تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۱  ، 
کد خبر : ۱۸۹۵۰۱

گذری بر ایدئولوژی سبز


مهدی حسین‌پور مطلق دانشجوی / کارشناسی ارشد
بی‌تردید در عصری که به سر می‌بریم، کمتر موضوعی پیدا می‌شد که تازگی و جذابیت خودش را داشته باشد لیکن سخن از موضوعات نظیر محیط زیست این احتمال را تقلیل می‌دهد. تازه بودن مباحث و مسائل محیط زیستی، از گرم شدن هوای زمین و تغییرات آب و ‌هوایی و از میان رفتن تنوع زیستی گرفته تا دلمشغولی‌هایی برای حقوق حیوانات یا ارزش ذاتی طبیعت و موضوعاتی از این قبیل نمایانگر اینست که انسان‌ها همواره درباره رابطه با محیط فکر کرده‌اند به دیگر سخن انسان‌ها همواره با توجه به شرایط و اقتضائات زمانه خود نحوه ارزشیابی و چگونگی بهره‌برداری} اگر نگوییم بهره‌کشی {شیوه فکر پیرامون محیط زیست عمل کرده و طبیعتا برای شروع جلوه دادن اقدامات منبعث مذهب (نگرش یهودی – مسیحی) ایدئولوژی (نظیر لیبرالیسم و سوسیالیسم، ...) و ... به نحوه مطلوبی بهره جسته است فی‌المثل در سنت یهود «محیط طبیعی» بطور کلی چیزی شبیه به «توحش» به شمار می‌آمد و جامعه بشری می‌بایست بر ضد آن بجنگد، یا در انجیل مسیحیان استناد به بند پیدایش که در آن خدا به آدم و حواء دستور می‌دهد بر زمین مسلط شدید و آن را متهور گردانید و به پیش تازید و زاد‌ و‌ ولد کنید خود شاهد صدقی بر این مدعاست و صد البته نقش ایدئولوژی‌ها – بخصوص پس از دوره روشنگری و هموار کردن راه استثمار طبیعت بدست انسان‌ها در خور توجه است بر این اساس است که ایدئولوژی سبز در درجه اول با تغییری اساسی و روابط بین انسانها و طبیعت ظهور می‌کند بعبارتی در قاموس «دوستان زمین» انسانها دیگر نه «ارباب» دنیایی طبیعی، بلکه شرکای دیگر موجودات زنده می‌باشند و در ادامه این سیاهه بطور اجمالی به بررسی و تبیین فلسفه سیاسی سبز پرداخته که امید است مقبول افتد!
تاریخچه محیط زیست‌گرایی
منشاء محیط زیست‌گرایی در تاریخ بوم‌شناسی به عنوان دانش زیست‌شناختی در اروپا نهفته است.
میراث اصلی تولد بوم‌شناسی و تکامل تفکر بوم‌شناسانه در نیمه قرن نوزدهم این عقیده بود که طبیعت را می‌توان به عنوان الگویی برای روابط انسانی بکار گرفت. حتی اصولی کلیدی که نظم‌دهنده طبیعت به حساب می‌آمد. از جمله تنوع انواع وابستگی تقابل و هماهنگی، در خدمت توضیح روابط اجتماعی انسانها بکار گرفته شده، چنین دید‌هایی با تلقی دشمن خو و استیلا‌گرانه نسبت به طبیعت که به عنوان محصول جنبی رشد علم مکانیسمی از قرن شانزدهم به بعد پیدا شده بود تضاد فاحشی داشت. در بیان فلسفی، رشد ظرفیت تولیدی، انسان همراه با رواج توضیحی مزوگرایانه بود که ریشه در رنسانس و سنتهای فکری پیشین اروپا داشت عقل برای گشودن رازهای جهان برای انسان بکار گرفته شد و امکان هماهنگی و کمال انسانی را مطرح کرده طبیعت، در مقابل، هر چه بیشتر ماوای نیروهای غیر عقلانی و مهار‌ناپذیری دانسته می‌شد که باید «رام» شوند به گفته «رن دکارت» فیلسوف قرن هفدهم انسانها باید خویشتن را ارباب و مالک طبیعت گردانند، تعجبی ندارد که بسیاری از هواداران جنبش سبزها رشد دانش مکانیسمی و قالبهای فکری این دوره را منشاء روشهایی در جامعه جدید صنعتی می‌دانند که محیط طبیعی را تخریب می‌کند و این سیاره را با خطر نابودی روبرو تخریب می‌کند و این سیاره را با خطر نابودی روبرو کرده است از این روست که بوم‌شناسانی دوباره به فرهنگهای مربوط به بیش از این دوره علاقمند شده‌اند و به ستایش از جوامع اولیه شکارچی و جمع‌کننده غذا پرداخته‌اند و آن جوامع را به سبب نزدیکی به طبیعت و تکامل الگوهایی برای زندگی که با محیط طبیعت دوستانه برخورد می‌کند، می‌ستایند.
با پیش آمدن روند صنعتی شدن و شهرنشینی سریع و روی‌ آوردن به نظام کارخانه‌ای که اواخر قرن هجدهم و اوایل نوزدهم در بیشتر اقتصاد‌های توسعه یافته اروپایی غربی به وقوع پیوست، رابطه انسان با طبیعت تبدیل به مساله‌ای فوری و فوتی شد و نگرانی از بابت طبیعت به انگیزه‌ای نیرومند در اعتراض به روشها و ارزشهای جوامع صنعتی، بخصوص در انگلستان و آلمان بدل گشت و البته مکان رشد چنین اعتراضی جای شگفتی ندارد هر دو کشور سریع‌ترین آهنگ صنعتی‌ شدن، جابجایی اجتماعی و اقتصادی همراه آن را تجربه کرده بودند. با این وجود اواخر دهه 1960 و اوایل 1970 بود که محیط زیست‌گرایی به عنوان ایدئولوژی انتظام یافته و خود بسنده ظاهر شد.
جنبش‌های چپ جدید که در ایالات متحده و اروپای غربی ظهور کردند تباهی محیط طبیعی را برجسته کردند و مفهوم ضد فرهنگ (ضد فرهنگ) (1) ciuntercultre را رواج داده‌اند در دهه بعد جنبش سبزها از مفهوم گریز از ضروریات زندگی صنعتی جدید و پروراندن زمینه‌ای خود کفاتر، روستایی‌تر و هماهنگ‌تر برای زندگی با دیگر انسانها و با طبیعت الهام گرفت در دهه 1970، اطلاعاتی درباره خسارت وارده به محیط طبیعت نگرانی عمومی را به خصوص در ایالات متحده،برانگیخت. انتشار کتاب پر فروش ریچل کارسون، «بهار خاموش» (1962) که خطرهای آفت‌کش‌ها و موادی شیمیایی را که برای برگ‌زدایی بکار می‌رود برای زنجیره مواد خوراکی انسان به روشنی نشان داد نشانگر آغاز توجه عمومی مردم آمریکایی شمالی طی بعد از جنگ به محیط طبیعی بوده لحظه مهم در تبدیل دلواپسیهای جور واجور نسبت به مسائل محیط طبیعی به بحثی متمرکز‌تر درباره بدیلی برای جامعه امروزی با انتشار، «محدودیتهایی رشد» (1972) پیش آمد. این کتاب ارزیابی‌ای است که با کمک کامپیوتر بر مخاطرات ادامه سطح کنونی استفاده از منابع رشد جمعیت و مصرف منابع تجدید ناشدنی مانند گاز، زغال‌سنگ و نفت: برای بقای انسان انجام شده است با این گزارش نیاز به توقف رشد اقتصادی مطرح شد و در دستور کار سیاسی قرار گرفت برای برخی صاحبنظران «محدودیتهای رشد» نشانه تولد محیط زیست‌گرایی به عنوان دیدگاه ایدئو‌لوژیک متمایز و مجزایی است.
در دهه 1980 به این دید بدیع از چندین منبع توجه بسیار زیادی شد که دامنه آن تابه امروز بسط داده شده است: موفقیت انتخاباتی حزبهای سبز در سراسر اروپایی غربی و استرالیا، تلاشهای گروههای مدافع محیط زیست که دست به مبارزه و ترغیب قانونگذاران می‌زنند، بخصوص در آمریکا با جایگاه بالایی که در پی یک رشته فاجعه زیست محیطی در نیمه دهه 1980 به موضوعهای مربوط به محیط طبیعی داده شد: و «سبز شدن» شماری از حزبهای سیاسی متداول در پاسخ به نگرانی فزاینده رای‌دهندگان درباره محیط زیست.
اصول محیط زیست‌گرایی:
نقطه ثقل محیط زیست‌گرایی دو آرمان است. اول: همه کسانی که در این دید شریکند در اعتقاد به انقلاب در رابطه انسان و بقیه طبیعت اتفاق نظر دارند. دوم: سبزها به بازبینی اساسی در زندگی اجتماعی و سیاسی انسانها اعتقاد دارند.
جوامع صنعتی نوین وابسته به بهره‌کشی از منابع طبیعی‌اند و انسان‌ها را چه از نظر جغرافیایی چه معنوی از طبیعت جدا کرده‌اند تنها زمانی که انسانها تا حدی با «فروتنی» نسبت به محیط خویش و نسبت به کثرت انواع جانوران موجود بر کره زمین بنگرند می‌توان امیدوار بود که بار دیگر رابطه‌ای هماهنگ‌تر برقرار خواهد گشت. سبزها اصول رشد اقتصادی، تمرکز دیوانسالاری و مادی‌گرایی را اساس دنیای صنعتی نوین می‌دانند و می‌گویند اصول جانشین باید، جوامع ما بعد صنعتی نظم بدهد قابلیت دوام، فضایل سازمانهای محلی، محدود کردن سطح جمعیت، سئوالات فردی و بیداری معنوی برای برقراری تماس بین انسان و طبیعت، پیامدهای این اصول عمیق خواهد بود.
در ادامه به بررسی اصول اساسی ایدئولوژی سبز خواهیم پرداخت.
قابلیت دوام
سبزها اعتقاد دارند که بهره‌کشی از منابع جایگزینی‌ناپذیر درد مبتلا به نظامهای صنعتی است که در قرون گذشته پیدا شده‌اند الگوی توسعه اقتصادی، که از جنگ دوم جهانی به این سو به دنیای «توسعه نیافته» صادر شده در بر گیرنده بی محابا بیرون کشیدن کانها و منابع منابع طبیعی برای تغذیه نظام تولیدی سیری‌ناپذیری است این به نوبه خود، مواد آلودگی‌زا را وارد جو می‌کند و سبب افزایش مسائل محیط زیست می‌شود که حالا دیگر برای همه آشناست مثلا پدیده گلخانه‌ای و از میان رفتن لایه اوزون این نظام با ایجاد خواستهای کاذبی پا به جا می‌ماند که تنها از طریق سطوح مصرف اسرافکارانه و نا لازم ارضا شود. بنابراین محیط زیست‌‌گرایی اصل بقای قناعت را پیشنهاد می‌کند. یعنی، انسانها را باید آموزش داد تا کمتر مصرف کنند و برای بر‌آوردن نیازهای اولیه خودش بیشتر و خود کفایانه‌تر تولید کنند، همزمان، نظام صنعتی را باید کنار گذاشت و نظامی تولیدی در مقیاس کوچک که چندین اجتماع خود مختار محلی آن را سر پا نگه دارند برقرار کرد. به بیان دیگر مجموعه تازه‌ای از اخلاق اجتماعی و زیست‌ محیطی باید بر اولویت ارزشهای اقتصادی غالب شود.
مفهوم توسعه اقتصادی قابل دوام نیز بر این اعتقاد عمومی سبزها می‌انجامد که اگر قرار بر مقدم دانستن این اولویتها باشد باید رشد اقتصادی را معکوس کرد. در این مورد سبزها محکم جلو این اعتقاد می‌ایستند که رشد اقتصادی هدفی اساسی است. نزد سبزها، اقتصاد «شرایط سکون» حول محور نیازهای اساسی انسان سازمان خواهد یافت و تابع منافع دسته جمعی اجتماع باقی خواهد ماند چنین اقتصادی در دو مرحله تولید از موادی و انرژی در پایین‌ترین سطح ممکن بهره خواهد گرفت و در مرحله مصرف، کمترین مقدار ممکن آلودگی را ایجاد خواهد کرد.
کوچک زیباست
این عبارت را نخستین بار «ارنست شوماخر»، اقتصاددان آمریکایی بکار برد، شوماخر، نیاز به بازگشت به ابعاد «مقیاسهای انسانی» اشاره کرد. و فضایل اجتماعات انسانی کوچکتر و غیر متمرکزتری که بتوان روابطی هماهنگ‌تر و ارضا‌کننده‌تر در آنها برقرار ساخت را ستود. بسیاری از سبزها پشتیبان این نظرند و می‌گویند تولید باید در خدمت بر آوردن نیازهای اصیل انسان باشد بازگشت به «ابعاد انسان» به فرهنگی دموکراتیک‌تر به پایه نظامی متشکل از اجتماعات غیر متمرکز که تنها به میل خود وارد نظام‌های بزرگتر سازماندهی و تنظیم شدند اجازه رشد خواهد داد. شماری از محیط زیست‌گرایان سیاسی نظر می‌دهند که اعتقاد «کوچک زیباست» در اصل رادیکال «زیست‌ ناحیه‌ای» به بهترین شکل بیان شده است. زیست ناحیه‌ای در اساس در برگیرنده این اعتقاد است که اجتماعات انسانی را باید در محدوده‌های طبیعی، توپوگرافیک و جغرافیایی جا داد، نه درون مرزهای مصنوعی «ملت – دولت» یا شهرها؛ بنابراین اجتماعات باید در دره‌ها یا در زمینهایی که بطور طبیعی با رودخانه‌ها یا کوهها جدا می‌شوند سکنی گزینند. این اجتماعات از نظر تولید و مصرف خود کفا خواهند بود و هماهنگ با ضربات طبیعت و بخصوص با خصوصیات کشاورزی زیست ناحیه عمل خواهند کرد.
کاهش جمعیت بشر
در حالی‌که کاهش سطح جمعیت یکی از اصول مهم سبزهاست تا این موضوع در محیط زیست‌‌گرایی به عنوان ایدئولوژی یکی از عناصر بحث‌انگیز شده است. بیش از دو قرن است که منتقدان صنعتی شدن نگران رشد سریع جمعیت بشوند. مهمترین پیشگام نگرانیهایی موجود در این باره با «رابرت مالتوس» اقتصاددان انگلیسی اواخر قرن هیجدهم بود که پیش‌بینی کرد افزایش سطح جمعیت با وقوع محیطهای ادواری و شیوع بیماری بطور طبیعتی «تصحیح» خواهد شد و نتیجه می‌گرفت که جامعه انسانی در محدوده‌های طبیعی دقیقی عمل می‌کند. طرفداران امروزی کنترل جمعیت در جنبش سبزها را کلا «نومالتوسی» می‌خوانند. سبزها که پیش‌بینی‌هایی درباره سطح جمعیت در سال 2000 مترحش شده‌اند مدافع کاهشی در اندازه جمعیت انسانند. مفهوم ضمنی بعضی نوشته‌های سبزها، بخصوص در دهه 1970، این بود که جهان عقب‌مانده سوم «مملو» از آدمهای نا لازم است و در آن کشورها کاهش جمعیت باید از راه برنامه‌های عقیم‌سازی و آموزشی استفاده از وسایل جلوگیری از بارداری انجام گیرد!
مسئولیت فردی
شعار «جهانی فکر کن، محلی عمل کن» به خوبی نمایانگر این بخش از نگرش سبز است، سیاست سبزها به نحوی ضمنی با این فرض مخالفت می‌کند که سیاست صرفا باید در سطح ملت – دولت باشد. حتی در بطن تصور سبزها از بحران زیست محیطی این اعتقاد نهفته است که تغییر در جهت بهبود در جبهه‌هایی متعهد و در سطوح مختلف رفتار اجتماعی اتفاق خواهد افتاد. روشن است که وضع قوانینی سختگیرانه برای محیط زیست در سطح بین‌المللی اهمیت دارد؛ موضوعهایی مانند ورود گازهای سمی به داخل جو و صید تجارتی نهنگ نمی‌تواند در محدوده مرزهای یک ملت – دولت حل شود. همزمان، سبزها پبیشنهاد می‌کنند افراد را باید به عنوان عوامل مسئولانی که بتوانند درباره محیط زیستی که در آن زندگی می‌کنند و نظامی اجتماعی که از آن پشتیبانی می‌کنند دست به انتخابهای اخلاقی آگاهانه‌ای بزنند «دوباره شارژ» کرد.
به طور اخص بسیاری سبزها به عنوان سنجی از فلسفه دست رد زدن بر ارزشهایی متعارف و مادی‌گرایانه به نمود در شیوه‌های متفاوت زندگی پرداخته‌اند تا پیشاپیش تصویری از اقتباس الگوهای قابل دوام‌تری برای زندگی داشته باشند.
گسترش کشت و زرع به شیوه ارگانیک – (یعنی با روشهایی عاری از دخالت دادن مواد شیمیایی مصنوعی و درستکاری در چرخه طبیعت) – ایجاد مبادلات اقتصادی بدون پول در پاره‌ای نواحی و بیشتر شدن امکانهای انتخاب برای شیوه‌های زندگی سبزتر همه دال بر این هستند که مفهوم ضد فرهنگ که در دهه 1960 پیدا شد همچنان در مرکز سیاست سبزهاست.
بیداری معنوی
این عقیده هم اغلب اعلام می‌شود جامعه صنعتی تا در به بر آوردن احتیاجات اساسی انسان نیت مشوق روی آوردن به معنویت در درون جنس است به نظر سبزها این نظام تنها با ایجاد خواستهای کاذب و یک رشته ارزشهای فاسد اخلاقی می‌تواند رضایت خاطر اتباعش را فراهم کند. بدین قرار، دستور کار اجتماعی این جوامع به گونه ای سرهم‌بندی شده که «مثل» به جایی تدارک دیدن سیستم حمل و نقلی ارزان و عاری از آلودگی‌زایی، برای مالکیت شخصی نوع خاصی از اتومبیل قدر و منزلت قاتل می‌شود بنابراین هر تجدید‌نظر اساسی‌ای در جامعه نوین بستگی به دگرگونی‌ای ریشه‌ای در «آگاهی» از توانایی انسان و عمق ارتباط متقابل ما با طبیعت خواهد داشت. نقش جنبشهای معنویت‌گرای گوناگونی که در جنبش سبزها محبوبیت یافته‌اند، همانند مقبولیت مذهب در زمینه‌های دیگر، این است که مدام یاد‌آور سنت اخلاقی عاری از آلودگی در تاریخ بشر و اشاره به عصری طلایی در ورای قید و بندهای دنیایی حاضر است. شاید مهمترین اثری را که عقاید معنوی بر آرای سبزها گذاشته بتواند در تاثیر فلسفه گایا Gaia در میان فعالان محیط زیست‌گرایی دید.
نظری گایا (در یونانی به معنی زمین) را جیمزلا و لاک، دانشمندی انگلیسی که برای «ناسا» کار می‌کرد در دهه 1970 بسط داد. اصول نگهدارنده گایا؛ زمین زنده شامل کلیت‌گرایی یعنی اینکه هر عنصری به عنوان جزئی از کل با عنصر دیگر ارتباط دارد و تعادل است؛ یعنی هر عنصری با عناصر دیگر در توازن باقی می‌ماند. این اصول مبانی برخورد سبزها به موضوعهای زیست‌محیطی و اجتماعی را تشکیل می‌دهد.
نتیجه‌گیری
با توجه به آنچه که از نظر گذشت می‌توان در یک جمله‌بندی نهایی نظریات فلسفه سیاسی سبزها را این گونه بر شمرد که:
1- تغییرات اجتماعی باید از افراد منشاء بگیرد-
-2 تغییرات اجتماعی به ساختارهای خاص اقتصادی نیاز دارد -3 دولتها باید نقش بی خطر و مهربانه‌ای ایفا کنند و همچنین زمینه‌ای برای رشد و بالندگی مسئولیتهایی فردی را فراهم سازند. -4 به تکنولوژی بطور کلی مردود شناخته می‌شد اما به تکنولوژی مناسب و دموکراتیک توجه می‌شد -5 و سرانجام اینکه دموکراسی و آزادی فردی اساس ایدئولوژی مرزی را تشکیل می‌دهد. اما آنچه که در قاموس این فلسفه سیاسی می‌توان استنباط کرد خصومت عمیقی است که بسیاری از سبزها نسبت به سیاست متعارف از خود نشان می‌دهند خود ناشی از بنیادگرایی شبه مذهبی است که بسیاری از اعضای این جنبش را به حرکت وا می‌دارد و به شیطانی انگاشتن نظام صنعتی معاصر و مدح دنیای پیش از صنعت می‌انجامد توجه به طرز فکر به توضیح این موضوع کمک می‌کند که چرا سبزها نتوانسته مجموعه‌‌ای از آرای سیاسی فراهم کنند تا آنها را یاری بدهد! بنیادگرایان، با گرایشهای مذهبی و سیاسی مختلف، جهان موجود سیاست را یک بعدی می‌بینند و چشم انتظار سرنگونی کامل ارزشها و ساختار نظام منحنی‌اند چنین بینشی ماهیت جهان سیاست را ساده می‌کند و سبب می‌شد این سئوال که راه حل جانشین مطلوب آنها چگونه به دست خواهد آمد از نظر دور بماند. سبزها نیز در این مورد به همین اندازه مقصرند چرا که از خوب اندیشیدن به بعضی پرسشهای سیاسی اساسی غفلت کرده‌اند.
ما قرار است چگونه به جامعه‌ای سبز برسیم؟ سبزها چگونه قرار است جنبشی مردمی برای بر هم زدن موازنه قوای کنونی و دور شدن از اخلاق غالب مادی‌گرایی و تولید‌گرایی راه بیندازند؟‍
این پرسشها دستمایه زندگی سیاسی‌اند و بر آن خویهای سبزی که در دو دهه گذشته بر جسته شده‌اند تاثیر گذاشته‌اند با این وجود نظریه سیاسی قانع کنند و روشنی برای جنبش سبزها وجود ندارد. بنابراین تعریف کردن و بسط دادن محیط زیست‌گرایی به عنوان ایدئولوژی اهمیت دارد زیرا، مانند دیگر ایدئولوژیها منبع بالقوه‌ای است برای اصول اخلاقی و آرای سیاسی.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات