بسماللهالرحمنالرحیم
به فاصله کمتر از یک هفته، سه مقام برجسته غربی در مورد ظهور "هند" و "چین" به عنوان قدرتهای جدید جهانی و پیامدهای آن با دیدگاههای متفاوتی هشدار دادهاند و خواستار کسب آمادگیهای لازم برای درک و مقابله با این پدیده شدهاند.
1 - بیل کلینتون، رئیسجمهور اسبق آمریکا میگوید با توجه به توسعه سریع چین و هند، آمریکا باید آماده از دست دادن سلطه جهانی خود باشد. کلینتون به رشد پرشتاب اقتصادی دو کشور چین و هند اشاره میکند و اینکه آنها برای ارتقاء قدرت نظامی خود انحصاری عمل میکنند و به آمریکا وابسته نیستند و در نتیجه واشنگتن "کنترل جهان" را از دست داده است و برای تأثیرگذاری ناچار به ایجاد "پلهای دوستی" با ملل دیگر است و باید برخی امتیازات کنونی خود را واگذار کند.
2 - "باراک اوباما" رئیسجمهور کنونی آمریکا در اعتراض به اقدامات جمهوریخواهان در کاهش بودجه آموزشی آمریکا میگوید: آمریکا هم اکنون درحال جنگ با چین و هند برای به دست آوردن آینده است. طرح جمهوریخواهان در مورد کاهش یا حذف کلی بودجههای آموزشی "دورههای کالج" به موقعیت جهانی آمریکا لطمه میزند وبه "خلع سلاح نیروها" در خطوط مقدم نبرد با چین و هند منجر میشود.
3 - آندرس فوگ راسموسن،دبیرکل ناتو ضمن هشدار پیرامون تحولات جهانی و پیامدهای "بازیگری قدرتهای نوظهور"، خواستار گسترش در طیف مشاوران ناتو شد و اظهار داشت: ناتو باید طیف مشاوران خود را گسترش دهد و با چین و هند روابط تازهای را تعریف و برقرار سازد و آنها را در فهرست مشاورههای قاعدهمند خود قرار دهد تا بتواند تهدیدات جدید را پاسخگو باشد و نقش مورد انتظار خود را در قالب "مدیریت بحران قرن 21" برعهده بگیرد و ایفا کند.
این هر سه دیدگاه درباره پدیدهای واحد بیان شدهاند و هر سه سعی دارند با به کارگیری الفاظ و تعاریف متفاوت، حساسیتها را جلب و متمرکز کنند. اینکه آمریکا کنترل جهان را از دست داده، اینکه واشنگتن خود را درحال جنگ با چین و هند میبیند و اینکه "بازنگری قدرتهای نوظهور" در خارج از اراده سیاسی آمریکا به "نقش آفرینی" مبدل شده و آمریکا خود را در موقعیتی میبیند که از حوادث، عقب مانده است، فقط و فقط بخش کوچکی از دیدگاههائی تلقی میشود که قاعدتاً در مقیاسی وسیعتر در اسناد و گزارشات طبقه بندی شده آمریکا و ناتو با جزئیاتی به مراتب دقیقتر و عمیق تر، رمزیابی شده است. در فهرستی که قطبهای آینده در دنیای چند قطبی را ذکر میکند، نام روسیه، چین و هند ذکر شده ولی نامی از دنیای اسلام به میان نیامده است، درحالی که دنیای اسلام با 5/1 میلیارد جمعیت و با در اختیار داشتن گلوگاهها و سرزمینهای استراتژیک، بهمراه ذخائر عظیم نفت و گاز و عناصر راهبردی و طیف عظیمی از نیروی انسانی هوشمند، میتواند سهم و نقش و جایگاهی در خور توانمندیها و استعدادهای خود را در نظام چند قطبی آینده احراز و برای خود تثبیت نماید. روشن است که چین و هند با در اختیار گرفتن یک فرایند طولانی و بغرنج مبتنی بر یک برنامه ریزی دراز مدت و اثرگذار توانستهاند چنین جایگاهی را در دنیای معاصر احراز و تثبیت کنند که حتی بدون ادعای خود نیز مورد اعتراف دیگران قرار گرفتهاند. تصادفی نیست که در دنیای تشنة انرژی، غرب و ناتو برای دنیای اسلام چنگ و دندان نشان میدهد و کشورهای اسلامی را یکی پس از دیگری اشغال میکند ولی در مورد سایر کشورها میگوید باید با آنها تعامل و تفاهم نمود. این دور باطل و مغایر منافع دنیای اسلام باید متوقف و در چارچوب منافع و مصالح امت اسلامی تصحیح و تثبیت شود. توجه به این نکته اهمیت دارد که در بخشی از این مسیر حرکت و پیشرفت دیگران برای دستیابی به مقطع کنونی، ما نیز اثرگذار هستیم. در این زمینه چه باید کرد؟ از کجا باید آغاز کرد؟ طرح صحیح اصل صورت مسئله، ما را برای یافتن پاسخهای مناسبی در این زمینه یاری خواهد کرد.