تصمیم هدفمند و درست در اداره جامعه و حتی بنگاههای خرد و کلان اقتصادی سرشار از فایده است. در صورتی که اطلاعرسانی مناسب درباره چنین سیاستهایی اعمال شود، مردم که از نتایج این سیاستها منتفع میشوند از آنها حمایت میکنند. در مقابل، اگر جامعه در چرخه تصمیمات اشتباه و یا غلط گرفتار آید با گذشت زمان مردم مجبورند هزینه چنین سیاستهایی را که مستقیم و غیرمستقیم در سرنوشت زندگی آنان تاثیرگذار است، بپردازند. واکنش مردم اگر قهرآمیز نباشد، رای منفی در انتخابات به عاملان این سیاستها خواهد بود. خطای محاسباتی و یا اشتباه استراتژیک در علم سیاست جایگاه ویژهای دارد. نخبگان، روشنفکران و مردم عادی با مشاهده رفتار و کارنامه سیاستمداران نسبت به آنان به داوری مینشینند. اگر جامعه باز باشد و گردش اطلاعات با هدف شفافسازی امور، جریان یابد روحیه انفعال و نومیدی نسبت به دولت به روحیه مشارکت و پیجویی مطالبات تبدیل میشود و تن دادن به راههای قانونی برای رسیدن به خواستهها، نهادینه میشود و در مقابل حرکتهای کور نظیر شورش و روشهای قهرآمیز همانند کشورهای توسعهیافته به حاشیه رانده میشود.
بنابراین آنچه از سیاستمداران انتظار میرود عبور از خطای محاسباتی است. برای رسیدن به این هدف آشنایی با مناسبات دنیای مدرن، واقعگرایی، انعطافپذیری، پرهیز از رادیکالیسم و بهرهگیری از مشاورانی که دارای درک و فهم بالای سیاسی و اقتصادی هستند ضروری است. خطای استراتژیک زمانی بهوقوع میپیوندد که تصمیمات بدون مشورت و یا صرفا براساس بینش سیاسی خاص و یا ایدئولوژیک توسط افراد کمتجربه و ناآشنا به امور انجام گیرد. کشورها در روابط خارجی به دنبال منافع خود هستند. به همین دلیل برخلاف نظر عدهای باید پذیرفت که در روابط خارجی دوست دایمی و یا دشمن دایمی نداریم. از آنجا که نظام حاکم بر مناسبات دنیا براساس فرهنگ و ایدئولوژی نیست، بلکه دوستیها و دشمنیها در قالب تامین منافع تعریف و بازتولید میشود. تا زمانی که نگاهمان به رویدادهای جهان بر مبنای سیاه و سفید باشد، نمیتوان انتظار داشت که به بازی برد - برد تن دادهایم. در این بازی، بازیگران قبل از ورود به بحث و گفتوگو میپذیرند که هر دوطرف باید پیروز شود، نه اینکه یکی از قبل در فکر مغلوب کردن طرف مقابل باشد. اگر اینگونه رفتار شود نتایج سیاستها، مباحثات و مذاکرات در قالب اصولی شناخته شده ارزیابی میگردد و نتیجه مثبت دربر دارد.
1- گروگانگیری که 444 روز بهطور انجامید و سرانجام با مصالحه در قالب بیانیه الجزایر حل و فصل شد. در آن شرایط دولت و مجلس میتوانستند موضوع را زودتر به پایان برسانند، اما بهخاطر خطای محاسباتی چنین نشد. گروگانگیری طولانی، روابط خارجی کشور را در رادیکالیزم برگشتناپذیری قرار داد، بهطوری که در حال حاضر کمتر کسی حتی دانشجویان گروگانگیر حاضر به دفاع از این اقدام هستند.
2- نگارنده در حج خونین سال 1366 که حدود 500 نفر از زایران خانه خدا شهید و صدها نفر مجروح شدند، حضور داشت. از شب قبل و صبح همان روز که قرار بود مراسم برائت از مشرکین انجام شود، قرائن از جمله وجود سنگ بر روی پلها و چوب در داخل خودروهای پلیس عربستان و دیگر اطلاعاتی که به دفتر ستاد حج ایران رسیده بود حکایت از درگیری پلیس با زایران داشت. در چنین شرایطی اگر دستاندرکاران حج هوشمندانه عمل میکردند و دچار خطای محاسباتی نمیشدند، بیتردید ایرانیها این همه تلفات نمیدادند.
3- در جریان جنگ عراق با ایران، بارها فرصت آتشبس و یا مصالحه پیش آمد که بهترین زمان پس از فتح خرمشهر بود، اما جنگ ادامه یافت تا اینکه قطعنامه 598 شورای امنیت در سال 1366 که تا حدودی به نفع ایران بود به تصویب رسید. این قطعنامه پس از یک سال زمانی پذیرفته شد که مسوولان بهویژه نخستوزیر و رییس سازمان وقت برنامه و بودجه به امام گزارش دادند به دلیل کمبود بودجه دیگر قادر به ادامه جنگ نیستند. امام هم بلافاصله اعلام کردند با نوشیدن جام زهر، قطعنامه را میپذیرم. اگر این اقدام مهم امام نبود، بیتردید شکست و حتی تجزیه ایران را در پی داشت. به نظر میرسد در آن دوران نیز دستاندرکاران دچار خطای محاسباتی شدند و جنگ را طولانی کردند.
4- در جریان لشکرکشی نیروهای چندملیتی به خاورمیانه در سال 1991 برای بیرون راندن عراق از کویت، بسیاری در ایران بودند که تشویق میکردند حال که آمریکا به خاورمیانه آمده است، باید با این کشور وارد جنگ شد. خوشبختانه در این شرایط مسوولان با اتخاذ تصمیم درست از خطای محاسباتی عبور کردند و عملا ایران را از درگیر شدن با جنگ دور نگاه داشتند.
5- اگر دکترین کاخ سفید در خاورمیانه و از جمله درباره ایران را به دقت بررسی کنیم به وضوح درمییابیم که اقلیتی که در حاکمیت آمریکا نقش کمتری دارند، خواهان حل و فصل مسایل ریشهای تهران - واشنگتن از طریق مذاکره هستند. در مقابل آن دسته از دولتمردان که قدرت را در کاخ سفید و پنتاگون در اختیار دارند، خواستار برخورد جدی با ایران هستند. بنابراین استراتژی آنها در برابر ایران تا حدودی روشن و آشکار است. آمریکا قصد دارد با فشار سیاسی، اقتصادی و در مرحله آخر احتمالا حمله نظامی به مراکز حساس هستهای و اقتصادی ما به اهداف خود در خاورمیانه برسد. هنگامی که استراتژی طرف مقابل تحریم و احتمالا جنگ است، سیاست خردمندانه باید تلاش برای پرهیز از درگیری و افتادن در ورطه تحریم اقتصادی و از آن بدتر درگیری نظامی باشد. بوش نسبت به اسلافش از بهره هوشی و سواد کمتری برخوردار است و در دو سال باقی مانده از دوره ریاستجمهوریاش دیگر به رای مردم هم نیاز ندارد. به همین دلیل به نظر میرسد به جای تن دادن به مذاکره و گفتوگو با ایران به دنبال فشارهای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی است. این استراتژی را میتوان از سخنان دولتمردان آمریکا و تحلیلهایی که در روزنامههای نیویورکتایمز، واشنگتنپست و هفتهنامه نیویورکر و سرمقالههایی که در نشریه گاردین چاپ انگلیس به چاپ میرسد دریافت.
بنابراین رویارویی با چنین فردی باید سنجیده باشد تا کمترین هزینه را در پی داشته باشد. برای رسیدن به این هدف، عقل سیاسی حکم میکند باید امتیاز داد و امتیاز گرفت تا زمینه برای بازگشت پرونده هستهای به حالت طبیعی فراهم شود. البته در دیگر مسایل از جمله مناقشه دیرینه اعراب و اسرائیل و حقوق بشر با ایران در تضاد است، اما موضوع هستهای مسالهای است که آنها توانستهاند با بهرهگیری از آن اروپا و تعداد دیگری از کشورهای تاثیرگذار در مناسبات جهانی را با خود علیه ایران همراه کنند. بعید نیست در صورتی که آمریکا در شورای امنیت با شکست مواجه شود، سراغ ائتلافی متشکل از متحدان خاورمیانه و دیگر کشورها علیه ایران برود. بنابراین در شرایط کنونی عبور از درگیری بهترین سیاستی است که میتوان به آن تن داد. در مقابل اگر شرایط بهگونهای رقم بخورد که درگیری رخ دهد بعید نیست که در آینده گفته شود که دولتمردان دچار خطای محاسباتی گردیدهاند.