تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۵  ، 
کد خبر : ۱۸۹۵۶۸

پیش‌درآمدی بر مشروطه در ایران


عطا عنبرانی/ دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی
یکی از فصول قابل تعمق تاریخ کشور ایران، وقوع جنبش مشروطه است که اکنون در آستانه یکصدمین سالگرد آن قرار داریم. به طور کلی جنبش مشروطه حاصل فهم ایرانیان از دنیای خارج (اروپا) و آگاهی حاصل از مقایسه وضعیت خود با این دنیای جدید (اروپا) بود. اگرچه هنوز مفاهیم غربی که در آن زمان وارد ادبیات سیاسی ایران گردید هنوز هم تازگی خود را برای اصحاب اندیشه و قلم از دست نداده و به نظر می‌رسد هنوز در دوران گذار به سر می‌بریم.
پیشینه نظری و معنای مشروطه
مشروطیت یا مشروطه‌خواهی Constitutionalism که از ریشه لاتینی Constituere به معنای (برپا داشتن، ایجاد و تاسیس کردن) گرفته شده است به رژیم سیاسی یا حکومتی اطلاق می‌گردد که دامنه کاربرد قدرت در آن محدود به حدود قانونی باشد. به عبارت دیگر حکومت مشروطه که در نقطه مقابل حکومت استبدادی و دیکتاتوری قرار دارد به معنای حکومت قانون می‌باشد.
نخستین و نیرومندترین نظریه دولت در تاریخ تفکر اروپایی نظریه مشروطیت است که بنیاد قسمت اعظم تفکر درباره دولت تا حال حاضر به شمار می‌رود. آنچه مطلوب و مورد نظر تئوری دولت مشروطه است متنوع ساختن و در نتیجه محدود کردن قدرت و اقتدار است که از طریق اعمال حاکمیت قانون صورت می‌پذیرد. حاکمیت قانون یکی از شاخص‌های مهم شناسایی حکومت‌های مشروطه می‌باشد. قانون در این معنا عبارتست از مجموعه تدوین شده و همبسته‌ای از اصول و احکام که از سویی حدود کردار افراد و گروهها و از سوی دیگر، حدود کاربرد قدرت دولت را تعریف و مرزبندی می‌کند و همچنین وظیفه‌ها و تکالیف آنها را نسبت به یکدیگر بر می‌شمارد.
عالی‌ترین نوع قانون که قوانین دیگر از آن سرچشمه می‌گیرند، قانون اساسی است که در نظام مشروطه شکل سازمان دولت و ارگانهای اصلی آن و حقوق اساسی افراد و جامعه را تعیین و تعریف می‌کند. از دیگر ویژگی‌های نظام مشروطه، بها دادن به آزادیهای فردی و تفکیک قوا (برای جلوگیری از خودکامگی قدرت‌طلبان) است.
حال وقتی به جامعه ایران پیش از مشروطه می‌نگریم، اثری از حاکمیت قانون نمی‌بینیم، به گفته دکتر کاتوزیان جامعه ایران، جامعه‌ای پیش از قانون و سیاست بوده. به عبارتی ایران در سراسر تاریخ خود دولت و جامعه‌ای خودکامه بوده، یعنی قدرت و اقتدار، پایه در حقوق و قانون نداشته است. البته این به معنای نفی تغییرات نیست، تغییر در جامعه ایران وجود داشته ولی قواعد و هنجارهای واقعیت اجتماعی (به ویژه نبود پوشش حقوقی تخطی‌ناپذیری که حتی اگر جان و مال مردم را تضمین نمی‌کند، دست کم تغییراتی را که در آنها رخ می‌دهد پیش‌بینی‌پذیر سازد) مانع انباش درازمدت می‌گشت. (از جمله انباشت درازمدت دارایی، ثروت، سرمایه، نهادهای اجتماعی و خصوصی و نهادهای آموزشی.)
در جامعه ایران همه گروه‌ها در پیشگاه حاکم یکسان بودند و در اصل هیچ کس امنیت نداشت و نهاد مالکیت مانند آنچه در اروپا شاهد آن بودیم در ایران استوار نبود. زیرا سلطان یا حاکم اگر قطعه زمینی را به شخصی می‌بخشید، به همان راحتی نیز آن را از او می‌ستاند. البته این وضع برای مردم آن روزگار پذیرفته شده بود.
ایران آن روز جامعه‌ای بسیار ساده بود که در آن شاه سایه خدا به شمار می‌آمد و به جز آن شکل و قالب دیگری برای مردمش وجود نداشت. ایران آن روز جامعه‌ای پیچیده، دارای طبقات و لایه‌های متضاد و رو به گسترش سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نبود. خان، خان بود و رعیت، رعیت. رعیت جایگاه خود را می‌دانست و بیرون از آن و فراتر از آن «فرماسیون» دیگری متصور نبود. به عبارتی جامعه ایران نسبت به شرایطی که در آن زندگی می‌کرد چندان تلقی و ادارکی نداشت و آن شرایط برایش طبیعی بود.
ولی حوادث اتفاق افتاد که نسبت به این وضع در ذهن مردم آگاهی به وجود آمد که مهمترین آن همان ارتباط با اروپا و پدیده‌ای به نام فرهنگ بود. عمدتا طلیعه این آشنایی را که منجر به بروز تغییراتی در جامعه ایران شد جنگهای ایران و روس (1803- 1218ق) و (1828- 1243ق) می‌دانند که برای نخستین بار گروهی از ایرانیان را به خود آورد. ولی روابط ایران و اروپا پس از انقراض دولت ساسانیان یعنی در ایران اسلامی از دوران پادشاهی صفویه و مخصوصا از زمان سلطنت شاه عباس آغاز می‌شود.
پس از ایجاد یکپارچگی ملی توسط پادشاهان صفویه در ایران آنان سعی کردند تا ایران را از خطر استیلای ترکان عثمانی محفوظ دارند و برای این کار با برخی کشورهای اروپایی از جمله پرتغال، اسپانیا، لهستان، فرانسه، ایتالیا، انگلستان، هلند و آلمان ارتباط برقرار کردند ولی در این زمان ایرانیان هنوز علاقه چندانی به سفر به کشورهای بیگانه نداشتند و یکسره از دگرگونی بنیادینی که در همه قلمروهای حیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مردم کشورهای اروپای رخ می‌داد بی‌توجه ماندند و یا به طور کلی نوشته‌ای از آنان بر جای نماند.
این عدم آگاهی صحیح با غرب دو دسته دلیل عینی و ذهنی داشت:‌ نخست اینکه در نظام استبدادی و سلطنت خودکامه ایران در این دوره شاه در راس هرم قدرت سیاسی قرار داشت و حوزه‌ای بیرون از قلمرو قدرت سیاسی که بتوان آن را «حوزه عمومی» و «مصالح عمومی» نامید به وجود نیامد.
کشور و همه شئون آن ملک طلق و خصوصی شاه به حساب می‌آمد، چنانکه به عنوان مثال شاه صفوی افزون بر انحصار سیاسی (و بنابراین همه امور کشور) انحصار بازرگانی بیشتر کالاهای صادراتی ایران را نیز در دست داشت و همین امر موجب شد نه طبقه بازرگان مستقلی تکوین پیدا کند تا همراه با مبادله کالا برای تامین سود خود راه مبادله فرهنگی را نیز هموار کند و نه سفیران و سیاحت پیشگان آگاه به مصالح عمومی و ملی.
شاه به تنهایی همه امور کشور را اداره می‌کرد و سفیران انگشت‌شماری که در این دوره به سفارت گسیل داشته شدند بر حسب معمول خدمتکاران ویژه شاه بودند نه نخبگان راستین مصالح ملی که البته با توجه به ساختار سیاسی و نیز نظام فکری ایرانیان نمی‌توانست به وجود بیاید. این سفیران در خلاء فرهنگی و بی‌خبری از عالم در رویارویی با واقعیت دنیای نو یا به مسیحیت گرویدند و یا بی‌اختیار مجذوب ظواهر دنیای رغب شدند. وانگهی، بی‌توجهی ایرانیان به سفرهای بیرون از کشور به طور عمده ناشی از وضعیت فکری ویژه‌ای بود که با سیطره اندیشه عرفانی به مثابه شالوده اندیشه ایرانی به ویژه در دوره انحطاط آن ایجاد شده بود. این اندیشه انسان را از سفر بیرونی به سفر درونی و از آفاق به انفس سوق می‌داد و همین امر موجب می‌شد تا فرهنگ ایرانی با پایان یافتن عصر زرین آن، سرشتی بیش از پیش درون‌گرا پیدا کند. با یورش مغولان سفرهای ایرانیان به خارج بیشتر سفرهایی از بد حادثه بود و نه در پی حشمت و جاه یا ماجراجویی و سوداگری به شیوه غربیان یا سفارتی در خدمت مصلحتی «ملی». ایرانیان مهاجر از وضعیت نامطلوب کشو خود برای پناه جستن فرار می‌کردند و برخلاف ماجراجویان و سوداگران اروپایی در پی ثروت، شهرت و تجربه نو نبودند.
