فرزانه بذرپور
پیروزی را باید به چنگ آورد و این بدون برنامهریزی و ارزیابی مستمر شرایط و امکانات حاصل نمیشود. در جریان تحولات روزافزون عصر فرامدرن، دولتها، بدون طرح و برنامه مدون قادر به حفظ منافع حیاتی خود نیستند. طراحی استراتژی ملی به عنوان برنامهای که نحوه کاربرد امکانات بالفعل و بالقوه را برای دستیابی به اهداف ملی مشخص کند، امری ضروری است. اکنون ملتهای ضعیف آنانیاند که دارای استراتژی ضعیفی جهت ورود به جهان آینده هستند. این در حالی است که قرن رقابت «استراتژیستها»ی نظام سیاسی ایران حتی اندیشه پیرامون این موضوع را جدی نمیگیرند و در اجرای سیاستهای خود با لاقیدی به رغم به هدر دادن امکانات و فرصتها، ناامنی و بیثباتی را هم دامن میزنند. وقتی در یک کشور چشمانداز روشنی از اهداف نهایی مورد انتظار و موانع موجود بر سر راه دستیابی به آنها موجود نباشد نیرو و توان مدیریت در مسیرهای گوناگون و متفاوت صرف میشود و در این صورت همه چیز ممکن است جز حل مشکل و مسئله اساسی. فرآیند سیاستگزاری و تصمیمگیری در صحنه سیاست خارجی ایران با مشکلات بسیاری همراه است. فراز و نشیبهای سریع و اتخاذ مواضع انفعالی و نابهنگام در مواجهه با تهدیدات و فرصتهای پیشرو بیانگر فقدان خطمشی مشخص در سیستم تصمیمسازی نظام است. در یک تعریف ساده سیاست خارجی ایران واکنشی یا عکسالعملی است. اساسأ کارخانه تولید سیاست در کشور وجود ندارد و تا زمانی که نتوانیم خواستههایمان را از نظام بینالملل بر اساس منافع ملی و حیاتی خود تعریف کنیم، ورود به حوزه استراتژی بیمعنا است. متاسفانه نخبگان جامعه ما هنوز به اجمالی در اولویتبندی منافع ملی نرسیدهاند و اختلافنظر در تعین شاخصها، نه تنها دستیابی به راه حل مشترک را سخت کرده، خود بروز بحرانهایی را سبب شده است. به طور مثال در حوزه دیپلماسی از ابتدای انقلاب تاکنون جنگ سرد میان ایران و اسرائیل و ایران و آمریکا بطور فزاینده در حال تشدید است و دولتمردان ایرانی با تکراریترین موضوع روابط خارجی خود همچنان مبهم و بلاتکلیف مواجه میشوند. این در شرایطی است که کشور در حال قرار گرفتن در حلقه محاصره منطقه توسط آمریکا و از سوی دیگر شاهد گسترش نفوذ اسرائیل در کشورهای همجوار منطقه است. در این میان اروپا هم درباره حل مسائل فیمابین اسرائیل و جهان عرب به عنوان یک اولویت منطقه به توافق رسیده است. به رغم این تهدیدات بازیگران صحنه سیاست خارجی ایران هنوز حتی نتوانستهاند خود را با محیط متحول جهانی انطباق نسبی دهند. چرا که پیش از اطلاعات و آمار براساس تصورات و آرمانهایشان تصمیم میگیرند بنابر پیشفرضهای خود قضاوت میکنند. امروزه در دنیا نهادهای استراتژیک مهمترین پایگاه فکری دستگاههای اجرایی محسوب میشوند و در تعامل مستمر با آنها به سرمیبرند، چرا که در سایه ذهن برنامهریز و منسجم یک استراتژیست با قدرت بیشتر سیاستهای داخلی و خارجی کشور را به اجرا در میآورند. اساسأ یک متفکر استراتژیست با مدنظر داشتن مجموعه وسیعی از گزینهها و ارزیابی مداوم و مستمر هزینه و فایده آنها در مقابل تغییرات وتحولات اجتنابناپذیر قادر به بروز واکنشهای منعطف است و همین نرمشپذیری به نوبه خود شانس موفقیت را افزایش میدهد. در ایران مراکز استراتژیک چندی وجود دارد که در شکل دولتی و نیمهدولتی اداره میشوند و اندیشمندان ارزشمندی را هم در خود جای داده است. علاوه بر مرکز مطالعات سیاسی و بینالمللی و پژوهشکده راهبردی و مرکز استراتژیک خاورمیانه که مراکزی نیمهدولتی محسوب میشوند، دو مرکز مطالعات استراتژیک که یکی در سال 68 توسط نهاد ریاستجمهوری آن دوره تشکیل شد و اکنون مجمع تشخیص مصلحت نظام متولی آن است و دیگری در سال 79 تحت نظر نهاد ریاستجمهوری آقای خاتمی دایر شد. محققان این دفاتر هر یک صاحبنظران رشتههای تخصصی خود هستند و در این مجموعه گرد آمدند تا بر اساس اطلاعات، امکانات و قابلیتهای موجود را شناسایی کرده و با ارزیابی واقعگرایانه فارغ از آرمانهای انتزاعی، تهدیدات و فرصتهای رویارویی نظام جمهوری اسلامی ایران را تخمین زنند. استراتژیست با مکاشفات سر و کاری ندارد. او در پی چگونگی رسیدن به هدف است و برای رسیدن ازنقطه A به نقطه B آلترناتیوهای موجود را بررسی و گزینه مطلوب را بر طبق اصل خسارت سنجش میکند، اما اینکه طرح پیشنهادی وی اجرا میشود یا نه بر عهده دستگاههای اجرایی است. زمانی که دیگران از فکر کردن باز میایستند، یک استراتژیست شروع به فکرکردن میکند. نهایتأ اینکه ضعف حرفه بازیگران سیاست خارجی و نامشخص بودن اولویتهای نظام و البته اصرار بر نادیده گرفتن نیروهای فکری ــ دانشگاهی در عرصه تصمیمسازی سیاست خارجی ایران را در یک ارزیابی کلی ناکارآمد نشان میدهد.