خلاصهای از این گفتوگو در ادامه میشود: در اوایل انقلاب، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تشکیل شد اما به دلیل اختلافات فکری که در سال 61 در سازمان بوجود آمد، جناح چپ سازمان استعفا کرد و آنچه که باقی ماند به دلیل ناهماهنگیهایی که با دولت داشت و عملاً ادامه فعالیت برایشان مشکل شده بود، در سال 1365 منحل گردید. اما در مهرماه 1370 سازمان دیگری با نام سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران تأسیس شد که هماکنون هم مشغول فعالیت است. طبیعتاً هر تشکیلات سیاسی در عرصه انتخابات تلاش دارد که حضور فعال داشته باشد و ما هم تلاشمان بر این بوده است. از همان سال تأسیس، یعنی سال 1370 در هر انتخاباتی که بوده – البته به جز انتخابات مربوط به مجلس خبرگان – حضور فعال داشتهایم و تلاشمان این بوده که گروههای مختلف هم حضور پیدا کنند تا به شکل ائتلافی با آنها کار کنیم. دلیل عدم شرکت ما هم در انتخابات مجلس خبرگان این بود که مجلس خبرگان بعضاً یک حالت غیر انتخاباتی را طی کرد. در پی رد صلاحیتهایی که انجام شد، در نهایت یک نفر در فلان حوزه انتخابیه مطرح بود و رقیب دیگری نداشت. شیوه ردصلاحیتها موجب شده بود که به نظر ما انتخابات از حالت اصیل خود خارج شود. این مسأله انگیزه گروهها را برای شرکت در انتخابات خبرگان از بین برده بود. تنها سازمان نبود، بسیاری از تشکلهایی که امروز در جبهه اصلاحات حضور دارند، در آن انتخابات شرکت نکردند. البته ما انتخابات را هرگز تحریم نکردیم اما کاندیدایی هم نداشتیم. ما علاقهمند بودیم که لیست بدهیم، لیستهایمان را هم آماده کرده بودیم اما وقتی اکثریت قریب به اتفاق کاندیداهایمان ردصلاحیت شدند، دیگر لیستی برای ارائه نبود. با این حال ما در انتخابات سال 71 مجلس چهارم حضور داشتیم که به دلیل مسائل مختلف، جناح ما که آن زمان به خط امام معروف بود موفق نشد. در انتخابات مجلس پنجم گرچه برخی گروهها در جبهههای خط امام حضور بهم نرساندند – مانند مجمع روحانیون مبارز – اما سازمان حضور پیدا و تلاش کرد گروههای دیگر را در مسیر انتخابات با خود همراه کنند. در نهایت تنها چند گروه به این کار اقدام کردند و دفتر تحکیم وحدت هم آن زمان (البته) در مرحله اول نه، اما در مرحله دوم حضور پیدا کرد. در انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری در سال 76، سازمان تلاش کرد که گروههای دیگری را که در جبهههای خط امام یا جناح چپ قرار میگرفتند، تشویق کند به اینکه در انتخابات حاضر شوند هر چند در آن دوره ما چندان به موفقیت امیدوار نبودیم. بنا را بر این گذاشتیم که از کسی حمایت کنیم که هم به لحاظ فکری به ما نزدیکتر باشد و هم اینکه درصد بالایی از آراء را کسب کند که جناح مقابل بعد از بدست گرفتن قدرت نتواند چندان جناح چپ را تحت فشار قرار دهد، بنابراین با همین دید پیگیر مسائل انتخابات ریاست جمهوری بودیم و حتی در جلسهای که از سوی سازمان ملاقاتی با آقای خاتمی داشتیم، ایشان را تشویق میکردیم، صحبتمان این بود که شما با توجه به وجههتان در صورت کاندیدا شدن 5، 6 میلیون رأی خواهید آورد که در مقابل 7، 8 میلیون رأی طرف مقابل رقم خوبی است و خط امام تقویت میشود. البته ایشان در آن هنگام اعتقاد و اعتمادی نداشت که این مقدار رای را هم کسب کند. در آن سازمان، عضو شورای هماهنگی گروههای خط امام بود و ما تلاش داشتیم در این شورا همه گروهها را که جمعا 7 گروه بودیم، متقاعد کنیم که از آقای خاتمی حمایت کنند و اینها متقاعد شده بودند.
بنابراین شورای هماهنگی بنا را بر این گذاشت که با مجمع روحانیون مبارز و خود آقای خاتمی صحبت کنند. صحبتها بسیار مفصل و در مقاطع مختلف انجام شد و حتی به این صحبتها اکتفا نشد. از گروهها و شخصیتهای مختلف، خانوادههای شهدا و کسانی که حرفشان نفوذی داشت خواستیم که با آقای خاتمی صبحت و او را برای کاندیدا شدن متقاعد کنند. تلاشها کارساز شد و آقای خاتمی هم اعلام آمادگی کرد. با توجه به شرایط فعلی، سازمان مجاهدین انقلاب توانسته به عنوان یک تشکیلات سیاسی در عرصه انتخابات مؤثر واقع شود. اما به طور کلی هنوز سیستم حزبی در کشور ما نهادینه نشده و این مایه تأسف است. گاهی احزابی را داریم که هم کم و بیش نفوذ دارند و هم از وجهه خاصی در جامعه برخوردارند، اما میبینیم که رسانه و تریبونی ندارند و این ضعف دولت و دیگر ارگانهای تصمیمگیرنده تلقی میشود. مسؤولان باید به این مسأله توجه داشته باشند. در کشورهایی که احزاب نهادینه هستند، سیستم پارلمانیشان هم در ارتباط با احزاب شکل میگیرد. در نتیجه هم میتوانند در پارلمان حضور داشته باشند و هم در دولت و با ارتباط دولت و پارلمان میتوانند با فراغ بال برنامههایشان را انجام دهند. اما در ایران قضیه به این شکل نیست. ضعفهایی که تشکلهای سیاسی را در ایران در بر گرفته موجب شده که یک حزب قدرتمند وجود نداشته باشد که بتواند به شکل قاطع و مستقل حرفی برای گفتن داشته باشد. بنابراین شاهد هستیم که طیفی از احزاب و گروهها وجود دارند که با هم ائتلاف میکنند و تصمیم میگیرند. اما این شیوه گاهی با اشکالاتی هم مواجه میشود. به طور مثال وقتی میخواهند در عرصه انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا معرفی کنند، با مشکل مواجه میشوند چون نمیتوانند مثلاً 30 حزب را متقاعد کنند؛ این مساله در هر دو جناح و طیف وجود دارد. اما اگر یک حزب قدرتمند وجود داشت کاندیدای خود را اعلام میکرد و تبلیغات بر روی او انجام میشد این ضعفها در کشور ما هست و خواهد بود، مگر اینکه عزمی برای نهادینه کردن سیستم حزبی به وجود بیاید. سیستم حزبی هم کارساز است. حزب بهترین جایی است که میتواند جوانها را متشکل کند، نماینده و سخنگوی اقشار مختلف جامعه باشد، آنها را به حرکت در آورد، سازمان و آموزش دهد و افرادش را برای دستگاههای دولتی تربیت کند، بدون اینکه هزینه هنگفتی بر دوش ملت بگذارد. وقتی افراد جذب احزاب شوند، بار سیاسیشان تقویت میشود و به همان نسبت، بدنه اجتماع از لحاظ درک سیاسی ارتقاء پیدا میکند.
وقتی احزاب بخواهند در عرصه انتخابات حاضر شوند، کم و پیش سعی میکنند با هم رقابت کنند و برخی مسائل هست که آنها را ممکن است به شکل مشترک گردهم جمع کند. در انتخابات شوراها به هر دلیلی که بود گروهها و احزاب سعی در رقابت با هم داشتند و مشکل دیگری را احساس نمیکردند؛ یعنی احساسشان این بود که باید با هم رقابت کنند. البته وقتی رقابت باشد به تدریج احزاب تقویت میشوند. برخی احزاب ممکن است با هم ادغام شوند و برخی ممکن است منحل شوند. یعنی وقتی رقابت دائمی باشد، به تدریج احزاب و گروههایی باقی میمانند که از قدرت ابتکار بیشتر، برنامه بهتر و از مقبولیت مردمی برخوردار باشند. اگر شرایط ویژهای بر جامعه حاکم بود ممکن بود در انتخابات آینده هم، همه گروهها با هم رقابت کنند، اما برخی منافع مشترک گروهها اقتضا میکند که به هم نزدیک شوند و کاندیدای واحدی معرفی کنند. هر چند ما به شفافسازی مواضع طیفهای مختلف اعتقاد داریم. در آستانه انتخابات دوره پنجم مجلس هم که این تقسیمبندیها انجام شد برای این بود که مواضع طیفهای مختلف روشن شود که سازمان هم در طیف چپ سنتی قرار میگرفت. یعنی در واقع سازمان در طیف چپ بود و طیف دیگر چپ جدید بود. در آن زمان این تقسیمبندیها از اهمیت ویژهای برخوردار بود. ممکن است که حالا هم کم و بیش چنین چیزی وجود داشته باشد اما این تقسیمبندی به لحاظ راهگشا بودن از موضوعیت افتاده و باید تلاش کرد که تقسیمبندی جدیدی صورت بگیرد، گرچه به هر حال آن زمان کارساز بود و بهتر میتوانست اهداف و حرکتهای طیفهای مختلف جامعه و به خصوص روشنفکرها را مشخص و آنها را از هم متمایز کند. هر کدام از اینها به چند لحاظ مورد بررسی قرار میگیرند. به لحاظ سیاست داخلی، سیاست خارجی، فرهنگی، اقتصادی و اعتقادی؛ به عنوان مثال راست سنتی محور اقتصادش تجارت بوده. راست مدرن توسعه صنعت؛ چپ سنتی توسعه صنعت با عدالت اجتماعی و چپ جدید به لحاظ اقتصادی شعارهای اجتماعی را میداد، اما نظام اقتصادی خاصی را مطرح نمیکرد. یا مثلاً در مورد تفسیر از ولایت فقیه هر کدام تفسیر خاص خود را داشتند. در مورد آزادیها هم همینطور. البته اینکه گفتم تقسیمبندیهای آن روز برای شرایط امروز دیگر کارگشا نیست این معنی را نمی دهد که تقسیمبندیهای آن روز برای شرایط امروز دیگر کارگشا نیست. بنابراین باید تحلیلهای دیگری انجام شود. در مورد اینکه چه تقسیمبندی باشد هنوز کاری نکردیم. موضوع بعدی که باید مورد توجه قرار گیرد قانون اساسی است. ما اعتقاد نداریم که قانون اساسی یک وحی منزل و غیرقابل تغییری است. میتوان در هر زمان آنرا بررسی و اشکالاتش را در مقاطع مختلف رفع کرد؛ کما اینکه یکبار این اتفاق افتاد. اما ما هیچ گاه نگفتهایم که لازم است در شرایط فعلی قانون اساسی تغییر کند، چرا که از همین ظرفیت موجود در قانون اساسی به خوبی استفاده نشده است. ما معتقدیم با همین قانون اساسی میتوان دموکراسی را به خوبی پیاده کرد و آزادیها را به خوبی پاس داشت. حتی یک قانون بد اگر منطقی، درست و انسانی اجرا شود میتواند آثار بسیار خوبی داشته باشد و یک قانون خوب میتواند بد اجرا شود و اثرات تخریبی داشته باشد، هنوز به این جمعبندی نرسیدهایم که قانون اساسی حتما باید تغییر کند و بعد از تغییر، ایران، آباد و آزاد میشود. باید تلاش کرد در چارچوب همین قانون اساسی و با توجه به همین قانون اساسی که ظرفیت بسیار خوبی دارد، بسیاری از کارهای مهمی که در جهت اصلاحات هست انجام شود. وقتی ما از اصلاحات سخن گفتیم مقصودمان اصلاحات در قالب قانون اساسی موجود بود. از این رو به نظر من اصلاحات با این قانون اساسی هم امکانپذیر است. رئیسجمهور نه در ایران بلکه در هر جای دیگر نیامزند تعاملاتی است و امکان این هست که بتواند در قالب همین قانون اساسی، مسؤولیتش را انجام دهد. یک رئیسجمهور ممکن است موفقیتش کمتر و دیگری بیشتر باشد. این به توان کاری او بستگی دارد. اما معتقدم در چارچوب همین قانون اساسی میتوان بسیاری از کارها را پیش برد.