دکتر نعمت احمدی / www.nematahmadi.com
حلول سال 1000 هجری قمری نزدیک است، نخستین هزاره هجری. دولت مرکزی ایران، در پی به رسمیت شناختن مذهب تشیع، صاحب ایدئولوژی شده است. بر اریکه قدرت خودشاهی اندیشمند، سرداری نظامی و تاجری باهوش دارد: شاهعباس. وی مشق شاهی را خارج از دربار در هرات و بین سرداران قزلباش به خوبی آموخته است؛ شاهد قتل مادر و نظارگر محاصره پدر خود که تخت شاهی را بدون اراده در اختیار دارد. بوده است.
قدرت دولت عثمانی، که بعد از جنگ چالدران، به سال 920 هجری قمری، تا مرکز دولت جوان صفوی، یعنی تبریز را تصرف کرده بود، هنوز در خاطرهها باقی است. ازبکان در شرق، با اینکه خاطره قتل شبیک خان ازبک به دست شاه اسماعیل را در خاطره دارند، توان تازهای یافتهاند. در بند قفقاز و گرجستان در آشوب به سر میبرد. عباس میرزای جوان در شانزده سالگی حکومت را به دست میگیرد و پدر را خانهنشین میکند.
سال 1000 نزدیک است. منجمان، که تا این تاریخ ساعات سعد و نحسی را برای شاه تعیین میکردند و هر حرکت و عمل شاه باید مطابق صوابدید اینان در ساعت سعد انجام میشد، حلول سال یکهزار هجری قمری را برای شاه مخاطره آمیز دانستهاند. شاه باید مرکز حکومت را تغییر دهد. تغییر پایتخت صفوی از تبریز، که شاه اسماعیل آن را انتخاب کرده بود، با شکست چالدران خاطرهای بد در ذهن دربار باقی گذاشته بود. این بار شاه تهماسب قزوین را، که با فاصله بیشتری از مرزهای ایران و عثمانی واقع بود، به پایتختی برگزید، هر چند سالیانی بعد در دهکده تهران، یکی از ییلاقات خوش آب و هوای شهر ری، به تعداد سورههای قرآن، 114 برج و بار و برگرد این دهکده خوش آب و هوا ساختند.
اما قزوین پایتخت ماند تا اینکه منجمباشی سکونت شاه در پایتخت را همزمان با حلول سال جدید توام با نحسی دانسته بود. شاه عباس درصدد انتخاب محلی مناسب برای پایتخت همیشگی سلسله صفوی بود. مزایایی که شاه صفوی در آن تاریخ در نظر گرفته بود، مانند دوری از مسقط الراس سران قبایل قزلباش یا دوری از مرزهای عثمانی و در نظر گرفتن مرکزیت کشور و رود زایندهرود (که آن زمان همیشه خروشان بود و آب کافی برای مرکز دولت مقتدر صفوی را همیشه داشت)، دیگر امروز اهمیت ندارد. شاه عباس، به توصیه منجمباشی، آیینه و قرآن و شمعدانی کاروانی رسمی روانه اصفهان کرد تا محل احداث مجموعه شاهی را انتخاب کنند. به فاصله از زایندهرود در زمینی به ابعاد 500 در 165 متر محلی را انتخاب کردند که باید بزرگترین میدان جهان در قرن هفدهم میلادی و سده اول هزاره دوم هجری بشود. به یقین، در آن تاریخ، این وسعت زمین برای احداث زیرمجموعه کاخهای شاهی و نیز محل تجارت و دادوستد در نوع خود بینظیر و شاید در پایتختهای باستانی استثناء باشد. در مرکز یک ضلع مستطیل میدان، عمارتی سر برافراشت که تا این تاریخ زیبایی و عظمت آن را در سایر پایتختها ندیدهایم. ساختمان شش طبقه که از دو سو مشرف به میدان و ناظر بر ورودی مجموعه کاخهای سلطنتی است و هوش سازندگان را میرساند. البته در سالیانی آن سوتر، عمارت چهلستون، با همه زیبایی و همانگیز خود، ساخته شد و گردشگاهی برای تفریح مردم و مکانی برای رونق بخشیدن به پایتخت جدید حکومت مقتدر صفوی گشت.
سازندگان این میدان حق داشتند که اسم با مسمای «نقش جهان» را بر این میدان بگذارند. شاردن در سفرنامه خود مینویسد: «... این میدان یکی از زیباترین میدانهای جهان است که شکل مربع مستطیل دارد. اطراف میدان نهری است که با آجر و آهک سیاه که از سنگ سختتر است ساخته شده است. این نهر به عرض شش پا و از سنگ سیاه است و اطراف آن پیادهروهایی است که به اندازه یک پا بلندتر است. در اطراف میدان دویست اتاق است که همه به اندازه و به یک سبک و دو طبقه ساخته شده است. اتاقهای طبقه اول از دو دکان یکی رو به میدان و دیگری به طرف بازار ساخته شده است. طبقه بالا نیز دارای چهار اتاق است که دو تای آن رو به میدان و دو تا در عقب است...»
امروزه، کماکان این وضع در میدان نقش جهان حاکم است. دیگر از نهر اطراف خبری نیست و محل سان و مشق نظامی به گل و باغچه تبدیل شده است. در دوره سلطنت شاه عباس، در دو طرف میدان، مساجدی ساخته شد. یکی مسجد شاه عباس و دیگری مسجد شیخ لطفالله. آیینه جهانبینی که میدان نقش جهان را زیباتر کرده، اوج هنر اسلامی است. شاه عباس، با فراست، دریافته بود که راههای تجاری شرقی - غربی به لحاظ دشمنی دیرینه عثمانی دیگر بسته شده است؛ راهی که در گذشته به جاده ابریشم معروف بود و او با ایجاد کاروانسرا راههای شمالی - جنوبی را احیا کرد. تجارت از شمال به جنوب فعال شد و ثروت انبوهی که در خراسان، تبریز، شیراز و سایر نواحی انباشته شده بود به اصفهان سرازیر شد و نگینی بر حلقه انگشتری جهان نشست که از آن به نصفجهان یاد کردند.
دههها و سدهها گذشت. جهان پهلو به پهلو شد و عصر ارتباطات فرا رسید. دیگر شاه مجبور نبود آیینه و شمعدان و قرآن را بار اسب و قاطر کند و از قزوین تا اصفهان گسیل دارد. انسان از زمین کنده شد. راههای هوایی، شهرهای کره زمین را آنقدر به هم نزدیک کرد که از لندن تا اصفهان را در کمتر از نصف روز میتوان سیر کرد. مشتاقان سیر و سفر به جنب و جوش درآمدند و اگر تا دیروز تاورنیه و شادرن از اصفهان به عنوان «نصف جهان» یاد میکردند و به نظر خوانندگان رویایی بیش نبود، اما تکنولوژی هوا و زمین، بر فاصلهها مهر بطلان زد. آمدند و اصفهان را دیدند و عظمت ایران را از هر بابت دریافتند.
اما با حمله ساکنین استانهای شرقی (افغانان)، حکومت صفوی فروپاشید و تاخت و تاز نادر هم آبی به جوی آرامش این نواحی برنگرداند. درویش مسلکی وکیلالرعایا هم اصفهان را درنیافت و خواجه تا جدار باید خود را در پناه کوههای البرز و نزدیک به ایل قاجار (گرگان) محفوظ میداشت و اندیشه شاه تهماسب صفوی را، که به سال 1050 بر گرد تهران حصاری کشیده بود و شاید قصد داشت پایتخت را به این منطقه منتقل کند، بعد از 162 سال، در سال 1212، آغامحمدخان قاجار عملی کرد.
اصفهان اما فراموش نشد. ظل السلطانها و... هم نتوانستند عظمت این شهر را با اعمال خود از بین ببرند. تا جهان نظم و نسقی یافت و آثار باقی مانده از دورههای گذشته علاوه بر کشوری که در آن واقع هستند مدعی جهانی نیز پیدا کردند تا با حفظ و حراست از آن، گنجینه گذشتگان را نسلهای بعدی ببینند.
میدان نقشجهان، به عنوان یکی از ده اثر جهانی، در ردیف سرمایه فرهنگی جهان قرار گرفت. حال این اثر، که هویت ایرانی. اسلامی ماست، در معرض آسیب جدی قرار گرفته است، تا جایی که آقای مهندس مرعشی. معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی. که ادب ذاتی او بر همگان روشن است، این گونه برافروخته میشود و میگوید: «...این گونه افراد در هر جا باشند اخلال ایجاد میکنند. تاسفآور این نیست که شورای شهر و شهرداری اصفهان از 1300 متر (اضافه بنای برج جهاننما) نمیگذرد و موضوع تاثر برانگیز سپردن اداره شهری فرهنگی - تاریخی مانند اصفهان که احترام جهانیان را برانگیخته به دست کسانی است که افکار و اندیشههای عقبمانده دارند... اما متاسفانه این شهر به دست تعدادی افراد بیتوجه اداره میشود که یک روز میخواهند در چهارباغش مترو بکشند، روز دیگر بر چهارباغ بنای 58 متری بسازند، حمام خسروآقا را خراب کرده و خیابان میسازند، ارگ دولتی اصفهان و تمامی کاخهای دوره صفویه را خراب کرده و ساختمان اداری میسازند...!؟ آدم دلش به حال چنین شهر و کشوری میسوزد. این چگونه رفتار غیرفرهنگی و غیرعقلی است که از خود بروز میدهیم؟» (شرق، یکشنبه 4/2/84)
آقای مرعشی حق دارد این گونه برافروخته شود؛ وقتی شهردار این شهر در مورد شکایت کانون مدافعان حقوق بشر میگوید: «... خانم عبادی و آقای دادخواه که شکایت کردند ارتباطی به آنان نداشت.»! (شرق، همان شماره)
نوروز امسال، به قصد دیدن اصفهان و مهمتر دیدن همین برج لعنتی به اصطلاح «جهاننما». که ما را انگشت نمای جهانیان کرده است. به اصفهان رفتم و از طبقات بالایی عمارت عالیقاپو به این برج که چون خاری بر چشم تاریخ فرو رفته بود نگریستم. دل به آواز تاریخ سپردم و سم ضربههای اسب شاه عباس را که از خیابان منتهی به ساختمان عالیقاپو وارد محوطه نقش جهان میشد از بن تاریخ شنیدم و این سوتر بزرگان دربار. شیخ بهایی، میرفندرسکی و... را دیدم که با نفرت به برج جهاننما نگاه میکردند. دلم میخواست شاه عباس با سازندگان برج جهاننما کلمهای سخن میگفت؛ پادشاهی که در اولین رودرویی ایران با اروپا، پرتغالیان را آن گونه با خفت و خواری از دریای عمان بیرون انداخت و تفلیس در گرجستان را آرام کرد و از دولت عثمانی زهر چشمی گرفت که دیگر هوس حمله به ایران را از سر خارج کردند و با ازبکان چنان برخورد کرد که دیگر اثری از اینان در صفحات شرقی ایران درکتب تاریخی نمیبینیم.
آبروی ایران و عظمت تاریخی - فرهنگی شهر اصفهان از دو سه طبقه برج بدقواره جهاننما بیشتر است. کاش میتوانستم دادگاهی به وسعت تاریخ تشکیل دهم و طراح این برج را - که غیرمسئولانه گفته است: این دشت عطش ارتفاع دارد؟. دوباره به دانشکده معماری بفرستم تا الفبای ساخت و ساز در کنار آثار تاریخی را بخواند و بداند که اصفهان، این اوج هنر ایرانی - اسلامی، از پس سدهها سرافراز به تاریخ لبخند زده است و حملات سخت محمود و اشراف افغانها و تنگ نظری ظل السلطانها بر این بنا اثر نداشته است.
سخن آخر اینکه، مردم اصفهان کجا هستند وقتی که آقای مهندس سید حسین مرعشی، معاون رئیسجمهور، فریاد میزند؛ «... اما باید به طور قاطع اعلام کنم که شورای شهر و شهرداری لجبازی کردند و نمیدانم با چه جسارتی این گونه با حیثیت این شهر فرهنگی بازی میکنند. همین جا اعلام میکنم اگر اقدامات قضایی این پرونده طولانی شود، سازمان از اختیارات قانونیاش استفاده کرده و با تملک این 1300 متر آن را تخریب میکند... متعجبم که مردم اصفهان چگونه این چنین مسئولانی را که حیثیت شهر را به 1300 متر میفروشند پذیرفتهاند؟» (شرق، همان شماره)