* وقتی میگوییم جنبش دانشجویی، یک بار معنایی خاصی در پی دارد یعنی بیشتر متمایل است به سمت فعالیتهای سیاسی.
** بعضیها حرکت دانشجویی را صرفا در موضع به ضدیت با نظام و اپوزیسیون میپسندند یا تعریف میکنند. این به اعتقاد من یک امر انحرافی است. جنبش دانشجویی آن بخشی از حرکتهای دانشجویی است که مهمترین مسائل کشور را مدنظر قرار میدهد و آرمانهای ملی را تعقیب میکند.
عمدتا در کشورهای اسلامی و یک مقدار کشورهای تحت سلطه، حرکات دانشجویان همراه با آرمانهای ملی است. یک موقعی هست که مطالبات صنفی بهانهای و پوششی برای پیگیری مطالبات سیاسی است. دیگر ما اسم آن را حرکت صنفی نمیگذاریم. آن حرکت سیاسی است. قبل از پیروزی انقلاب در دانشگاهها، دانشجوها یک مدت زیادی تلاش کردند مثلا اجازه نظارت بر غذا و غذاخوری را به دست آوردند. این در آن شرایط خفقان نظام استبدادی و وابسته، بیشتر یک پیروزی سیاسی بود تا صنفی. همه هم این را میفهمیدند. واقعاً یک مطالبه صنفی محض نبود؛ اما خیلی فعالیتها بود و حالا هم هست و کاملا صنفی است.
عوامل موثر در حرکتهای دانشجویی
* قدری هم پیرامون پیشینه جنبش دانشجویی در ایران توضیح دهید، آن زمان که شکل گرفت و زمینهای برای پیروزی انقلاب اسلامی شد.
** قبل از آن اجازه بدهید یک مقدمهای عرض بکنم. بالاخره حرکت دانشجویی تحت تاثیر چندین عامل بسیار مهم است.
یک عامل، خود دانشگاه است. بالاخره اگر جهتگیری دانشگاه به سمت تولید مدرک باشد، روی رفتار و حرکت و جهتگیریهای کلی حرکت دانشجویی اثر میگذارد؛ اگر به دنبال علم باشد، اگر به دنبال استقلال باشد.
عامل دوم، عامل احزاب و گروههاست. به دلایل مختلف در طول تاریخ حرکت دانشجویی، یکی از مهمترین کانونهای توجه و سرمایهگذاری احزاب و گروهها، دانشگاهها بودند. به دلیل تاثیرگذاری بیشتر، امکان فعالیت بازتر و نیز کم هزینهتر بودن فعالیت سیاسی در دانشگاه، احزاب روی دانشگاهها سرمایهگذاری کردند. قبل از سال 1320 حزب توده تقریبا حاکم مطلق بود تا حدود سال 1330. بعد، یواش یواش جریانات ملی آمدند، بعد هم جریانات مذهبی وارد شدند.
تا میرسیم به فاصله بین دهه 30 تا 40، ما در فضای دانشجویی تقریبا یک رکودی داریم که مربوط به فضای عمومی کشور بعد از کودتاست. بعد از سال 40 دو سه تا جریان کاملا مشخص در دانشگاه وجود دارد، جریان مذهبی به تبعیت از حضرت امام آرام آرام پایگاههای خودش را در دانشگاهها پیدا و تقویت کرد.
احزاب مارکسیست که اصلا ایدههای مارکسیستی داشتند و گروهها و احزاب التقاطی هم فعال بودند. یک طیفی هم از ملیگراها و لیبرالها، جریانات چسبیده و هممرز با جریانات مارکسیستی، التقاط مارکسیستی و التقاط لیبرالی، اینها نقطه اصلی فعالیتها و سرمایهگذاریهایشان در دانشگاه بود. به دلیل خفقان ناشی از استبداد حاکم تا حدود سال 54 و 55، مجموعه این جریانات یک اشتراک مسیر و یک اشتراک روش و اشتراک حوزه فعالیت داشتند. خاستگاهشان شاید واحد نبود، ولی جهتگیریهایشان واحد بود. بالاخره همه مقابل یک حکومت فاسد بسیار خشن وابسته قرار داشتند.
خب در این شرایط هر کس به این حکومت ضربه میزد، مورد حمایت قرار میگرفت. خیلی مرزبندی رقابتی یا تقابلی بین اینها وجود نداشت. بعد از آن ماجراهای سال 53 و 54 و حرکت مارکسیستها که در سازمان منافقین به اصطلاح استحاله ایدئولوژیک کردند و آن بیانیه تغییر مواضع و این حرفها، یک مرزبندی مشخصی بین جریان مذهبی به طور عام و جریان مارکسیستی پیدا شد.
این ادامه داشت تا نزدیکیهای انقلاب. نزدیکیهای انقلاب، هم در جریان مارکسیستی انشعابات و مرزبندیهای جدید به وجود آمد و هم در جریان مذهبی. مذهبیهایی که در جهت اسلام ناب و امام و انقلاب اسلامی بودند، از جریانات مذهبی التقاطی جدا شدند. این جور مرزبندی نزدیک پیروزی انقلاب ایجاد شد. در طول این مدت، در محیط دانشجویی احزاب و گروههای سیاسی بیرون همواره تاثیرگذار بودند.
عامل دیگری که در جنبش اثر داشته و دارد، خود انقلاب اسلامی است. امام بیشترین تحرک و بیشترین تحول را در محیطهای دانشجویی به وجود آورد و بزرگترین حرکتهای ماندگار را آفرید، در تاریخ دانشگاه خصوصا سال 40 به بعد که امام حرکت کرد، نقاط برجسته حرکت دانشجویی در پیوند با حرکت انقلاب اسلامی و مذهبی است. علتش هم کاملا روشن است. بالاخره مارکسیستها تجربهشان را در نهضت ملی شدن نفت نشان دادند.
جریان ملیگرایی هم بالاخره تجربهاش را پس داد. من نمیخواهم وارد بحث نهضت ملی شدن و سازشها و همکاریها و غیره شوم، نه جریان مارکسیستی و نه جریان ملیگرایی ظرفیت پاسخگویی به مطالبات آرمانی ملت ایران را نداشتند.
مارکسیستها که اصلا دنبال ایجاد یک جامعه بسته و وابسته بود. ملت ما هم که نمیخواست از زیر بار آمریکا دربیاید و برود زیر بار شوروی یا چین یا جای دیگر. این که اصلا خیلی سخیف بود. اتفاقاً مردم خیلی خوف داشتند از این که فاز مارکسیستی بر کشور حاکم شود.
شاه و آمریکاییها هم شعارهای مارکسیستی را به طور غیر مستقیم تقویت میکردند، چرا که بهانه خوبی برای سرکوب نهضت اسلامی دستشان میداد و خیلی از نیروهای مذهبی را با طراحیهایی متهم میکردند به این که اینها مارکسیست هستند. حتی از آن کودتایی که در سازمان منافقین اتفاق افتاد، ساواک حداکثر بهرهبرداری را کرد؛ برای این که نیروهای مذهبی را بکوبد و بگوید اینها مارکسیست هستند، یا مارکسیست اسلامیاند، مردم را بترساند که به جریان نهضت حضرت امام نپیوندند.
جریان لیبرالی هم که ادعای مبارزه داشت. آنها نهایت خواستهشان این بود که شاه را در قالب نظام شاهنشاهی تعدیل کنند.
حرکت حضرت امام هم عامل بسیار مهمی در فعالیتهای دانشجویی است. خصوصا بعد از سال 42 که حضرت امام نهضت خودشان را آشکار کردند، تقریبا نقاط اوج حرکت دانشجویی توسط جریاناتی که به وجود آمد که متعهد به خط امام و مکتب فکری امام بودند یا جریانات اسلام ناب که در دانشگاهها حضور داشتند.
در طول 16، 17 سال تا پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب تا امروز، ما هیچ حرکت برجسته ماندگاری از گروههای مارکسیست مطلقا نمیبینیم، از گروههای التقاطی هم نمیبینیم. بلکه عکسش را میبینیم. خیانتهایی که جریانات التقاطی و مارکسیست به کشور کردند، بالاخره بخش عمدهای از آن دانشجویی بود.
عامل دیگری که در حرکت دانشجویی اثر دارد، عامل مدیریت آموزش عالی است. اگر نگرش وزارت علوم یک نگرش جناحی کوتاه و محدود حزبی بود، آشفتگی به وجود آورده، اما اگر نگرش آن، بلند و ملی و آرمانخواهانه بود، به رشد حرکت دانشجویی کمک کرده است.
عامل موثر دیگر در دانشگاه و فضای دانشجویی، جریان سلطه و استعمار است. محور فعالیتهای نظام سلطه و استعمار نو روی نیروی انسانی و نخبگان و به طور طبیعی دانشگاهها تاثیر میگذارد. بالاخره برای این طراحی کردند، 300 سال هم تجربه دارند و کار کردند. چه در تربیت نیروی انسانی و استادها، چه در تدوین منابع درسی، چه در جهتگیریها و هدایتهای عمومی، اینها با برنامه میآیند و سرمایهگذاری میکنند و تاثیر میگذارند.
2 نگرش متفاوت
مجموعه این عوامل 2 نوع نگرش و 2 رویکرد را در حرکت دانشجویی شکل داده است. یکی نگرش ابزاری است که رویکرد ابزاری دارد و یکی نگرش اصالت دادن حقیقی و ارزشمداری است. این 2 تا در طول 40 سال اخیر کارکردهای خودشان را داشتهاند. 2 عملکرد متفاوت در دانشگاه داشتند. باز تاکید میکنم نقاط برجسته حرکت دانشجویی متعلق به جریانی است که به دنبال امام بوده. اگر ما 13 آبان را یک نقطه برجسته میدانیم، یا 16 دی هویزه، انقلاب فرهنگی، نهادهایی مثل جهاد و سپاه و جنگ و جبهه و بیش از 93 هزار شهید دانشجو مایه افتخار ما هستند. همه اینها متعلق به آن جریان مذهبی است که به دنبال امام بوده است.
نگرش ابزاری فقط به دنبال انرژی عظیم و عنوان دانشگاه و دانشجوست. یک مثال برایتان بزنم بد نیست. مثالها را بزنم ببینید واقعا نگرش ابزاری چه بلاهایی تا حالا سر دانشجو و دانشگاه آورده و هنوز هم جزو خطراتی است که دانشگاه را تهدید میکند. ما دوستانی داشتیم که هم دوره ما بودند. اذلبته من پیش از سال 54 که وارد دانشگاه شدم، با محیطهای دانشجویی ارتباط داشتم. از سال 54 هم که دانشجو شدم، دوستان همدورهای داشتیم که در دوران مبارزه با هم فعالیت میکردیم. بعد که انقلاب پیروز شد، بعضی از اینها به سازمان منافقین و گروههای التقاطی پیوستند. با یکی از این آقایان در جلسهای صحبت میکردیم.
او مدعی بود حضرت امام معصوم نیست و چون معصوم نیست، لزومی به تبعیت از ایشان نداریم. ما به ایشان عرض کردیم(!) که امام شخصیتی است که بیش از 60 سال خودسازی و عبادت و ریاضت و مطالعه داشته و اسلامشناس قطعی درجه یک و آدمِ آزمایش پس داده، شجاع، در متن مبارزه و در مرزهای عصمت است. خب اگر ما از ایشان تبعیت نکنیم، به طریق اولی نباید از مرکزیت سازمان شما هم تبعیت کنیم. چون مرکز سازمان شما نه تنها هیچ کدام از این ویژگیها را ندارد، بلکه عکسش را هم آشکارا در خودش دارد. ایشان پذیرفت و گفت حرفتان درست است، من این منطق را میپذیرم. بعد از ایشان خواهش کردیم این ارتباط قطع نشود.
گفتیم حالا بالاخره که شما رفتید توی این سازمان، ماهی، 15 روزی یکبار ما یک نشست داشته باشیم. شما سوالاتت را بپرس ما هم بپرسیم، بالاخره ارتباط داشته باشیم. ایشان گفت: نه! اینجا را دیگر من نمیتوانم. دستور مرکزیت سازمان است که با اینها تماس نداشته باشید.
اینها ارتجاعی هستند و ذهن شما را تحت تاثیر قرار میدهند. یادم است همان موقع گفتیم خب اگر نمیخواهی ارتباط داشته باشی، اشکال ندارد، ولی یک سری کتابهایی هستند، این کتابها را بخوانی. جالب است همان موقع گفت که نه سازمان دستور داده نه تنها ارتباط نداشته باشید، بلکه کتابهای امثال آقای مطهری و اینها را هم نباید بخوانید. چون افکار آنها ارتجاعی است و شما را تحت تاثیر قرار میدهد. ببینید نگرش ابزاری چه جور آن را بزک کرده و آمده در ذهن یک دانشجو و نخبه جا انداخته و به طور کامل و در بست دارد از او استفاده میکند.
از همین سازمان منافقان هم برایتان مثال بزنم. در دانشگاه ما یک جوانی بود به نام قاسمعلی هدایتی کلیشادی. این یک دانشجوی جوانی بود، کار میکرد، درس میخواند و مادر پیرش را هم نگهداری میکرد. سرپرست خانواده بود. در روابط بین انجمن اسلامی دانشجویانی که پیرو خط امام و اسلام ناب بودند و دانشجویان طرفدار سازمان منافقین، اختلاف نظری پیش آمد. یک گروهی را مامور کردند که اظهارنظر کند. ایشان را هم به عنوان حکم مرضیالطرفین تعیین کردند. ایشان رفت بررسی کرد، بالاخره حق را به آنها نداد. حالا دقت کنید.
همین موضوع باعث شد که سال 60 آمدند ایشان را در خانهاش دم افطار پیش مادرش کشتند، به رگبار بستند. به دلیل این که آن روز به نفع آنها رای نداد. چه کسی او را کشتند؟ یک عده دانشجو. بسیاری از حوادث جنایتبار را یک عده دانشجویی که عضو گروههای سیاسی بودند انجام دادند. 7 تیر را کی به وجود آورد؟ یک گروه دانشجویی. یک دانشجو یک عضو دانشجویان طرفدار سازمان منافقین بود، بمب را گذاشت. شهید مطهری را کی شهید کرد؟ یک دانشجو، تیم دانشجویی بودند، اصلا طرفدار گروه فرقان بودند. یک گروه التقاطی. شهید مفتح را کی شهید کرد؟ همینها. شهید قاضی را کی؟
همینها. اصلا سازمان منافقین نخستوزیر را شهید کرد و مردم کوچه و بازار را از بچه و بقال و سبزیفروش و روحانی و کاسب و دانشجو به رگبار بست. توی همین دانشگاه دانشجویانی داریم که به دست گروههای دانشجویی سازمان منافقین ترور شدند. ببینید، کسانی که خیلی مدعی منطق و گفتگو و این حرفها بودند، اما از لحاظ منطق، حریف یک دانشجو نمیشدند. تقدیس حرکت دانشجویی به طور دربست یا به طور خاص؛ گروههای دانشجویی که دربست در خدمت احزاب بیرونی هستند. این به نظر من خودش یک فریب بزرگ است، چنین چیزی واقعیت ندارد.
همواره دو سه تا عنصر در صدر مطالبات و آرمانهای دانشجویی بوده است، یا بهتر است بگوییم دو سه تا ویژگی.
یکی ویژگی استکبارستیزی و دوم عدالتطلبی. اصلا اگر ما این دو تا ویژگی را بگیریم، اصلا چیزی از حرکت دانشجویی باقی نمیماند. امروز چرا 16 آذر را تکریم میکنیم؟ دو تا دلیل داشت. یکی ضدیت با نظام سلطه آمریکا و انگلیس، یکی هم ضدیت با نظام سلطنت وابسته به نظام سلطه. خب اگر این دو تا را از 16 آذر بردارید، دیگر چیزی برایش باقی نمیماند. دیگر دنبال چی هستند؟ عدالتطلبی در واقع زمینهساز گسترش ارزشها و آرمانهای دیگر است. عدالت اگر نباشد، اصلا آزادی مفهوم پیدا نمیکند.
مردمسالاری مفهوم پیدا نمیکند. وقتی قلههای ثروت و رانتهای بزرگ در اختیار عده خاصی قرار میگیرد که اتفاقا سیاستمدار هم هستند، دیگر جایی برای رشد دیگران و اظهارنظر آزاد و مشارکت آزاد و حقیقی باقی نمیگذارد. اگر هم باشد، چنین چیزی او را از بین خواهد برد. بنابراین مفهوم عدالت هم اهمیت دارد.
گروهی که با یک معادله واهی، مثل تراکم، صدها میلیارد تومان پول را جابهجا میکند، خب با این پول میتواند دهها رسانه و روزنامه و حزب و شعار و رکن چهارم و رکن هشتم و همه چیز درست بکند.
دیگر جایی برای عناصر با استعداد و دلسوز مستقل باقی نمیماند. جالب است بدانیم که این دو تا عنصر یا ویژگی در حرکت دانشجویی آنقدر مهم بوده که در طول حرکت دانشجویی 60 سال اخیر، حتی گروههای دانشجویی که وابسته به احزاب بیگانه بودند هم آن را شعار خود میکردند، اگر ما ببینیم گروههای دانشجویی و فعالیتهای دانشجویی هست، ولی از این آرمانها فاصله گرفته یا خدای ناکرده نقطه مقابل آن قرار گرفته است، میفهمیم که عوامل دیگری داخل شده؛ چرا که دانشجو به لحاظ جوان بودنش به طور طبیعی ضد نظام سلطه است و به طور طبیعی عدالتخواه است.
حالا میبینیم یک گروهی پیدا شدند به نام دانشجو و دانشگاه، یک کسی که دستاندازی کرده به بیتالمال که در همه نظامهای دنیا این محکوم است؛ اما میبینیم یک گروه دانشجویی پیدا میشود از یک کسی که رسما پشت تریبون اعلام میکند من از بیتالمال بردم به حزبم کمک کردم، از او قهرمان میسازند. خب ما فوری میفهمیم که این یک حرکت دانشجویی نیست، تحمیل به فضای دانشجویی است ولو بازیگرهایش یک عده دانشجو باشند.
* تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی مشخص است که جنبش دانشجویی و حرکت دانشجویی چی بود و شما فرموید که حتی از این حیث، جهتگیری مشترک هم داشتند، (با این که خواستههای متفاوت داشتند) که اهم آن سرنگونی رژیم پهلوی و جایگزینی یک نظام مردمی بود. حالا بعد از انقلاب و با تاسیس جمهوری اسلامی، جنبش دانشجویی چه خاستگاهی دارد؟ آیا لزوما باز باید در جایگاه اپوزیسیون قرار بگیرد تا این جنبش زنده باشد یا نه؟
** آن نگرش ابزاری و رویکرد ابزاری به حرکت دانشجویی اصرار دارد که حرکت دانشجویی را در نقطه مقابل نظام حفظ کند. این یک چیزی به ارث مانده از گروههای مارکسیست و التقاطی است. ما میبینیم بعد از انقلاب جریانات مارکسیست کلا و التقاطیون نوعا، در مقابل نظام قرار گرفتند. به خاطر زیادهطلبیهایشان و آن ویژگیهایی که داشتند بالاخره کارشان به جنگ مسلحانه و پناه بردن به دشمن و همکاری با دشمن کشید.
اینها به تبع خواستههای خودشان بخشی از جریانات دانشجویی را هم در نقطه مقابل نظام قرار دادند. متاسفانه جریان التقاط در کشور ما همچنان ادامه دارد که یکی از پشتیبانان و پایگاههای نگرش ابزاری به فضای دانشجویی است. آنها حرکت دانشجویی را زمانی مفید میبینند که در نقطه مقابل نظام تعریف شود. بنابراین دستور کاری که به حرکت دانشجویی میدهند، مقابله با کلیت نظام است.
در صورتی که حرکت دانشجویی، چشم بیدار مردم و نبض تپنده و قشر فعال و پویا و امیدآفرین است. وقتی در معادلات جهانی یک ملتی انقلاب میکند، در مقابل نظام سلطه میایستد، پیروز میشود، استقلالش را به دست میآورد و به عنوان تنها کشور حقیقتا آزاد و مستقل مورد بغض و کینه همه جنایتکاران و مستکبران عالم قرار میگیرد. دانشجوی آگاه و زمانشناس دیگر نقطه مقابل این نظام مردمی نیست.
خوب ما اگر آزادی حقیقی میخواهیم، آزادی حقیقی در یک مبارزه مستمر است. اگر مردمسالاری میخواهیم لازمهاش عدالتطلبی است. عدالت اگر نباشد اصلا مردمسالاری حرف مفت است. از بین خواهد رفت. حتی در قویترین نظامهای مردمسالار در دنیا اگر عدالت نباشد، یعنی توزیع برابر فرصتها، جلوگیری از تشکیل قلههای ثروت، جلوگیری از پیوند باندهای قدرت و ثروت و زمینهسازی برای بروز استعدادها و شکوفایی استعدادها، و غیره. اگر این نباشد، اصلا دیگر مردمسالاری یک دروغ محض است. امروز در کجای دنیا مردمسالاری داریم؟ شبکههای رسانهای متکی به باندها و احزاب قدرت و ثروت، همه حکومتها را در دنیا تخته کردهاند.
یک نظام مردمی حقیقی هست، خودشان هم اقرار میکنند. این راحتی دوست و دشمن ولو با کینه و با بغض میگویند؛ بالاخره این نظام پایگاههایش مردمی است. امروز مهمترین رسالت جنبش دانشجویی عدالتخواهی است. البته یک روز مهمترین آرمان دانشجویی حفظ سرزمین بود. جنگ و دفاع از سرزمین. بهترین دانشجویان ما در هویزه زیر تانکها له شدند. اینها نماد دانشجو هستند. امروز بحث عدالت محور اصلی است و اتفاقا در اینجا زمینه برای پیشتازی، نوآفرینی و ابتکار بسیار زیاد است و غیر از دانشجو هم نمیتواند.
* رابطه این نوع حرکتها با امنیت ملی چگونه است؟ چون همین حرکت هم به این شکل ممکن است یک جاهایی با امنیت ملی در تعارض باشد یا حداقل یک عدهای سعی کنند این را در تعارض نشان دهند. خود همین عدالتخواهی و به خطر انداختن منافع کسانی که دارند از موقعیتشان سوءاستفاده میکنند. همین طور بحث مفاسد اقتصادی یک بحث جدی است که رهبر معظم انقلاب هم اشاره کردند.
اگر قرار باشد دانشجوها در دانشگاههای ما فعال شوند و به مبارزه با مفاسد اقتصادی کمک کنند، قطعا یک جاهایی ممکن است این حرکت یا با امنیت ملی در تعارض باشد یا یک عده سعی کنند این را در تعارض نشان بدهند. در واقع این حرکت چه چارچوبی میتواند داشته باشد که امنیت ملی به خطر نیفتد؟
** من میخواهم برگردیم به بنیاد سیاسی نظام حکومت اسلامی. نظام امامت هنوز کاملا شناخته شده نیست. اصلا نظام امامت شیعی که ما به عنوان مترقیترین نظام اداری و حکومتی میشناسیم، یک نظام پویاست. امام، شخصی است که با بیشترین سرعت و دقت رو به جلو حرکت میکند و متناسب با امکانات و شرایط و توانمندیهای جامعه، فضا را برای تحرک و پویایی باز میکند تا اقشار مختلف استعدادهایشان شکوفا شود و حرکت کنند. این یک ویژگی که بر میگردد به امام.
ویژگی دوم نظام امامت این است که اصلا نظام امامت بدون تلاش مستمر و همه جانبه متن مردم اصلاً محقق نمیشود. اگر هم محقق شود، دوام پیدا نمیکند. این فرق میکند با سایر نظامهای دمکراسی یا غیر دمکراسی. اصلا نظام اسلامی چون هدفش عدالت و معنویت و رشد انسانهاست، باید با مشارکت مستمر آحاد مردم باشد. به همین خاطر میبینید که دیگر امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز، بر همه و در همه جا و در هر شرایطی واجب است. میگوید و من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم.
کسی که هر روز به فکر مسائل مهم مسلمانها نباشد و به امور مسلمین اهتمام نکند، از دایره اسلام بیرون میشود. یعنی شرط امت بودن این است که نسبت به همه مسائل اهتمام داشته باشد؛ یا میگوید کلکم راع و کلکم مسئول. حل مسائل اجتماعی و سیاسی و تلاش برای ارتقای جامعه اسلامی و رسیدن به آرمانها، اصلا به تنهایی محقق نمیشود. امکان ندارد شما یک امام حق عادل در نقطه اوج داشته باشی اما تنها. بعد انتظار داشته باشید که نظام حقیقی اسلامی محقق شود.
این هرگز نمیشود، امام و امت با هم هستند. خب، وقتی ما یک چنین چیزی داریم دیگر آنها بحثها خود به خود مفهومی پیدا نمیکنند. اتفاقا در طول این 40 سال اخیر هم نقطههای اوج ما در پیوند بین حرکت دانشجویی و امام اتفاق افتاده است. امام جامعه، فضاها را باز میکند، میدانها را باز میکند و میگوید بیایید. اتفاقا در این 40 سال هر چقدر ما دوییدم به آن مرزهایی که امام تعیین کردند، نرسیدیم.
* میشود بگوییم که جنبش دانشجویی میتواند با دولت در تعامل مثبت باشد و در راستای منافع ملی و حرکتهای ملی که دولت در برنامههایش پیشبینی کرده، تلاش کند؟
** اصلا باید این باشد.
* اما دولتها تغییر میکنند.
** مشکلی نیست. حرکت دانشجویی اگر در نقش حزب قرار بگیرد یا این که پشت سر یک دولت، به طور طبیعی یک عده دیگری نقطه مقابل آن حرکت قرار میگیرند و اگر هم بیاید پشت سر یک گروهی و ان گروه رای نیاورد، این تعامل دچار خدشه میشود. اگر حرکت دانشجوی ورای این حرفها حرکت بکند، خودش و تاثیر آتش پایدار میماند. نمیگویم در انتخابات دخالت نکند. باید دخالت کند، اما سرنوشت خودش را به جریاناتی که متغیرند، گره نزند. با دولت، مجل، قوه قضاییه و نهادها در یک تعامل کاملا جدی و مثبت و اصلاحی باید قرار بگیرد. ببینید مثلا شنیدیم مدیرعامل ایران خودرو عوض شد.
یک سری مقالاتی خواندیم که ایشان مخالف واردت خودرو بود. به همین دلیل عوض شد. ما کاری نداریم به اصل واردات خودرو با اشتغال و صنعت و منابع ارزی ما چیست، کاری ندارم؛ اما وقتی چند روز بعد وزارت صنایع، اطلاعیه آزادی واردات خودرو را میدهد و در کنار آن، خبر میرسد که یک حزب قدرتمند حکومت، 2500 ماشین را در جنوب خلیج فارس آماده واردات دارد، حرکت دانشجویی باید این را دیدهبانی بکند. بگوید آقا رانت اجازه نمیدهد آزادی و مشارکت واقعی باشد. فرصتهای برابر را از میان میبرد.
شما که در دولت هستید، به چه حقی از قبل خبر دارید و همه کارهایتان را هم کردهاید؟ یا وقتی میبینیم ماجرای تراکم به وجود میآید و صدها میلیارد تومان میرود توی جیب یک عده خاص، که نوعا سیاستمدار سیاسی هم هستند، اینجا باید حرکت دانشجویی فریاد بزند.
این قسمت منفی آن که از حرکت اصلاحی جلوگیری میکند. ما امروز مشکل صنعت و کشاورزی و بیکاری داریم. مشکل نظامبندیهای اداری داریم. اینها کجا باید بحث شود تا برایش راهحل یافت؟ اگر کسی فکر میکند خارج از دانشگاه میتوان از اینها را ریشهای حل کرد، پس دانشگاه برای چه درست شده است؟ دانشگاه جای این حرفهاست. ارتباط دانشگاه با صنعت که میگویند، یعنی همین.