تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۲  ، 
کد خبر : ۱۸۹۵۵۴
چگونه لیبی قذافی گذشته خود را ترک می‌کند

ویراژ به کاپیتالیسم


شارلوت ویدمن
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
«معمر قذافی» همچنان مرد قدرتمند لیبی است. او که از حدود دو سال پیش چرخشی 180 درجه‌ای به سوی غرب پیدا کرد، از همان زمان در پی افزایش قدرت پسرش «سیف‌الاسلام» برای اجرای اصلاحات برآمد.
حدود دو سال از آن چرخش ناگهانی رهبر لیبی به سوی غرب می‌گذرد، چرخشی ناگهانی و شگفت‌انگیز و سیاسی که حداقل از بیرون ابهامی در آن مشاهده نمی‌شود. در دسامبر سال 2003 معمر قذافی پایان برنامه‌های بلندپروازانه تولید سلاح‌های شیمیایی و هسته‌ای کشورش را اعلام و تجهیزات و برنامه‌هایش را به ایالات متحده آمریکا و بریتانیا تسلیم کرد. افزون بر آن دولت لیبی به صورت مستقیم و غیرمستقیم مسئولیت بمب‌گذاری‌های متعدد در سال‌های دهه 80 را بر عهده گرفت و بابت آن بیش از سه میلیارد دلار به خانواده قربانیان خسارت پرداخت و بدین صورت می‌توان گفت که لیبی با پرداخت و بدین صورت می‌توان گفت که لیبی با پرداخت این پول در واقع لغو تحریم‌های تسلیحاتی و غیرتسلیحاتی خود را خریداری کرد.
با وجود آنکه این حرکت لیبی به عنوان رژیمی اقتدارگرا و لجوج شگفتی زیادی در اذهان عمومی جهان برانگیخت اما دولت‌های غربی هیجان خاصی از خود بروز ندادند و به جای آن دشمنان سابق و سرسخت قذافی ناگهان در رفاقت با وی به رقابت پرداختند. نفت و گسترش صنعت توریسم وعده‌هایی بود که لیبی می‌داد و به تازگی نیز دولت این کشور مسئولیت پناهجویان آفریقایی را که توسط دولت‌های اروپایی بازگردانده می‌شوند، پذیرفته است تا بدین صورت همکاری بیشتری با اروپا کرده و امتیازات بیشتری به دست آورد. به هر حال آن قذافی همیشه شرور برای دولت‌های غربی تبدیل به قذافی خوب و نیک سیرت شد، اما در این میان نقش و وضعیت شهروندان لیبی مغفول مانده است. آنها هنوز هم در پشت نام همان مرد یعنی معمر قذافی مانده‌اند و به چشم نمی‌آیند. تجربه لیبی این واقعیت تلخ را بیش از همیشه نشان داد که دولت‌های غربی تنها در صورت حفظ علایق و مصالح خود حاضرند همه آنها فریادهای دموکراسی خواهانه خود را فراموش کرده و بر آن سرپوش بگذارند. دولت لیبی پس از ن چرخش شگفت‌انگیز به صورت رسمی و علنی اعلام کرد که سیاست‌های اصلاحی آزادسازی اقتصادی لزوماً اصلاحات سیاسی را در پی ندارد. ناگفته پیدا است که این حکومت به اصطلاح توده‌گرا بیش از هر چیز از کارآمدی‌های اقتصادی رنج می‌برد و حال چاره‌ای نیست جز آنکه تقریباً همه صنایع و موسسات دولتی به بخش خصوصی واگذار شود. اما آیا علاج همه آن بدی‌ها و شرارت‌ها همین سرمایه‌داری است؟ سیستم حکومتی کشور لیبی به نوع خود منحصر به فرد بود، سیستمی سوسیالیستی آن هم از نوع کاملاً ابتدایی آن که از بیرون ترکیبی عجیب به نظر می‌آمد و البته از درون و برای شهروندان این کشور سیستمی توتالیتر بود. اما هنوز هم معلوم نیست که جایگزین چنین سیستم و حکومتی چه خواهد بود. برخلاف سوپر مارکت‌های طرابلس که آکنده از انواع و اقسام مثلاً پودرهای لباسشویی است، مطبوعات این کشور تنها آینه یک عقیده و نظر هستند که ناگفته پیدا است این عقیده و نظر واحد به دولت تعلق دارد.
تقریباً همه شهروندان لیبیایی تلفن همراه دارند و در هر خانه‌ای هم تجهیزات ماهواره‌ای پیدا می‌شود. حقوق زنان هم در این کشور و در مقایسه با دیگر کشورهای عربی بیشتر رعایت می‌شود. کار کودکان امری مطلقاً ممنوع است و تقریباً هیچ گدایی را در شهرها نمی‌بینیم، اما وقتی با مردم لیبی صحبت می‌کنیم تقریباً همه آنها خواهان برخورداری از جایگاه واقعی خود در جهان هستند. آنها می‌گویند که برخلاف باور مردم غرب ما در اینجا سوار شتر نمی‌شویم و با اتومبیل رفت‌و آمد می‌کنیم! از طرفی این مردم صرف نظر از وجود شخصی چون قذافی، از نوعی میهن‌پرستی شدید نیز برخوردارند. روابط تنگاتنگ و پیچیده شخصی میان مردم در واقع رمز و راز پایداری این جامعه است و این واقعیت را کسی می‌تواند درک کند که در آلمان شرقی سابق زندگی کرده باشد. در جامعه لیبی کمبودها، انزوا و ناکارآمدی با آن طرز فکر عربی درهم آمیخته است. در این جامعه آنچه حرف اول را می‌زند همان روابط است و ضوابط به خودی خود در آن جایی ندارند. مثلاً وقتی از کسی بپرسید که آیا هواپیما طبق برنامه اعلام شده پرواز خواهد کرد یا نه پاسخی که می‌شنوید این است: «نمی‌دانم اما اگر کسی را در فرودگاه داشته باشید می‌تواند برایتان کاری کند!» و جالب اینجا است که از قرار معلوم هر شهروند لیبیایی در جاهای مختلف آشنا و پارتی دارد و باید داشته باشد. دلیل این روابط و آشنایی‌ها هم به قول یکی از شهروندان این است که سه چهارم جمعیت کشور برای سرویس‌های امنیتی کار می‌کنند و این روابط نشان‌دهنده وابستگی مردم به دولت و کنترل آنها از سوی دولت است. نزدیک به نیمی از جمعیت لیبی را جوانان زیر بیست سال تشکیل می‌دهند. در خیابان‌های طرابلس درست مثل برلین می‌توان انبوه پسران جوانی را مشاهده کرد که با لیوانی کاپوچینو در دست کنار خیابان‌ها ایستاده‌اند. البته دختران حضور چندانی در این خیابان‌گردی‌ها ندارند. داخل یکی از کافه‌های طرابلس به نام «کافه جندی» می‌شویم. جوان 27 ساله‌ای به نام «محمد» به همراه برادرش مسئول دستگاه قهوه‌جوش است. فارغ‌التحصیل انفورماتیک است و برادرش هم دیپلم مدرسه عالی حقوق را دارد. اما در حال حاضر هر دو برادر به این کار روی آورده‌اند چون امکان اشتغال در موسسات دولتی وجود ندارد: «اینجا همه چیز در حال خصوصی شدن است.»
از نظر نسل قدیمی‌تر لیبی دولت معنای امنیت اجتماعی را دارد. هنوز هم نیمی از جمعیت شاغل در ادارات و موسسات دولتی کار می‌کنند و حال قرار است همه این نهادها حتی صنعت نفت لیبی به بخش خصوصی واگذار شود. اما از نظر نسل جوان لیبی دولت یعنی چهره و زبان این انقلاب فسیل شده. شخص قذافی چند سال پیش چنین اعتراف کرد: «ما نسل جوان را از دست داده‌ایم.» استادیوم فوتبال طرابلس «11 ژوئن» نام دارد و یادآور روزی در سال 1970 است، روزی که نیروهای مسلح آفریقا از این کشور خارج شدند. اما جوان‌هایی که روی صندلی‌های استادیوم نشسته‌اند آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودند. حال دیگر روی آن تابلوهای تبلیغاتی کنار زمین تنها علامت شرکت‌های کوکاکولا، نوتلار و ... به چشم می‌خورد و این خود نشانه‌ای است از آغاز دورانی جدید و البته پوچ و بی‌محتوا. امروز قرار است تیم ملی فوتبال لیبی به مصاف تیم سودان برود. بازیکنان لیبی بازی ضعیف و بدی را ارائه می‌دهند و به همین خاطر باران بطری‌های پلاستیکی به سوی مربی و بازیکنان باریدن گرفته است. این فریادها و فحاشی‌ها در واقع نوعی عقده‌گشایی است و امکانی که در لیبی چندان زیاد به دست نمی‌آید. پس از آن مانور ماشین‌های شخصی آن جوانان با عینک دودی و موهای آرایش شده در بیرون ورزشگاه شروع می‌شود، مانوری که گاه سرانجامی خونین دارد. دانشگاه «الفاتح» وسعت زیادی دارد. در کشور لیبی 60 هزار نفر مشغول تحصیل در دانشگاه‌ها هستند و در مجموع چهل دانشکده و مدرسه عالی و سه هزار استاد دانشگاه در این کشور وجود دارد. از همین جا می‌توان مشاهده کرد که جمعیت دختران لیبی بر جمعیت پسران می‌چرید، رئیس این دانشگاه یک زن است.
پس از پایان دوران تحریم بسیاری از مدارس عالی لیبی از نو تجهیز و بازسازی شده‌اند. طبق برنامه قرار است تا سال 2010 عقب‌ماندگی‌های آکادمیک جبران شود و از قرار در آینده نیز همانند گذشته دختران و پسران دانش‌آموخته و ممتاز این دانشگاه‌ها با هزینه دولت و برای ادامه تحصیلات تکمیلی به خارج اعزام خواهند شد. در گفت‌وگو با برخی از دانشجویان متوجه می‌شویم که در پس این ظاهر بازسازی شده جوی از ترس و محافظه‌کاری پنهان شده است، برخی از دانشجویان با حالتی معنی‌دار صحبت از آمادگی خود برای فداکاری در راه انقلاب و رهبر دارند. اما دیگر اقشار جوان لیبی تقریباً به صورت علنی نظر منفی خود نسبت به رژیم را ابراز می‌کنند. همان طور که پیش از این آمد جامعه لیبی از نوعی میهن‌پرستی خاص برخوردار است و به همین دلیل قشر جوان جامعه ضمن مخالفت با دولت چندان اعتماد و خوش‌بینی به ایالات متحده ندارد و اکثر جوانان بر این عقیده‌اند که صرف‌نظر از این مسئله باید به ملت آمریکا ارتباطی توام با احترام متقابل برقرار کرد. شش ماه پیش از آن چرخش ناگهانی یعنی در جولای 2003 مردم جوان و شیک‌پوشی در مقابل دوربین استودیوی شبکه سی‌ان‌ان قرار گرفت. آن جوان 31 ساله دومین پسر قذافی بود و «سیف‌الاسلام» نام داشت. سیف در آن برنامه تلویزیونی اعلام کرد:«به عنوان یک شهروند لیبیایی این پیام را برای ملت آمریکا دارم که ما دیگر خواهان برخورد و مناقشه نیستیم و دیگر جنگ نمی‌خواهیم....» در کشور لیبی نه تنها احزاب بلکه حتی اتحادیه‌هایی هم که با قواعد انقلاب هماهنگ نباشند، حق فعالیت ندارند. عدم هماهنگی با قواعد انقلاب هم از جمله قانون‌های ابهام‌آمیزی است که تفسیرهایی متفاوت و سلیقه‌ای را موجب می‌شود. اپوزیسیون مذهبی لیبی هم با کمترین فعالیتی همواره انگ تروریسم می‌خورد. البته اقدامات تلافی‌جویانه دولت بر علیه مخالفان به شدت و حدت سابق نیست اما آنهایی که دهه 80 را تجربه کرده‌اند. جرات و جسارت مخالفت علنی را در خود نمی‌بینند. بحث‌های سیاسی چندان در میان مردم عادی جریان ندارد. حتی کارشناسان اقتصادی هم در پاسخ به برخی پرسش‌های ما که امکان داشت از آن بوی سیاست به مشام برسد، خودداری می‌کردند. در جامعه‌ای که همواره فرهنگ ترس و وحشت بر آن غالب است، بنیاد سیف‌الاسلام قصد احقاق حقوق مردم را دارد و اگر کسی شکایتی داشته باشد، این بنیاد حداقل آن را به گوش مقامات فضایی می‌رساند. «قیوم آتیقا» یک وکیل دادگستری است که مدیریت «انجمن حقوق بشر» را به عهده دارد، انجمنی از زیر مجموعه‌های بنیاد قذافی که برای احقاق حقوق زندانیان سیاسی فعالیت می‌کند. «آتیفا» خود نیز بیش از ده سال به عنوان زندانی سیاسی در زندان مخوف «ابوسلیم» به سر برده، زندانی است که امروزه نیز زندانیان سیاسی را در خود جای داده است. این وکیل دادگستری در مورد فعالیت‌های خود و همکارانش می‌گوید: «اما تحت شرایط سختی کار می‌کنیم. برخی فکر می‌کنند چون پسر قذافی رهبری بنیاد را بر عهد دارد، همه کارها روبه راه است و عقیده دارند که سیف‌الاسلام به قول معروف شق‌القمر می‌کند. در حالی که این طور نیست و مقاومت‌های زیادی در مقابل اصلاحات دموکراتیک صورت می‌گیرد.» این انجمن علاوه بر مسئله زندانیان سیاسی به طور کلی در مورد مسائلی چون آزادی مطبوعات و آزادی بیان هم فعالیت دارد. به گفته «آتیقا» به دلیل فعالیت‌های این انجمن در حال حاضر زندانیان سیاسی می‌توانند با وکلا و خانواده خود ملاقات داشته باشند و در مجموع وضعیت و شرایط زندان نسبت به قبل خبر بهتر شده است. با این حال «آتیقا» تاکید دارد که هنوز هم شکنجه البته به قول او به صورت غیر سیستماتیک در زندان‌ها اعمال می‌شود.
زمانی قذافی از اپوزیسیون در تبعید به عنوان «سگ‌های ولگرد و آواره» یاد می‌کرد. اما حال کار به جایی رسیده است که سف‌الاسلام برای ترغیب تبعیدیان و سرمایه‌داران مقیم خارج در تلویزیون الجزیره حاضر می‌شوند و از همه آنها می‌خواهد که به لیبی بازگردند. علاوه بر آن سیف‌العدل قول داده است تا اموال مصادره شده آنان را مسترد کرده و خسارت‌ها را جبران کند. از قرار معلوم او در نظر دارد تا به قول معروف همه را سوار بر قطار اصلاحات کند و می‌گوید: «حالا مناسب‌ترین زمان برای اتحاد و همبستگی است.»
لیبی سرزمین دوگانگی‌ها است و آزادی و قید و بند همزمان در این کشور جریان دارد. از یک طرف همه رسانه‌های تصویری و غیرتصویری وابسته به دولت بوده و فقط منویات حکومت را منتشر می‌کنند و از طرف دیگر اینترنت و شبکه‌های ماهواره‌ای بدون هیچ گونه محدودیتی در اختیار همه شهروندان قرار دارد. معمر قذافی در کتابی موسوم به «کتاب سبز» می‌نویسد: «لیبی باید جامعه‌ای نوین و سوسیالیستی باشد، جامعه‌ای که در آن نشانه‌ای از وابستگی به خارج وجود نداشته باشد.» در همین کتاب قذافی همه را از اجاره دادن خانه به دیگری منع می‌کند زیرا از نظر وی: «کسی که خانه‌ای را اجاره می‌کند، در حقیقت انسانی اسیر است.» جالب اینجا است که در سال‌های اخیر آپارتمان‌های اجاره‌ای و غیراجاره‌ای آن هم با قیمت گزاف در اختیار واجدین شرایط قرار می‌گیرد و همین مسئله شکاف میان فقیر و غنی را افزایش داده و مشکلات خصوصی‌سازی را بیشتر عیان می‌کند.
به هر حال قذافی در سال‌های اخیر به موازات اصلاحات داخلی در فکر ایجاد یک به قول خودش «ایالات متحده آفریقا» هم بوده است و چه بسا در فکر رهبری چنین اماراتی نیز هست. مدت‌ها قبل در شهر زادگاه قذافی کنفرانسی در این مورد با شرکت نمایندگان دیگر کشورهای آفریقایی برگزار شد. قذافی در آن کنفرانس ضمن سخنرانی خود گفت: «جهان به صورت غم‌انگیزی تغییر می‌کند، اتفاقی که پیش از این در روندی صد ساله به وقوع می‌پیوست، امروزه در ده سال واقع می‌گردد. پیش از این امپریالیسم از غرب می‌آمد و بعد از این چه بسا از جای دیگری سر برآورد.»
به هر حال قذافی همه سعی خود را به کار برد تا به بوش ثابت کند از آن هنگام که در تلویزیون مشاهده کرد که چه طور صدام حسین را از آن سوراخ پناهگاه بالا می‌کشند، درس عبرت گرفته و نمی‌خواهد به چنین سرنوشتی دچار شود. البته حتی در آن تاریخ هم مدت‌ها از همکاری سرویس‌های اطلاعاتی لیبی و آمریکا علیه تروریسم می‌گذشت. بی‌تردید قذافی آدم باهوشی است چون بسیار دقیق‌تر از دیگر رهبران آفریقایی پیامدهای جهانی سازی را مورد توجه قرار داد و سخن از به اصطلاح «جهان فضاهای بزرگ» به میان آورد و گفت: «در جهان فضاهای بزرگ جایی برای ناسیونالیسم وجود ندارد و این جهان آرمان‌ها و پیوندهای فرهنگی را به رسمیت نمی‌شناسد.» قذافی فهمید که آفریقا می‌تواند برای از این فضاهای بزرگ ثروتمند باشد و برای رسیدن به آن قاتل به صبر و شکیبایی نیست. اما آن به اصطلاح «ایالات متحده آفریقا» به صورتی دیگر درآمد. چیزی نگذشت که اتباع سودان، سومالی، مصر، چاد و نیجریه به سوی کشور لیبی سرازیر شدند، لیبی برای آنها حکم یک تخته پرش به سوی بهشت را دارد و راه میان بری به سوی اروپا. یک و نیم و به احتمال قوی دو میلیون مهاجر در حال حاضر در لیبی کار می‌کنند که تنها چهل هزار نفر از آنها به صورت قانونی در این کشور اقامت دارند. این مهاجران غالباً شغل‌های نیمه وقت و پست مثل ماشین شویی و کارهای ساختمانی و رفتگری را پیشه کرده‌اند. مردم لیبی نظر خوشی به مهاجران ندارند و آنها را عامل اصلی ایدز، اعتیاد و فحشا می‌دانند. از طرفی نرخ رشد بیکاری به دلیل سیاست‌های خصوصی‌سازی روند صعودی پیدا کرده است و به همین منظور دولت این کشور قانونی وضع کرده که در شرایط مشابه اولویت استخدام با اتباع لیبی است.
در حال حاضر ایتالیا با این مستعمره سابق خود یعنی لیبی قرارداد محافظت مرزی بسته است. دولت ایتالیا متعهد شد که از 1800 کیلومتر مرز دریایی و 4000 کیلومتر مرز زمینی با لیبی مراقبت به عمل آورد تا بتواند از سیل روزافزون مهاجران به اروپا جلوگیری به عمل آورد. اتحادیه اروپایی نیز با لغو تحریم‌های تسلیحاتی لیبی اقدام به ارسال قایق‌های تندرو و هلی‌کوپترهای نظامی به این کشور کرد تا به این وسیله مهاجران غیرقانونی نتوانند خود را به اروپا برسانند. طنز تلخی که در این میان به ذهنی خطور می‌کند اینکه زمانی لیبی برای جنبش‌های آزادیبخش‌ و به قول خودش برای مردم تحت سلطه و محروم اسلحه ارسال می‌کرد و حال همین کشور برای دستگیری همان محرومین از اروپا اسلحه تحویل می‌گیرد. از آنجایی که لیبی هیچ کدام از قراردادهای بین‌المللی در مورد مسئله پناهندگی را امضا نکرده است، کشورهای اروپایی با خیال راحت پناه جویان را به این کشور تحویل می‌دهند تا به این صورت به کشورهای خود بازگردانده شوند. لیبی هم تنها در سال گذشته بیش از 6 هزار نفر از این پناهجویان را به کشورهایشان تحویل داده است. به قول آن وکیل دعاوی یعنی «قیوم آتیقا»، «کشورهای اروپایی برخلاف ادعاهایشان چندان علاقه‌ای به حقوق بشر ندارند و تنها منافع خود را به هر وسیله دنبال می‌کنند.» و حال ظاهراً همان دشمن سابق یعنی «معمر قذافی» است که می‌تواند بخشی از این منابع را تامین کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات