بهزاد جامهبزرگ
دولت به اصطلاح اصلاحات بعد از گذشت 8 سال، با تمام کامیابی و ناکامیهای خود در دستیابی به اهدافش، به کار خود پایان داد. بر طبق روال در هر جامعهای، بعد از پایان هر دولتی دستاوردهای آن در زمینههای مختلف از سوی افراد مختلف با ایدهها و عقاید گوناگون مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. تغییرات در ساخت فرهنگی به عنوان یکی از چهار ساخت اصلی جامعه مدنظر نگارنده میباشد؛ ساختی که دولت اصلاحات مدعی است که بیشترین اصلاح؟! را در آن انجام داده و دستاوردهای مثبت در این زمینه داشته است. قبل از اینکه به تفضیل به بیان تغییراتی که در درون ساخت فرهنگی جامعه در این دوران انجام شد بپردازیم؛ جا دارد که ابتدا تعریفی هر چند کوتاه از «اصلاح» و «اصلاحطلبی» داشته باشیم.
زمانی در یک جامعه دم از اصلاحات زده میشود که کژی و انحرافی در جامعه رخ داده باشد. بنابراین در این حین فرد یا افرادی پیدا میشوند که خواهان رفع این انحرافات هستند و در جهت رفع این انحرافات و کژیها اقدام میکنند. به این افراد اصلاحطلب گفته میشود و به عمل یا اعمالی که در جهت رفعکژی و انحراف از جامعه انجام میشود، اصلاحات گفته میشود. شهید مرتضی مطهری نیز در مورد امر اصلاحات و اصلاحطلبی میفرماید: «اصلاحطلبی یک روحیه اسلامی است. هر مسلمانی به حکم اینکه مسلمان است خواهناخواه اصلاحطلب است و لااقل طرفدار اصلاحطلبی است. زیرا اصلاحطلب هم به عنوان یک شأن پیامبری در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است که از ارکان تعلیمات اجتماعی اسلام است.» بنابراین میتوان نتیجهگیری کرد که اصلاح اصلاحطلبی امری است ذاتاً نیکو، مورد تأکید و سفارش اسلام، و برای انجات جامعه از انحراف لازم و ضروری است. حال باید دید که دولتی که با عنوان اصلاحات قدم به عرصهی قدرت و حکومت گذاشته تا چه حد در تحقق اهدافش – ترجیحاً در امور فرهنگی – موفق بوده است؟ آیا اصلاً اصلاح کرده است یا فساد؟ و آیا اصلاً جامعه دچار انحراف بوده که نیاز به چنین اصلاحاتی داشته باشد؟ که بحث بیشتر در این زمینه در این مقاله نمیگنجد و جای بحث و تفسیر مفصلی دارد.
در ادامه با آوردن شرح حالی از برخی بخشهای فرهنگی جامعه و وضعیت آنها بعد از گذشت این 8 سال، قضاوت را در این مورد، که در این بخشها آیا اصلاح صورت گرفته یا افساد، به عهدهی خوانندگان گرامی میگذاریم.
سینما به عنوان عضوی از اعضای بدنهی هنر، نقشی اساسی در امر فرهنگسازی یک جامعه ایفا میکند. بنابراین نمیشود از فرهنگ و فرهنگسازی یک جامعه بحث کرد و نامی از سینما نیاورد. برای نقد و بررسی سینما در 8 سال اصلاحات میبایست ببینیم که تا قبل از این چه داشتهایم و اکنون بعد از گذشت این 8 سال چه داریم. با نگاهی حتی گذرا به تولیدات سینمایی این دوره میتوان به سادگی مشاهده کرد که هر چه زمان به جلو حرکت کرد، از ارزشهای هنری آثار تولیدی سینمای ایران کاسته شد و اگر اغراق نکرده باشیم تعداد آثاری که در این دوران دارای معیارهای کامل یک اثر هنری باشد از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نمیکند. در سینمای این دوره، کارگردان و تهیهکننده به جای آنکه در درجهی اول به فکر خلق یک اثر هنری باشند و در کنار آن به جذب مخاطب اهمیت بدهند، جذب مخاطب را هدف اصلی خود قرار داده و این کار، خود به خود موجب پایین آمدن کیفیت آثار تولیدی شد. جذب مخاطب نیز از سوی آنها به انحاء مختلف انجام میشد. گروهی با زیرذرهبین قرار دادن مسائل سیاسی و بزرگ کردن مسائل پوچ و واهی در عین اینکه به دنبال جذب مخاطب بودند، با استفاده از فضای سیاسی به وجود آمده، در پی تحقق اهداف حزب سیاسی خود بودند. گروهی دیگر با الگو قرار دادن فیلمهای فارسی دههی 40 و 50 و با بیتوجه بودن به اصل هنر، به استفاده از افرادی – که تنها به صرف جذابیت چهره در این فیلمها نقش ایفا میکردند – پرداختند و با این کار، سینما را در افتادن به ورطهی ابتذال یاری کردند.
خصوصیت عمدهی سینمای این دوره اباحهگری است. پرداختن به موضوعاتی با بیتوجهی تمام به عفت و حیا، مورادی بود که به تعداد در آثار این دوره قابل مشاهده است. برای مثال تعداد قابل توجهی از تولیدات این دوره صرفاً به روسپیگری و زندگی روسپیان میپردازد. یا در موارد دیگر، تولیدکنندگان به شدت در ترویج فمینیسم و یا هر طرز فکر دیگری که با فرهنگ و اعتقادات مردم جامعه در تعارض است تلاش میکنند و این در حالی است که مضامین عمده و ارزشمندی همچون دفاع مقدس در این دوره به طور کلی فراموش شده و یا در انزوا قرار گرفته است. همچنین در بسیاری از آثار تولیدی، احکام اسلامی و همچنین روحیه انقلابی و بسیج و بسیجی که همواره حافظ این مرز و بوم بوده است، به باد تمسخر گرفته شده و با دیدی تحقیرآمیز به این قبیل مسائل نگاه شده است. به طوری که در بعضی از آثار، از سوی بعضی از کارگردانان به قدری مغرضانه به انقلاب و اسلام نگاه شده است که این سوال در ذهن بیننده ایجاد میشود که آیا این فیلم، محصولی از هالیوود است یا محصولی از سینمای جمهوری اسلامی ایران.
حال اگر بخواهیم با نگاهی دیگر به سینمای این دوره بپردازیم، میبینیم که نامهای بزرگ نیز در این دوره ناکام بودند. در این دوره کارگردانان بزرگی نظیر بیضایی، مجیدی، تقوایی و... هیچ گاه نتوانستند آثاری در خور توجه به مثابه تولیدات خود در دهههای اول و دوم انقلاب خلق کنند و اینان نیز به نوعی در این افول ارزشهای هنری غرق شدند.
به هر حال همانطور که قبلاً هم بیان شد سینمای این دوره هر چند به لحاظ هنری حرفی برای گفتن نداشت ولی به واسطهی حضور دولت اصلاحات فضایی ایجاد شد که در آن برخی از کارگردانان و تهیهکنندگان – که وابستگیهای نژادی – قلبی و فکری به پهلوی و قاجار داشتند – نسبت به عقدهگشایی و مکر خود نسبت به نظام جمهوری اسلامی ایران، در این دوره اقدام کنند.
از ارکان مهم دیگر فرهنگ و هنر، موسیقی است. موسیقی به عنوان ابزاری که میتواند ایجاد آرامش روحی کند و تا حدودی نیازهای روحی انسان را بر طرف کند، عامل بسیار مهم و حساس به شمار میرود. چرا که از سی کسو یک موسیقی متناسب با روحیات و اعتقادات مردم یک جامعه، نه تنها موجب آر امش روحی نمیشود بلکه منجر به بروز نابهنجالریهایی در فرد و جامعه میشود. از این رو، موسیقی متلزم نظارتی دقیق از سوی هر دولتی میباشد. حال باید دید که در دوران اصلاحات چه بر سر موسیقی آمده است.