی از نوسازی و اصلاحات در چارچوب سیاست‌های دولت مطلقهء پهلوی فراهم شد. نظامیان در این دوران نیز چون سال‌های 1300 تا 1320 در زمرهء حامیان و عوامل نوسازی بودند.هر چند که به دلیل هم‌سطحی توسعه در نهادها و سازمان‌های لشکری و کشوری، افزایش تعداد تحصیلکردگان جدید در دیوانسالاری دولتی و مقامات آن و افزایش سهم و نقش آنان در بین نخبگان حکومتی، دیگر پیشقراول نوسازی نبودند.
علل و عوامل چندی ارتش و نظامیان را به حمایت از نوسازی برمی‌انگیخت. نخست آن‌که آنان به عنوان یکی از ارکان دولت مطلقه در فرآیند کلی نوسازی قرار داشتند. وابستگی، ساخت پاتریمونیال ارتش و فقدان استقلال نهادی و نظری، آنان را به تبعیت از سیاست‌های شاه وامی‌داشت. از سوی دیگر، اتکای دولت به نظامیان موجب افزایش قدرت سیاسی و اقتصادی فرماندهان نظامی و قرار گرفتن آن‌ها در ردیف نخبگان حاکم شد. در نتیجه، نظامیان، مستقل از خاستگاه طبقاتی خود، در اثر وفاداری به شاه از امتیازات سیاسی و اقتصادی قابل توجهی برخوردار شدند. نظامیان شاهد بارزی در تایید این واقعیت بودند که در ایران، موقعیت ممتاز سیاسی، بیش‌تر معلول وابستگی به مرکز قدرت سیاسی و این دو، مشترکاً مولد ثروت بود.
نظامیان و پاسداری از دولت مطلقه پهلوی
نیروهای مسلح نه‌تنها حامی و عامل نوسازی، بلکه ابزار درهم شکستنی مقاومت‌هایی بودند که در مقابل تلاش‌های شاه برای نوسازی و تمرکز قدرت صورت می‌گرفت. با توسعه و تقویت نیروهای انتظامی و امنیتی، وظیفهء مقابله با گروه‌ها و فعالیت‌های سیاسی مخالف به تدریج به آن‌ها واگذار شد. محول کردن ماموریت‌های داخلی ارتش به نهادهای انتظامی و امنیتی، به معنای از میان رفتن نقش ارتش در سیاست ایران و پاسداری از تمرکز قدرت در نزد شاه، نبود. از اواخر دههء 1340 در چارچوب سیاست خارجی ایران و متناسب با اهداف و سمت‌گیری آن، ارتش وظایف جدیدی عهده‌دار شد. تحکیم موقعیت داخلی دولت مطلقه و ایجاد ثبات در سیاست‌های داخلی در کنار تقویت منابع مالی و مساعدت شرایط بین‌المللی، افق‌های جدیدی در توسعهء قدرت و مرزهای منافع ملی ایران به وجود آورد. تقویت روزافزون نیروهای هوایی و دریایی، گسترش نیروی زمینی، تجهیز آن‌ها به تسلیحات سنگین، پیچیده و مدرن و انجام ماموریت‌های نظامی در منطقهء خلیج‌فارس و خارج از آن، همگی در ارتباط با تحول در سیاست خارجی ایران و ایفای نقش‌های جدید، قابل توضیح هستند. این تحولات، با ساخت دولت مطلقه و تمرکز قدرت، تعیین اهداف و سیاست‌های خارجی ایران توسط شاه و نبود نظارت و مشارکت نهادهای مستقل در فرآیند تصمیم‌گیری مرتبط بود.
در حالی که ایالات متحده در دوران جنگ سرد با کمک و حمایت نظامی از ایران، درصدد تامین منافع و تحقق سیاست‌های جهانی خود در مقابله با اتحاد شوروی و بلوک شرق بود، شاه با آگاهی از اهمیت و نقش ممتاز و منحصر به فرد ایران در راهبردهای جهانی آمریکا از این موقعیت برای تثبیت رژیم خویش و سرکوب نیروهای مخالف استفاده کرد. این سیاستی بود که به صورت موفقیت‌آمیز - هر چند با نوسان‌هایی - در فاصلهء سال‌های 1332 تا اواسط سال 1357 به اجرا گذارده شد. آمریکا نیز در ازای تامین منافع خود و پذیرش نقش‌های مورد نظرش از جانب ایران، به استقرار و تحکیم دولت مطلقهء پهلوی کمک کرد.
رژیم پهلوی و نیروهای مسلح انقلابیون و توده‌ها
تمرکز منابع قدرت و استقرار دولت مطلقهء پهولی با سرکوب مخالفان سیاسی، به حاشیه راندن نیروهای مشروطه‌خواه، میانه‌رو و منتقدان همراه بود. این فرآیند موجب مسدود شدن مجاری مشارکت و رقابت، بی‌اعتباری راه و روش‌های مسالمت‌آمیز، رویگردانی از اصلاح و دگرگونی تدریجی و اقبال به انقلاب شد. از نیمهء ‌دههء 1340 فضایی دوقطبی و آشتی‌ناپذیری بر سیاست ایران سایه افکند و هر چه گذشت، سازش، مذموم‌تر و به تبع آن، سیاست‌ورزی کمرنگ‌تر شد. شاه، مستغنی از حمایت گروه‌های اجتماعی و سیاسی و بی‌توجه به خواسته‌های آنان، سر به آستانهء «دروازه‌های تمدن بزرگ» می‌سایید و مخالفان با تحقیر و بی‌اعتنایی به دستاوردهای دولت وی، خوفناک و ناامید از او، وعده‌ها‌یش را فریب می‌پنداشتند. سرانجام توسعهء ناموزون، بحران و توسعه‌نیافتگی سیاسی، مشارکت توده‌ای و انقلاب آفرید. در یک سوی این رزمگاه، رژیم پهلوی بود و نیروهای مسلح و در سوی دیگر انقلابیون و توده‌ها. انقلابیون به بسیج توده‌ها و حمایت آنان متکی بودند، اما شاه به تاوان بی‌اعتنایی به نهادسازی سیاسی، چاره‌ای جز اتکا به نیروهای مسلح و ارتش نداشت. عزم، اراده و سازمان اعمال آن، از شروط کامیابی در این رزم بود.
در حالی که در صفوف انقلابیون، روز به روز اراده به دست گرفتن قدرت و سازمان‌دهی توده‌ای، قوت و وسعت می‌گرفت، شاه و فرماندهان نظامی بی‌اراده‌تر و ناتوان‌تر می‌شدند. با تهدید تداوم دولت و قدرت مطلقه، شاه نظامیان را به خیابان‌ها آورد. آن‌ها با برقراری حکومت نظامی و تشکیل دولت نظامی، در سطح گسترده‌ای به مداخله در سیاست پرداختند; اما هرچه بر شدت این مداخله افزوده شد، از کارآیی آن کاسته و ارتش فرسوده‌تر شد. تغییر پی‌درپی کابینه‌ها، تجدیدنظر و عدول از تصمیم‌‌ها و روش‌های پیشین، خروج شاه از کشور، نخست‌وزیری شاهپور بختیار، شکل نگرفتن شورای سلطنت، فرار و تردید نظامیان و فرماندهان نظامی، مداخلهء آشکار ایالات متحده و قدرت‌های بزرگ، بازگشت امام خمینی به کشور و انتصاب مهدی بازرگان به نخست‌وزیری، همگی شواهدی بر سقوط قریب‌الوقوع رژیم پهلوی بود; اما تنها اعلام بی‌طرفی ارتش و بازگشت نظامیان به پادگان‌ها، آن را مسلم ساخت.
در 22 بهمن 1357، قره‌باغی، فرماندهان ارتش را برای یک جلسهء اضطراری دعوت کرد. جلسه در ساعت 10 و 30 دقیقه با حضور 27 نفر از فرماندهان، معاونان، روءسا و مسوولان نیروهای مسلح تشکیل شد. پس از آن که فرماندهان نظامی از وضع اسفبار و از هم گسیختهء واحدهای تحت فرمان خود گزارش دادند، سپهبد حاتم، جانشین رییس ستاد بزرگ ارتشتاران گفت: «ماه‌هاست که امور کشور تعطیل است. آیت‌الله خمینی خواهان جمهوری اسلامی است. تمام ملت ایران هم در این مدت نشان داده‌اند که پشتیبان ایشان و خواستار جمهوری اسلامی هستند. آقای بختیار هم با توجه به اظهاراتش در مجلسین و حتی اظهارات دیروز در مجلس سنا، می‌خواهد جمهوری اعلان کند، ولی طرفداری در بین مردم ندارد. آنچه که به نظر می‌رسد اختلاف در این است که اعلام جمهوری در کشور به وسیلهء کی و چگونه صورت بگیرد... پیشنهاد من این است که در این مناقشهء سیاسی هم ارتش خود را کنار کشیده و مداخله کند... منظور اعلیحضرت در مورد پشتیبانی ارتش از دولت، تا موقعی بوده که نخست‌وزیر پشتیبان قانون اساسی باشد، نه خواهان جمهوری. حالا که آقای بختیار مانند مخالفان می‌خواهد جمهوری اعلام کند، بنابراین ارتش دیگر وظیفه ندارد از ایشان پشتیبانی کند... از طرف دیگر و به طوری که فرماندهان اظهار می‌کنند، در وضعیت فعلی، ارتش عملاً قادر به پشتیبانی نیست و خیلی دیر شده است...»
«بی‌طرفی ارتش» به اتفاق آرا از سوی فرماندهان ارتش تصویب شد. صورت‌جلسهء آن تهیه و به امضای تمامی حاضران در جلسه رسید: «شورای عالی ارتش... به اتفاق آرا تصمیم گرفته... برای جلوگیری از هرج و مرج و خونریزی بیش‌تر، بی‌طرفی خود را در مناقشات سیاسی فعلی اعلام و به یگان‌های نظامی دستور داده شد که به پادگان‌های خود مراجعت نکنند. ارتش ایران همیشه پشتیبان ملت شریف و نجیب و میهن‌پرست ایران بوده و خواهد بود و از خواسته‌های ملت شریف ایران با تمام قدرت پشتیبانی می‌کند.»
تصمیم فرماندهان به «بی‌طرفی» هنگامی اتخاذ شد که ارتش به انتهای راه رسیده بود; در واقع آن‌ها جز این نمی‌توانستند تصمیمی بگیرند. ساواک، منحل و اعضای آن پراکنده شده بودند. پادگان‌ها و مراکز نظامی و انتظامی نیز یکی پس از دیگری به تصرف انقلابیون درمی‌آمدند. سربازان و افسران متواری و فرماندهان مستاصل شده بودند. با وجود این، این تصمیمی تاریخی بود; آنان به ارادهء مردم تسلیم شدند... انقلاب پیروز شد; پیروزی انقلاب به معنای فروپاشی سلسلهء پهلوی و ارتش شاهنشاهی بود...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات