اما روشنفکری دینی صرفاً محدود در مدعیات مدعیان نیست. روشنفکری دینی باید عامل انگیزه بخش و الگوی رفتار پویا و بانشاط باشد؛ در حالی که اگر بنا باشد چون برخی مدعیان، بدون دلیل و برهان، صرفا بپذیریم که هر کس و هر آیینی بهره ای از حق و حقیقت دارد و تمام جامعه بشری، ان شاءالله(!) رستگارند، دیگر چه تحرکی؟
بلی، وقتی گمان کنیم دستیابی به حقیقت ممکن نیست و این گمان را داشته باشیم که همه «حدودا بر حق(!) » اند، دیگر انگیزه ای برای جستجوی حقیقت ناب و نشاط و پویایی در جامعه نخواهد بود. از آنجا که دانشجو به طور طبیعی روشنفکر است و عقلانیت با روشنفکری پیوسته است، هر حرکتی در جریان دانشجویی نیاز به توجیه یا دلیل دارد. گاه این توجیهات فاقد بنیان عقلانی هستند و صرفا با ظاهر پرطمطراق خود رهزنی می کنند و گاه دلایل جنبه عقلانی و الهی دارند و جنبش را به مسیر رشد رهنمون می گردند.
اگر با این رویکرد به تاریخ جنبش دانشجویی بنگریم، خواهیم دید که «زورمند شدن» و پیوستن به قدرت یک امکان نو و تازه است و در این باب بحث از امتناع تاریخی موضوعیت می یابد.
در باب امتناع تاریخی:
در هر دوره تاریخی، فضای عمومی جامعه و اولویت های زندگی مردمی بر تمام تشکل ها، چه دانشجویی یا غیر آن تاثیراتی دارد. آنچه در فضای پیش از انقلاب شاهد بودیم، آن است که به جهت فضای استبدادی و شاهنشاهی، گفتمان جنبش دانشجویی وقت، با حاکمیت هیچ هم پوشانی نداشت. گرچه رژیم منحوس پهلوی از برخی دانشجویان (یا دانشجو نمایان؟) به عنوان آلت فعل و ابزار استفاده می برد اما از آنجا که نظام استبدادی شریک نمی پذیرد و صرفا به دنبال ابزار و جیره خوار و خدمتکار است، نتیجتا روزنه ای بجز آلت و ابزار شدن نیز به سمت قدرت وجود نداشت. با این عدم هم پوشی و به سبب آرمان خواهی بود که جنبش دانشجویی در آن بازه زمانی حماسه هایی چون 16 آذر 32 آفرید.
در بازه زمانی از پیروزی انقلاب تا پایان جنگ تحمیلی نیز به دلیل تهاجم خارجی و همبستگی اجتماعی مشهود و عدم وجود ذهنیت «برخوردار- آسیب پذیر»، نیازی به واسطه گری در قدرت نبود. یعنی فاصله چندانی میان طبقات مختلف مسئولیت و قدرت با آحاد جامعه وجود نداشت و اگر هم داشت، دولت مرد یا قدرت مدار، بیشتر سعی در کتمان آن می کرد تا اظهار آن؛ نمونه بارز این قضیه را می توان در مساله تجمل گرایی مشاهده کرد که بعض افراد جنبش دانشجویی آن روزگار و سران اصلاحات کنونی، محض خاطر ساده زیستی هم که شده، به پذیرایی از میهمانان با لوبیا در شب عروسی اکتفا می کردند!
در دوران مابین پایان جنگ تا استقرار دولت جدید هم به دلیل حوادث کلیدی چون رحلت امام خمینی(ره) رهبری آیت الله خامنه ای (حفظه الله) و تغییرات در دولت و مجلس و انتخابات، باز هم ساختار قدرت امکان اتخاذ تصمیم عاجل برای جنبش دانشجویی را نداشت و دانشجویان جنبش هم امکان برآورد و برنامه ریزی در باب چگونگی ارتباط با قدرت را نداشتند. اما بعد از این سه دوره و به اصطلاح رایج، با آغاز عصر ثبات، به تدریج امکان ورود در قدرت و موضع گیری در برابر آن فراهم شد.
گفته شد که با بیرون آمدن از فضای دیکتاتوری پیش از انقلاب و برقراری ساختار قدرت، امکان شراکت و رقابت در قدرت و تحزب فراهم می شود. با این پیش فرض و پذیرش فضای ثبات به عنوان زمینه عمل، نحوه رویارویی با قدرت در این فضا از چند مدل فراتر نخواهد رفت که عبارتند از:
اول) تنفس در هوای قدرت:
با ورود به فضای جدید، جنبش دانشجویی نتوانست تفاوت میان عملکرد «فرد» در ساختار قدرت و کلیت نظام اسلامی را هضم کند و میان اشکالات افراد و خطاهای اشخاص و خط مشی کلی نظام و امیدواری های اسلامی و اصول نظام تفاوت قائل شود. به این صورت نقد به اشخاص را از ترس آنکه مبادا به کلیت نظام صدمه وارد کند، ممنوع کردند و یا در اثر مشاهده تفاوت میان ولی فقیه و وزیر و وکیل و شهردار- که تفاوت میانشان بدیهی هم بود- به سرخوردگی مبتلا شده و از دایره بیرون رفتند و گمان باطل بردند که پایان کار نظام اسلامی فرا رسیده است و دولت اسلام مستعجل بوده.
در این میان بعلت لزوم داشتن سمپات دانشجویی، عملیات پیوستن به قدرت آغاز گردید؛ آن هم از جانب آن ها که نقد حاکمیت را برابر نفی حکومت گرفته بودند. البته این گونه عملکردها ریشه هایی نیز داشت و اشتراکاتی در نظر و عمل با راست سنتی پیدا می کرد و البته پس از هم سویی با جریان راست سنتی، خود به راستی به «راست حرفه ای» تبدیل گشت؛ تا آنجا که در جریان یک انتخابات ریاست جمهوری، اعضای قدیمی خود را به ستاد انتخاباتی هر کاندیدای «احتمالا رأی آور»، گسیل داشتند تا مبادا در صورت پیروزی هرکدام از کاندیداها، از مواهب نتیجه انتخابات بی بهره بمانند.
هوس قدرت مداری و چشانیدن طعم «زورمندی» سبب گردید تا بعضی افراد در تشکیلات دانشجویی به دامان افراط بیفتند و بگویند: «مخالف فلانی مخالف رهبر است و دشمن پیغمبر است و پس به یقین کافر است» و بدون تعقل در اصول و فروع، دربست در اختیار قدرتمداران و کارگزاران باشند؛ پر واضح است که عوارض این رفتار قدرت مدارانه، میوه تلخی داد که هنوز جنبش دانشجویی مسلمان، آن تلخ کامی را در یاد دارد.
با وقوع حماسه دوم خرداد، یعنی با گذر از دوره کارگزاری و ورود جریان منصوب به اصلاحات؛ دوران گذار در دفتر تحکیم وحدت به عنوان تنها مدعی جدی جریان دانشجویی مسلمان آغاز می شود؛ گرچه این تغییر مواضع و دیدگاه ها دفعتا صورت نگرفت. در حقیقت در دو سال ابتدایی عصر اصلاح، اتفاق شاد و غیرقابل تصوری رخ نداد اما ورود حلقه کیان به سرکردگی حسین حاج فرج الله دباغ (عبدالکریم سروش) از مرکز بررسی های استراتژیک نهاد ریاست جمهوری به دانشگاه در واقع همان فراهم کردن زمینه ها و هموار کردن میدان برای تاخت و تاز نهضت به اصطلاح آزادی در فضای دانشجویی بود.
تراشیدن مقتدا و راهبر مدرن برای دفتر تحکیم و دامن زدن به هیجانات و شور و شر جوانی دانشجویان، سبب شد دفتر تحکیم طبق خواست بزرگ ترها گذاری را تجربه کند تا از آنجا که برادران سپاه را در نامه های سرگشاده، ایثارگر و دلاور می دانست و رد حاکمیت و نفی انقلاب و دین برسد. ناگفته پیداست که نظر و عمل بالاخره همدوش یکدیگر خواهند شد و نباید از وابستگی فکری توقع استقلال سیاسی و تشکیلاتی داشت و نمی توان از وابستگی عملیاتی اجتهاد در تفکر را نتیجه گرفت. آری، هوای قدرت گاه موافقت افراطی و تام و تمام با قدرت مداران را سبب می شود و گاه به سبب محروم شدن از زورمندی، تفریط و مخالفت با دولتمردان جدید را موجب می گردد. تا آنجا که بعضی مدعیان آزادی و آزادی بیان، در فراغ قدرت و دولت، زنجموره مخالفت سر می دهند، تا شاید باز عهد زورمداری تجدید شود و بتوانند در هوای قدرت تنفس کنند و نهایت بهره را از چسبیدگی به قدرت ببرند.
گرچه ممکن است گفتمان عدالت با چسبیدگی به قدرت جور نباشد و مخالفت با دولت غیرکارگزار و نامصلح در دوره ای سرلوحه فعالیت برخی جریان های شبه دانشجویی شود؛ اما این امکان منتفی نیست که به محض باز شدن روزنه ای در دولت و نمایش چراغ سبزی از جانب قدرت، مترصدین فرصت رخت سفر را به رحل اقامت بدل نموده و جملگی به سمت دروازه شوکت به راه افتند! یعنی آن که بر اثر چنین تحلیلی و با توجه به چنان سابقه ای، برخی می توانند نقش مجرای دعا را در ساختار قدرت ایفا کرده و مدام به چشمک زدن و چراغ سبز نشان دادن به این و آن مشغول گردند. چه سرآشپز دولت اصلاح باشند چه نسخه پیچ حزب کارگزار و چه رئیس دفتری در دولت عدالت.
این افراط و تفریط نابجا، اگر از هوای قدرت و هوس دولت نباشد به یقین از ناآگاهی ست و گرچه ناآگاهان را می توان آگاه کرد، اما با هوس مداران نمی توان از در آگاه سازی و تبیین مطلب وارد شد.
دوم) در جهت آرمان ملت
گفته شد که برخورد با قدرت در فضای تعریف شده از 2 حال خارج نیست. یا چسبیدگی به قدرت و تنفس در هوای آن و یا توجه به آرمان ها، در جهت آرمان ها بودن به همراه تعامل سازنده.
گفتیم که ادعای روشنفکری در عدم دست یابی به حقیقت نمی تواند محرک و جهت ده باشد. اما اگر بپذیریم که اسلام می خواهد انسان را به حرکت بیندازد و او را در کشف حقیقت یاری کند و بفهماند که رخوت و رکود خلاف شأن انسانی ست، اگر بپذیریم اسلام بنا دارد که سمت و سوی تحول را به ما نشان دهد و اگر این تلقی از دین به همراه آنچه از روشنفکری در معنای ذاتی اش به دست می آید، در کنار هم قرار گیرند، آنگاه روشنفکری دینی دیگر مفهومی تازه ساز و محصول تجدد نیست بلکه سابقه ای به اندازه تاریخ انبیاء دارد؛ آنگاه دیگر قصد روشنفکری دینی، عرفی کردن قدس و قانع کردن خلایق به وضع موجود جهان نخواهد بود، به بیان ساده، اگر به دنبال بررسی انتظارات از روشنفکری دینی باشیم باید این شروط را درنظر بگیریم:
1- فسخ بیعت بی چون و چرای روشنفکری با مدرنیته
2- ترک نگاه متجددانه به دین و یکپارچه دیدن دین به عنوان یک کل واحد؛ یعنی دین خودش روش فهم و منطق استخراج دستورات را دارد. اسلام صرفا اخلاق نیست، معنویت صرف هم نیست. ایدئولوژی، یعنی صرف باید و نبایدهای شبه قانونی هم نیست. اسلام مجموعه ای از تمام اینهاست و البته بسیار بیشتر از جمع همه این گزاره ها.
با ترسیم این فضا از روشنفکری دینی، روشنفکر دینی باید دارای ویژگی های زیر باشد:
1- از فراز به جامعه خود بنگرد، اما نه آن گونه که دچار تبختر و بیگانگی با مسائل جاری مردمش شود.
2- ناقد همیشگی حوزه ها، روندها و رفتارها باشد، اما نه برای تخریب بلکه به قصد اصلاح.
3- برسر آرمان های متعالی خویش تا پای جان پایمردی کند و آمادگی شوریدن بر «مصالحه و سازش بر سر اصول و آرمان ها» را داشته باشد.
4- به رخوت تن ندهد. از تمنیات نازل درگذرد و از تردید و تذبذب دوری کند.
این گونه روشنفکری در کنار هویت جمعی دانشجویی با تکیه بر باورها و تعلقات مشترک، به جنبش دانشجویی انسجام و همبستگی لازم برای عمل سیاسی موثر را بخشیده و چسبیدگی به قدرت را کنار می زند. آزاد فکری و استقلال اندیشه نیز سبب می شود دانشجو یک روشنفکر مسلمان تمام عیار لقب گیرد. دراین میان آرمانخواهی، اصلاح در عمل و هزینه پذیری به مثابه موتور محرک این حرکت خواهد بود.
جمعبندی
حزب یک تلاش مشترک برای سهیم شدن در ساختار قدرت است. تلاش به جهت سهیم شدن در قدرت و شراکت در زورمندی نشانه فضای باز برای حرکت طولی در جامعه است. یعنی هر فرد دانشجو یا هر فرد جامعه، امکان رسیدن به مناصب قدرت را دارد و قدرت انحصاری و مقام و منصب دست نیافتنی نیست.
البته شأن جنبش دانشجویی اجل از مهره سیاسی احزاب شدن یا عملکرد حزبی ست؛ چرا که دانشجو باید چشم بیدار و زبان گویای جامعه باشد؛ نه صرفا وابسته قدرت.
استقلال جنبش دانشجویی در «تصمیم و عمل» و در «نقد و نظر» علاوه بر امکان بروز عقلانیت، موجب صیانت از مرزهای دانش می گردد. استقلال؛ سبب رعایت جانب انصاف در دعواهای سیاسی و جناحی نیز خواهد بود و از این جهت نظر دانشجویان به علت پاکی و خلوص آنان و اطلاع و آگاهی ایشان قابلیت رجوع و استناد خواهد یافت. ان شاء الله