محمد مهاجری/ mohajeri@jamejamonline.ir
معلوم نیست اگر سازمان مجاهدین انقلاب بخواهد کنگرهای را تنها با حضور اعضای واقعی خود تشکیل دهد، نیازی به سالنی به وسعت تالار وزارت کشور داشته باشد. اگر تخمین سعید حجاریان درباره تعداد اعضای این تشکل را که گفته بود: «همه مجاهدین انقلاب در یک فولکس واگن جا میگیرند» تحقیرآمیز و حتی طنزآلود بدانیم، واقعیت این است که همه اعضای این گروه برای انتقال به محل برگزاری کنگره، نباید کرایه بیش از یک اتوبوس را بپردازند. شاید به دلیل واهمه از افشای تعداد حقیقی اعضای سازمان مجاهدین انقلاب است که کنگرههایش معمولا با حضور همه احزاب و گروههای همفکر و دوستان و رفقای غیر تشکیلاتی در تالاری بزرگ برگزار میشود.
مجاهدین انقلاب، اما با همه ناچیزی عدهشان، در جریانات سیاسی جامعه تاثیر گذارند. این اثر را آنگاه میتوان دریافت که نفوذ آنها را در انتخاب و تعیین بسیاری از نامزدهای انتخابات مجلس ششم و نیز مدیران دولت آقای خاتمی، واکاوی کنیم.
مجاهدین انقلاب، خود را پدر اصلاحات میدانند و این باور، در جان بقیه گروههای دوم خردادی نشسته است که میانسالان و پیرمردهای تکیه زده بر صندلیهای شورای مرکزی انقلاب، بسیاری از تئوریهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سالهای اخیر را پشت درهای بسته سازمانشان که ماهیتی نیمه مخفی دارد، ساخته و پرداختهاند. از سوی دیگر، حزب مشارکت که مسوولیت فتح خاکریزهای اول قدرت ر ا داشت، از عقبهای به نام مجاهدین انقلاب برخوردار بود و اگر حمایتهای این سازمان دیرینه وجود نداشت، جوانهای حاکم بر حزب مشارکت، توان کسب قدرت و حفظ آن را نداشتند.
توهم تراشی، ترفند جذاب مجاهدین
محمد سلامتی، که عنوان دبیر کلی مجاهدین انقلاب را به همراه دارد و در محافل سیاسی، از او به عنوان صاحب یک پست تشریفاتی نام برده میشود، تحلیل خود از انتخابات اخیر ریاست جمهوری را در کنگره پنجشنبه گذشته از روی کاغذ میخواند با القای یک توهم ایجاد کرد. این توهم البته نو نیست و همین کهنه بودن، باعث شده در میان نسل اندیشمند جامعه جا باز نکند. او مدعی شد عدهای در جامعه به دنبال استقرار حکومت اسلامی به جای جمهوری اسلامیاند و افزود: «ما برای دفع این خطر، به میدان آمدیم.» او همچنین گفت: «مخالفان جمهوریت نظام میخواستند شان رئیسجمهور را از دومین مقام رسمی کشور به حد یک تدارکاتچی کاهش دهند.»
جنگ زرگری بین دو واژه حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی دیرینهای به عمر انقلاب اسلامی دارد اما در سالهای بعد از دوم خرداد 76 اوج گرفت. جناحی که خود را مردمسالار مینامید رقیبش را متهم میکرد که به جمهوریت اعتقاد ندارد و به همین دلیل بازی دمکراسی را رعایت نمیکند. کشف این که آیا چنین ایدهای در ذهن و قلب افراد وجود دارد، نوعی تفتیش عقیده به حساب میآید و عملی غیراخلاقی و خلاف قانون است. به همین دلیل اثبات این ادعا که فلان فرد یا گروه، قلبا به جمهوریت عقیده ندارد، تقریبا محال است. آنچه میتوان ملاک داوری قرار داد، رفتار افراد و گروهاست. تا آنجا که از میان گزارشها و خبرها در سنوات گذشته مطلع شدهایم، همه به انتخابات به عنوان اصلیترین لازمه جمهوریت گردن نهادهاند. با این حال، بخشی از جبهه دوم خرداد معتقد است کسانی که طی سالهای گذشته منتقد دولت و جناح حاکم بودهاند، رسم جمهوریت را نمیدانند! دست بر قضا، همین افراد پس از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری، همان شیوهای را برگزیدهاند که به آن انتقاد میکردند. یعنی رای مردم را اشتباه میدانند.
کوتاه سخن آن که، چه مدافعان جمهوریت و چه کسانی که به رغم جمهوریخواهان! طرفدار «حکومت اسلامی» اند نه «جمهوری اسلامی»، ناگزیر از گردن نهادن به قانون اساسی و قوانینی عادیاند و این قدرت، همان چیزی را نهادینه میکند که از آن جمهوریت برمیآید.
رئیسجمهور تدارکاتچی!
رئیسجمهور، طبق قانون اساسی، رئیس قوه مجریه است و قاعدتا مردم او را برمیگزینند که امور اجرایی کشور را بسامان و تدارک کند. به این ترتیب، تعبیر تدارکاتچی، نمیتواند موهن و زننده باشد. بویژه آن که ساختار حکومتی کشور ما به گونهای است که اگر چه قوه مجریه در عرض قوای مقننه و قضاییه قرار دارد، اما به دلیل گستره تسلط و نفوذی که بر منابع مالی دارد، عملا از اقتدار فراوانی برخوردار است. حتی وجود دستگاههای نظارتی متعدد نتوانسته این اقتدار را محدود کند. به این ترتیب، دولت (قوه مجریه) اگر از کارآمدی برخوردار باشد میتواند بسیاری از مشکلات جامعه را حل کند. به نظر میرسد واژه تدارکاتچی برای رئیسجمهور، برای توجیه ناکارآمدی دولت مورد استفاده قرار گرفته است.
از جانب دیگر، افرادی که تدارکاتچی بودن را ناپسند میدانستند، علاقهمند بودند دیگر قوا تدارکاتچی قوه مجریه باشند! و این، با اصل استقلال قوا در قانون اساسی مطابقت ندارد.
دلایل شکست
اصلیترین محور در بیانیه تحلیل مجاهدین انقلاب، دلایل شکست جبهه دوم خرداد در انتخابات است. براساس این تحلیل، 3 عامل: ایرادهای ساختاری انتخابات، اشتباههای اصلاحطلبان و دخالتهای سازمان یافته باعث شد جناح دوم خرداد نتواند نامزد خود را روانه کاخ ریاست جمهوری کند.
تکیه سازمان بر بعضی محورهای تکراری از جمله این که رسانه کافی در اختیار اصلاحطلبان نبوده از موضوعاتی است که بیشتر به بهانهجویی شباهت دارد. دولت اصلاحات طی 8 سال گذشته بیشترین بهره را از رسانه ملی برده و آن گونه که دوم خردادیها ادعا میکنند، بالاترین اثرگذاری بر افکار عمومی از آن آنها بوده است. کاهش تیراژ مطبوعات نیز اثر منفی خود را به طور تقریبا یکسان بر همه جناحهای سیاسی گذاشته است.
اما موضوعی به نام تخلفات و نیز دخالتهای سازمان یافته در عرف سیاسی، به جرزنی بعد از انتخابات، شناخته میشود. جناح دوم خرداد در زمان تبلیغات انتخاباتی وانمود کرد نامزد این جناح مصطفی معین – در نظرسنجیها به رده دوم! رسیده است. این اقدام،کاملا القایی و البته غیرواقعی بود. دستگاههای نظرسنجی مستقل، رای معین را حداکثر همان مقداری پیشبینی میکردند که از صندوق خارج شد. طبیعی است که وقتی معین – و نیز برخی دیگر از نامزدها، نتوانستند اعتماد مردم را جلب کنند، ادعای تقلب و تخلف را مطرح میکنند.
دخالت سازمان یافته نیز که از طنزهای سیاسی انتخابات اخیر است، بیشتر برای توجیه نقاط ضعف و راضی کردن طرفداران، جعل شد. منطقی این بود که دخالتهای سازمان یافته – اگر وجود داشت – در همان مرحله اول، کار انتخابات را یکسره میکرد. وانگهی، متهم کردن 17 میلیون نفر به دخالت سازمان یافته! ناشیگری سیاسی سازمانی را ثابت میکند که ادعای دستکم 3 – 4 دهه تلاش سیاسی را دارد.
پایان کلام...
سعید حجاریان، به پوستاندازی حزب مشارکت اشاره کرد و در فرمانی فراحزبی، دبیر کل آن را عزل کرد. او، اما زورش به مجاهدین انقلاب نرسید و شاید هم در اقدامی سیاسی و مدبرانه، حزب مشارکت را پیش پای مجاهدین انقلاب قربانی کرد تا چهره مجاهدین انقلاب، کمتر آسیب ببیند و برای آیندهای احتمالی محفوظ بماند. باید منتظر ماند و رفتار سیاسی مجاهدینی را که تئوریپرداز رفتارهای خشن سیاسی در سالهای گذشته بودهاند، به نظاره نشست. کنگره پنجشنبه گذشته میخواست به همه جناح دوم خرداد بگوید که ما هنوز میخواهیم نفس بکشیم، آن هم در قواره یک حزب پدرسالار!