علی مهجور
برای شناخت هر اندیشه و جریانی، هیچ راهی بهتر و دقیقتر از مطالعه و بررسی آثار صاحبان همان اندیشه و جریان نیست. گزارشهای درجه دوم و سوم، گاه تنها اسباب سردرگمی و بعضا دریافتهای نادرست را فراهم میکنند. اندیشه چپ و جریان مارکسیسم نیز پیش از اینکه مبدل به اندیشهای وطنی شود و سخنگویانی در سرزمین ما پیدا کند، برخاسته از جریانی به هم پیوسته و منسجم در حوزه تفکر جهانی است. از اینرو شناخت و واکاوی مارکسیسم، بیش از هر چیز نیازمند بررسی خاستگاه اصلی این نظریه و مبدعان و مبلغان اصلی آن است. کتاب «مقدمهای بر مارکس و انگلس به قلم لنین» سومین کتاب از مجموعه حکمت و فلسفه است که توسط نشر چشمه منشر شده. ویراستار انگلیسی در آغاز کتاب ضمن تاکید بر اینکه انتشار این کتاب تنها گزیدههایی کوتاه است برای غنا بخشیدن به میراث به جای مانده از مارکسیسم، مینویسد: «بخش اعظم این کتاب شامل رسالهای درباره کارل مارکس و آموزههای اوست که لنین برای فرهنگنامه روسی به رشته حریر درآورده است.» اما نخستین مقاله کتاب، نوشتاری از لنین درباره انگلس است که مدت کوتاهی پس از مرگ انگلس در 1895 نوشته شده. در این نوشتار، لنین ضمن تقدیر فراوان از مارکس و انگلس به جهت روشنگری آنان در نشان دادن ماهیت نظام اقتصادی آن دوره، خواهان نابودی بنیان مالکیت خصوصی و – به زعم او – تولید اجتماعی نابسامان است. او تاکید میکند هدف و امید مارکس و انگلس رشد مستمر طبقه کارگر بوده است. لنین ضمن انتقاد از هگل که با وجود آموزههای انقلابی، همچنان از ستایشگران دولت خودکامه پروس بود، انگلس را به سبب عرضه اندیشهای که اسباب مقاومت و سرانجام به وجود آمدن نهضت پرولتاریا را فراهم ساخت، ستایش میکند. این نخستین نوشتار، شاید بیشتر از آن جهت حائز اهمیت باشد که لنین در قالب نگارش زندگینامه انگلس، تاریخچه شکلگیری و ظهور اندیشه سوسیالیسم کمونیسم را تشریح میکند. انتشار کتابهای «خانواده مقدس»، «انتقادی از نقد انتقادی»، «آنتی دورینگ»، «رسالههای انتقادی درباره اقتصاد سیاسی»، «منشا خانواده» و...، چگونگی شکلگیری انجمن مخفی کمونیستهای آلمان، نگارش مانیفست حزب کمونیست در 1848، تاسیس انجمن انترناسیونال و سرانجام همفکری با جنبش انقلاب روسیه از مهمترین نکات این نوشتار است. مقاله دوم را لنین در زمان تبعید نوشته است.
او در این مقاله که با عنوان «برنامه ما» منتشر شده، دو گروه از کمونیستها را خطاب قرار داده؛ نخست تجدیدنظرطلبان آلمانی نظیر برنشتاین که معتقدند آموزههای مارکسیستی نیازمند بازخوانی و در عین حال تغییر اساسی است و دوم سوسیالیستهایی که تنها با تکیه بر سامان دادن به اتحادیههای اقتصادی کارگری میخواهند کارگران را از سیاست دور نگه دارند. لنین گروه اول را متهم به عقبنشینی و عدم ارائه راهکاری جدید برای مبارزه میکند و گروه دوم را به همکاری در جهت اهداف بورژوازی و نظامهای طبقاتی. نوشتار سوم با عنوان «انگلس، درباره اهمیت مبارزه نظری» اقتباسی از مقاله «چه باید کرد؟» لنین است. این مقاله در پاسخ به کسانی نوشته شد که مبارزه اقتصادی را بسیار مهمتر از مبارزه سیاسی تلقی میکردند و مبارزه سیاسی را به فراموشی میسپرند. لنین در این جوابیه داشتن اندیشه انقلابی را برای حفظ موجودیت هر جنبش انقلابی ضروری میداند. در این جوابیه، لنین صراحتاً سخن از تسویهحسابهای آتی با سایر گرایشهای انقلابی میگوید که موجب انحراف جنبش از سوسیال دموکراسی هستند. از سوی دیگر، برای ادامه جنبش کمونیسم، هواداران روسی خود را توصیه میکند که باید با میهنپرستی افراطی مبارزه کنند. او با نقل پارهای از سخنان انگلس، کارگران روسی را به ادامه مقاومت، الگوبرداری از کارگران آلمان و مبارزه در جهت نابودی آنچه او ارتجاع آسیاییاش میخواند، ترغیب میکند. مقاله چهارم به اختلاف نظرهای موجود در جنبش کارگری اروپا اختصاص دارد. در این مقاله، لنین با برشمردن عوامل مختلفی که در بروز این اختلاف نظرها موثر است، معتقد است که عمده این اختلافها به تغییر تاکتیک مقابله با این جنبش توسط دولتهای اروپایی بازمیگردد. او دو تاکتیک اصلی بورژوازی برای مقابله با کمونیسم را نخست، خشونت و دوم، اعمال آزادیها و حقوق سیاسی میداند. تغییر تاکتیک از اولی به دومی و برعکس موجب بروز اختلاف نظر در بین کمونیستهای اروپایی شده است. پس از مقاله پنجم که «برخی از مشخصههای تکامل تاریخی مارکسیسم» نام دارد، جستار دیگری را که لنین در سیامین سالمرگ مارکس درباره خاستگاههای مارکسیست نگاشته است، میخوانیم. فلسفه آلمانی، اقتصاد سیاسی انگلیسی و سوسیالیسم فرانسوی، سه خاستگاه مارکسیسم است. اما آنچه مارکسیسم از این سه خاستگاه برگرفته عبارتند از: ماتریالیسم البته با قرائت دیالکتیکی و تاریخی مارکس، دکترین ارزش افزوده که مبنای نظریه اقتصادی مارکس است و نهایتا سوسیالیسم با تحولی که ایده مبارزه طبقاتی مارکس بدان تزریق کرد. در نوشتار بعدی، لنین «سرنوشت تاریخی دکترین مارکس» را بررسی میکند. او مهمترین موضوع این دکترین را نقش تاریخی پرولتاریا به عنوان سازنده جامعه سوسیالیستی میداند و تاریخ متاخر جهان را به سه دوره با محوریت اتفاقات کمونیسیتی تقسیم میکند در این سه دوره به طور اختصار، لنین نقش و تاثیر کمونیسم بر حوادث جهانی را بررسی میکند. آخرین و طولانیترین مقاله کتاب به زندگی و اندیشههای کارل مارکس اختصاص دارد. این مقاله در فرهنگنامه گرانت در 1919 با عنوان «مارکس» منتشر شد. لنین پس از زندگینامه مختصری که برای مارکس مینویسد، آموزههای او را در قالب همان مولفههای مارکسیسم که در مقاله ششم گذشت، شرح و بسط میدهد. ماتریالیسم فلسفی، دیالکتیک، مفهوم ماتریالیستی تاریخ، مبارزه طبقاتی، دکترین ارزش افزوده، سوسیالیسم و نهایتا تاکتیکهای مبارزه طبقاتی پرولتاریا به عنوان آموزههای مارکس بررسی شدهاند. آنچه به نظر میرسد بیش از هر چیز در مطالعه این کتاب جالب توجه است، نگاه لنین و دیدگاههای آرمانگرایانه مارکس و انگلس نسبت به آینده کمونیسم است، آیندهای که به ما میگوید یگانه پیامد حتمی و قطعی تحقق آرمانها در اندیشههای انقلابی، قربانی کردن انسانهاست. مارکس در نامهای به انگلس مینویسد، علت شکست انقلاب 1848 این بود که بورژوازی، صلح همراه با بردگی را به دورنمای خشک تو خالی جنگ برای آزادی ترجیح داده بود. اما مارکس عمری چنان طولانی نداشت تا شوروی پس از انقلاب اکتبر را ببیند و این نکته را به دقت بسنجد که آیا تحقق دولت کمونیستی، برچیدن آنچه او بردگیاش میخواند را در پی داشت یا از دست رفتن جان انسانهایی را که در پی آرمانها و ارزشهای انقلاب کمونیستی بودند؟