سیدعبدالمجید شفایی
حوادث ماه های اخیر فرانسه که حاوی قتل و غارت و زخمی شدن صدها نفر و از بین رفتن میلیون ها سرمایه مورد نیاز بشری و اموال عمومی و خصوصی و دستگیری صدها تن گردید و در عین حال آرامش و امنیت جامعه فرانسه را به خطر انداخت، این تصور را به وجود آورد که برخی نارسایی های اقتصادی و مشکل عدم اشتغال و از این قبیل مسایل موجب بروز این خشونت ها و حوادث گردید و حتی بسیاری از رسانه های بین المللی مانند CNN و BBC و روزنامه هایی مثل لوموند و فیگارو و... سعی بر آن داشتند که عمده معضلات را متوجه همین امر اقتصادی نمایند و کشمکش ها را زاییده حضور مهاجران و فقدان شغل کافی دانسته و حتی برخی از آنان توسط وزیر کشور فرانسه آشوبگر و عوامل توطئه نام گرفتند و این امر هر روزه ابعاد تازه تری پیدا کرد و رو به فزایندگی نهاد تا جایی که سراسر فرانسه را در برگرفت و به عنوان سوغات تبعیض نژادی و نوع حقوق بشر فرانسوی به همسایگان خود نیز صادر کرد. گویی که تمدن غربی به رغم تنوع فرهنگی همه از یک هویت به اصطلاح حقوق بشر! برخوردارند و پاسخ های اینگونه جوامع به مطالبات عام هم همه شبیه هستند و با یک سلاح دفعی یعنی نظامی گری برخورد می کنند و صد البته که این سبک دفاع از حقوق بشر ناشی از شرایط موجود نیست زیرا «جامعه فرانسه به رغم اینکه از فرهنگ و زبان مشترکی برخوردار است و اکثراً از مذهب کاتولیک پیروی می کنند اما از نظر سیاسی ملت یکپارچه ای نبوده و نیست و خصومت های اجتماعی و منطقه ای در این کشور همچنان پابرجا و شدید است و اغلب به صورت کشمکش های انقلابی و سخت بروز می کند».(1)
به همین سبب هرگز نمی توان باور نمود که فروکش کردن این قیامها در مهد آزادی و تمدن ها به دلیل تامین نیازهای مادی آنهاست و صرفا مطالبات مادی آنها به قیام منجر گردیده است لیکن با نگاه عمیق تری لایه های ضدفرهنگی، ضد دینی و در عین حال لایه ضخیم تر ضد بشری تبعیض نژادی، آنهم از نوع کهنه و دست چندمش را در میان اقوام مختلف مجتمع در حاشیه شهرهای کشور فرانسه را می توان به وضوح دید و دریافت که همه این نارسایی ها ناشی از فقدان تصمیم جدی در رفع این معضلات در جامعه اروپاست بلکه اساساً جوامع اروپایی بقای خود را در اختلاط رنگ های بشر می داند تا نوعی تلقی دمکراسی را یدک بکشد اما هتک حرمت به 15 قبرستان در اطراف شهر استرسبورگ که به دنبال تهاجم عوامل نژادپرست صورت می گیرد و آقای شیراک هم این امر را محکوم و دولت فرانسه برای آن هم جایزه تعیین می کند. چگونه این پارادکس ها را کنار هم قرار می دهند که یک کشور افرادی از اقصی نقاط عالم را به نام آزادی و دمکراسی در خود جای می دهد سپس به مساجد مسلمانان حمله می کنند(2). به جامعه یهودی حمله و به دلیل داشتن کلاه یهودی مورد ضرب و شتم قرار می گیرند، حتی گران فروشی کرده، و در زندانی که حداکثر ظرفیتش 300 نفر است 437 نفر را در خود جای داده.
بحث برخورد خشونت آمیز دولت با مردم فرانسه را نیز به طریقی باید از ویژگی های حقوق بشر در فرانسه دانست تا در پرتو این جو، تهاجم گروه مردان خشونت طلب گتو (Getto)در جنوب فرانسه به زنان و مورد تجاوز قرار دادن آنها مورد فراموشی قرار گیرد تا جایی که شکایات خانواده های شاکیان نیز بخاطر تجاوز و کشته شدن فرزندانشان ره به جایی نبرد.»
و البته تبعیض و تعرض فقط مربوط به مسلمانان جامعه فرانسه نمی شود اخراج امام جماعت مسجد الجزایری به صرف اعتراض به وضعیت موجود و یا تعرض به قبور مسلمانان و شکستن سنگ قبور و ترسیم صلیب بر سنگها، نبوده و نیست چنانچه از اخبار بر می آید فردی 30 ساله در حین صدمه زدن به 60 قبر در گورستان یهودی در لیون دستگیر می شود و همچنین یک مرکز اجتماعی یهودیان مورد حریق عمدی قرار می گیرد و در این میان کسانی را که دستگیر می کنند مسلمان می نامند تا به واسطه ایجاد این نوع تنش ها سرپوش برای کاستی های دولتی و نشان از آزادی داشته باشند در حالیکه واقعیت چنین است که حتی صورت دمکراسی و حقوق بشر نیز بشکل حداقل آن رعایت نمی شود.
البته ممکن است کرسی های حقوق بشری متعددی در دانشگاه ها و یا مجامع اداری و سیاسی فرانسه برقرار باشد و یا دفاتری که به بنگاه های حقوق بشری سرویس می دهند اما این ها ابزاری بیش برای بزرگ نمایی رعایت حقوق بشری نیست و واقعیت حقوق بشر آن چیزی است که در حوادث نوامبر 2005 (آبان 84) به جهانیان معرفی شد و چهره حقیقی یکی از بزرگترین مدعیان حقوق بشر در جهان هویدا گردید و جای دارد تا جهانیان در شناخت خود به این مدعیان دقت عمل بیشتری نماید و جامعه اروپا و به خصوص فرانسه تجدید حیات حقوق بشری را فراهم نماید و این زنگ خطر بی ارتباط با عدم رای فرانسوی ها به پیوستن به قانون واحد اروپا نیست در واقع بشر امروز حقوق خود را بهتر از متولیان دروغین حقوق بشر تشخیص می دهند.