تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۷  ، 
کد خبر : ۱۸۹۷۳۲

قدرت نرم آمریکا در شاخ آفریقا (بخش اول)

علیرضا سعیدآبادی اشاره: شاخ آفریقا در شرق قاره آفریقا واقع شده و از جنوب به اقیانوس هند و از شمال به دریای سرخ محدود می‌شود و به دلیل وجود تنگه باب‌المندب ارزش استراتژیک دارد، زیرا این تنگه دریای سرخ را به اقیانوس هند پیوند می‌دهد. چهار کشور سومالی، جیبوتی، اتیوپی و اریتره به عنوان کشورهای شاخ آفریقا محسوب می‌شوند و برخی سودان و کنیا را نیز جزء آن می‌دانند. شاخ آفریقا جدای از موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک و تمرکز جمعیت مسلمان در آن، به دلیل نزدیکی به قلب خاورمیانه و کشورهای اسلامی و دسترسی به آبراه‌های بین‌المللی اهمیت ویژه‌ای برای بازیگران داخلی و خارجی قاره آفریقا دارد. به علاوه، این منطقه به دلیل نزدیکی به حوزه خلیج فارس که به لحاظ منابع نفتی برای کشورهای جهان اهمیت دارد، موقعیت ویژه‌ای یافته است. ناامنی تامین غذا، خشکسالی و از همه مهم‌تر جنگ‌های داخلی و بی‌ثباتی عوامل جدی وضعیت بحرانی این منطقه هستند. شاخ افریقا منطقه‌ای است که همواره شاهد بحران بوده است. به طوری که در جنگ سرد، شوروی و آمر?کا به دلیل اهمیت شاخ آفریقا، به رقابت در این منطقه پرداختند. با پایان جنگ سرد این رقابت‌ها از بین رفت و آمر?کا به دلیل بی‌رقیب ماندن، این منطقه را از کانون توجه خورد دور کرد و تقریبا غیبتی ده ساله داشت. اما در این مدت تلاش کرد در قالب کمک‌های بشردوستانه و اقتصادی حضور خود را حفظ کند. به ویژه آنکه در دوره کلینتون چنین رویکردی کاملا ملموس و ابتکارعمل شاخ بزرگ آفریقا اوج آن بود. پس از پایان ریاست جمهوری کلینتون و به ویژه پس از حادثه یازدهم سپتامبر شاخ آفریقا دوباره در کانون توجه دولت آمر?کا قرار گرفت و بحث حضور آمر?کا در این منطقه جدی‌تر شد و جدای از تقویت حضور نظامی، با اجرای برنامه‌های اقتصادی، امدادی و بشردوستانه، سیاست‌های آمر?کا به سوی بهره‌گیری از قدرت نرم در آفریقا و به ویژه در این منطقه گرایش پیدا کرد. این مقاله تلاش دارد به این موضوع بپردازد که آمریکا در دوره پس از جنگ سرد در آفریقا و به ویژه شاخ آفریقا، چه شیوه‌ها و ابزارهایی را برای پیشبرد سیاست خارجی و منافع خود با محوریت قدرت نرم به کار برده است.

وضعیت شاخ آفریقا در دوره جنگ سرد
در طول جنگ سرد این منطقه عرصه رقابت دو ابرقدرت شوروی و آمر?کا بود. حضور فعال شوروی در این منطقه از سال 1352ش آغاز شد که طی آن شوروی با کمک 35 میلیون دلاری به یاری سومالی شتافت زیرا این کشور در خطر قحطی و خشکسالی قرار گرفته بود. در سال 1358 محمد زیادباره با کودتایی بدون خونریزی بر سر کار آمد و با اعلان حمایت از ایدئولوژی مارکسیسم-لنینیسم زمینه‌های حضور شوروی در سومالی و دسترسی این کشور به شاخ آفریقا را فراهم کرد. شوروی در قبال کمک‌های فراوان، از بندر بربرا در جهت تحکیم پایگاهی دریایی خود بهره برد و از طریق خلیج عدن و اقیانوس هند بر آبهای بین‌المللی دست یافت و در سال 1359 بندر بربرا عملا به نقطه استراتژیک شوروی در اقیانوس هند بدل شد و کشتی‌های جنگی آن کشور در برابر زیردریایی‌های اتمی آمر?کا در آبهای اقیانوس هند قرار گرفت. با بر سر کار آمدن دولت منگیستو هایله ماریام در اتیوپی کشورهای شوروی و کوبا، سومالی را به بهانه برنامه تهاجمی علیه همسایگان رها کردند و به حمایت از دولت اتیوپی پرداختند. البته در آن هنگام فیدل کاسترو تلاش کرد تا با ایده تشکیل فدراسیون سوسیالیست، روابط اتیوپی و سومالی را بهبود ببخشد که در صورت تحقق آن شوروی در آن مقطع از جنگ سرد به قدرتی واقعی در منطقه شاخ آفریقا بدل می‌شد. این فدراسیون پس از مدت کوتاهی از هم پاشید و سومالی به عرصه حضور آمر?کا در شاخ آفریقا و بندر بربرا به مرکز فعالیت آمر?کا بدل شد و در مقابل بندر آساب که تا آن زمان در اختیار آمر?کا بود به شوروی واگذار شد. بندر آساب علاوه بر تسلط شوروی بر دریای سرخ و اقیانوس هند، به دلیل نزدیکی به خلیج فارس و تنگه هرمز ارزش و اهمیت فراوانی برای شوروی داشت.
پس از تغییر رژیم اتیوپی، آمر?کا به منظور خالی نکردن صحنه برای شوروی، روابط خود را به طور کامل با دولت این کشور قطع نکرد و حاضر نبود با کمک به سومالی بر آتش جنگ این کشور با اتیوپی بر سر منطقه اوگادن دامن بزند. از این‌رو، دولت زیادباره را به سازش با اتیوپی تشویق می‌کرد و تنها به دادن کمک‌های اقتصادی و تا حدی نظامی مشروط بر عدم به کارگیری علیه همسایگان بسنده کرد. اگرچه آمر?کا به حفظ موقعیت خود در منطقه شاخ آفریقا علاقمند بود، اما حاضر نبود با حمایت شدید از زیادباره خود را عمیقا درگیر مسائل سومالی کند. به همین دلیل با ارسال کمک‌های اقتصادی به سومالی حضور خود را در آنجا فعال نگاه داشت.
با آغاز کمک‌های تسلیحاتی شوروی به اتیوپی و مبارزان اریتره، کمک‌های نظامی آمر?کا به سومالی و سودان شدت گرفت و رقابت تسلیحاتی تازه‌ای آغاز شد اما خشکسالی‌های مداوم، قحطی و گرسنگی شدید سبب شد از سردی روابط اتیوپی و آمر?کا کاسته و اتیوپی به سمت آمر?کا کشیده شود. همچنین اشغال افغانستان توسط شوروی و پس از آن پیروزی انقلاب اسلامی ایران که مرزهای طولانی با شوروی داشت، سبب شد آمر?کا به حضور خود در شاخ آفریقا جنبه فعال‌تری ببخشد. همچنین در سال 1359 دولت آمر?کا سیاست خود در قبال شاخ آفریقا را چنین بیان کرد: نخست، کمک‌گیری از کشور سومالی برای انجام مانورها در اقیانوس هند. دوم، استفاده از کشورهای حامی توافق‌نامه کمپ‌دیوید (کنیا، سومالی و سودان). سوم، تشویق به کاهش خشونت‌ها و پایان جنگ‌های داخلی به منظور کاهش نفوذ شوروی (به دلیل دامن زدن این کشور به آتش جنگ).
همان‌طور که گفته شد دولت آمر?کا به کمک‌های خود به این کشور ادامه داد. اگرچه در زمان ریاست‌جمهوری جرالد فورد تمام کمک‌های آمر?کا به اتیوپی لغو شد، اما در زمان جیمی کارتر که با برنامه حقوق بشر بر سر کار آمده بود، ارتباط آمر?کا و اتیوپی در سطحی پایین برقرار بود و متوقف نشد. در زمان رونالد ریگان سیاست آمر?کا در شاخ آفریقا به طور کلی تغییر کرد. در این هنگام سیاست آمر?کا بر پایه تاکید بر تقویت حضور نظامی آمر?کا در اطراف خلیج‌فارس بود.
گرایش آمریکا به قدرت نرم در شاخ آفریقا
پیش از بررسی گرایش آمریکا به قدرت نرم در منطقه شاخ آفریقا و پیرامون آن در دوره پس از جنگ سرد، لازم است برخی مفاهیم و نظریات مربوط به قدرت نرم مورد بررسی قرار گیرد و ضمن فراهم آوردن چارچوب نظری برای این بحث، دلیل معرفی کمک‌های اقتصادی و بشردوستانه آمر?کا به عنوان شاخصه‌های قدرت نرم آمر?کا، تشریح شود.
- قدرت نرم: عبارتی است که در نظریه روابط بین‌الملل به منظور توصیف توانایی یک دستگاه سیاسی مانند یک دولت در تاثیرگذاری غیرمستقیم بر رفتار یا منافع سایر دولت‌ها یا ملت‌ها از طریق ابزارهای فرهنگی یا ایدئولوژیک به کار می‌رود. "جوزف نای"، به عنوان مبدع مفهوم قدرت نرم، در کتاب "قدرت نرم ابزارهای موفقیت در سیاست‌های جهانی" به تشریح این مفهوم می‌پردازد و قدرت نظامی و اقتصادی (سیاست چماق و هویج در برابر دولت‌ها و ملت‌ها) را قدرت سخت و قدرت فرهنگی، ارزشی و سیاست‌ خارجی مشروع (ایجاد جاذبه و دستیابی به قلوب و اذهان دولت‌ها و ملت‌ها) را قدرت نرم تعریف می‌کند. وی قدرت نرم را چیزی بیش از اعمال نفوذ می‌داند، زیرا اعمال نفوذ از طریق قدرت سخت اعمال می‌شود و از نظر وی قدرت نرم بیشتر ترغیب و اقناع طرف مقابل می‌باشد. در واقع، در قدرت نرم شیوه تاثیرگذاری غیرمستقیم است. به این معنی که یک کشور بتواند در شرایطی که هیچ تهدید و یا پاداشی وجود ندارد، کاری مطابق آنچه کشور مقابل می‌خواهد انجام دهد. مولفه‌های قدرت نرم از جمله جاذبه فرهنگی، ایدئولوژیک، نهادهای بین‌المللی و سیاست‌های یک حکومت عواملی هستند که همانند قدرت نظامی و اقتصادی به ترتیب تهدیدکننده و پاداش‌دهنده نیستند بلکه مبنای آنها ایجاد جاذبه و کشش میان دو طرف است. مطابق این تعریف به طور طبیعی در صورتی که آمر?کا کمک‌های اقتصادی و امدادی خود را بر پایه پاداش و انگیزه‌های مادی قرار دهد، این کمک‌ها باید زیرمجموعه قدرت سخت گیرد، اما به دلیل اینکه آمر?کا به این کمک‌ها جنبه بشردوستانه بخشیده و بیشتر در راستای ایجاد جاذبه و دستیابی به قلوب و اذهان ملت‌ها و دولت‌ها گام برداشته، کمک‌های اقتصادی و امدادی آمر?کا را می‌توان به عنوان زیرمجموعه قدرت نرم آمر?کا تلقی کرد.
پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی، شاخ آفریقا به دلیل وجود تنگه باب‌المندب و قرار گرفتن این تنگه بین آفریقا و خاورمیانه و نزدیکی به خلیج‌فارس همچنان اهمیت ژئواستراتژیک خود را حفظ کرد. همچنین خروج شوروی از شاخ آفریقا و بی‌رقیب ماندن آمریکا در این منطقه سبب شد از اهمیت ژئواستراتژیک این منطقه و تمایل شدید آمر?کا برای حضور در این منطقه کاسته شود. البته پس از حمله آمر?کا و متحدانش علیه عراق در جنگ اول خلیج فارس، منطقه شاخ آفریقا همچنان اهمیت خود را در سیاست‌های آمر?کا حفظ کرد. اما سیاست‌های آمر?کا در قبال آفریقا در دوره بوش پدر و دوره کلینتون تفاوت‌هایی با یکدیگر داشتند. با پایان جنگ سرد، دولت بوش پدر با وجود اینکه استراتژی جهانی مشخصی نداشت، سیاست نظم نوین جهانی را در پیش گرفت. البته نقش‌آفرینی آمر?کا در پایان جنگ داخلی اتیوپی در سال 1369 و درگیری جدایی‌طلبان اتیوپی و اریتره در همان دوره، مداخله در سودان تحت عنوان برنامه صلح در اردیبهشت 1370 و مداخله در سومالی در سال‌های 71-72 مهم‌ترین اقدامات آمر?کا در دوره بوش پدر بود.
دولت کلینتون خیلی سریع در سطح گسترده‌ای سیاست اصلاحات را در پیش گرفت تا برنامه‌های کمک به آفریقا موثرتر صورت گیرد. البته در حوزه‌های حمایت از حل و فصل کشمکش‌ها، حق تعیین سرنوشت و حکومت‌داری مطلوب، سیاست‌های بوش و کلینتون اصول مشابهی داشتند. کلینتون به طور ویژه درصدد بود تا با چندجانبه‌گرایی در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی زمینه‌های رشد اقتصادی افریقا و فرصت‌سازی برای آمریکا را فراهم کند. به طور کلی، سیاست‌های کلینتون در قبال آفریقا به ویژه شاخ آفریقا و پیرامون آن را در چارچوب گرایش آمر?کا به قدرت نرم (جذب قلوب و اذهان دولت‌ها و ملت‌های شاخ آفریقا از طریق کمک‌های اقتصادی و بشردوستانه) تعریف کرد. از این‌رو، کلینتون به منظور فراهم شدن شرایط امن سرمایه‌گذاری در آفریقا ابتکارعملی را در سال 1373 ارائه کرد که هدف آن تامین امنیت غذا و بهداشت و مبارزه با ریشه‌های کشمکش و بی‌ثباتی در بحران‌خیزترین منطقه آفریقا یعنی شاخ آفریقا و محیط پیرامون این منطقه بود و ابتکارعمل شاخ بزرگ آفریقا نامگذاری شد.
در این ابتکار عمل چهار کشور اتیوپی، جیبوتی، اریتره و سومالی که شاخ آفریقا نامیده می‌شوند، به همراه شش کشور دیگر (کنیا، اوگاندا، سودان، رواندا، تانزانیا و بروندی) شاخ بزرگ آفریقا خوانده شدند. مطابق این ابتکارعمل ناامنی غذا، فقر و خشکسالی ریشه‌های کشمکش و بی‌ثباتی هستند که دولت آمر?کا به منظور مقابله با آنها آژانس توسعه بین‌المللی آمر?کا را مامور اجرای این ابتکارعمل کرد. البته در این ابتکارعمل علاوه بر چاره‌اندیشی برای مقابله با نا‌امنی غذا، فقر و خشکسالی،‌ نقش‌آفرینی جامعه بین‌الملل و نهادهای بین‌المللی و نیز استفاده از پتانسیل رهبران آفریقایی پیش‌بینی شد.
همچنین بیل کلینتون به موازات پیشبرد اجرای ابتکارعمل شاخ بزرگ افریقا به منظور کاهش وابستگی اقتصادی و تقویت اقتصاد بومی این منطقه، در سال 79 قانون توسعه تجارت با کشورهای زیرصحرا را تحت عنوان قانون رشد فرصت‌های تجاری با آفریقا امضا کرد که کشورهای شاخ بزرگ آفریقا را نیز شامل در بر می‌گرفت. هدف این قانون حمایت از کشورهای زیرصحرا در شناسایی ارزش بازارهای آزاد و تجارت و در نتیجه توسعه منطقه‌ای و ملی و کاهش وابستگی کشورهای این منطقه بود.
پس از پایان ریاست‌جمهوری کلینتون این ابتکارعمل همچنان تا سال 83 مطابق معمول ادامه پیدا کرد و گزارش‌های بررسی وضعیت کشورهای مختلف این منطقه تحت عنوان شاخ بزرگ آفریقا منتشر شد. اما پس از آن سال به کارگیری عنوان شاخ بزرگ آفریقا متوقف شد و حتی می‌توان با یک جستجوی ساده این عبارت در اینترنت به فراوانی این عبارت و آخرین تاریخ به کارگیری این عبارت پی برد به طوری که در پایگاه اینترنتی آژانس توسعه بین‌المللی آمر?کا که بازوی اجرایی ابتکارعمل شاخ بزرگ آفریقا محسوب می‌شد، دیگر نامی از عبارت شاخ بزرگ آفریقا به چشم نمی‌خورد و به وضعیت کشورهای این منطقه در چارچوب زیرمجموعه کشورهای زیرصحرا پرداخته شده است. البته لازم به ذکر است که عبارت شاخ آفریقا به عنوان بخشی از آفریقای زیرصحرا همچنان در پایگاه اینترنتی آژانس توسعه بین‌المللی آمر?کا به کار می‌رود و گزارش‌های کمک‌های بشردوستانه آمر?کا، کشورها و سازمان‌های اعانه‌دهنده تا سال 89 نیز تحت عنوان وضعیت کشورهای شاخ آفریقا منتشر شده است. همچنین می‌توان چنین نتیجه گرفت که ظاهرا پس از پایان دوره ریاست‌جمهوری کلینتون، دولت جورج دبلیو بوش رغبتی به استفاده از این عبارت نشان نداده و آژانس توسعه بین‌المللی آمر?کا بدون به کارگیری این عبارت به کمک‌های خود به کشورهای شاخ بزرگ آفریقا به عنوان زیرمجموعه آفریقای زیرصحرا ادامه داده است. در عوض می‌بینیم که قانون رشد و فرصت‌های تجاری با آفریقا موسوم به آگوا (قانون توسعه تجارت با آفریقای زیرصحرا) که در دولت کلینتون به تصویب رسید، مورد توجه دولت بوش پسر قرار می‌گیرد و در سال 81 این قانون پس از بررسی تحت عنوان آگوا 2 مجددا به تصویب می‌رسد. در واقع می‌توان گفت رویکرد دولت بوش پسر در قبال شاخ آفریقا و پیرامون آن که در دوره کلینتون از آن با عنوان شاخ بزرگ آفریقا یاد شد، قرار دادن کشورهای این منطقه در چارچوب آفریقای زیرصحرا و تاکید بیشتر بر توسعه اقتصادی به جای کمک‌های صرفا امدادی بوده است. زیرا از نظر دولت جورج کمک‌های امدادی درمان مقطعی بحران‌های اقتصادی و انسانی به شمار می‌رفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات