سعدالله زارعی ـ کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه
مذاکرات سازش بین طرفهای فلسطینی و رژیم صهیونیستی از ابتدا بر مبنای واقعیت دنبال نشد بلکه آمریکاییها در شرایط خاص سیاسی، خود را نیازمند یک مانور برای بهبود وضع داخلی و روحیه دادن به بعضی جریانات منطقهای میدانستند. این اساس مذاکرات پر سر و صدایی بود که تحت عنوان مذاکرات مستقیم در واشنگتن برگزار شد. این اجلاس در شرمالشیخ پیگیری شد و قرار شد دور جدید این مذاکرات در پاریس برگزار شود که قرائن و شواهد نشان میدهد فعلا مذاکرات پاریس تا زمانی نامعین به تعویق افتاده است. در این بین رژیم صهیونیستی موضوع جدیدی را مطرح کرد. این موضوع هم پذیرش یهودیبودن فلسطین توسط فلسطینیها و سوگند وفاداری به کشور یهودی بود که اسرائیلیها این مساله را به عنوان پیششرط توقف شهرکسازیها در منطقه قدس شرقی و کرانه باختری اعلام کردند. البته از ابتدا هم معلوم بود که اسرائیلیها در قدس شرقی و منطقه کرانه بیش از آنی که یک عملیات مهندسی را به قصد شهرکسازی دنبال کنند، مشغول طراحی یک مهندسی سیاسی بودند و هدفشان هم تثبیت موقعیت اسرائیل برای همیشه و رفع خطر فلسطینیشدن منطقه 1948 بود. این مساله برای فلسطینیها به عنوان یک شوک بود و مباحثات زیادی را بین فلسطینیها سبب شد.
در حال حاضر این مذاکرات بر مبنای نادیده گرفتن واقعیتها در صحنه فلسطین به صورت یک روند انحرافی در مناسبات منطقه درآمده و تقریبا محافظهکارترین رژیمهای عربی هم قادر نیستند از این مذاکرات دفاع کنند. به همین دلیل هم در جریان اجلاسهای واشنگتن و شرمالشیخ غیبت فراگیر کشورهای عربی و موضعگیری منفی اتحادیه عرب و کشورهایی نظیر عربستان سعودی نسبت به این مذاکرات بشدت به چشم میخورد. این مساله به خوبی نشاندهنده آن است که فرآیند سازش از هر زمان دیگری ناهموارتر و نامساعدتر است و سرانجام بیفرجامتری را نشان میدهد. در واقع طرف فلسطینی یعنی جریانسازشکار و شخص محمود عباس در این مذاکرات بیش از آنکه دنبال حقوق فلسطینیها باشند، دنبال اثبات حیات برای تشکیلات خودگردان هستند، تشکیلاتی که حداقل 2 سال از پایان زمان قانونی آن میگذرد و در واقع در معادله فلسطین قادر به نقشآفرینی نیست. این در حالی است که فلسطینیها هم نسبت به تشکیلات خودگردان دیدگاهی بسیار منفی دارند و این مسائل در مجموع سازمان فتح و دولت انتصابی محمود عباس را در حاشیه قرار داده و در حال تجربه موقعیت سختی هستند. این موضوعات در واقع زنگ خطر را برای صهیونیستها به صدا درآورده است چرا که به موازات آنکه جریان سازش از نفس افتاده و جای خود را در معادلات منطقه از دست داده، جریان مقاومت در لبنان و فلسطین در حال دست یافتن به موقعیتهای بهتر هستند و...
شادابی لبنان در جریان سفر احمدینژاد نشان داد جبهه مقاومت از شادابی، پویایی و سرزندگی فراوانی برخوردار است. اینها مسائلی است که اسرائیل را بشدت نگران میکند. بر این اساس باید گفت روند سازش در منطقه خاورمیانه تحت تاثیر ضربات سنگینی که مقاومت بر آن وارد کرده شرایط یک انسان محتضر را پیدا کرده است اما در عین حال این نکته هم کاملا واضح است که آمریکاییها بشدت به انجام مذاکرات صلح در خاورمیانه نیاز دارند، چرا که از این طریق میخواهند تاثیرگذاری خود را بر تحولات خاورمیانه به اثبات برسانند. کما اینکه تحرکات آمریکا در افغانستان هم عمدتا با این چارچوب صورت میگیرد. همینطور اقداماتی که آمریکا در زمینه برنامه هستهای ایران دنبال میکند و فشاری که برای آغاز مذاکرات 1+5 به ایران وارد کرده برای این است که آمریکاییها خود را هنوز در راس معادلات معرفی کنند. چیزی که واقعیت خارجی ندارد و کسی باور نمیکند. بر همین اساس هم میتوانیم بگوییم اگرچه روند مذاکرات در خاورمیانه بسیار بد جلو میرود و شرایط برای مذاکره هر روز خرابتر میشود اما آمریکاییها به دلیل نیاز خود قطعا بر تداوم گفتوگوها تاکید خواهند کرد وکماکان به مقامات اسرائیلی و تشکیلات خودگردان فلسطین فشار وارد خواهند کرد که به رژیمهای محافظهکار عرب هم فشار وارد کنند تا به احیای روند مذاکرات کمک کنند اما مسلما اگر هم مذاکراتی شکل بگیرد، این گفتوگوها بیشتر شکلی و ظاهری خواهد بود یعنی تنها نمایی از مذاکرات. در حالی که در روند مذاکره واقعی اتفاق نمیافتد. بنابراین میتوان گفت جریان مذاکره و سازش فقط قادر است مانورهایی را برگزار کند اما از انجام عملیات واقعی ناتوان است.