افزون بر این سفرهای ماجراجویان، سوداگران و فرستاده‌های سیاسی اروپایی برخاسته از اندیشه‌ای نو بود که به دنبال دگرگونی بنیادینی در اندیشه غربی درباره عالم و‌ آدم تدوین شده بود. ولی سفرنامه‌های ایرانی ماجرایی دیگر داشت. مثلا نخستین سفرنامه جالب توجه به اروپا در آغاز دوره صفوی معروف به «دون خوان ایرانی» یا خاطرات اروج بیگ است. او در سفر به آلمان و اسپانیا و ایتالیا به مسیحیت گروید و هیچگاه به ایران بازنگشت و ضمنا او هیچ توجهی به نظام‌ها و نهادهای حکومتی کشورهایی که از آنها گذر کرده ندارد و فقط گاهی از نوآوری‌های فنی آنها اظهار شگفت‌زدگی می‌کند!
اگرچه برخی از سفرنامه‌ها در گسترش اندیشه تجدد بی‌تاثیر نبوده (مانند تحفه العالم، عبداللطیف شوشتری با مسیر طالبی اثر میرزا ابوطالب خان) ولی به طور کل نویسندگان آنها به مبانی دگرگونی‌های مغرب زمین و مبانی اندیشه سیاسی جدید بی‌توجه بوده‌اند. بنابراین به ظاهرگرایی و ظاهربینی افتادند مانند ابوالحسن خان ایلچی که در کتاب خود «حیرت‌نامه ابوالحسن خان» هیچ اشاره با معنی و راهگشایی نمی‌توان یافت. و در واقع واپسین سخن ابوالحسن خان در این عبارت او خلاصه شده است که: القصه، روز و شب، کار ایشان در فکر عشرت است:
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت به جهان گذرا ما را بس
ابوالحسن خان پای بند ظاهر و اسیر سنت بود و شخصی که اسیر سنت باشد نمی‌تواند تحولات دنیای نو را درک نماید. به طور کلی اشنایی ایرانیان با اروپا از عهد صفویه تا پیش از جنگ با روسیه یک آشنایی سطحی و بدون شناخت بود و در حد ظواهر باقی ماند. همانطور که گفته شد شکست ایران در مقابل روسیه در دو جنگ متوالی باعث شد عده‌ای از نخبگان به عقب‌ماندگی ایران پی ببرند. این نخستین برخورد جدی ایران و غرب بود و برای نخستین بار ایرانیان با نگاهی مقایسه‌ای با توجه به ضعف‌های خود به غرب می‌نگریستند.
به قول الکسی دو توکویل Alexisde Tocqueville «بدون مقایسه کردن، ذهن قادر به پیشرفت نیست» بر همین مبنا اشخاصی مثل عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه که مستقیما در جنگ با روسیه درگیر بود و عقب ماندگی ایران را با مقایسه به عینیت دریافته بود فهمید که دنیا دگرگون شده و ایران دیگر آن قدرت بزرگ نیست که به قفقاز لشکر بکشد و هندوستان را فتح کند.
تبری شهر ولیعهدنشین بیش از پایتخت تحت تاثیر افکار جدید واقع شد و مرکز ترویج افکار و آداب و رسوم غربی گردید (زیرا به دلیل موقعیت جغرافیایی که با روسیه و عثمانی و همسایه و نزدیک‌تر با دنیای غرب بود) و بدینسان کانون اصلاح‌طلبان در دستگاه حکومت آذربایجان به وجود آمد.
عباس میرزا برای بیداری ایرانیان به اصلاحاتی در وضع و ساختار اجتماعی ایران آن زمان دست می‌زند مانند «تاریخ پطر کبیر» تالیف ولتر و «عظمت و انحطاط امپراتوری روم» اثر ادوارد گیبون E.Gibbon به اشاره عباس میرزا به فارسی ترجمه شد. دیگر اصلاح‌طلبی که رد عصر قاجار نقش اساسی داشت، امیرکبیر بود. در اینجا به فعالیت او در تاسیس دارالفنون و فعالیت‌هایی که در جهت آشنایی با افکار جدید صورت می‌گرفت می‌پردازیم. دارالفنون، نخستین مدرسه بزرگ غیردینی بود. ذهن امیرکبیر در تاسیس دارالفنون در درجه اول معطوف به دانش و فن جدید بود. در زمان امیرکبیر گرایش محسوسی نسبت به اصول علمی غربی پیدا شده بود. دارالفنون به عنوان یک بنیاد فرهنگی نو در سه جهت اصلی در هیات جامعه ایران تاثیر بخشید. یکی از نظر تحول عقلانی که دانسته‌های پیشینیان را با شک و سوال همراه می‌ساخت. دیگر نگارش کتاب‌های تازه توسط معلمان دارالفنون که بر اثر آن دانش غربی میان طبقه وسیع‌تری از اجتماع شناخته شد.
همچنین فارغ‌التحصیلان دارالفنون نسلی از روشنفکران را تشکیل دادند که در تحول فکری دو نسل بعد اثر گذاشتند. از دیگر فعالیت‌های امیرکبیر در جهت آشنایی مردم با افکار جدید، انتشار روزنامه «وقایع اتفاقیه» بود. البته پیش از آن روزنامه فارسی زبان دیگری در ایران چاپ می‌شد به نام «کاغذ اخبار» که ناشر آن میرزا صالح شیرازی از دانشجویانی بود که در زمان عباس میرزا به انگلستان رفته بود. میرزا صالح به گفته فریدون آدمیت پیشرو اندیشه‌های سیاسی جدید مغرب زمین در ایران است.
روزنامه کاغذ اخبار در زمان محمدشاه در 25 محرم 1253 انتشار یافت و چند سالی بیشتر دوام پیدا نکرد. ضمنا میرزا صالح شیرازی سفرنامه‌ای دارد که از سنخ سفرنامه‌های امثال ابوالحسن‌خان نیست و از نخستین سفرنامه‌های ایرانیان است که در آن کوشش جدی برای درک سامان نو آیین انگلستان صورت گرفته است.
او نخستین ایرانی بود که با پشتوانه نوعی خردورزی به سفر غرب رفته. سفرنامه میرزا صالح شیرازی نوشته‌ای پراهمیت در تاریخ اندیشه مشروطه‌خواهی ایران و نخستین اثری است که دریافتی کمابیش منسجم از تجددخواهی سیاسی عرضه کرده و از این حیث آغازگر دوره‌ای است که دوره گذار را به جنبش مشروطه‌خواهی مردم ایران پیوند می‌زند. اگرچه بحث از مبانی دگرگونی مغرب زمین در سفرنامه او نیز غایب است و او از اندیشه فلسفی و کلامی مغرب زمین به عنوان پیش زمینه مشروطیت در کشور انگلستان غافل است. از سخن خود دور نیفتیم. روزنامه وقایع اتفاقیه با هدف تربیت مردم و آگاهی یافتن ملت از امور ایران و جهان و اینکه بر دانش و بینش آنها بیفزاید انتشار یافت. به طور کلی وقایع اتفاقیه باعث آگاهی افکار عمومی نسبت به خود و جهان پیرامون گشت.
اصلاح‌طلب بعدی حاج میرزا حسین‌خان سپهسالار صدر اعظم ناصرالدین شاه بود. در بین سال‌های مرگ امیرکبیر تا صدرات حسین‌خان سپهسالار آگاهی‌های اجتماعی بالاتر رفته بود و این آگاهی در آثار مکتوب آن زمان منعکس است. مثلا در یکی از آثار نویسنده مساله جدایی ملت و دولت را مطرح می‌کند و آن را ناشی از ظلم حکومت می‌داند و به پادشاه هشدار می‌دهد که چاره کار عدالتخانه است که اگر خود شاه اقدام به برپایی آن نکند، دیگران آن را برپا می‌کنند. در دیگر آثار مکتوب نیز حکومت قانون و دخالت مردم در امر حکومت چاره ناپیوستگی میان ملت و دولت معرفی می‌شود. اقدام مهم سپهسالار و اصلاحات او در حوزه‌ای بود که می‌توان به نوعی آن را حوزه «جامعه مدنی» نامید. یعنی آزادی و تامین حقوق اجتماعی و امنیت مردم و محدودیت قدرت حکام که این وظیفه را مطبوعات بر عهده گرفتند و با درج مقالاتی پیرامون آزادی باعث شدند تا صحبت از آزادی برای نخستین بار در ایران بر سر زبان‌ها افتد.
البته با مخالفت‌هایی که علیه سپهسالار توسط مرتجعین اعم از درباری و غیره صورت گرفت کار اصلاحات سپهسالار ناتمام می‌ماند ولی بر اثر ارتباط روزافزون با غرب، گسترش ارتباطات، افزایش مسافرت ایرانیان به خارج، آمدن خارجی‌ها به ایران، آگاهی از آرا و اندیشه‌های سیاسی و معرفتی غرب، مشاهده و به دنبال آن اطلاع از نظام حکومتی مغرب زمین و مسایلی چون نقش مطبوعات و آزادی آنها، فعالیت احزاب و تشکل‌های سیاسی، حاکمیت قانون، محدودیت اختیارات حکومت، پاسخگو بودن حکومت در قبال نمایندگان مردم (مجلس)، دانشگاه و اطلاع از علوم و دانش‌های نوین و اختراعات و صنایع تازه همگی اسباب و عللی بود که اذهان ایرانیان را روشن ساخته و آنان را خواهان تغییر و اصلاحات می‌کردند. از دیگر فعالیت‌هایی که زمینه فکری را برای مشروطه در ایران فراهم کرد، فراموشخانه میرزا ملکم خان بود او که یک ارمنی ساکن جلفا بود و به اسلام گرویده بود. در سال 1858 فراموشخانه یا انجمن سری را در تهران تاسیس کرد.
او نخستین ایرانی بود که به فراماسونری توجه کرد و در صدد بود که از لژهای ماسونی به عنوان پایه‌ای برای ارتقا و اجرای سیاسی «فردگرایی دموکراتیک» در ایران بهره بگیرد، او طی اقامت در پاریس به برتری تمدن مدرن معتقد شده بود. او به ارزش‌های نوین نگرشی مثبت داشت. هدف انجمن سری ملکم خان، تزریق سنت سیاسی اروپایی مدرن و آرمان‌های انقلاب فرانسه در جامعه ایران از طریق فراهم کردن زمینه اجرایی آنها در دستگاه اداری قاجار بود.
اصول انجمن سری او عبارت بود از: پرهیز از شرارت، تلاش برای کردار نیک، مبارزه علیه ستم، ترویج زندگی صلح‌آمیز با همگنان خود، آموزش و یادگیری، جلوگیری از انحراف و حتی‌المقدور تلاش برای حفظ هماهنگی میان رقیبان و دوستان، در تحلیل نهایی نمی‌توان تاثیر میرزا ملکم خان را در اصول «فردگرایی دموکراتیک» که به انقلاب مشروطه 1906- 1907 انجامید دست کم گرفت.
احتمالا تجربه فراموشخانه به عنوان یک نهاد انتقال اندیشه‌های مدرن غربی به ایران دارای اهمیت فراوان است. به دنبال آن انجمن‌های سری و حلقه‌های روشنفکری دیگری. در دوره مشروطیت به وجود آمدند و آن آرمان‌ها را دنبال کردند. در آخر اینکه به طور تدریجی وضع به گونه‌ای شد که در اثر ارتباط با غرب و بیداری نسبی ایرانیان و مقایسه اوضاع بین وضعیت ایران با ممالک اروپایی، ایرانیان دیگر شاه را ظل الله و امر او را واجب الاطاعه نمی‌دیدند.
این قضیه در جریان نهضت تنباکو عینیت یافت و در این واقعه برای نخستین بار در تاریخ ایران حکومت نتوانست به دلیل مخالفت مردم آنچه را که می‌خواست و اراده نمی‌نمود انجام دهد. از پیامدهای این نهضت بالا رفتن سطح آگاهی مردم و دیگری گسترش امواج مبارزه و رادیکال‌تر شدن نهضت ضدقاجار بود که در نهایت به انقلاب مشروطه و تاسیس مجلس شورای ملی و تدوین قانون اساسی انجامید و فصل نوینی در تاریخ کشورمان آغاز شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات