تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۷  ، 
کد خبر : ۱۸۹۳۵۲

جنگ نرم (بخش چهارم)


دکتر احمدحسین شریفی
ممکن است گفته شود غرب به این دلیل با جمهوری اسلامی در تقابل است که جمهوری اسلامی با پیشرفت‌های علمی و فناوری خود آینده اقتصادی و سیاسی و نظامی غرب را تهدید می‌کند. زیرا به وادی‌هایی گام نهاده است که در آن وادی‌ها غرب یکه تازی می‌کرده است. برخی از نمایندگان مجلس ششم (امضا کنندگان نامه به رهبری) و اعضای تیم مذاکره کنندة هسته‌ای جمهوری اسلامی با کشورهای اروپایی در دوران اصلاحات، واقعاً و به طور جد چنین اعتقادی داشتند! آنان گمان می‌کردند علت اصلی تقابل غرب با جمهوری اسلامی و عامل اصلی تحریم‌های اقتصادی و مانع ‌تراشی‌های بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی، مسأله انرژی هسته‌ای است! و معتقد بودند ما باید دست از اینگونه فعالیت‌های علمی و اقتصادی برداریم تا بتوانیم ادامة حیات بدهیم!
در تحلیل‌هایی نیز که بسیاری از استراتژیست‌های غربی برای ضرورت تقابل با ایران ارائه می‌دهند مسألة انرژی هسته‌ای یکی از مسائل محوری و دغدغه‌های مشترک‌آن‌ها است. تعامل‌گرایان در غرب معتقدند برای بازداشتن ایران از فعالیت‌های هسته‌ای لازم است ایالات متحده به طور مستقیم با ایران تعامل داشته باشد. مرکز نیکسون در کتابی با عنوان «ایالات متحده و ایران: معمای هسته‌ای؛ گام‌های بعدی» که در حقیقت گزارشی است که جفری کمپ دربارة این موضوع منتشر کرد، این نکته را مطرح می‌کنند که تعامل ایالات متحده با جمهوری اسلامی تنها راه بازداشتن ایران از تحقیقات هسته‌ای و تولید سوخت هسته‌ای است! اینان معتقدند آمریکا می‌تواند با ارائة مشوق‌هایی همچون لغو تحریم‌ها، همکاری در توسعة منابع انرژی و زیرساخت‌های مربوط به انتقال نفت، و همچنین از راه به رسمیت شناختن حکومت جمهوری اسلامی، ایران را وادار نماید تا از تحقیقات هسته‌ای خود دست بردارد!
تقابل‌گرایان نیز، که به شدت تحت تأثیر لابی‌صهیونیستی هستند، معتقدند برای بازداشتن ایران از فعالیت‌های هسته‌ای لازم است به تقابل جدی‌تری با ایران پرداخت.
در بررسی این تحلیل لازم است توجه داشته باشیم که این یک حقیقت است که جمهوری اسلامی ایران، عزم خود را برای دست‌یابی به قله‌های علمی و فن‌آوری جزم کرده است و در این مسیر هیچ چیزی هم جلودار او نخواهد بود. رهبر معظم انقلاب نه تنها از پیشرفت علمی و تولید علم سخن می‌گوید که ایدة «شکستن مرزهای دانش بشری» را مطرح کرده است! و این در دنیای کنونی که علم و قدرت عجین یکدیگرند و کشور قدرتمند کشوری است که از نظر علمی پیشرفته باشد، خوشایند دشمنان ما نیست. و آنان تلاش زیادی دارند که جمهوری اسلامی را از قافلة علم، به ویژه علوم راهبردی، عقب نگه‌دارند.
اما حقیقت آن است که مسألة هسته‌ای صرفاً یک بهانه است. و هرگز نمی‌توان آن را علت اصلی مخالفت غرب با جمهوری اسلامی دانست. خیلی روشن است که غربیان، به ویژه حاکمان ایالات متحده آمریکا، با کلیت نظام جمهوری اسلامی مخالفت دارند. مسألة انرژی هسته‌ای صرفاً یک پوشش برای توجیه مخالفت‌های آن‌ها است. آن‌ها با اسلام شیعی و اسلام سیاسی مخالفت دارند و آن را در تضاد با اندیشه‌های لیبرالی می‌دانند. به همین دلیل تمام تلاش خود را به کار گرفته‌اند تا با ترویج ارزش‌های آمریکایی در جهان اسلام، از الگو شدن جمهوری اسلامی جلوگیری نمایند. مدافعان این ایده هرگز از خود نپرسیده‌اند که اگر علت این مخالفت‌ها تلاش ایران برای دستیابی به انرژی هسته‌ای است چرا غرب علیه پاکستان و هندوستان که نه تنها انرژی هسته‌ای دارند که بمب هسته‌ای هم دارند و هر از گاهی به آزمایش‌های هسته‌ای هم اقدام می‌کنند و عضو ان. پی. تی. هم نیستند، اقدامی صورت نمی‌دهد و بلکه با آن‌ها تعامل دارد و آن‌ها را کمک هم می‌کند.
تهدید دوستان غرب از سوی ایران
ممکن است گفته شود علت اصلی مخالفت‌های غرب با جمهوری اسلامی، تهدید دوستان امریکا از سوی جمهوری اسلامی است: چون جمهوری اسلامی از حزب الله و حماس دفاع می‌کند و این گروه‌ها با اسرائیل مخالف‌اند پس غرب با ایران مخالفت می‌کند. معنای این سخن آن است که اگر جمهوری اسلامی ایران دست از کمک به حزب الله و حماس بردارد، غرب با ما دشمنی نخواهد کرد! در حالی که می‌دانیم چنین نیست. حتی اگر دست از حمایت از مظلومان عالم از جمله ملت‌‌های مظلوم فلسطین و لبنان و سایر بلاد هم برداریم، باز هم این دشمنی‌ها پایان نخواهد پذیرفت. البته بر اساس مبانی فکری و اعتقادی جمهوری اسلامی ما هرگز نمی‌توانیم دست از حمایت از مظلومان عالم برداریم. و اگر روزی چنین شود، بدان معنا است که ما دست از اصول اساسی انقلاب خود برداشته‌ایم. حضرت امام(ره) در این موضوع می‌فرمود:
تکلیف اسلامی مسلمانان است که اگر کسی مظلوم واقع شد باید به او کمک کرد.
ما طرفدار مظلوم هستیم. هر کس در هر کجا که مظلوم باشد ما طرفدار او هستیم. و فلسطینی‏ها مظلوم هستند. اسرائیل به آن‌ها ظلم کرده است، به این جهت ما طرفدار آن‌ها هستیم.»
ما بار دیگر پشتیبانی بی‌دریغ خود را از برادران مسلمان و مظلوم افغانی اعلام می‏داریم و اشغال اشغالگران را شدیداً محکوم می‏نماییم. ما مسلمانیم و شرق و غرب برایمان مطرح نیست. ما از مظلوم دفاع می‏کنیم و بر ظالم می‏تازیم. این یک وظیفه اسلامی است.
تقابل در باورها و ارزش‌ها
حقیقت آن است که مشکل ما و غرب مشکلی ریشه‌ای و بنیادین است. مشکل تقابل دو نوع جهان‌بینی و دو نوع ایدئولوژی است. نوع نگاه جمهوری اسلامی به «جهان» و «انسان» و «سیاست» و «امنیت» و «معنویت» و «سعادت» و «اخلاق» و «اقتصاد» و «رفاه» و «عدالت» و دیگر مقوله‌های مهم انسانی، با نوع نگاه غربیان به این مقوله‌ها متفاوت است. اصولاً این دو نگاه، از نظر علمی و منطقی، نمی‌توانند با هم سازگاری داشته باشند. هر چند ممکن است به دلایل تاکتیکی لازم باشد، در برهه‌هایی از زمان سخن از تعامل و گفتگو با غرب بگوییم و یا غربیان از تعامل با جمهوری اسلامی و گفتگوی با ما سخن بگویند؛ اما نباید ساده‌اندیشی کنیم و بپنداریم که با گفتگو با غرب اختلافات از میان خواهد رفت و هیچ تقابلی میان این دو نوع نظام وجود نخواهد داشت! رابطة ایران اسلامی و آمریکا و به طور کلی رابطة نظام مردم‌سالاری دینی و نظام لیبرال دموکراسی، رابطة گرگ و میش است؛ یعنی رابطة دو نظام با دو ماهیت کاملاً متمایز و متفاوت. هرگز آشتی نمی‌پذیرند. هر چند ممکن است گرگ برای فریب گوسفند مدتی پوستین گوسفند بر تن کند؛ اما هرگز نمی‌تواند ماهیت گرگی خود را عوض نماید. ساموئل هانتینگتون در این زمینه می‌گوید:
دلایل درگیری تازه میان اسلام و غرب در پرسش‌های بنیادینی نهفته است که به قدرت و فرهنگ مربوط می‌شود. چه کسی باید اِعمال سلطه کند؟ و چه کسی باید تحت سلطه باشد؟.... اما برخورد دیگری هم وجود دارد... تفاوت در دو برداشت از اینکه چه چیز درست است و چه چیز غلط، و در نتیجه، حق با کیست و باطل کدام است. تا زمانی که اسلام، اسلام باشد (که چنین خواهد بود) و تا زمانی که غرب، غرب بماند (که مورد تردید است)، این درگیریِ بنیادی میان دو تمدن بزرگ و شیوه‌های زندگی، تعیین کنندة رابطة آن‌ها در آینده است، و این همان چیزی است که در چهارده قرن گذشته جریان داشته است.
حضرت امام خمینی در پیامی به مناسبت سالگرد کشتار خونین حجاج در مکه و قبول قطعنامه 598 در تاریخ 29/4/1367 می‌فرماید:
نکتة مهمی که همة ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم، این است که دشمنان ما و جهانخواران تا کی و تا کجا ما را تحمل می‌کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند. به یقین آنان مرزی جز عدول از همة‌ هویت‌ها و ارزش‌های معنوی و الهی‌مان نمی‌شناسند. به گفتة قرآن کریم هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما بر نمی‌دارند مگر اینکه شما را از دین‌تان برگردانند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیست‌ها و آمریکا و شوروی در تعقیبمان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبی‌مان را لکه‌دار نمایند.... آری اگر ملت ایران از همة اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول کند و خانة عزت و اعتبار پیامبر و ائمة معصومین- علیهم السلام- را با دست‌های خود ویران نماید، آن وقت ممکن است جهانخواران او را به‌عنوان یک ملت ضعیف و فقیر و بی‌فرهنگ به رسمیت بشناسند ولی در همان حدی که آن‌ها آقا باشند ما نوکر، آن‌ها ابرقدرت باشند ما ضعیف، آن‌ها ولی و قیّم باشند ما جیره خوار و حافظ منافع آن‌ها، نه یک ایران با هویت ایرانی- اسلامی بلکه ایرانی که شناسنامه‌اش را آمریکا و شوروی صادر کند، ایرانی که ارابة سیاست آمریکا یا شوروی را بکشد....
حضرت امام در پیام خود به روحانیت (منشور روحانیت) که در ماه‌های آخر عمر شریفشان نگاشتند، دربارة برخی تحلیل‌های نادرست از علت تقابل غرب با جمهوری اسلامی می‌فرماید:
آنان که هنوز بر این باورند و تحلیل می‌کنند که باید در سیاست و اصول و دیپلماسی خود تجدید نظر نماییم و ما خامی کرده‌ایم و اشتباهات گذشته را نباید تکرار کنیم و معتقدند که شعارهای تند یا جنگ سبب بدبینی غرب و شرق نسبت به ما و نهایتاً انزوای کشور شده است و اگر ما واقع‌گرایانه عمل کنیم، آنان با ما برخورد متقابل انسانی می‌کنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمین می‌گذارند، این یک نمونه است که خدا می‌خواست پس از انتشار کتاب کفرآمیز آیات شیطانی در این زمان اتفاق بیفتد و دنیای تفرعن و استکبار و بربریت چهره واقعی خود را در دشمنی دیرینه‌اش با اسلام بر ملا سازد تا ما از ساده‌اندیشی به در آییم و همه چیز را به حساب اشتباه و سوء مدیریت و بی‌تجربگی نگذاریم و با تمام وجود درک کنیم که مسأله اشتباه ما نیست. بلکه تعمد جهانخواران به نابودی اسلام و مسلمین است و الا مسأله فردی سلمان رشدی آن قدر برایشان مهم نیست که همه صهیونیست‌ها و استکبار پشت سر او قرار بگیرند.... خلاصة کلام اینکه ما باید بدون توجه به غرب حیله‌گر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان درصدد تحقق فقه عملی اسلام برآییم و الا مادامی که فقه در کتاب‌ها و سینة علما مستور بماند، ضرری متوجه جهان‌خواران نیست....
بدین لحاظ، همانطور که گفتیم مشکل غرب با جمهوری اسلامی مشکل تهدید منافع مادی غرب و مشکل تهدید دوستان غرب و یا مشکل تحقیقات علمی و تکنولوژی هسته‌ای در جمهوری اسلامی نیست. مشکل هویتی و اعتقادی است. توضیح آنکه مدرنیسم، یعنی دورانی که از 1450 میلادی آرام آرام شروع شد و تمدن جدید غرب را پدید آورد، یک صورت دارد و یک سیرت و سرشت و محتوا. صورت مدرنیسم همین ابزارهای نو و فناوری‌های جدید است که روز به روز هم جدیدتر و جدیدتر می‌شوند. اما سیرت و سرشت مدرنیسم، مبانی نظری و فلسفی و نوع جهان‌بینی و ایدئولوژی آن است. که در بسیاری از موارد با فرهنگ اسلامی و مبانی حکومت اسلامی در تضاد است. به تعبیر دیگر، یک مدرنیسم ابزاری داریم و یک مدرنیسم فکری و فرهنگی. آنچه که مهم است مدرنیسم فکری و فرهنگی است و نه مدرنیسم ابزاری. و این اشتباه استراتژیک برخی از گذشتگان بود که به جنگ ابزارهای نو رفته بودند و از سرشت و ماهیت غرب جدید غافل بودند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات