تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۷  ، 
کد خبر : ۱۸۹۳۷۹

پوپولیسم و تقلید دموکراسی


محمود نکوروح
 بهره‌گیری از خرافات و توهمات در تاریخ کشورهای عقب‌افتاده عامل بسیاری از کنش‌ها و واکنش‌های طبقات فرودست شده است ، حتی در دوران معاصر بارها وسیله‌ای برای تحریک مردم شده که جز نتایجی منفی ببار نیاورده است . البته تنها در این کشورها این امر انجام نشده بلکه در کشورهای مدرن در قالب رادیکالیسمی فریبنده به بهانه " مردم – محرومین و..." که به سود راست تمام شده، حتی با بهره گیری از ایدئولوژی هایی شاهد این موارد هستیم.
تا جایی‌که بخاطر پیچیدگی جوامع امروزی ، نظر جامعه شناسان را بدین امر جلب کرده که به تحلیل آن گاه گاهی پرداخته‌اند . در دموکراسی ظاهری یک بعد قضیه این بوده که با وعده‌هایی درجست وجوی رای حداکثری بوده ، وچه بسیار که بعد از انتخابات وعده‌ها فراموش شده ونتیجه معکوس داده است . کاری که بیشتر از عهده سیاستمدارانی خاص بر می‌آید وحاصلش یاس وانفعال عمومی و...بوده است ودر کشورهایی درمنطقه متاسفانه امروز بیشتر ملموس بوده ، امری که نه تنها بداخلاقی بلکه ضداخلاقی است . در هر صورت ، رشد پوپولیسم و عوامفریبی خطراتی است که هرجامعه‌ای را تهدید می‌کند . از این‌رو ضرورت بیداری وهشیاری روشنفکران در جنبش‌های اجتماعی از عواملی است که می‌تواند فرصت‌ها را تبدیل به ضد آن نکند .
برای توضیح بیشتر - پوپولیسم " Populisme" نوعی شورش‌های کور اجتماعی از طبقات محروم جامعه و" Popoulace " نوعی عوام گرایی از سیاست پیشگانی است که برمطالبات طبقات محروم وآسیب پذیرجامعه تکیه کرده و با " شعار‌های رادیکال " به قدرت رسیده ولی غا لبا ناکام مانده ، حاصلش یاس وانفعال اجتماعی شده است ، امری که بیشتر واکنشی بدون برنامه وهدف مشخص در جوامع فاقد حزب ونیروهای " شناسنامه دار " جمعی است.در برابر آن" پوپولاریته- پوپولر"- Popularite-populair " نوعی مردمگرایی است که غالبا در رجالی با اخلاق ، متاثر از د یدگاه‌هایی برابری خواهانه ، دموکراتیک و حقوقی تا سیاسی ، که در برنامه‌هایی آینده‌نگر وانسانی، نویدبخش طبقات فرودست بوده مشاهده می‌شود ، رجالی که انگیزه بخش طبقات پیرامونی در جوامع ، و ورود به‌صحنه درانتخابات‌ها ، تا امور اجتماعی شده و یا شراکت در احزاب دارای ایدئولوژی‌های برنامه‌دار وتشکل‌های مردمی شده است .شباهت اندک این دو غالبا فاجعه بار است که مورد سوء‌استفاده عده‌ای گاهی قرار گرفته وعامل" بی اعتمادی " در جامعه شده است . در جهانی که بحران " بی اعتمادی " یکی از عوامل اصلی عقب ماندگی است . نتیجتا نیروهای مردمی وخالص را به حاشیه رانده است.
قبل از شکل‌گیری جامعه مدنی "S0ciete civil" جماعات انسانی هنوز مراحلی را طی نکرده ، طبقات اجتماعی ، تقسیم کارجمعی و حتی نهاد دولت – ملت را فاقد بودند ، هنوزنگاه‌ها سنتی بود و عامل از خودبیگانگی انسان و انسان فاقد کنش وسیاست در حد کلام وتنبیه بود. تغییرات فرهنگی هنوز آغاز نشده ، وانسان هنوز خود را نیافته ،از یکسو ثروتمندان که یا از سرمایه و زمین پولدار شده در اقلیت و اکثریت هنوز فقیر و درمانده ، حکومت با اقتصاد کشاورزی «فئودالیته» ، و زمین‌داران با فرودستان چون برده و رعیت رفتار کرده که نظریه " خدایگان و بنده " از هگل حاصل چنین دوره‌ای است ، یا از کارخانه وسرمایه و رشد صنعت و تکنوکراسی – بورژوازی – شرایطی که الهام بخش نظرات مارکس بود ، که بعدا با انباشت سرمایه و استثمار – در برابرش لشکر بیکاران – پرولتاریا و....که زمینه ساز جنبش‌های محرومین شد ولی به استالینیسم وحاکمیت یک طبقه منجر گردید،در چنین شرایطی فلسفه و کلام بیشتر توجیه‌گر ، در جست وجوی دنیای مثالی و متعلق به یک طبقه خاص " نخبگان " بود، " ایدآلیسمی که گاهی پلینیزه وعامل " توتالیتاریسم " شده است . پوپولیسم " متعلق به چنین شرایطی بود که هنوز جماعات انسانی " جامعه " نشده ،اگرچه در گروه‌های کوچک – روستا یا کارخانه بهم پیوسته بودند و در برابر اقلیت‌های ثروتمند گاهی شورشی می‌نمودند ، جماعات انسانی با شکل‌گیری " شهر " متوجه نوعی مطالبات اجتماعی ، نیازهای شهر و تخصص‌های جدید، از حوره نظر به عمل " پراگماتیسم " ، از ذهن به عین " پوزیتیویسم " و.....وروابط اجتماعی ، زندگی مدنی ، تا به رشد آگاهی‌ها منجر و با مقررات وقراردادها و کنش‌های جمعی و آگاهانه " جامعه " شدند . در صورتی‌که قبلا دربرابر فاصله‌ها وشکاف‌های فقیر وغنی " برخی به‌خاطر نابرابری‌ها قوای تعقل منطقی را از دست داده ، فوق‌العاده تلقین پذیر شده وبه سرعت تحت تاثیر عوامفریبان قرار گرفته وبرخی بطور غریزی دستخوش کنش‌های ابتدایی شده در چنین شرایطی حتی اشخاص فرهیخته ممکن بود تحت تاثیر جماعت واکنش هاشان نامعقول باشد" (جامعه شناسی گیدننز ترجمه منوچهر صبوری ص 669 )ریشه پوپولیسم از اینجا آغاز شده ، با روشنفکرانی که دربرابر اختلافات طبقاتی انقلاب و شورش را توصیه می‌نمودند . بدین خاطر است که در جوامع پیشرفته امروز دموکراسی ومشارکت مردم در نهادهای قدرت برای ممانعت از این واکنش‌ها تجویز می‌شود .با شهرنشینی دوره تئوری‌های خان‌های سنتی که ایجاد " هراس " بود گذشت و با نظامات انتخاباتی، مردم تدریجا در قدرت سهیم شدند.
ازاین به بعد در بعضی کشورها بورژوازی به نسبتی وسایل رفاه حاشیه نشینان ، کارگران ، فرودستان و...را تامین کرد که در تولید اینها آثارمثبت خودرا بخشید ، از کمک‌های مسکن ، اشتغال ، آموزش و پرورش مجانی ، بهداشت و درمان مجانی تا حق مرخصی‌های سالیانه و اجباری ، حق اعتصاب ، حق بیکاری ، حق بازنشستگی و...که حاصل آگاهی جوامع توسعه یافته بود ، و با برنامه‌های " سوسیال دموکراتیک " . دیگر انسان با " حیوان سیاسی ، حیوان اقتصادی ، حیوان اجتماعی و..چون گذشته ." تعریف نشد . امروز اگر در کشورهای توسعه یافته گاهی جنبش‌های کور حاشیه نشینان را مشاهده می‌کنیم غالبا حاصل زندگی مهاجرین ، پناهندگان و...که از حداقل‌ها محرومند ، ولی در جهان سوم حتی بخش عظیمی از مردم بومی را هم بصورت انبوه " فراموش شده " وغیر قابل پیش بینی شاهدیم ، جماعاتی که نه تنها فقر مادی بلکه فقر فرهنگی را هم تجربه می‌کنند . دراین شرایط همیشه باید درانتظار واکنش‌هایی پیش بینی نشده " پوپولیستی " بود، بویژه که این کشورها غالبا حزب به‌معنای خاص خود ندارند ، درحزب است که هرکس احساس می‌کند می‌تواند ، حق جابجایی اجتماعی و طبقاتی ، شراکت در قدرت وسیاست ، و.....را با تلاش بیشتر داشته ومی‌تواند برای شهر و جامعه موثر باشد . در ضمن دولت می‌تواند با تماس با رهبران احزاب به نیازهای ضروری جامعه واقف شده و...از این رو امروز بیشتر به دموکراسی مشارکتی و وجود احزاب سیاسی وپلورالیسم نظرها معطوف شده است . در دوران مدرن بعد از رنسانس " شهر" به زندگی انسان تعین جدید بخشید وبه اوهویتی تازه داد، انسان از مرحله هویت اسطوره‌ای به مرحله تیپ‌های اجتماعی گام نهاد و دیگر از گذشته‌های تاریخی وخرده‌فرهنگ‌ها وافسانه‌ها وخرافات‌ها بهره نگرفت ... وبا ایدئولوژی و آرمان‌های آینده نگرمطالبات جدید را مطرح کرد . انسان وارد " افق‌های " دیگری از هستی شده بود که بیش از همه " فرد حقوقی " درطبقه خاص خود مطالبات جدیدتر را طلب می‌کرد ، اولین آن " کار " وبعد" امنیت اجتماعی، شغلی و... " بود، در رابطه با این دو به قرارداد اجتماعی و دموکراسی مشارکتی ، و....نظرش معطوف شد که هدف غالب جنبش‌ها وانقلابات شد.
این روند فرهنگسازی نوینی را در رابطه با نیازها باعث شد چون دموکراسی وحقوق و...، تا تعریف جدید از انسان ،" رنسانس " که مبانی سیاست و مدیریت را تغییر داد " مدرنیته " و به حقوق و برابری متوجه شد. حاصل این روند بطور خلاصه رشد مطالبات اجتماعی ، آغاز تاریخ جدید ، پیشرفت در تکنیک وسرمایه و...است که دنیارا به پیشرفته وعقب مانده تقسیم کرده است که همه حاصل نظامات نمایندگی و دموکراسی و رعایت حقوق اولیه انسان از " حق حیات – مسکن – آموزش – بهداشت – ومهمتر از همه حق دانستن تا مشارکت در قدرت وسیاست بوده است . واما امروز پوپولیسم در حوزه سیاست – جامعه شناسی – وادبیات وهنر، هرکدام برداشتی متفاوت از آن داشته ، تا جایی که در ادبیات وبویژه رمان " دکترینی است دررابطه با انبوه مردمانی آسیب پذیروقابل ترحم " فرهنگ لاروس – که در رابطه با شرایط زیستشان برنامه ، ایدئولوژی وحرکت‌های اجتماعی در برابر طبقات فرادست تجویز می‌شود ، درکشورهای پیشرفته غالبا برنامه تامین اجتماعی بیشتر معطوف به حمایت از این طبقه است ، طبقه‌ای که در حاشیه شهرها ، باجابجایی جمعیت از روستا به شهرها مسکن گزیده یا محرومینی که به عللی جزو این طبقه قرار گرفته ، در مجموع فرودستانی که تمام ایدئولوژی‌های عدالت طلبانه درارتباط با زندگی اینان مطرح شده اگرچه گاهی به سود یک عده که در جست‌و‌جوی قدرت بوده ، تمام شده است، بدین خاطر ا‌ینک این واژه " پوپولیسم " در حوزه سیاست بار منفی داشته است. در حوزه جامعه شناسی پدیده ای‌است قابل تامل ، که از یکسو گروه‌هایی به‌خاطر فقدان آموزش مدنی تبدیل به لمپن شده " پیر بوردیو وعامل شورش‌های کور ، از نظری تبدیل به قربانیان اجتماعی و انبوه نیروهای آسیب پذیر در گوشه وکنار شهر، حتی به نام نیروهای " کارتن خواب " در جامعه شناسی " Victim social" ، آلن تورن - که نیازمند توجه بیشتر از سوی دولت‌ها بوده اند.نقش دولت‌های " سوسیال دموکرات " در اروپای امروز معطوف به اینان است، علیرغم آمریکا که به‌بهانه " اولترالیبرالیسم " از اینها " بی خانمان‌ها " Homless " غفلت می‌شود . از یکسو در بعضی کشورهای اروپایی در صورت آموزش مدنی که یکی از وظایف دولت‌هاست به‌علاوه آموزش و پرورش مجانی، که این فرودستان تبدیل به " کنشگر اجتماعی –Acteur social” " شده ، آلن تورن – در سیاست‌ها باید دارای حقوق برابر با دیگران گردند. یا فراتر رفته در کشورهای دموکراتیک در احزاب سیاسی وارد شده ، روند حوادث را گاه‌گاهی در انتخابات آزاد به سود خود تنظیم کرده " احزاب چپ " ، گروهی را به نام روشنفکر یا نظریه پردازانی را به زندگی خود متوجه کرده، تا راه حلی برای تعادل اجتماعی وپیشگیری از شورش‌های کور ارائه دهند ، زیراکه امروز برابری حقوق وفرصت‌ها یکی از عوامل توسعه است.مهم‌تر از همه احزاب راست و محافظه کار را که از دین و کلیسا وسنت بهره می‌گرفتند به‌خاطر انبوه رای محرومین ، متوجه دموکراسی و رای این اکثریت کرده ، تا جاییکه نام این احزاب در پایان قرن نوزدهم با پسوند دموکراسی همراه شده احزاب " دموکرات مسیحی " ، یا در آلمان دراواخرقرن نوزده دولت بیسمارک جزب سوسیالیست را به‌رسمیت شناخت و قانون تامین اجتماعی تا حق اعتصاب و اتحادیه و سندیکا را تدوین کرد ، زیرا برای رشد وتوسعه نیاز به همکاری خالصانه این نیروهای محروم در تولید داشت.
بدین خاطر است که بعضی کشورها چون چین به‌خاطر " شدت استثمار " تولیداتشان از کیفیت بالا برخوردار نیست . در این کشور هنوز با وجود ایدئولوژی به‌اصطلاح "سوسیالیستی" حقوق فرد به‌بهانه ایدئولوژی رعایت نمی‌شود در حالیکه استثمار به‌خاطر کارگر ارزان از همه جا شدیدتر است . و کره شمالی از این بدتر با نظامی میلیتاریستی که کرامت انسان از یاد رفته است . و همه در برابر قدرت در "حاشیه"‌اند .در کشورهای توسعه یافته و حتی در حال توسعه امروز سعی می‌کنند این پدیده حاشیه‌نشینی را با کمک‌های اجتماعی ازمیان بردارند. در انگلستان نوعی جنبش اجتماعی و سوسیالیستی به‌نام " فابین‌ها " را در اوایل قرن بیست داریم که در جست وجوی برنامه‌ای برای رفع فقر و محرومیت اینان بود. این کار را از محلات و انتخابات شوراها آغاز کردند، در فرانسه امروز احزاب چپ و روشنفکران غالبا اینها را وارد بازی‌های سیاسی کرده و بدانان انگیزه داده تا جایی‌که رای اینها غالبا رئیس جمهور، نمایندگان مجلس و...را.تغییر می‌دهد، وحتی بسیج اینان به‌سود جامعه ، بارها علیه فاشیسم موجود " ژان ماری لوپن " عمل کرده و راه را بر آن بسته است . یعنی در معادلات قدرت با حضورخود یکباره بازی را به سود خود و کل جامعه و کشور و حتی جهان به‌هم پیوسته به‌هم می‌زنند و دولتی مردمی " سوسیال دموکرات " و یا " راست میانه " به جامعه سرمایه‌داری تحمیل می‌کند " انتخابات 1996" که شیراک برنده شد ، البته در ایتالیا این امر باعث شد که " برلوسکونی " در دوره قبل نوعی جنبش پوپولیستی از بورژوازی " بی‌فرهنگ " با مالکیت ماهواره‌ها ، و فرارسانه‌ها ایجادکرده وبا تبلیغات عریض وطویل بر کرسی قدرت تکیه زند، در آمریکا جورج بوش در انتخابات دور اول و دوم با بسیج کلیساها و ژست‌های مذهبی از طریق حزب جمهوری خواه، فسیل‌هایی که جهان را به‌نام مسیح به آتش می‌کشند و امروز به نئوکان‌ها معروف شده سیاست‌هایی جنگ طلبانه را اعمال کرد ، که از نفتی‌ها و اسلحه فروش‌ها به‌شکل " Majurite moral “.نوعی جنبش پوپولیستی " عوامگرایانه " ایجاد کرد و رئیس جمهور شد ، حادثه برج‌ها هم به‌کمکش آمد با رادیکالیسمی کور ، یعنی " جنبش‌های پوپولیستی در دنیای " رسانه سالاری " Mediacrti " بازهم گاهی میسر است " ( آلن تورن در کتاب دموکراسی چیست )امروز به‌خاطر رشد تحصیلات عالیه ، طبقات آسیب پذیر هم غالبا به منافع خود متوجه بوده ، در ضمن فرصت طلب‌ها در میانشان چون سایر طبقات وجود دارند . بدین خاطر است که در دموکراسی مدرن تنها به رای اکثریت انبوه کفایت ننموده ، بلکه ضرورت حزب را مرتبا نمایندگان طبقات مختلف متذکر شده‌اند .دموکراسی وانتخابات آزاد مقدمات خودرا داشته که گام اول آن احزاب سیاسی ، طبقات اجتماعی ، روزنامه ورادیوتلویزیون همگانی ، ائتلاف نیروهای سیاسی و...است تا مردم آگاهانه انتخاب کنند که رقابت وجابجایی قدرت وحکومت ، بعلاوه رعایت حق وحقوق اقلیت ، از مقدمات وجود حکومت‌های مردمسالار است.
حتی در بسیاری کشورها اعتبارنامه نماینده دیگر چون گذشته توسط اکثریت نمایندگان تایید و تصویب نمی‌شود، زیرا هر شهری حق دارد نماینده خود را که مورد تایید حکومتگران ، وشایداکثریت مجلس هم نباشد انتخاب کند تا " دموکراسی دل بهم زننده نباشد". وبعضی اجازه نیابند با تکیه به اکثریت هر عمل و شعار خلاف قانون و منافع همگانی را برای خود مجاز بدانند . درغالب کشورهای جهان برای رشد وتوسعه سعی می‌کنند با این پدیده اجتماعی " پوپولیسم " که گاهی سیاسی شده ودر خدمت قدرت ویا گروهی انحصاری ... قرار گرفته با کمکهای اجتماعی مقابله کنند ، این پدیده با تعیین خط فقر، که هرکس زیر آن قرار گرفت شامل این کمکها شده ، ترمیم می‌گردد . با تامین رفاه نسبی وتسهیلات فرهنگی برای این طبقات مانع از بهم خوردن تعادل اجتماعی می‌شوند .در کشورما دوره پوپولیسم گذشته است ، برای نمونه دردوره نهم انتخابات ریاست جمهوری " " با تعداد نسبی رای دهندگان برای هر کاندیدا" این امر به اثبات رسید ، هرکدام از کاندیداها نمایندگی یک طبقه وقشر را داشته ،و معلوم شد جامعه از مراحل پوپولیستی گذشته ، که امروز یکی از علائم توسعه است . هرکدام از کاندیداها در دور اول در حدودچهار - پنج میلیون رای بیشتر نداشته ، طبقه فرهنگی ، دانشگاهیان و...، طبقه متوسط جدید از تکنوکراتها ، بوروکراتها ، اصناف وبازاریان جدید که از نظر در آمدی تقریبا در یک طیف قرار می‌گرفتند.کلان سرمایه دراین شرایط اجتماعی پوپولیسم وشعارهای پوپولیستی تعیین کننده نیست جامعه ما از " پوپولیسم " عبور کرده و از این رو موثر ترین راه حل وجود احزاب وائتلاف وآشتی نیروهاست . چه با تمام حرفها تنها فقر عامل پوپولیسم نیست بلکه علاوه بر فقر ، جهل ، تبعیض ،می‌تواند محرک باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات