دکتر حسین دهشیار
جنهانشمول شدن مولفههای اقتصاد سرمایهداری، اعتبار یافتن ارزشهای فرهنگی غربی در فراسوی مرزهای اروپا و آمریکا با مشروعیتیابی روابط اجتماعی برآمده از غرب و گریزناپذیری پذیرش فلسفه سیاسی حاکم در گستره اروپا و آمریکا در جغرافیای خارج از این محدوده حکایت از این دارند که شاهد تداوم، گسترش، اشاعه تروریسم در آینده قابل پیشبینی خواهیم بود. تروریسم در بعد از جنگ دوم ریشه در تفسیر غربی از شرایط حاکم بر غرب داشت. در حالی که آنچه امروزه به تروریسم معروف است، به وضوح بازتاب واکنش گروههای ساکن در خارج از جهان غرب به شرایط حاکم بر کشورهای غیرغربی است.
عملیات تروریستی ممکن است در گستره غرب به وقوع بپیوندد و یا اینکه در کشورهای غیرغربی است. عملیات تروریستی ممکن است در گستره غرب به وقوع بپیوندد و یا اینکه در کشورهای غیرغربی اتفاق بیفتد، ولیکن آنچه همهگیر است، این واقعیت است که تروریسم واکنشی به گستره شدن جهانی ساختارهای اقتصادی، ترجیحات سیاسی، نگرشهای فرهنگی و کیفیت حیات اجتماعی حاکم بر غرب است. در کشورهای غیرغربی، گروهها، طبقات و بخشهایی هستند که غربی شدن جنبههای متفاوت زندگی را در سرزمینهای خود منفی تلقی کرده و آنها را مخرب مییابند. به این دلیل مقابله و تعارض با این پدیدهها را مطرح ساختهاند. اما آنچه درک شده این مهم است که امکان مقابله با استفاده از فرآیندها و ابزارهای متداول به شدت محدود و غیرموثر هستند. غرب موفق شده است با استفاده بهینه از توانمندیهای داخلی خود در 7 سده گذشته و با استثمار منابع انسانی، مادی و ذهنی سرزمینهای دیگر در شش سده گذشته به چنان موفقیتهایی دست یابد که در طول تاریخ بشری بیسابقه بوده است. ظرفیتهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در غرب به لحاظ اینکه کاملاً نهادینه شدهاند، به شدت قابلیت تطبیق با دگرگونیهای متفاوت را در تمامی حیطهها یافتهاند. اما آنچه در کشورهای غیرغربی طی سدههای اخیر به چشم آمده است، ناتوانی گسترده این سرزمینهای در جهت ایجاد دگرگونیها و تحولات ضروری با ماهیت بومی بوده است. سنتهای غیرپویا در تمامی حیطهها همچنان به اقتدار و حاکمیت خود ادامه دادهاند و به همین روی نهادهای بومی از ظرفیت برای تطابق با تحولات زیربنایی در زمینههای مختلف حیات عاجز ماندهاند. این ضعف گسترده به این معنا است که این واحدها از تولید کالاهای قادر به رقابت با کالاهای غربی ناتوان هستند. این ناتوانی سبب شده است که این ممالک به زیر انقیاد مستقیم و یا غیرمستقیم غرب در حیطه اقتصادی درآید. در اکثر ممالک غیرغربی امروزه انباشت ثروت بالاترین ارزش است و در قلمرو فرهنگ در کثیری از واحدهای غیرغربی مفاهیمی از قبیل فردمحوری، کلیت ستیزی و برابری همه جانبه بدون توجه به جنسیت نفوذ کردهاند، در حوزه سیاست، در بسیاری از جوامع غیرغربی دموکراسی به عنوان نماد گریزناپذیر به ریشه گرفتن افتاده است و در زمینه اجتماع حقوق شهروندی به جای حقوق تاریخی در عملکردها جایگزین شده است. شیوع و اشاعه مقولههای غربی در سرزمینهای خارج از غرب منجر به این شده است که احساس عدم بهرهمندی از توانایی برای رقابت به وجود آید و در این جا است که باید به ریشه تروریسم رسید. گروههایی که از ظرفیت یکسان، مشابه و یا موثر برای رقابت متقارن بیبهره هستند، به جنگ غیرمتقارن روی آوردهاند. اینان از ابزار ضروری برای ضربهزدن به ظرفیتهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در غرب که «آماج سخت» و به عبارتی «اهداف سختافزاری» هستند، بیبهرهاند و به همین روی به تروریسم روی آوردهاند. تروریسم یعنی توسل به ابزار در دسترس برای ضربه زدن به «آماج نرم» و یا به عبارتی «اهداف نرمافزاری» در غرب است. با در نظر گرفتن این مفهوم از تروریسم باید گفت که اولاً تروریسم تداوم خواهد داشت و ثانیاً تروریسم در تداوم سلطه غرب خللی ایجاد نخواهد کرد. تروریسم، تداوم خواهد داشت و در طول دهههای آینده از توسعه و شدت یافتن آن بیشتر خواهیم شنید. چرا که احساس ضعف هر روز بیشتر در بین گروهها و طبقاتی در کشورهای خراج از جهان غرب گسترش خواهد یافت. اینان متوجه میشوند که از این ظرفیت برخوردار نیستند که از شیوع و اشاعه مولفههای غربی جلوگیری کنند، پس پرواضح است که به «آماج نرم» حمله کنند. یعنی به کشتار افرادی بپردازند که حضور و یا عدم حضور آنها تاثیری در میزان قدرت غرب نخواهد داشت. از سوی دیگر در طول دهههای آینده شاهد افزایش مولفههای قدرت غرب خواهیم بود، چرا که اینان همچنان به سرمایهگذاری میلیاردی در پژوهش و تفحص در حوزههای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ادامه خواهند داد و همچنین به استثمار ضعفهای ساختاری و غیرساختاری در جوامع غیرغربی خواهند پرداخت. تروریسم نشانگر این است که غرب به آنچنان تفوقی دست یافته که حس بیهوده بودن را در افرادی در جوامع غیرغربی به وجود آورده و اینان به جهت عدم توانایی در مقابله با آماج سخت به تخریب آماج نرم روی آورند. این روش به ضرورت تجارب تاریخی و الزامات اخلاقی در نهایت توفیقی را نصیب نخواهد کرد.