تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۵  ، 
کد خبر : ۱۸۹۱۲۲

بازدارندگی و عقلانیت سیاسی


شیدا امینی
مفهوم بازدارندگی قدمتی طولانی در عرصه سیاست دارد و می‌توان با آثاری که از ماکیاولی در این زمینه باقی مانده، اشاره کرد. پس از جنگهای ناپلئونی، به مدت یک قرن در اروپا سلاحهای تازه اختراع شده به عنوان وسیله‌ای برای مهار و توازن قدرت به کار می‌رفتند و بدان وسیله می‌کوشیدند از شروع دوباره جنگ جلوگیری کنند، اما این مفهوم در عصر جدید که به عنوان عصر هسته‌ای شناخته می‌شود، ماهیت دیگری یافته است.
تا پیش از جنگ جهانی دوم، اصطلاح بازدارندگی در متون روابط بین‌الملل دیده نمی‌شد، اما با پیدایش سلاحهای هسته‌ای، این مفهوم دارای معنای خاصی گردید و همچنین دارای معنایی متمایز از آنچه پیش از آن در نظر گرفته می‌شد، در نظر گرفته شد.
تا زمانی که سلاحهای اتمی تنها در انحصار یک قدرت بود، نظریه مدونی در رابطه با بازدارندگی هسته‌ای وجود نداشت.
پس از بیان دکترین آیزنهاور به نام «انتقام گسترده»، بحث درباره بازدارندگی هسته‌ای به طور جدی مطرح گردید. بازدارندگی از ماهیتی سیاسی و روانی برخوردار است. بازدارندگی هسته‌ای بر این مبنا استوار است که حتی با برخورداری از سلاحهای هسته‌ای پیشرفته حتی در صورت ضربه غافلگیر کننده علیه کشور بازدارنده، باز هم کشور حمله کننده خسارتهای احتمالی غیرقابل جبرانی را متحمل خواهد شد. می‌توان بیان داشت که بازدارندگی متقابل چیزی نیست که بتوان یک بار و برای همیشه بدان دست یافت. تکنولوژی تسلیحاتی همچنان در حال پیشرفت است و بروز تحولات جدید در سطح روابط بین‌الملل، توجه دولتها را به خود جلب می‌کند.
طی دو دهه گذشته، مفاهیمی که در رابطه با بازدارندگی مطرح شده دارای اصطلاحات اختصاری مختلفی بوده است. از جمله، مفاهیمی چون جنگ پیشگیرانه و یا جنگ پیشدستانه در متون استراتژیک دارای معانی خاصی گردید. جنگ پیشگیرانه بدین معناست که مهاجم از قبل جنگی را پیش‌بینی کرده و جنگ طبق انتخاب خود او صورت می‌گیرد. در جنگ پیشدستانه اما یک دولت بر این گمان است که جنگ هسته‌ای نزدیک است؛ از این‌رو، ترجیح می‌دهد به جای اینکه امتیاز ناشی از ضربه نخست به حریف داده شده و وی را خلع سلاح بسازد، خود او به ضربه نخست دست یابد. بدین ترتیب، دولتمردان و سیاستمداران معاصر با این مشکل روبرویند که آیا بازدارندگی متقابل می‌تواند بیانگر امنیتی برای شرایط حاضر باشد یا آنکه مستلزم تلاش برای مشارکت دولتها برای دستیابی به همپایگی تسلیحاتی است.
بازدارندگی زمانی مؤثر واقع می‌شود که محرمانه و مخفیانه نباشد و دشمن باید از بازدارندگی طرف مقابل مطلع باشد؛ اما اگرچه بازدارندگی مستلزم این است که طرف مقابل تا حدی جریان امر باشد، اما انتقال بیش از حد اطلاعات نیز سبب می‌شود که طرق مقابل با کسب اطلاعات کامل، شرایط حمله را تسهیل کند و بتواند طرف بازدارنده را تضعیف نماید. تردید و ابهام، یکی از مسایل محوری و استراتژیک است و مهاجمی که با داشتن سلاحهای هسته‌ای برای حمله برنامه‌ریزی می‌کند، نمی‌تواند میزان کنترل دشمن و کارایی آن برای انتقام و همچنین نظام فرماندهی آن را پیش‌بینی کند. از این‌رو، بهتر است بازدارندگی را با توجه به شرایط خاص تجزیه و تحلیل کرد.
بازدارندگی مانند ریاضیات، دقیقاً بر مبنای ضروری منطقی و قطعی استوار نیست. تجزیه و تحلیل آن بر مبنای درک سیاسی مبتنی بر تجربه و تعامل استوار است. در واقع، همه تحلیلگران سیاسی بر این اعتقادند که هدف از سیاست بازدارندگی هسته‌ای، جلوگیری از بروز جنگهای همه جانبه و گسترده است. از این رو، بازدارندگی استراتژیک که از سوی قدرتهای بزرگ صورت می‌گیرد و همچنین ترسی که از تشدید غیرقابل کنترل جنگ می‌تواند وجود داشته باشد، تأثیر بازدارندگی بسزایی دارد.
بازدارندگی از سوی دیگر به متغیرهای گوناگونی بستگی دارد که بعضی از آنها سری بوده و به مرور زمان متحول می‌شوند. از سوی دیگر، این بازدارندگی به موقعیت محیطی نیز بستگی دارد. متغیرها اغلب پیچیده‌اند و ممکن است در شرایط خاص تصمیم‌گیرندگان موقعیت را به خوبی درک کنند و درشرایط دیگر تحلیلگران چنین برداشتی را نداشته باشند.
از سوی دیگرف سلاحهای هسته‌ای نمی‌توانند از بروز جنگهای داخلی و یا شورش و انقلاب جلوگیری کنند. بدین جهت، ‌موضوع بازدارندگی با انتقادهای بسیاری روبرو شده است. یکی از افرادی که نقدهایی جدی بر این نظریه روا داشته، شخصی است به نام «رابرت جرویس». او تعریف خاصی از بازدارندگی ارایه کرده است، بر این مبنا که در بازدارندگی، طرف مقابل مورد تهدید واقع می‌شود تا او را به انجام کاری مجبور کنیم که ما می‌خواهیم.
از دیدگاه وی، نظریه بازدارندگی در رابطه با این مسأله که در موضع دشمن بتوان تغییری ایجاد کرد یا اینکه بتوان تحقق تغییرات را تشخیص داد، آگاهی چندانی نمی‌دهد. در واقع، این نظریه تنها می‌تواند به عنوان راهنمایی برای دولتمردان باشد که چگونه رابطه خصمانه را دریابند و نه اینکه بتواند شیوه جلوگیری از بحرانها را پیش‌بینی کند. از سوی دیگر، مصالحه همگانی هنگامی رخ می‌دهد که تغییری در ارزشها و هدفهای هر دو طرف درگیر به وجود آید. در حالی که نظریه‌پردازان بازدارندگی معتقدند که بازدارندگی مانع از بروز رویدادهای ناخوشایندی مانند پیشروی در جنگ و یا جلوگیری از شروع جنگهای هسته‌ای می‌شود. از دیدگاه جرویس، ترس از عمل غیرعقلانی می‌تواند نظریه بازدارندگی را تقویت سازد. اما از سوی دیگر، عقلانیت بیش از حد نیز می‌تواند مسبب جنگ ناخواسته‌ای باشد. این امر هنگامی رخ می‌دهد که یکی از طرفین با این اعتقاد که طرف مقابل مجبور به عقب نشینی است، جنگ را شروع نماید و از سوی دیگر، طرف مقابل محاسبه خود را بر این نظریه قرار دهد که می‌تواند با یک حرکت، طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادار سازد. زیرا به نظر او، طرف مقابل آن قدر عاقل است که دست به عمل غیرعقلانی نمی‌زند. از این‌رو، با اعتقاد جرویس صرف نظر از خطر قضاوت نادرست، خطر مسایل غیرعقلانی را نیز باید در نظر گرفت. زیرا هر یک از این مسایل می‌تواند کنترل امور را غیرممکن سازد و از یک عملکرد محاسبه‌پذیر بازدارندگی که به صورت عاقلانه صورت گرفته، جلوگیری نماید. بدین ترتیب، نظریه بازدارندگی هسته‌ای که عموماً بر پیش فرض عقلانی بودن تصمیم‌گیرندگان سیاسی مبتنی است، می‌تواند با شکست روبرو شود. در ارزیابیهای سیاسی، عقلانیت به معنای شیوه‌ای از تحلیل است که عواید و هزینه‌ها را با یکدیگر مقایسه می‌کند و این مفهومی است که هم طرفداران و هم منتقدان بازدارندگی آن را می‌پذیرند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات