تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۷  ، 
کد خبر : ۱۸۹۳۰۴

زندگینامه دکتر یدالله سحابی (بخش پایانی)


ابراهیم یزدی
دکتر سحابی در عین حال طبعی روان، زیبا و زیباپسند دارد. هنگام تبعید به برازجان این روحیه شاد و سرزنده او در تزئین حمام قلعه برازجان بروز پیدا می‌کند. یکی از هم‌بندهای زندانی‌های نهضت آزادی ایران در برازجان، محمدعلی عمویی، از زندانی‌های حزب توده ایران، در خاطرات خود، به نام «درد زمانه»، از آن ایام چنین یاد کرده است: «اوایل آبان چهل و چهار بود که پاسبانی خبر داد که تعدادی زندانی سیاسی به برازجان انتقال یافته‌اند و هم‌اکنون در انتظار اتمام بازرسی‌ و تعیین بندشان هستند. کی‌منش را که در آن زمان نماینده‌ ما برای ارتباط با زندانی‌ها بود، برای آگاهی از هویت و کم و کیفیت تازه واردها مأمور کردیم. دقایقی بعد به بند بازگشت و خبر آورد که میهمانان شماری از اعضای نهضت آزادی هستند که مهندس بازرگان و دکتر سحابی نیز جزو آنهایند. این گروه عبارتند (از) آقایان: مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی، احمدعلی بابایی، دکتر عباس شیبانی، ابوالفضل حکیمی، دکتر حسین عالی، سیدمحمد مهدی جعفری، بسته‌نگار، مصطفی مفیدی، مجتبی مفیدی، مهدی خمسی، شاملو، قالیچه‌چیان.
از کی‌منش خواستیم به استقبالشان رود، خوش آمد بگوید و ترتیبی بدهد تا برای حمل وسایل آنها به یاری‌شان برویم. کی‌منش به حیاط شهربانی رفت و پس از مدت کوتاهی همراه مهندس بازرگان و دکتر سحابی به بند بازگشت. پس از خوش‌آمد گویی و معارفه، آقایان را دعوت به نشستن کردیم اما معلوم شد آنها فقط به منظور دیدن محل زندگی احتمالی و ارزیابی گنجایش آن، وضع عمومی و زندانیان ساکن آن بند به آنجا آمده‌اند. آنها پس از سنگین و سبک کردن آنچه مورد نظرشان بود برای مشاوره با دیگر دوستان خویش به حیاط شهربانی بازگشتند. سر زندگی بازرگان و حسن خلق دکتر سحابی چشم‌گیر هست. در مجموع فضای دوستانه خوشایندی بر تبعیدگاه حکومت می‌کند. برخورد گرم و بی‌شائبه روزهای نخستین، پایه‌گذار مناسباتی دوستانه و بی‌غل و غش شد. هر گروه زندگی خودش را داشت... نهضتی‌ها افرادی درست، صادق و در دوستی قابل اعتمادند. شیبانی قدری خشک و رسمی اما صمیمی و با محبت است. علی بابایی، مهندس سحابی و حکیمی افرادی سنگین و موقرند و در مهربانی و حفظ مناسبات دوستانه بین دو گروه کوشا هستند. دکتر سحابی مایل است نظیر آبنمایی که در حیاط بند است، حوض کوچک و کم‌عمقی در سر بینه حمام دژ ساخته شود. پیشنهادش را با دوستان ذوالقدر در میان می‌گذارد. می‌خواهد به جای سیمان در آن حوض کاشی سفید به کار رود... دکتر سحابی تأمین کاشی و دیگر مصالح لازم را تقبل کرد و هوشنگ قربان‌نژاد را نیز راضی کرد تا دستیاری ذوالقدر را بپذیرد... دکتر می‌خواست یادگاری در آن حمام به جای گذارد و دوستان ما از پذیرش خواهش او گریزی نداشتند. حوض ساخته شد و دکتر با رضایت از ذوالقدر و قربان‌نژاد سپاسگزار.» «هنوز هوا چندان گرم نشده بود که دکتر سخنرانی‌هایی را به مدت ده، پانزده شب ایراد کرد. «تکامل» موضوع سخنرانی بود که بعدها به صورت کتاب چاپ و منتشر شد» (چندین چاپ). «گرماسنج به سرعت به آستانه چهل رسید و این امر نگرانی‌هایی را موجب شد. گرم‌تر شدن هوا و بالا رفتن میزان رطوبت، هر چند برای همه ناراحت کننده بود، اما برای شخصی چون دکتر سحابی می‌توانست خطرناک باشد خوشبختانه کار به جاهای باریک نمی‌کشد. نیمه دوم خرداد که خبر انتقال به تهران ابلاغ می‌شود از جمع زندانیان سیاسی، انتقال شامل اعضای حزب توده ایران و نهضت آزادی هست.»
در سال 1347 خلیل پسرم تازه دبستان را تمام کرده بود. در آن هنگام، وضع پرونده فعالیت‌های سیاسی من در خارج از کشور طوری بود که نمی‌توانستم به ایران برگردم. از طرفی، همسرم و من اصرار و علاقه داشتیم که خلیل، حتماً مدتی را در ایران بگذراند و با فرهنگ و ادب سرشار و غنی ایرانی از نزدیک آشنا شود. بنابراین تصمیم گرفتیم او را برای دوره اول دبیرستان به ایران بفرستیم. در تابستان آن سال خلیل به اتفاق مادرش به ایران آمد و با مشورت دوستان، در دبیرستان کمال که به همت روشنفکران دینی در نارمک ساخته شده بود و زیر نظر دکتر سحابی اداره می‌شد، ثبت‌نام کرد. چند ماه بعد از شروع کلاس‌ها، به دلیل جو سیاسی ایران، بنا به اصرار و نظر دوستانه سیاسی و ترس از اینکه ساواک خلیل را تحت فشار قرار بدهد تا مرا مجبور به بازگشت به ایران بنماید، همسرم مجبور شد با خلیل به آمریکا برگردد. اما همان چند ماهی که خلیل در دبیرستان کمال بود، طرز برخورد عاطفی و روان‌شناختی دکتر سحابی با او، نظیر سایر دانش‌آموزان آنچنان بر روحیه او اثرات عمیقی بر جای گذاشته است که حتی بعد از سی سال از آن زمان، خلیل که امروز خود استاد دانشگاه است، آن روزها را از یاد نمی‌برد و شیوه برخورد دکتر سحابی با دانش‌آموزان، الگو و سرمشقی برای خلیل در فعالیت‌های دانشگاهی‌اش می‌باشد. دکتر سحابی از جمله افرادی نادری است که در عرفان عملی صاحب مقام و موضع است. تواضع و ادب او در برخورد با دیگران، حتی با دشمنان، همیشه مخاطبان را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. در مجلس اول، دکتر سحابی به عنوان رئیس سنی انتخاب شد و وظیفه خود را با دقت و بی‌طرفی کامل انجام داد. جالب آن که وقتی اعتبار نامه خود ایشان مطرح شد و مخبر شعبه اعلام داشت «پرونده انتخاباتی آقای یدالله سحابی در شعبه پنج مورد بررسی قرار گرفت و به اتفاق آرا تصویب شده» با آن که هیچ یک از نمایندگان حاضر در مجلس مخالفتی ابراز نکردند و همه با سکوت خود رأی شعبه پنج را تأیید کردند، اما دکتر سحابی به عنوان رئیس سنی مجلس از اینکه خود اعلام‌کننده تصویب اعتبارنامه خود باشد، دریغ ورزید و از اداء جمله «اعتبارنامه آقای یدالله سحابی تصویب شد» خودداری کرد. منشی جلسه چند بار اعلام داشت اعتبار نامه آقای یدالله سحابی مطرح است و هر بار نمایندگان با سکوت خود، آن را تصویب کردند دکتر سحابی خود زبان به تأیید اعتبارنامه خود نگشود تا آن که منشی جلسه این وظیفه را انجام داد. بعد از وقایع سال 60 و درگیری‌های درونی و بالا رفتن تنش‌های سیاسی، جو مجلس به شدت منتقلب و ناآرام بود، عده‌ای جوان و جویای نام، به هر شکلی و با هر قیمتی، انقلاب‌نمایی می‌کردند و بروز و ظهور این انقلابی‌نمایی، در برخورد بی‌ادبانه و موهن آنها با نمایندگان اقلیت در مجلس بود. در این میان نمایندگان عضو نهضت آزادی در مجلس (دکتر سحابی، مهندس بازرگان، دکتر صدر حاج سید جوادی، مهندس صباغیان و نگارنده) بیش از همه تحت فشار بودیم. بازرگانی در مجلس نیز غیرمستقیم و مستقیم به این جو، دانسته دامن می‌زدند و جوان‌ها را تحریک می‌کردند، روزهای سختی برای همه ما بود. صبح‌ها، وقتی ما به مجلس می‌آمدیم، در اطراف در ورودی، در داخل پارکینگ و در کوچه، محافظان وکلای اکثریت و برخی دیگر از پاسداران بدور ما جمع می‌شدند و با فریادهای مرگ‌خواهی با ما روبه‌رو می‌شدند. هر زمان که دکتر سحابی و یا مهندس بازرگان وارد می‌شدند، دور آنها را می‌گرفتند و شعارهای مرگ‌خواهی سر می‌دادند. آرامش و متانت این بازرگان برای ما سرمشق و نمونه بود. هرگز دیده نشد که دکتر سحابی و یا مهندس بازرگان در بخرود با این رفتارها از جاده ادب و عفاف خارج شوند.
هنگامی که برنامه هویت از صدا و سیما پخش شد و جریان‌های ملی و جریان‌های ملی – مذهبی، خصوصاً نهضت آزادی ایران، مورد حمله قرار گرفت، دکتر سحابی که بیش از دو سوم از عمر خود را در راه آزادی ملت و آبادی کشور صرف کرده است سخت ملول و آزرده خاطر شد. دکتر سحابی از این که بعد از گذشت 17-18 سال از انقلاب هنوز کج‌سلیقه‌گی‌ها و تعصب‌های گروهی به کار تخریبی خود ادامه می‌دهند ناراحت بود و آن برنامه را مضر به حال آرامش سیاسی و مخل تفاهم‌نامه‌های اجتماعی می‌دانست و نمی‌توانست در برابر آن بی‌تفاوت باشد. بنابراین مصمم شد که واکنشی نشان بدهد [...] بسیاری از شخصیت‌های سیاسی ایران،‌ حتی آنها که سال‌های دراز در جبهه ملت علیه استبداد و یا استیلای خارجی مبارزه می‌کرده‌اند، عموماً عاقبت‌بخیر نبوده‌اند. کم هستند آنهایی که تا آخرین لحظات زندگی مقاوم و سرسخت، به آرمان‌ها (نظیر دکتر فاطمی) وفادار مانده باشند. مهندس بازرگان و دکتر سحابی از جمله نوادر دوران معاصر هستند که در هیچ زمان و لحظه‌ای با زور و زر و تزویر مماشات نکردند. بسیاری از همطرازان دکتر سحابی در سلوک اجتماعی خود، آنچنان بودند که مسلمانت به زم زم شوید و هندو بسوزاند. هم در زمان دولت ملی دکتر مصدق صاحب وجهه و احترام بودند و هم بعد از 28 به خاطر تعهد تزلزل ناپذیرش به آرمان‌های ملی و مردمی، عمق ایمان و تقوایش به خداوند و دینداری‌اش و صراحت و صداقت و شجاعتش، هم در آن دوران و هم در این دوران مورد بغض، حسادت، کینه و یا بی‌مهری و سرسنگینی بوده است و می‌باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات