تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۸  ، 
کد خبر : ۱۸۹۵۶۱
نگاهی به خاطرات یکی از عوامل رژیم شاه

جشن خانمان برانداز


ایرج باباحاجی
روز 12 اکتبر 1971 (1349) ساعت 11 صبح، زیر آفتاب گرم پائیزی در برابر آرامگاه کوروش کبیر، بنایی که تقریباً از 25 قرن پیش تا آن زمان سالم مانده بود. در میدانگاهی که به همان مناسبت ساخته شده بود محمدرضا پهلوی خطاب به بنیانگذار امپراتوری‌ای که دو هزار و پانصدمین سالگشت ایجادش را گرامی می‌داشتند، سخنانی ایراد کرد. او در آن زمان 51 سال من داشت و در سلامت جسم و روان به سر می‌برد. اعتماد به نفس فراوانی داشت و با همان اطمینان در خطابه خود گفت: «کوروش، شاه‌ بزرگ، شاه شاهان، آسوده بخواب ما بیداریم!» مراسمی که در آن سال بسیاری از شخصیت‌های داخلی و خارجی به همراه خانواده سلطنتی در آن حضور داشتند و همین توهم خود بزرگ‌بینی باعث شد تا در سالگرد بعدی، جشن باشکوه‌تری در تخت جمشید برگزار کنند. مراسمی که اندیشه برگزاری آن از اوایل سال 1347 مطرح شد. مراسمی که قرار شد روسای کشورهای دیگر و روسای جمهوری و پادشاهان سراسر جهان در آن دعوت و حضور داشته باشند. اندیشه‌ای که شاه به سرعت مجذوب آن شد و به نظر او ایران جایگاهی یافته بود که هم از لحاظ مالی و هم سیاسی می‌توانست پذیرای آنها باشد. سطوری که خواندید بخشی از خاطرات هوشنگ نهاوندی است. او در زمان پهلوی دوم از رجال سیاسی آن دوره بود و برای مدتی وزیر آبادانی و مسکن و در اواخر نیز در کابینه مهندس شریف امامی وزیر علوم و آموزش عالی بود. او در ضمن ریاست دانشگاه تهران و سرپرستی دفتر فرح پهلوی را نیز به عهده داشت. همزمان با شروع موج انقلاب اسلامی، از ایران خارج شد و در فرانسه اقامت گزید. وی به مدت هفده سال در دانشگاه پاریس با مقام استادی تدریس کرد و در سال 1996 بازنشسته شد. هوشنگ نهاوندی بعد از خروج از کشور و تدریس و بازنشستگی با توجه به آن که در روزهای پایانی رژیم پهلوی یکی از افراد تاثیرگذار بود و نقش پررنگی در دستگاه داشت، خاطرات خود را از آن روزها به رشته تحریر درآورده است. خاطراتی که با فصل نخستین «کوروش آسوده بخواب، ما بیداریم» شروع و به سرنگونی شاه ختم می‌شود. خاطراتی که می‌توان به عنوان یک سند به آن استناد کرد. در این روزگار خاطره‌نویسی و خاطرات سازی، نوشته‌های او بعد از خاطرات امیراسدالله علم قابل مطالعه و قابل استناد است. او معتقد است که موج اعتراض‌ها از سال 1971 (1349) همزمان با آغاز جشن‌های دو هزار و پانصد ساله شروع و در ادامه مسیر خود با انجام اشتباهات بزرگی از سوی دربار در سال 1979(1357) به نتیجه رسید و باعث برچیده شدن تومار سلطنت و پادشاهی محمدرضا در ایران شد. او می‌نویسد:‌ «در زمینه برگزاری جشن‌‌ها، بررسی‌ها و نظرسنجی‌هایی محرمانه از دولت‌های گوناگون انجام گرفت که پاسخ‌ها مثبت بود. بنابراین تصمیم به برگزاری «جشن‌های شاهنشاهی تخت جمشید» گرفته شد. اما چگونه باید از شاهان، روسای جمهوری و شخصیت‌های درجه اول سیاسی استقبال و از آنها پذیرایی می‌شد؟ شاه بر این عقیده بود که باید این مهمانان در هتل‌هایی که به همین منظور ساخته می‌شد جای داده و از آنان پذیرایی می‌شد. هتل‌های کوروش و داریوش در شهر شیراز و نزدیک تخت‌جمشید بنا شده بودند. اما ناگهان اندیشه برپا کردن یک خیمه‌گاه کرباسی در تخت جمشید مطرح شد و هدف از ایجاد آن برپا داشتن مجموعه‌ای از خیمه‌ها به سبک قدیمی و همخوان با عظمت و شکوه کویر پیرامون تخت جمشید بود. نظری که فرح پهلوی را خیلی به خود جذب کرده بود. او کوشید تا نظر مساعد شاه را هم جلب کند. سازمان‌های امنیتی مخالف پراکنده کردن مهمانانی با آن اهمیت در هتل‌های گوناگون بودند. گروهی نیز در دربار بر نظریه خیمه‌ها پافشاری می‌کردند و بالاخره توانستند شاه را راضی کنند. در ظرف یک سال تیم موسسه «ژانسن» به کمک متخصصان و کارگران محلی این کار عظیم را به انجام رساندند. پدیده‌ای که مطبوعات بین‌المللی آن را «اردوگاه ایرانی خیمه‌های طلایی» نامیدند. خیمه‌گاهی عظیم از 68 چادر موقت بزرگ در مساحتی چهار برابر و نیم میدان کنکورد پاریس، آماده پذیرایی از مهمان‌ها بود. این اقامتگاه موقتی از پارچه‌های صنعتی ساخته شده و بر روی اسکلت‌بندی چوبی کشیده و بر زیربنایی بتونی کار گذاشته شده بود. چادرهای ضدآتشی که در برابر بادهایی با سرعت 100 کیلومتر در ساعت مقاوم بودند. همه آنها مجهز به تهویه مطبوع بودند. دهکده‌ای خیمه‌ای به شکل ستاره که در مرکز آن خیمه‌گاه سلطنتی به طول 35 متر قرار داشت. دو خیمه نیز به طول 68 متر و عرض 24 متر برای ناهار و گردهمایی مهمانان قرار داشت که دیواره یکی از آنها از مخمل سرخ و دیگری آبی‌رنگ پوشیده شده بود. در تمام خیمه‌ها وسایل راحتی با سلیقه تمام از بهترین نوع چیده شده بود تا مهمانان خود را در یک قصر واقعی حس کنند. در مورد هزینه‌ها نیز ولخرجی بسیار شد. موسسه «باکارا» سفارشی برای ساختن چندین هزار قطعه وسایل میز شام ضیافت بزرگ را به انجام رساند. یک خیاط فرانسوی بسیار مشهور 30 دست لباس روز و 30 دست لباس شب برای ندیمه‌هایی که قرار بود مهمانان را طی سه روز اقامتشان همراهی کنند تهیه کرد. موسسه «اویری» آتش‌بازی و جلوه‌های ویژه فواره را بر عهده گرفت. آرایشگران مشهور «الکساندر» و «کاریتا» و «الیزابت آردن» سالن‌های آرایشگاهی که حدود چهل نفر در آن کار می‌کردند، برپا کردند. تهیه سرویس‌های قهوه‌خوری و ملحفه و دستمال‌ها به موسسات «هاویلند» و شرکت «پورتول» واگذار شد. آشپزی و تهیه غذا نیز به عهده رستوران مشهور «ماکسیم» پاریس داده شد، در حالی که غذاهای ایرانی از لذیذترین خوراکی‌های مشهور دنیا بود. تنها خوراک ایرانی خاویار بود که در میان غذاهای فرانسوی قرار گرفت. با تمام این اوصاف این مجموعه خیمه‌گاه به صورت یک مشکل اساسی درآمد و بعد از پایان جشن‌ها هیچکس نمی‌دانست با آن خیمه‌گاه و آن همه اشیای گران قیمت و زینت آلاتش چه بکند. حتی نمی‌شد آن را برای عموم به نمایش گذاشت، زیرا ایرانیان که از جشن‌ها برکنار مانده بودند خشمگین بودند. منطقی بود آن را به یک منطقه توریستی ثروتمندان تبدیل کنند اما کسی جرأت پیدا نکرد، درهای خیمه‌گاه را باز بگذارد. چون نمی‌توانستند بی‌دلیل آن را از بین‌ ببرند، شهر خیمه‌ای به محلی ممنوعه تبدیل شد که مردم آن را از دور تماشا می‌کردند، شهر ممنوعه تبدیل شد که مردم آن را از دور تماشا می‌کردند، شهر ممنوعه که در شامگاه برگزاری جشن تخت جمشید تصور چنین وضعیتی برای آن نمی‌رفت. جشنی که با استقبال از مدعوین در فروشگاه شیراز که به همین مناسبت نوسازی‌اش کرده بودند شروع می‌شد. هریک از بلندپایگان بین‌المللی که از پلکان هواپیما پائین می‌آمد مورد پیشواز یکی از برادران ناتنی شاه یا هویدا قرار می‌گرفت. بعد از نواختن سرود ملی و ادای احترام نظامی و تشریفات سوار مرسدس بنزهای 280- ES می‌شد که به این منظور خریداری شده بودند. مرسدس‌های کبودرنگ با تهویه مطبوع که از بولوار پهن میان فرودگاه و شهر شیراز به سوی تخت جمشید می‌آمدند. در طی مسیر، مهمانان از دور موزه «هنرهای زیبای» شهر، دروازه بزرگ بازار و مسجد وکیل و بنای دانشگاه و کاخ ارم را دیدن می‌کردند. سپس شهر را از دروازه قرآن ترک می‌کردند. در ورود به تخت‌جمشید مورد استقبال شاه و همسرش در برابر پلکان بزرگ قرار می‌گرفتند و پس از انجام تشریفات 15 دقیقه‌ای به چادرهای خود راهنمایی می‌شدند. فهرست شخصیت‌هایی که آمده بودند جشمگیر بود. «هایله سلاسی» امپراتور اتیوپی. شاهان و ملکه‌های بلژیک، دانمارک و اردن، پرنس و پرنسس موناکو، ولیعهد ژاپن و همسرش، پادشاهان مراکش، نروژ و تایلند و نپال، پرنس «فیلیپ ادینبورو» شوهر ملکه انگلیس به اتفاق دخترش پرنسس آن که به نمایندگی از طرف ملکه آمده بودند به همراه همه پادشاهان و امیران شبه جزیره عرب که علاوه بر اینها حضور شمار زیادی از روسای جمهور و سیاستمداران تراز اول که قدرت و اهمیت بیشتری از پادشاه یا جایگاه نمادین داشتند مانند پادگورنی از شوروی، مارشال تیتو از یوگسلاوی، روسای جمهور ترکیه و پاکستان و تونس و سنگال همچنین لهستان، ایتالیا، اتریش، سوئیس، آلمان فدرال، هند و چندین کشور دیگر سوسیالیست و آفریقایی اما با حضور تمام این مهمانان جای دو دوست و متفق ایران در این جشن‌ها خالی بود «ریچارد نیکسون» معاون خود «اسپریو آگنیو» را فرستاده بود و ژرژ پمپیدو رئیس‌جمهور فرانسه با قبول دعوت از ترس تومار روشنفکران چپگرای «سن ژرمن دوپره» نیامده و نخست‌وزیر را فرستاد که بر سر استقرار وی در چادرها مسئله‌ای دلگیرانه به وجود آمد که باعث شد برای مدتی روابط ایران و فرانسه سرد شود. بعد از استقرار مهمانان در جاهای تعیین شده صبح روز بعد طی مراسمی رژه تاریخی‌ ارتش انجام شد. سربازان از برابر جایگاه رسمی که در پای پلکان بزرگ ورودی کاخ مرکزی تخت جمشید در قالب‌های ارتش ایران باستان با بیرق کاوه آهنگر، سربازان ماد و پیاده نظام‌های کوروش و سواره نظام هخامنش رژه می‌رفتند. بعد از آنها ناوگان شاهنشاهی نبرد سالامین را نمایش دادند و آنگاه سواران پارت و سواره نظام شاه عباس و ارتش نادرشاه نیز در هیبت آن زمان رژه رفتند. بعد از آنها گارد سپاه جاویدان و دختران و پسران سپاه دانش پایان بخش رژه‌های نیروهای مسلح بودند. در آسمان نیز جت‌های نیروی هوایی موسوم به «تاج طلایی» نمایش‌های خارق‌العاده‌ای انجام می‌دادند. بعد از پایان این نمایش‌ها مهمانان برای استراحت به چادرهای خود مراجعت کرده و آماده برای مراسم ضیافت شام شدند، اگرچه قبل از ضیافت کلیه مهمانان بعدازظهر را به دیدار از تخت جمشید و آرامگاه شاهان هخامنش مشغول شدند. ساعت هشت شب ضیافت شام که باشکوه‌ترین و بحث‌برانگیزترین بخش جشن‌ها بود آغاز شد. مهمانان با لباس‌های شب و رسمی وارد خیمه غذاخوری می‌شدند و در آستانه ورود مورد استقبال شاه و ملکه قرار می‌گرفتند. شام را رستوران ماکسیم تهیه کرده و دویست خدمتکاری که غذاها را سرو می‌کردند همه از یک موسسه در فرانسه آمده بودند به جز دو تن که مامور پذیرایی از شاه بودند. صورت غذا استثنایی بود؛ تخم بلدرچین با خاویار، خمیرماهیHomard با سس مخصوص، بره کباب شده، طاووس پرشده از جگر غاز که به طرز باشکوهی تزئین شده بود به همراه این غذاها سالاد میوه با انجیر و تمشک و یک کیک بزرگ 33 کیلویی به مناسبت سی و سومین سال تولد فرح پهلوی که همزمان با جشن‌ها بود. این کیک به وسیله دو خدمتکار حمل می‌شد. بعد از صرف شام قهوه و چای و مشروبات الکلی نیز سرو می‌شد. در پایان شاه سخنانی ایراد کرد که جنبه تشکر از مهمانان را داشت و هایله سلاسی به نمایندگی از مهمانان از سوی آنها جواب داد. جالب است که ده سال بیشتر طول نکشید که هر دو مرد، تاج و تخت خود را از دست دادند.
آن شب با آتش‌بازی که از ویرانه‌های کاخ داریوش انجام شد به پایان رسید. روز بعد به بازدید از تخت جمشید و گردش محرمانه در شیراز سپری شد. در پایان شب نمایش نور و صدا که متن گفتار آن را «آندره کاستلو» مورخ فرانسوی نوشته بود، اجرا شد. روز بعد یبشتر مدعوین شیراز را ترک کردند. بعضی از آنها به تهران رفتند تا در مراسم گشایش طاق نصرت ورودی تهران به نام «شهیاد» و استادیوم صدهزار نفری شرکت کنند. این طاق نصرت به ارتفاع 60 متر اثر معمار جوان «حسین امانت» بود که در آستانه اصلی ورودی شهر تهران ساخته شده بود. در زیرزمین آن موزه‌ای به وسعت 8 هزار متر همان روز گشایش یافت. مجموعه ورزشی المپیک تهران، ورزشگاهی با گنجایش صدهزار نفر از طرحش را «عبدالعزیز فرمانفرمائیان» ریخته بود نیز در آن روزها افتتاح شد. این بنا و شهرک المپیک پذیرای بازی‌های آسیایی تهران شد که در آن، ایران پس از چین و ژاپن به مقام سوم رسید و بدین ترتیب ایران توانست میزان بازی‌های المپیک 1988 شود، میزبانی‌ای که بعدها در سئول برگزار شد. در آن سال همزمان با جشن‌های دو هزار و پانصد ساله چندین طرح دیگر گشایش یافت. از جمله 2500 آموزشگاه در شهرهای کوچک و روستاها، هتل شرایتون تهران، شرایتون اصفهان و هتل کوروش تخت جمشید و مجموعه ورزشی داشنگاه شیراز که همه در آن سال به بهره‌برداری رسیدند. هوشنگ نهاوندی در ادامه خطراتش بعد از توصیف تمامی این طرح‌ها و صحنه‌ها معتقد است اگر برای این جشن‌ها خیمه‌گاه تخت جمشید را نمی‌ساختند و برگزاری شام را به عهده ماکسیم نمی‌گذاشتند و آن 200 خدمتکار را نمی‌آوردند افکار عمومی در تهران و ایران مشوش نمی‌شد و این جشن‌ها به هدف خود می‌رسیدند. او معتقد است بهتر بود برای غذا از غذاهای لذیذ ایرانی استفاده می‌شد. خدمتکاران آموزش دیده هتل‌ها را برای سرو به خدمت می‌گرفتند. او در ادامه می‌افزاید صورت غذای فرانسوی آن مهمانی بزرگ و 200 خدمتکارش که با هواپیمایی ویژه وارد شدند به اصطلاح درختی بود که جنگل را پنهان کرد. اقداماتی که اشتباه بود و برنامه گسترده پوشش رسانه‌ای آن اشتباهی بزرگتر که نتایج آن اشتباه را وخیم‌تر کرد. هوشنگ نهاوندی درباره مخارج جشن‌ها و همزمان با آن افتتاح تمام طرح‌ها از رقم‌های غریب و شگفت به میان می‌آورد طوری که برای جشن‌ها در حدود دوازده میلیون دلار مثال می‌زند و برای حساب هزینه‌ها و خرج ساختن سدها و ساختمان‌ها و شاهراه‌ها و هتل‌های بزرگ و آموزشگاه‌ها و دیگر طرح‌ها به یک میلیارد دلار اشاره می‌کند. مخارجی که هیچ‌ کس تا آخر نتوانست به مدارک آن هزینه‌ها دست پیدا کند و نهاوندی درباره ادعای خود به شنیده‌هایش از امیراسدالله علم استناد می‌کند و در آخر این فصل نیز اضافه می‌کند که مطبوعات و رسانه‌های بین‌المللی هیچکدام به طرح‌ها و پروژه‌های ساخته شده از جمله پردیس پهناور دانشکده کشاورزی شیراز و کارخانه‌ها و شهرک‌های اقماری جاده شیراز اشاره نکردند و حتی بدون توجه به سیاست توسعه و سازندگی چشم‌هایشان فقط و فقط به جشن‌ها به ویژه به جنبه‌های منفی آن خیره شده بود. در حالی که اگر از این ادعای عجیب و غریب هوشنگ نهاوندی گذر کنیم و به تاکیدات او درباره جشن‌ها و طرح‌ها توجه نکنیم خود او هم در این مورد اذعان دارد که برگزاری جشن‌ها و آن همه حاشیه یک کار عبث و پرهزینه بود که همان عاملی شد برای بروز نارضایتی مردم، مردمی که در کشور خود غریبه انگاشته شده و راهی به جشن و سرور نداشتند. مردمی که در کنار این زرق و برق‌ها روزگار خود را در گودهای جنوب شهر و حلبی آبادی‌ها سپری می‌کردند. نهاوندی در ادامه می‌آورد که در پایان این جشن‌ها محمدرضا پهلوی به اوج خود رسیده بود، شخصیتی که هفت سال بعد در رفتارش در برابر انقلاب تضادهای غریبش را آشکار کرد. نهاوندی در فصل دوم به مهمانی شب ژانویه کاخ نیاوران در سال 1978 اشاره می‌کند شبی که کارتر و همسرش در تهران حضور می‌یابند. نگارنده در این باره می‌نویسد: اگر سفر فرانکلین دی روزولت را در سال 1942 به تهران برای شرکت در کنفرانس تهران کنار بگذاریم این سومین دیدار یک رئیس‌جمهور آمریکا از ایران بود. پیش‌تر از او آیزنهاور در دسامبر 1959 و ریچارد نیکسون در ماه مه 1972 به تهران آمده بودند. سفر رسمی جیمی کارتر به ایران یک استثنای مهم بود. کارتر و همکارانش در دوران مبارزات انتخاباتی خود برای ریاست جمهوری و چه پس از رسیدن به آن مقام، همیشه بیزاری خود را از رژیم تهران ابراز می‌کردند طوری که فضای روابط دو کشور مدام تیره‌تر می‌شد. تا قبل از آن تمام دنیا ایران را متحد بی‌چون و چرای آمریکا می‌شمردند و انتخاب کارتر و نوع رفتار او با ایران و حاکمان آن این فرضیه را کمرنگ کرده بود. تا اینکه اردشیر زاهدی سفیر ایران در آمریکا برای پایان بخشیدن به این فضا برنامه کارتر و همسرش را به ایران طرح‌ریزی کرد.
در ساعت 8 شب 31 دسامبر 1977 در مهمانی نیاوران که با حضور 120 مهمان داخلی و همراهان کارتر برگزار شده بود. مدعوین از مرد شماره یک آمریکا، سخنانی را شنیدند که برای دقایقی آنها را در شگفتی فرو برد. او در آغاز سخنانش شعری از سعدی خواند که در آن به انسانیت و حقوق بشر اشاره می‌شد. سخنان زیرکانه و حرفه‌ای که به مذاق ایرانیان خوش می‌آمد. اما ناگهان لحن وی دگرگون شد و گفت: «ایران با رهبری خردمندانه شاه، جزیره صلح و ثباتی در یکی از پرتلاطم‌ترین مناطق جهان است و این نشانگر قابلیت رهبری محمدرضا شاه پهلوی است.» او در پایان حتی شاه را به خاطر کوشش‌هایش برای تحکیم دموکراسی و حقوق بشر مورد ستایش قرار داد و تمام مدعوین ایرانی و آمریکایی را در شگفتی آشکاری فرو برد. حالتی که سپس در گفتار تمام مفسران آن سوی اقیانوس اطلس نیز آشکار شد. در آن شب چهره شاه در سایه لبخندی از سر رضایت پدیدار شد. قرار بود رئیس‌جمهور همراهانش قبل از نیمه شب از ایران خارج شوند و جشن سال نو را در هواپیمای رئیس‌جمهور برگزار کنند. اما شگفتنی دوم نیز تکمیل شد، تا قبل از آن همه این وقت کوتاه چند ساعته را حاکی از بی‌اعتنایی کارتر به شاه فرض می‌کردند اما در آخرین ساعات شب رئیس‌جمهور و همسرش اعلام کردند که آن شب را در تهران می‌مانند و جشن سال نو را در نیاوران برگزار می‌کنند. جشنی که عذر مقامات ایرانی را محترمانه می‌خواهند و در ساعت دو نصفه شب‌الباقی مدعوین بعد از غیبت یک ساعته کارتر و شاه ناگهان با مهمانی همراه آنها مواجه می‌شوند که کسی جز ملک حسین پادشاه اردن نبود. شاه می‌خواست همه تلاش خود را برای تحقق صلح میان اردن و دولت یهود به کار بندد. به زودی همه در می‌یابند که ترتیب ملاقات ملک حسین با کارتر در چارچوب همین تلاش قرار داشت. کارتر و همراهانش ظهر روز بعد تهران را به مقصد دهلی نو ترک می‌کنند. خیال شاه از این بابت که متحدش در هر شرایطی او را ترک می‌کنند. راحت می‌شود. شرایطی که در دی ماه همان سال (1356) با انتشار مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات با نام مستعار «رشیدی مطلق» جرقه می‌خورد.
نهاوندی تا قبل از چاپ این مقاله به تمام انتقادهای مطبوعات بین‌المللی درباره جشن‌های دو هزار و پانصد ساله اشاره می‌کند و بعضی از آنها را مثال می‌زند. او می‌گوید بعضی می‌نوشتند گشایش ورزشگاه یکصد هزار نفری نشانه خود بزرگ‌بینی شاه است. آنان می‌پرسیدند ایران در سال‌های دهه هشتاد میلادی چه نیازی به چنین ورزشگاهی دارد که ویژه کشورهای پیشرفته است و میزبانان بالقوه المپیک هستند. تمام این انتقادها در محیط کوچک سیاسی پایتخت ایران شکاف انداخته بود. شکافی که در روزهای پس از سفر کارتر بیشتر شد. روز هشتم ژانویه، ماجرایی روی داد که امروز می‌توان آن را به درستی نقطه آغاز فراگیر انقلاب و چاشنی انفجاری آن دانست. بیست و دو سال بعد، پس از واقعه انقلاب، مسئله چاپ این مقاله هنوز در کتاب‌های پایان‌ناپذیر «شاه و انقلاب» مطرح است و درباره آن نوشته می‌شود. پژوهشی دقیق و کنجکاوی و کنار هم گذاشتن اطلاعات گوناگون سرمنشاء این ماجرا را آشکار می‌سازد. اندیشه تهیه آن مقاله را امیرعباس هویدا وزیر دربار به شاه پیشنهاد کرد. نگارش مقاله بر عهده روزنامه‌نگاری گذاشته شد که هیج اطلاع دقیقی از ماجرا نداشت و به چند شایعه خصمانه استناد کرد. هویدا بعد از نوشته شدن این مقاله آن را در اختیار داریوش همایون وزیر اطلاعات گذاشت و همایون بعدها اعتراف می‌کند که مقاله را گرفته و دیده ولی پیش از چاپ نخوانده است.
بعدها این مسئله پیش آمد که در کدام روزنامه چاپ شود. دو روزنامه صبح معاف می‌شوند. رستاخیر و آیندگان به علت دولتی بودن کنار می‌روند. دو روزنامه کیهان و اطلاعات باقی می‌مانند. مصباح‌زاده کیهان از نفوذش استفاده می‌کند تا این مقاله را چاپ نکند. در این بین روزنامه اطلاعات که از همه ضعیف‌تر بود انتخاب می‌شود. در آن زمان سناتور عباس مسعودی فوت کرده بود و پسرش فرهاد مسعودی نه تاثیری داشت و نه نفوذی و نه تجربه سیاسی به طوری که هویدا توانسته بود برای او سردبیر تحمیلی انتخاب کند که زیر فرمان خودش بود. فرهاد مسعودی 48 ساعت مقاومت کرد. کار به دخالت ساواک کشید و به او فهماندند که چاپ این مقاله یک دستور است. مقاله‌ای که مسعودی تلاش کرد قبل از چاپش با شاه تماس بگیرد و موفق نمی‌شود. هوشنگ نهاوندی در سرتاسر خاطراتش از نقش منفی هویدا در ماجرای انقلاب گذر نمی‌کند و تمام آنها را با جزئیات تعریف می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات