تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۴  ، 
کد خبر : ۱۸۹۲۷۲
بررسی نگاه عقیدتی انجمن حجتیه به اجتماع و اقتصاد

دوران غیبت، دوران حیرت


بهرام ساقی‌پوش
در شماره قبل پیرامون «انجمن حجتیه» مطالبی آمد. در آن یادداشت بیشتر درباره نوع نگاه و تحلیل آنان درباره اسلام و مسایل مبتلا به جامعه و تفاوت و تمایزهای این نگاه با نگاه اسلام ناب از سوی امام خمینی‌(ره) ترویج و تبیین می‌شد، پرداختم.
در مقاله قبل اشاره شد که مرحوم «شیخ محمود حلبی» مؤسس انجمن حجتیه که طلبه حوزه مشهود بوده است، تحت تأثیر فراوان استادش مرحوم میرزا مهدی اصفهانی قرار داشته است و گفتیم مرحوم میرزا مهدی اصولاً عقل انتقادی را پذیرا نبوده است و اعتنای ویژه‌ای به حدیث داشته است.
این نگاه به مرحوم حلبی و از سوی وی به سایر بزرگان و مؤثران انجمن سرایت کرد و اصولاً یک نوع اخباری‌گری رقیق و نه به آن گونه که مرحوم استرآبادی ترویج می‌کرده است – در انجمن پدید آمد. به همین علت حدیث و حدیث‌شناسی در انجمن رونق یافت و بی‌هیچ تردیدی محدثان و فقها در مرتبتی بسیار بالاتر از فلاسفه و متکلمین و عرفا جای گرفتند.
در میان تعالیم انجمن قطعاً مرحوم شیخ کلینی و علامه مجلسی بسیار پرارج‌تر از مرحوم شیخ مفید یا صدر‌المتألهین قرار دارند. در این تعالیم البته مولانا، ابن‌عربی و سایر بزرگان صوفیه تا حد تکفیر، تحقیر می‌شوند. حتی هر نوع تفسیر قرآن به جز تفاسیر روایی اگر نه ضاله‌ لیکن بی‌فایده تلقی می‌شوند. در نگاه انجمن – و اصولاً علمای سنتی – قطعاً تفسیر نورالثقلین بر تفسیر المیزان رجحانی غیرقابل انکار دارد. شاید اصل این موضوع از نظر خوانندگان خیلی قابل توجه نباشد و یک موضوع صرفاً عقیدتی و شخصی تلقی شود. اما واقعیت این است که این نوع دیدگاه خواه‌ناخواه در عملکرد این انجمن تأثیرات جدی و اساسی گذاشته است. انجمن براساس این تحلیل که «دوران غیبت، دوران حیرت است» عملاً برخوردی منفعلانه با مسایل واقعی و جاری و مبتلا به مردمان دارد و سعی می‌کند نسبت به این مسایل از موضعی تنزه‌طلبانه برخورد کند. یعنی عملاً نوعی بی‌تصمیمی و انفعال را رواج می‌دهد. در عوض نسبت به مسایل و فضاهایی که اصولاً تضاد اصلی نیست و اصولاً به لحاظ استراتژیک نباید مورد توجه قرار گیرد، توجهی ویژه نشان می‌دهد. فی‌المثل انجمن در مورد قضیه اسراییل و تضاد مسلمانان و صهیونیست‌ها بی‌توجه یا حداقل کم‌توجه است و حساسیت دولت ایران نسبت به این قضیه را مورد نکوهش قرار می‌دهد اما در عین حال نسبت به اختلافات شیعه و سنی حساسیتی بسیار زیاد دارد و اعضا و سخنرانان آن سعی می‌کنند در مقاطع مختلف و به مناسبت‌های گوناگون با طرح اختلافات تاریخی میان شیعیان و سنیان و ذکر مصایب اهل‌بیت‌(ع) خصوصاً حضرت فاطمه زهرا‌(س) و نام بردن از خلفای راشدین آنهم بعضاً با القاب ناپسند، در حفظ حریم ولایت ائمه(ع) بکوشند! قطعاً فعال کردن شکاف شیعه و سنی در ایران و در سایر جوامع اسلامی کاری به غایت نابخردانه است. چه از این تضادها و اختلافات در حال حاضر هیچ کس به جز دشمنان اسلام و مسلمین سود نمی‌برند اما انجمن که خود را به نوعی پرچم‌دار شیعه می‌پندارد به بهانه دفاع از مظلومیت تاریخی ائمه ‌شیعه‌(ع) به این تضاد و شکاف خطرناک دامن می‌زنند و این اعمال قطعاً خواسته یا ناخواسته برضد منافع و مصالح اسلام است. صاحب این قلم البته هرگز و هرگز این دسته از علما و سخنوران را خائن نمی‌داند اما معتقد است چنین رفتاری از ضعف بینش صاحبان آن حکایت دارد.
این ضعف بینش مخصوص به امروز نیست و از زمان تأسیس انجمن تا حال ادامه دارد. در زمانی که انجمن مبارزه با بهاییت را اصل و کانون توجه خود قرار داده بود، مبارزه با کلیت نظام سلطنتی ضددینی پهلوی استراتژی اصلی جریان مبارزه مسلمانان خط امام‌‌(ره) بود. به نظر من، تقلیل سطح مبارزه از رژیم پهلوی با شکل ایدئولوژیک مذهب ساختگی بهاییت نه یک برنامه از پیش طراحی شده توطئه‌آمیز بلکه محصول همین ضعف بینشی سران انجمن بوده است.
همان‌گونه که در بخش قابل این مقاله نیز گفته شد، روایت‌های گوناگونی از علت انتخاب این راه – مبارزه با بهاییت – توسط مرحوم حلبی ذکر شده است. این روایت‌ها از روایت‌های کاملاً جانبدارانه و قدسی تا روایت‌های توطئه‌آمیز در نوسان است. در روایتی علت شروع به کار مرحوم حلبی خوابی بوده است که وی در همان ایام دیده است و در آن زمان‌(عج) به وی مأموریت داده است تا به مقابله با بهاییان رود. همچنین برخی نیز تحلیل می‌کنند به علت شرایط خاص آن ایام – یعنی سال‌های 35 که هنوز مسئله کودتای سیاه 28 مرداد 32 در ذهن و ضمیر مردمان باقی بود – رژیم پهلوی و احتمالاً اربابان خارجی آن با ایجاد این حرکت، جهتی انحرافی برای دوری اذهان از مسئله کودتا و به فراموشی سپردن آن بوجود آوردند.
نگارنده معتقدم که روایت‌هایی مثل روایت دوم با اصل «تئوری توطئه» قابل تطبیق است و من سالیانی است تصمیم گرفتم در بند این تئوری نباشم مگر زمانی که ادله و قراین دیگر نیز آن را تأیید کند. اما روایت اول هم اصولاً تعین‌پذیر نیست و نمی‌شود دربارۀ صحت و سقم آن سخن گفت زیرا تنها تجربه‌ای شخصی است و قابل سنجش و بررسی و تأیید یا تکذیب نیست. اگرچه توسل به موضوع «خواب» یا ذکر خاطرات با وقایعی که هیچ دلیلی در رد یا قبول آن نمی‌شود آورد، در جمع‌بندی بسیاری از امور و حتی امور خیلی مهم مؤثر است!! اما مجموعاً به نظر می‌رسد آنچه در نضج تفکر ایجاد انجمن حجتیه مؤثر است عوامل مختلفی بوده است که خودآگاه یا ناخودآگاه در ایجاد آن دخیل بوده‌اند.
مشهود است که مرحوم حلبی در مشهد هم حجره و همدرس و دوستی داشته است. طلبه‌ای به نام «سیدعباس علوی». علوی در مشهد و تحت تأثیر تبلیغات بهاییان به این فرقه می‌گراید و پس از زمانی خود تبدیل به یکی از مشهورترین مبلغین بهایی می‌شود و کتبی در اثبات عقاید این فرقه می‌نگارد.
احتمالاً تأثیر روحی این تغییر مذهب علوی و همچنین علاقه و ارادت خالصانه مرحوم حلبی به ساحت مقدس حضرت بقیه‌الله‌ الاعظم – روحی فداه – و البته یأس و سرخوردگی ناشی از شکست در کودتای 28 مرداد که منجر به استقرار مجدد دیکتاتوری پهلوی شده بود در انتخاب این راه از سوی مرحوم شیخ محمود حلبی مؤثر بوده استو در شرایط بعد از کودتا نوعی یأس و سرخوردگی بر تمامی نیروهیای که در ایام دولت مصدق کم و بیش نیم‌نگاهی به عرصه سیاست داشتند – و مرحوم حلبی نیز چنین بود – مستولی شده بود. خصوصاً این که در پی این کودتا افرادی که دیگران را از سیاست‌ورزی منع می‌کردند عموماً امکان طعن سایرین را یافتند و با ادامه تحلیل‌هایی مانند «نگفتیم اینها همه بازی است و هیچ فایده‌ای ندارد و...» در تخریب روحیه افراد می‌کوشیدند. به این ترتیب کم‌کم این تصور که فعالیت در عرصه سیاست هرگز منتج به نتیجه نیکویی نخواهد شد و آب در هاون کوبیدن و مشت بر سندان کوفتن است، تصور غالب شد.
احتمالاً چنین نظراتی نیز باعث شد تا آقای حلبی – که خود تا حدودی در ایام قبل از کودتا به مسایل سیاسی توجه کرده بود – بعد از کودتا به طور کامل دست از سیاست بشوید و معتقد شود «تا آقا – امام زمان‌(عج) – نباید هیچ چیز درست نمی‌شود». و مسایل عقیدتی و فرهنگی را وجهه همت خود سازد.
باید پذیرفت این سیاست‌گریزی نه مخصوص شیخ محمود حلبی بود و نه نتیجه توطئه بیگانگان بلکه محصول عامل روانی شکست و کودتا از یک سو و دیدگاه کلی علمای سنتی حوزه‌ها مبنی بر اجل بودن شأن روحانیت از مسایل سیاسی از سوی دیگر بود. عامل روانی شکست کودتا تا آنچنان در پیش این نیروها مؤثر بود که مشهور است در گرماگرم مبارزات انقلابی برخی چهره‌های مشهور انجمن مبارزه ملت ایران را مبارزه «مشت با درفش» می‌دانستند و درباره امام خمینی‌(ره) می‌گفتند «یک خودکاری دستش گرفته و اعلامیه‌ای نوشته، می‌خواهد شاه را بیرون کند».
به هر حال مشی سیاسی انجمن که محصول ضعف بینشی آنان بود نوعی تفاهم ضمنی میان انجمن و رژیم پهلوی ایجاد کرده بود، زیرا تن دادن به حاکمیت یک سلطان به شرط این که به ظاهر شریعت را حفظ کند در بینش انجمن قابل بود از سویی رژیم شاه نیز از فعالیت انجمن که باعث جلب نیروهای مسلمان از خط مبارزه با رژیم به خط همیاری انجمن منتفع می‌شد.
در مورد علت انتفاع رژیم شاه از فعالیت انجمن در بخش اول این مقاله – که در شماره قبل از نظرتان گذشت – به تفضیل سخن گفته شد. برای انجمن نیز پذیرش حکومت پهلوی بیرون از حلقه اعتقادیش نبود. واقعیت این است که انجمن حجتیه‌ ایده‌آل حکومت مورد نظرش حکومت صفویه بود. که در آن سلطانی حاکم است که به ظواهر اسلامی مقید است و پیاده به مشهد می‌رفت و خود را سگ حضرت علی‌(ع) می‌داند و سیاست مردم را تأمین می‌کند و در این بین صاحبان این تفکر کار ندارند سلطان با خودکامگی و دیکتاتوری ملت را از تمام حقوق حقه و اساسی خود محروم می‌کند و ظلم و بی‌عدالتی را در جامعه تسری می‌دهد و حتی ممکن است با وابستگی به خارج استقلال کشور را در معرض خطر قرار دهد و آزادی‌های بنیادی را پایمال کند. در این تفکر مردم سیاست و معیشت خود را از سلطان اسلام پناه می‌گیرند و شریعت و دین خود را از علما و فقها. چنان که مردم در دوران صفوی دنیای خود را از شاه عباس و دین خود را از علامه مجلسی می‌جستند. شاید همین نوع تفکر باشد که خواه ناخواه سبب شده باشد تا انجمن و تفکر غالب در آن به عنوان نماد شاخصی از «تشیع صفوی» عنوان شود. طرفه آن که انجمن حجتیه همواره موضعی خصمانه علیه مرحوم دکتر شریعتی – واضع اصلاحات «تشیع صفوی» و «تشیع علوی» و... – داشته است و آثار این معلم شهید با شک و ریب و آغشته به مسایل غیراسلامی و مغشوش از سوی انجمن تلقی شده است.
به هر حال انجمن حجتیه که چنین دیدگاه‌های سیاسی را دنبال می‌کند در عرصه فرهنگ و هنر به شدت معتقد به حذف و سانسور و محرومیت است. اصولاً نگاه سنتی و قشری انجمن به مقوله هنر و فرهنگ چنان است که بسیاری از هنرهای متعالی مانند موسیقی، پیکر تراشی و... مذموم و مترود تلقی می‌شوند و به جز شعر و مداحی در وصف ائمه سایر مباحث با نوعی بدبینی بررسی می‌شود. تردیدی نیست که انجمن تنها مظاهری از هنر را مقبول می‌داند که در ترویج تشیع حرکت کند و هر مضمون دیگری غیر این انحرافی و بدعت‌‌آمیز تلقی می‌شود.
دین یک واقعیت است بسیاری از نیروهای معتقد و مؤمن انجمن حجتیه هنوز از داشتن «تلویزیون» و نگاه کردن به آن امتناع می‌کنند و اگرچه رسماً دیدن آن را حرام اعلام نمی‌کنند اما به طور غیرمستقیم عدم استفاده از آن را اولی می‌دانند.
جزم‌اندیشی و مطلق‌نگری از دیگر ویژگی‌های آنان است. انجمن حجتیه همان‌گونه که گفته شد به شدت نسبت به تشیع متعصب است. آنان هیچ شخص، گروه و تفکری غیر از تفکر شیعه اثنی‌عشری را اهل نجات و فلاح نمی‌دانند. در عوض با تکیه افراطی بر محبت اهل‌بیت آن را کلید حل تمام مسایل می‌دانند و معتقدند با داشتن این محبت علی‌رغم هر خطای دیگری با شفاعت ائمه از خطر عذاب الهی فارغ خواهند بود.
این تفکر باعث شده است فقط به ظواهر ارتباط با ائمه توجه کنند و موضوع الگو بودن آن بزرگواران را در عمل به بوته فراموشی بسپرند. این نگاه زمانی دچار مشکل می‌شود که توجه کنیم خانواده و شرایط اجتماعی در شیعه بودن یا نبودن افراد نقش اصلی را دارد و این عوامل اصولاً خارج از اراده افراد است. اما در بعد اقتصادی، انجمن حجتیه بسیار آزاد و لیبرال می‌اندیشد و عمل می‌کند. این یک واقعیت است که بسیاری از اعضای انجمن و حتی اعضای بلندپایه آن در بعد اقتصادی با تکیه به دانش و تخصص اعضای خود که غالباً دارای تحصیلات بالا هستند و همچنین استفاده از رانت‌های حکومت و غیرحکومتی – یعنی رانت‌هایی که اعضا نسبت به هم قایل می‌شوند – در بخش‌های مختلف صنعتی و تجاری حضوری جدی دارند و صاحب ثروت‌های هنگفتی شده‌اند که البته بخشی از این ثروت را در جشن‌های نیمه شعبان و... صرف می‌کنند.
در تفکر انجمن ثروت‌اندوزی خطا تلقی نمی‌شود و احادیث فراوانی در ثروت ائمه‌(ع) نقل می‌شود. انجمن با اعتقاد کامل به سیستم آزاد بازار در تضاد شدید با سیاست‌های چپ قرار دارد. قطعاً بخشی از اختلافات انجمن با نیروهایی انقلابی در حقیقت شکلی از تضاد چپ – راست در دولت اسلامی پس از انقلاب بود. این یک واقعیت است که انجمن حجتیه همواره با نیروهای چپ انقلاب در تضاد و تقابل جدی قرار داشته است. این تضاد هم به خاطر تفاوت نگاه در بعد اقتصادی است و هم بینش و دیدگاه‌های آزادی‌خواهانه. به دیگر سخن عدالت و آزادی‌ چالش‌های عمده میان چپ‌‌گرایان و حجتیه‌ای‌ها می‌باشد.
اختلاف جدی و عمیقی با جریان‌های کوچکی مثل جریان مهندس میثمی و یا دکتر پیمان‌ پیدا کرد و تا حد ارتقای این اختلاف، تضاد اصلی جامعه پیش رفت، نشان‌گر همین حساسیت است. انجمن حجتیه به لحاظ تاریخی و ایدئولوژیک نسبت به دولت مهندس موسوی و حامیان آن مثل سازمان مجاهدین انقلاب و افراد شاخصی مثل آقایان سلامتی و بهزاد نبودی و یا روحانیون مبارز مثل آقایان کروبی، سیدهادی خامنه‌ای و سیداکبر محتشمی احساس تفاوت زیادی می‌کرده است. تردیدی نیست نه نیروهای چپ مسلمان از جمله مهندس موسوی و همکارانش در پذیرش حجتیه‌ای‌ها تساهل به خرج می‌دادند و نه حجتیه‌ای‌ها لحظه‌ای از طرد و نفی نیروهای چپ غافل شده‌اند. در عوض بسیاری از چهره‌های مؤثر جریان راست سنتی به تصریح و به تلویح از انجمن حمایت کرده‌اند و این حمایت شکلی دوطرفه داشته است. حمایت صریح «آیت‌الله خزعلی» از انجمن آنچنان جدی و علنی بود که امام خمینی‌(ره) مجبور شد به دفعات به وی در این مورد تذکر دهد.
می‌توان براساس تمام این شواهد و قراین این گونه تصور کرد که در ایام زعامت امام‌ خمینی‌‌‌(ره) به علت نوع نگاه ایشان و نظری که نسبت به انجمن حجتیه داشتند فعالیت و حضور انجمن در عرصه اجتماع و سیاست به شدت محدود شد، امام حتی یک بار در موضوعی خاص صریحاً خواستار عدم حضور حجتیه‌ای‌ها در دولت شد. قطعاً نگاه عدالت‌طلبانه و آزادی‌خواهانه امام به اسلام با نگاه سنت‌گرای حجتیه متفاوت بود و طبیعی بود که امام نگاه انجمن را انحراف‌آمیز بداند و از رسوخ آن در میان سران انقلاب و نیروهای حاکمیت جلوگیری کند. نیروهای چپ مسلمان نیز با این پندار در راه تقویت خط امام‌‌(ره) می‌کوشیدند.
اما پس از امام‌(ره) انجمن رفته رفته بر فعالیت و نفوذ خود در سیاست و اجتماع کشور افزوده است. برخی دلایل کوچک و بزرگ در این میان مؤثرند که بنا به ملاحظاتی نمی‌توان از آنها ذکری کرد. اما هشدار بازگشت حجتیه‌ای‌ها که گاه و بیگاه از سوی نیروهای چپ مسلمان ابراز می‌شود، ناظر به همین مسایل است. انجمن حجتیه به طور استراتژیک در خط نیروهای اصلاح‌طلب نیست. اگرچه برخی اصلا‌ح‌طلبان از موضع آزادی و تکثر فعالیت انجمن را پذیرفتنی می‌دانند اما از موضع چپ و عدالت‌طلبانه و بینشی انجمن حجتیه را در تضاد جدی با خط امام‌‌(ره) ارزیابی می‌کنند اما اصولاً توان مقابله ندارند چراکه فاقد ابزارهای لازم می‌باشند.
انجمن حجتیه به لحاظ استراتژیک و سنتی متحد جریان راست سنتی کشور است و علی‌رغم برخی اختلافات همواره در نهایت به نفع این جریان وارد شده است.
در انتخابات 2 خرداد 76، اگرچه انجمن هر نوع حضور در سیاست را نفی می‌کرد اما در نهایت به اعضای خود توصیه می‌کرد تا «ناطق نوری» را برگزینند چرا که انتخاب خاتمی خطر بازگشت چپ‌ها به قدرت را افزایش می‌داد ضمن آن که سیاست‌های تساهل‌آمیز فرهنگی خاتمی را نیز نمی‌پسندیدند. در انتخابات اخیر انجمن حجتیه تلاشی جدی علیه دکتر معین اعمال می‌کردند. موضع دکتر معین پیرامون اهل سنت و حقوق آنها و همچنین نگرش چپ وی به اقتصاد و سیاست مسئله اصلی حجتیه‌ای‌ها بود.
همکاری میان اقتدارگرایان و حجتیه‌ای‌ها در سال‌های اخیر روندی رو به تزاید دارد. اگرچه قطعاً اختلاف عمده‌ای میان اقتدارگرایان و انجمن‌ها پیرامون موضوع «ولایت فقیه» وجود خواهد داشت لیکن احتمالاً به دلیل مصداق این ولایت نوعی هماهنگی و همکاری میان این جریان ادامه خواهد یافت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات