علیرضا داوری
قطعنامه شورای امنیت علیه فعالیتهای صلح آمیز هستهای ایران نتیجه مسیر نادرست و ناهمواری است که کشورهای غربی به رهبری آمریکا در پیش گرفتهاند و یقینا این قطعنامه ضمن آن که خلاف موازین حقوقی و قانونی است باعث میشود ایران در روابط خود و همکاریهای گسترده با آژانس تجدیدنظر نماید. اما آن چه هم اکنون باید درباره آن اندیشید نوع عملکرد دیپلماسی هستهای است که ایران در این مدت در پیش گرفته و در آینده نیز در پیش خواهد گرفت و مسوولان کشورمان باید با جمعبندی شرایط و بر اساس منافع ملی تصمیم لازم را بگیرند اما در شرایط فعلی حفظ یکپارچگی و همدلی، پرهیز از سخنان نسنجیده و شتابزده، استفاده از خرد جمعی همه دلسوزان و قوه کارشناسی به همراه ذکاوت و هوشمندی میتواند قطعنامه را کم رنگ و موفقیت ایران را تضمین نماید. امروز سیاست تعامل با اروپا و جامعه غربی نتیجه منفی خود را بروز داده و در وضعیت کنونی باید با یک تصمیم جدی، سیاست حاکم بر دیپلماسی هستهای ایران دستخوش تحول شود اما این تحول نباید به معنای بیگدار به آب زدن باشد.
از یک سال گذشته و پیش از انتقال پرونده ایران به شورای امنیت، مسوولان پرونده هستهای و مقامات رسمی همواره تهدید کردهاند که در صورت انجام اقدامی علیه ایران، برداشتن گام متقابل از سوی جمهوری اسلامی نیز قطعی است؛ اما با ارسال پرونده هستهای ایران به شورای امنیت، بیانیه شورای امنیت در فروردین، قطعنامه شورای امنیت در مرداد و تحریم در دی ماه،چهار اقدام متوالی علیه کشور انجام پذیرفته اما اقدام متقابل صورت نگرفته است این نشان میدهد که در روابط بینالملل هیچ عاملی بیش از عمل نکردن به تمهیدات و اقدامات متقابل بر فروپاشی اقتدار کشور موثر نیست؛ یعنی اگر شرایط به گونهای پیش رود که دیگر کشورها تهدیدات ما را بلوف ارزیابی کنند، امکان نتیجهگیری ما از مذاکرات به شدت کاهش خواهد یافت. از این رو جمهوری اسلامی ایران با توجه به مفاد قطعنامه صادره شورای امنیت، فضای سیاسی حاکم بر منطقه و جهان و نیز رویارویی غرب با پرونده هستهای، میتواند باز بر تعامل با جامعه جهانی و نهادهای بینالمللی اولا: خط قرمز منافع ملی خود را در برابر توقعات ناخواسته و باج خواهیهای مداوم اعلام نماید دوم هزینهزا بودن برخورد منفی آنها در برابر حق مسلم ایران را یادآوری نماید و اعلام کند که شورای امنیت باید مستقل و عدالت محوری را در قبال مسایل هستهای ایران در پیش گیرد زیرا هیچ منطقی در عرصه روابط بینالملل رفتار سیاسی تحقیرآمیز با خود را بر نمیتابد و با آن بر خورد خواهد کرد. چنان چه میدانیم مهمترین بند قطعنامه شورای امنیت تعلیق فعالیتهای هستهای ایران و بازگشت به مذاکرات توسط ایران اشاره دارد که بر این اساس اگر ایران میخواهد در مقاطع آینده و پس از پایان فرصت شصت روزه و خروج غرب از برخی موانع تحریم سرسختانه و تصمیمگیری در ذیل فصل هفتم منشور شورای امنیت، در یک موقعیت تضعیف شده به تعلیق دست زند.
بهتر است هم اکنون تن به تعلیق دهد، اما در عوض آن را با زمانبندی یکی، دو ماهه یا با شرط باز نگه نداشتن درب تحقیقات اتمی بپذیرد. امروز پرونده هستهای به عنوان مهمترین اولویت سیاست خارجی کشور است که باید با یک تصمیم جدی در سطح کلان کشور،پرونده هستهای به عنوان اولویت نخست منافع ملی بر سایر موضوعات ترجیح داده شود و دیگر عرصههای دیپلماسی تنها به عنوان موضوعاتی فرعی و کمکی برای نتیجهگیری در پرونده هستهای، مورد بهرهبرداری قرار گیرد. در این راستا، ضرورت دارد از ورود یا ادامه دادن هر موضوعی که تنش ما را با غرب و حتی کشورهای همسایه افزایش دهد، خودداری کنیم. از سوی دیگر روش درونگرایی و دفاعی فعال سیاسی کارآمد است به این معنا که حفظ انسجام ملی و وحدت کلی در داخل و بین گروهها و احزاب و نهادهای سیاسی داخلی میتواند موقعیت دولت را در مراحل بعدی تقویت نماید یعنی هر مقدار انسجام سیاسی و موضعگیری یکپارچه وجود داشته باشد این قطعنامه کارایی خود را از دست خواهد دارد و بیشتر به یک جنگ روانی دارای تاریخ مصرف تبدیل خواهد شد.غرب و آمریکا و به ویژه اروپا برای پیشبرد اهداف خویش در خاورمیانه و منطقه،به نقشآفرینی ایران در مناطقی مانند، لبنان، عراق و .... نیاز دارند،درست است که شادمان این قطعنامه دولت آمریکا است اما آمریکا در چند نقطه حساس و کلیدی - ایران،کره شمالی و عراق با این مسایل روبهروست که نگرشهای دیپلماتیک کنونی آن به پایان تاثیر خود رسیده و جنگ عراق با سایه افکنی بر هر یک از این موارد،اهرمهای آمریکا را محدود کرده است.همین امر دولت آمریکا را مجبور میکند تا گزینههای بالقوه و خطرناکتر دیگری را مدنظر قرار دهد و برای رهایی از بحران گسترده در عراق و مرهم گذاشتن بر این زخمکاری با تصویب قطعنامه علیه ایران تا حدودی خود را از این فشار خارج نماید اما مطمئنا در خصوص عراق نمیتواند بدون کمک ایران کاری انجام دهد.در این سه مورد،آمریکا احتمالا به بهبود ائتلافهای جدید شرکای خود، گاهی در مقابل مخالفت قدرتهای رقیب از جمله روسیه و چین نیاز دارد که در خصوص مساله هستهای ایران به این نتیجه رسید اما دو گزینه دیگر امکان ائتلاف ندارد و نیاز آمریکا به ایران واقعیتی انکارناپذیر است که ایران نیز میتواند از اهرمهای خود برای بهرهبرداری در پرونده هستهای در لوای مساله عراق تلاش کند.
دولت آمریکا با استفاده از یک دیپلماسی فرسایشی و فشار تدریجی ائتلافی را از پنج عضو دایم شورای امنیت و آلمان برای مقابله با برنامه هستهای ایران تشکیل داد و توانست این کشورها را با خود همراه سازد و از دیپلماسی قدیمی اتکا به سازمان ملل متحد بهره برد تا اهرم بیشتر،قابلیت برتر و اعتبار کمتری برای برخورد با هر یک از آنها از طریق یک راه دیپلماتیک به دست آورد.اما باید بدانیم که تحریم ایران وضعیت مسایل هستهای و غیرهستهای را بدتر میکند و تحریمهای سازمان ملل متحد علیه ایران حتی اگر تحریمهای ملایمی باشد در روابط بینالملل تنش ایجاد کند و احتمال هر گونه همکاری قابل توجه ایران را به تیرگی بکشاند و منطقه خاورمیانه را وارد یک تشنج فراگیر مینماید.با توجه به ادبیات روابط بینالملل و استفاده از منطق بازدارندگی با ثبات،ایران وآمریکا میتوانند در حل مسایل هستهای گفت وگو نمایند و برای حل مشکلات موجود و در جهت آوردن ثبات برای رقابتهای کنونی در منطقه خاورمیانه در زمینه قدرت همکاری کنند.به عبارت دیگر،این راه حلمنافع دیرپا و در تضاد آنها نیست،بلکه بقای رقابت هدایت شده آنهاست که همکاری را دیکته میکند. چنانچه میدانیم در پروسه برنامه هستهای ایران آمریکاییها از اقناع،تهدید و تحریم استفاده کردند یعنی ابتدا سعی نمودند تا کشورهای مختلف را قانع کنند که در برابر ایران موضعگیری کنند و در مرحله بعد،تلاش کردند این کشورها را به تهدید ایران علیه صلح جهانی آگاه نماید(استفاده از منشور7)و در مرحله سوم هم تلاش برای وضع تحریمها رادر دستور کار خود قرار دهد.
نکته اساسی این است که نگاه غرب به مذاکرات از ابتدا محروم کردن ایران از فنآوری هستهای بود. پس از سه سال مذاکره اروپاییها در نشست لندن با صراحت اعلام کردند که بهترین تضمین عینی این است که ایران کل فعالیتهای هستهای را کنار بگذارد، بنابراین وقتی طرف مذاکره از قبل مقصودش رامیگوید واز آن کوتاه هم نمیآید دیگر مذاکره معنایی ندارد. باید به این نکته نیز اذعان کرد که در حال حاضر قطعنامه بیشتر جنبه عملیات روانی بر ایران داشته است بنابراین باید از احتمالات آینده در خصوص این مساله را پیشگیری کرد. به هر حال، این قطعنامه،ابتدای راهی است که غرب گام نخست آن را برداشته و رویارویی ایران با آن، باید با تدبیر و اندیشه و در نظرگرفتن تمام زوایا باشد.از این رو باید مسوولان کشور تکلیف خود را مشخص کرده،با برگزیدن هر یک از راهحلهای در پیش گرفته شده،لوازم آن را نیز بپذیرند.