مصطفی صادقی
آرایش نیروهای سیاسی جریان اصولگرا با پایان یافتن حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری تغییرات محسوسی کرده است. تغییراتی که به نظر میرسد هرچه زمان میگذرد به صورت شفافتر و با سرعت بیشتری دنبال میشود.
تا همین چند سال پیش در رقابتهای سیاسی که در هنگامه برگزاری انتخاباتهای مختلف تجلی بیشتری مییافت همواره دو جریان چپ و راست که بعدها مصطلح به اصلاحطلب و اصولگرا شدند رقبای اصلی میدان بودند. حال آنکه برخی مواقع نیروهایی تحت عنوان مستقل به جرگه رقابتها افزوده میشدند اما هرگز شانسی برای پیروزی نداشتند. پس از برگزاری انتخابات دهم و شکست جریانهای موسوم به چپ و اصلاحطلب و پس از آن پدید آمدن مسائل و اتفاقاتی که در طول عمر 30 ساله نظام بیسابقه یا حداقل کمسابقه بود به نظر میرسد این جریان که عقبه سیاسی و اجتماعی خود را از دست داده است دیگر شانسی برای بروز و ظهور در رقابتها حداقل تا چند سال آینده نداشته باشد.
در شرایط کنونی قدرت سیاسی تنها در اختیار یکی از آن دو جریان رقیب است. جریانی که اگرچه در سالهای پیشین به جهت دوری از قدرت و پیشیگرفتن رقیب از آن، همواره ائتلاف و وحدت و همنظری را واجب میدانست اما امروز از دل آن جریان طیفهای مختلفی سر برآوردهاند.
یک طیف که به عنوان جبهه پیروان خط امام و رهبری شهره است با صد و چند نماینده اکثریت کرسیهای پارلمان هشتم را در اختیار دارد و آن دیگری که منتسب به احمدینژاد، رئیسجمهور دهم است حالا قدرت اجرایی را در اختیار داشته و مهمان ساختمانهای پاستور است.
در این میان طیف دیگری نیز در این جریان رخ مینماید که از آن به عنوان نیروهای تحولخواه اصولگرا نام میبرند.
در مجلس افرادی مانند باهنر و لاریجانی ژنرالهای جبهه پیروان هستند و در دولت مشایی و طیف مقابلش از قبیل افرادی مانند الهام که البته این روزها حضور کمتری در پاستور دارند.
و در میان تحولخواهان نیز افرادی چون احمد توکلی و فدایی و زاکانی حضور دارند و البته در کنار اینها اصولگرایانی مانند قالیباف و سعید جلیلی هم مورد توجه هستند.
افزایش رقابتها
هرچه از عمر دولت دوم احمدینژاد میگذرد زمان برای ادامه حضور احمدینژاد در پاستور به پایان خود نزدیک میشود و اصولگراهای دیگر از میان همان چند طیف یاد شده سخت در تلاشند برای برنامهریزی جهت حضور در پاستور. براساس محاسبات تحلیلگران سیاسی حالا جناح چپ نه عقبهای دارد و نه شانسی برای بروز و ظهور مجدد، پس عرصه مهیاست برای رقابت درونی میان جریانهای سیاسی یک جناح.
جریانهایی که همه لقب اصولگرایی را بر دوش میکشند، اما آیا همه آنها اصولگرا هستند؟ این سوالی است که امیر محبیان، تحلیلگر مسائل سیاسی به پاسخ آن پرداخته است و بر این باور است که:
«به نظر میرسد باید دوباره تعریف کنیم که منظور از جناح اصولگرا چیست و آیا در جریان اصولگرا همه گرایشهایی که وجود دارند و خودشان را اصولگرا مینامند، میتوانند در این جریان قرار بگیرند؟ آیا چنین طیف گستردهای که گرایشهای بعضا متعارض را در آن شاهد هستیم حاکی از این است که از اصولگرایی معنایی واحد را به ذهن متبادر میکند یا اینکه واقعا معنای آن متفاوت است و اصولگرایی برای بعضی از اینها صرفا یک نام شده و نه یک رفتار؟ بنابراین باید بسیاری از مبانی مجددا تعریف شود که اصولگرایی دقیقا چیست؟ چه شاخصههایی دارد که با آن فرد اصولگرا را بشناسیم؟
ما در مواردی شاهد بودیم مقام معظم رهبری که یکی از مهمترین شاخصهای جریان اصولگرا برای تشخیص است، در مورد بعضی از افراد یا جریانها موضع میگرفتند، ولی دیدیم حتی کسانی که خود را اصولگرا مینامیدند تمکین لازم را در قبال این قضیه نداشتند؛ بنابراین با توجه به این موارد به نظر میرسد باید مجددا این مسائل را تعریف کنیم.»
این تحلیلگر مسائل سیاسی در خصوص اختلافات این روزهای اصولگرایان میگوید: «انکار اینکه بین نیروهای اصولگرا اختلافاتی وجود دارد بیفایده و بیهوده است، در واقع جریان اصولگرا مثل هر جریان سیاسی درون کشور یا در هر جای دنیا دیدگاههای متفاوتی را درون خودش حمل میکند، ولی عمق این اختلافات متفاوت است، بعضی اختلاف در روش دارند، یعنی در مبانی و حتی در مبادی اجرایی هم هیچ اختلافی وجود ندارد. در نحوه اجرای دیدگاهها نیز تفاوت وجود دارد و طبیعتا تفاوتها میتواند کارشناسانه باشد. عمق برخی اختلافات دیگر بیشتر است و اصلا افراد در برخی سیاستها اختلافنظر و دیدگاههای متفاوتی دارند. ممکن است در بعضی از موارد بین دولت و مجلس در یک موضوع اختلاف جدی باشد. همچنین ممکن است اصولگرایان در مجلس با اصولگرایان دولت در بعضی از موارد حتی ریشهای اختلافات کارشناسی داشته باشند. بعضی اختلافات ممکن است مبنایی و تئوریک باشد یعنی در تعریفی که نسبت به اصولگرایی دارند اختلاف داشته باشند که بعضی از این اختلافات را هم شاهد هستیم و بر همین اساس است که معتقدم باید مجددا تعریف جدیدی در این موارد ارائه کنیم، والا بر مبنای تعاریف قدیم وارد بازیهای جدید شدن، هم هواداران و هم گردانندگان بازیهای سیاسی را دچار سردرگمی خواهد کرد.
ما شاهد بروز اختلافات بین برخی نیروهای اصولگرا در مجلس و دولت هستیم، نمیتوانیم این را منکر شویم. ما به عنوان نگاه پرستارانه و طبیبانه به مسائل موجود در صحنه سیاسی باید اول واقعبینانه اینها را بپذیریم و بعد درصدد حل معضلات باشیم، زیرا اگر مسالهای را نبینیم هیچوقت نمیتوانیم آن را حل کنیم. پس چنین چیزی وجود دارد. ولی اینکه آیا به سمت اصلاح میرود یا به سمت تشدید اختلافات، برداشت من این است که اگر دوباره مبانی را بازنگری نکنیم و یک چتر تئوریک واحدی را بر سر جریان اصولگرا نکشیم این اختلافات به سمت تشدید میرود و شواهدی برای این وجود دارد که یکی از آنها این است که بخشی از وحدت ما بین جریان اصولگرا و در هر جریان سیاسی مبتنی بر رقیب مشترک است؛ یعنی یک رقیب مشترک برای کلیت جریان دارند و این باعث میشود بسیاری از اختلافاتشان را بیرون مطرح نکنند و رقابتهایشان را به دلیل بروز مخالف مشترک نادیده انگارند، اما زمانی که این رقیب مشترک وجود نداشته باشد و صحنه سیاسی بین اینها تقسیم شود طبیعتا دیگر مانعی برای بیان دیدگاههای خودشان نمیبینند و دیدگاههایشان را صراحتا مطرح و سعی میکنند از سبد رای مردم برای انتخابهای آینده از طریق بیان دیدگاههای خودشان یارگیری و سهمبندی کنند.»
نگرانیهای مهندس اصولگرا
مرتضی نبوی که در میان اصولگرایان فردی پذیرفته شده و اهل تحلیل است، اخیرا در مصاحبهای به بیان نگرانیهایی پرداخته که این روزها نه فقط از جانب او بلکه از زبان بسیاری دیگر از چهرههای اصولگرا مطرح شده است. او میگوید: «من میخواهم یک نگرانی ایدئولوژیک را هم مطرح کنم. آن نگرانی این است که احساس میکنم در بین این جریان اصولگرایی یک جریان اصولگرایی منهای روحانیت شکل میگیرد، جریانی که خود را اصولگرا میداند، به ولایت آقا امام زمان(عج) اعتقاد دارد لکن به نظر میآید که به نقش روحانیت در تاریخ تشیع و در جریان انقلاب خیلی اعتنایی ندارد.
این را میتوانیم به عنوان یک نگرانی از جنبه ایدئولوژیک درون جریان اصولگرا داشته باشیم و به ویژه علاقه دارم که جوانهای اصولگرای ما خیلی مراقب و مواظب باشند که در این دام نیفتند. این جریانی است که انحرافش از حالا پیداست و مسیرش نمیتواند بر صراط مستقیمی باشد که شیعه توانسته با اتکا بر آن اسلام ناب محمدی را در همه این سالها حفظ کرده و تا به امروز برساند. این جریان با آن حرکت اصیل سازگاری ندارد و وقتی بر ادامه آن اصرار شود، زاویهاش با انقلاب زیاد شده و خدای ناکرده در مقطعی به مقابله میانجامد. یعنی اگر این جریان احساس استغنای بیش از حد کند، ممکن است خدای ناکرده کارش به مقابله بکشد و اینجا بر جوانان متدین و انقلابی ما فرض است که به این مساله توجه داشته باشند. این جریان میگوید که میتوان با مرجع ارتباط مستقیم گرفت و لازم نیست که آدم به مبانی فقه و فقاهت اطلاع و اشراف داشته باشد و میتواند خودش مستقیم ارتباط بگیرد. این آدمها میگویند که ما مستقیم با آقا امام زمان(عج) ارتباط میگیریم و به شما راه را نشان میدهیم. صرف مخالفت با تصدی امور اجرایی توسط روحانیت نیست و مساله عمیقتر است.» مرتضی نبوی البته از انفعال نسل قدیمی یا به بیان دیگر اصولگراهای سنتی انتقاد میکند و میگوید: «ما در جریان اصولگرایی یکسری نسلهای اولیه را داریم که در تشکلهایی بودهاند ولی بعضی از نیروها جدیدا به اصولگرایان پیوستهاند و این نسل جدید خیلی پرتحرکتر و موثرتر هستند و متأسفانه نسلهای قدیمی امروز کمی منفعل هستند. نسلهای قدیمی مبانی دستشان است. مخاطب من این نسل جدید است که اتفاقا به اینها بیشتر هم علاقه دارم. چرا که اینها را بیشتر موثر میدانم در سرنوشت انقلاب، چون نقشآفرینان انقلاب امروز اینها هستند، اینها باید با هوشیاری بیشتری به مساله نگاه کنند و مراقب باشند که رهبری حرکاتشان به دست این جریانی که مدعی ولایت امام زمان است منتها نه از کانالی که خود امام زمان تاکید کردهاند که کانال فقاهت و ولایت است، نیفتد. این جریان به خودش اجازه میدهد به خاطر آن مشروعیتی که برای خودش دست و پا کرده بقیه اصولگرایان را کاملا طرد و انگهای خیلی خطرناک به آنها بزند و آنها را حتی ضدانقلاب تلقی کند. باید مراقب باشیم، همین روزها هم شاهد نشانههایی از آنها هستیم. این جریان حرکات تفریطی هم دارد و ارزشهای مسلم اسلامی را مثل امر حجاب که در قرآن صراحتا به آن تاکید شده مورد تسامح قرار میدهد.»
هشدار نسبت به حذف روحانیت
آنچه این روزها در صدر هشدارهای برخی شخصیتهای اصولگراست شکلگیری جریانی است که هدفش تحقق سیاست منهای روحانیت است، حال آنکه هشدار آنان اینبار متوجه جناح مقابل نیست بلکه آنان میگویند افرادی در میان همین جناح خودشان چنین تصوراتی را در سر دارند. مرتضی نبوی میگوید: «من میخواهم هشدار بدهم که این جریان یادش نرود که یکی از ارکان اتکا و یکی از اصلیترین پشتوانههایش آیتالله مصباحیزدی بوده و امروز این جریان چند هشدار اساسی از ایشان دریافت کرده است. اینها نشانه است و این جریان فکر نکند که میتواند بدون اتکا بر جریان اصیل انقلابی روحانیت مسیر خود را پیش برده و موفق شود. این یک کژراهه جدید است که به اصطلاح ره به ترکستان میبرد. اینجا نسلهای قدیمیتر اصولگرا باید به خودشان آمده و از محافظهکاری فاصله گرفته و با تامین نیازهای نسل جوان اصولگرا مانع از این شوند که این جوانان به دامن آن طیف و جریان منحرف بیفتند.
این جریان متاسفانه قائل به ولایتفقیه آنطور که امام راحل تبیین کرده و ما به آن معتقدیم، نیستند. اینها میگویند آدم میتواند از طریق یک پیرزن بیسواد هم ارتباط برقرار کرده و نیازهای دینی خود را تامین کند و نیازی به روحانیت نیست. البته من نکتهای را روشن کنم. اینها نباید به معنای آن باشد که ما در مقام تضعیف آقای احمدینژاد هستیم و نکند که این حرفها آثار سویی داشته باشد. در انتخابات سال گذشته من خیلی واضح از ایشان حمایت کردم و الان هم از مواضع سیاست خارجی ایشان خیلی قاطعانه حمایت میکنم؛ چرا که علاوه بر قاطعیت و شجاعت به مواضع انقلاب و رهبری خیلی نزدیک است و از موضع عزت است و چنان است که امام و رهبری میخواسته و میخواهند. از سوی دیگر آقای احمدینژاد در رفع مشکلات مردم کوشاست، شبانهروزی تلاش میکند و با مردم تماس نزدیک دارد که اینها نقاط قوت ایشان است.»
شیب انتقادات تند میشود؛ اصولگرایان جدید میآیند
رصدگران و تحلیلگران مسائل سیاسی بر این باورند که با گذشت زمان و با پایان سال دوم ریاست جمهوری احمدینژاد در دولت دومش شیب انتقادات اصولگرایان نسبت به دولت احمدینژاد افزایش خواهد داشت؛ انتقاداتی که نه فقط از طرف رقبایش در جناح چپ بلکه اینبار با شدت بیشتری از سوی طرفداران و همجناحیهایش صورت خواهد گرفت. او به خصوص در زمینه فرهنگی و اقتصادی مورد نقد و نقادی قرار گرفته و اینبار میبایست در مقابل کسانی بایستد و از خود دفاع کند که روزگاری برای او میایستادند و از او دفاع میکردند. این همه موجب خواهد شد که در ماههای آتی شاهد تغییرات محسوسی در آرایش سیاسی اصولگراها باشیم و در این میان شاهد بروز جریانهای جدیدی خواهیم بود که البته آنان نیز همگی تابلو اصولگرایی بر دست دارند. در این میان آرایش جدید سیاسی کشور شاهد تولد جریان نواصولگرا هم هست. جریانی که قدرت اجرایی کشور را تا حدود زیادی در اختیار دارد. این جریان با گذشت زمان و کم شدن قدرت اصلاحطلبان و از بین رفتن پایگاه اجتماعی این گروهها اکنون بازی در خانه اصولگرایان است. صحبتهای جدید مشایی را اما باید به نوعی مانیفیست نواصولگرایی دانست و اینکه برنامه این گروه سیاسی برای تداوم قدرت بلندمدت است.