تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۳:۰۴  ، 
کد خبر : ۱۸۹۹۶۲
در حاشیه نامه 50 اقتصاددان

کتاب برانسون را ببندید


دکتر کاظم نجفی علمی
داستان اقتصاد در کشور ما چه از نظر تئوری و چه از منظر اجرا، سرگذشت جالبی دارد. گروه های بظاهر چپ و بظاهر راست، هرکدام مدتهای طولانی در مدیریت اجرایی اقتصاد کشور آنچه علم و هنر داشته اند در راستای بهبود وضعیت مردم، افزایش اشتغال، توسعه صادرات غیرنفتی، استفاده مطلوب از درآمد نفت به کار برده اند ولی علی رغم درآمد سرشار نفت و بویژه درسالهای اخیر اقدام موثر در جهات مورد خواسته مردم نکرده اند.
البته قسمتی از تلاش آنان به لحاظ ساختار تاریخی اقتصاد نفتی خنثی شده است اما بنظر می رسد اساس عدم توفیق آن است که راست و چپ از درون کتاب اقتصاد کلان برانسون در جست وجوی حل مسائل کشور بوده اند و حال آنکه برانسون و نظایر آن را بارها تکرار کرده اند. تحلیل های این کتاب در راستای اقتصاد امروزین آمریکاست و برای کشورهای درحال توسعه باید راهکار دیگری اندیشیده شود.
جالب ترین اتفاق اینست که هرکدام از این بزرگان که از اجرا کنار می روند به یک منتقد فعال تبدیل می شوند و راهکارهای بظاهر جدی ارائه می کنند اما چه فایده که همین ها نوع این راهکارها را در زمان تصدی بکار برده اند و توفیق موثری نداشته اند. نمونه هایی از این سرگذشت ارائه می شود.
- رئیس کل بانک مرکزی وقت پس از برکناری درمقاله ای به وزیر وقت امور اقتصادی و دارایی هشدار می دهد که طرح وزیر برای ثبات درآمد دولت از درآمد نفت که تغییرات ناچیزی در نرخ ارز حاصل می کند، برخلاف سیاست ثبات نرخ ارز و برای کشور مشکل زا است اما دوباره به بانک و اقتصاد برمی گردد و پول ملی را آنچنان تضعیف می کند که درتاریخ اقتصاد کشورهای جهان بی سابقه بوده است. رئیس کل دیگری که با تبلیغات وسیع، ادعای یکسانی نرخ ارز را اعلام می دارد و از 70 ریال نرخ ارز را 1000 ریال تعیین و ادعا دارد آن را بطور پلکانی کاهش دهد، در دوره همین استاد نرخ ارز تا 7300 ریال و تورم تا حدود 50% افزایش پیدا می کند، اقتصاد به مرز ورشکستگی می رسد. با عرضه 5000 دلاری، ذخایر ارزی غارت می شود، کشور ایران به حدود 140 کشور بدهکار می شود. از چند ده هزار دلار تا چند صد میلیون دلار، بانکهای خارجی برای ابلاغ اعتبارات اسنادی ما تضمین می خواهند، نرخ مجازات تنزیل اسناد ما افزایش پیدا می کند. بالاخره عقلاء قوم جمع می شوند، نرخ ارز را تثبیت و استاد را از ارزیابی نجات می دهند.
همین شخص درسال 85 مقاله می نویسد و سیاست اقتصادی دولت را به چالش می طلبد. شبیه حرفهایش در کتاب برانسون گفته شده است. استاد دیگری که در دانشگاه حمله به وسعت واردات دارد و تصمیمات اقتصادی دولت وقت را به چالش می کشد و نمایشگاه واردات 350 نوع آدامس در دانشگاه ترتیب می دهد، ریاست سازمان برنامه می شود. همه حرفهای عدالت و کاهش فاصله طبقاتی و کاهش واردات را کنار می گذارد و رکورددار واردات کشور در طول تاریخ اقتصاد ایران می شود. بالاخره اعمالش راهگشا نمی شود و همراه مدیر وزارت اقتصاد که پیشنهاد می دهد تمام بانک های دولتی و از جمله بانک ملی ظرف چندماه خصوصی شود و درگیری با رئیس سازمان برنامه دارد، کنار می روند.
از همین امضاکنندگان شخص دیگری به لطف وجود در دانشگاه علامه مسئول مدیریت و برنامه می شود، راه چاره اقتصاد را عضو شرکتهای چند ملیتی بودن و در نظم جهانی به سرکردگی آمریکا به صورت بچه خوب بودن می دانند و آنهم در دوران خود توفیق مهمی بدست نمی آورد. حال که کنار رفته اند درسال 85 کتاب برانسون را باز می کنند. از منظر منحنی IS/LM رشد نقدینگی- سیاستهای پولی و مالی دولت را برمی تابند و به واردات انبوه اعتراض می کنند.
آنان در دوران خود پول ملی را بی اعتبار کردند. دروازه های کشور را به روی واردات از همه جا، چه کشورهای ضعیف و چه کشورهای غنی باز کردند. از تکنولوژی روز جهان بهره نگرفتند، بلکه تولید و اشتغال را نیز نتوانستند در حد برنامه سوم محقق کنند.
اما جالب ترین این گروه کسانی هستند که دربرنامه اول و دوم وسوم دخالت داشتند و طرفدار جان لاکند و اخیراً مدعی شده اند که اقتصاد سرمایه داری عین عدالت است. چیزی که پدران تاریخی این نوع اقتصادها بشدت از آن احتراز می کنند که جایگاه اخلاق را در اقتصاد سرمایه داری نشان دهند.
جالب تر اینکه یکی از اساتید این گروه، اخیراً تاریخ جدیدی برای اقتصاد آرژانتین نوشته است و در واقع جعل تاریخ کرده است. وی علت سقوط اقتصاد آرژانتین را توجه به مردم و پوپولیسم دانسته است، در حالیکه در تمام گزارشات ثبت است که آرژانتین بدلیل بکارگیری نسخه های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی ورشکست و ذلیل شده است و صندوق بین المللی پول در واقع می خواست به دیکتاتورها و نظامیان کمک کند.
لازم است یک بار محققی به دقت تاریخ مدیریت اقتصاد ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی که مشحون از تناقض در حرف و عمل است را بنویسد سالهاست که اقتصاد ما تحقیقات و پروژه های اقتصادی ما، اعتبارات و بانکهای ما در دست و اسیر خوانندگان کتاب برانسون و آدام اسمیت است که بیش از یکصد سال پیش متأثر از اقتصاد آن روز مطالبی گفته اند.
شما گفتید اشتغال، اما نتوانستید، گفتید رفع تورم، اما نتوانستید، گفتید عدالت اما در سرزمینی که سنگ فرشش از درآمد نفت و سایر امکانات از طلاست، فقر و نابرابری عمیقی بجای گذاشتید. گفتید با اروپا بسازیم وضعمان بهتر می شود، اثری نکرد، گفتید اموری که باعث آزردگی خاطر آمریکا می شود، نکنیم و نکردید نتیجه ای نبخشید. دست آورد عظیم انرژی هسته ای را کنار گذاشتید، نتیجه ای برای مردم حاصل نشد. سالهاست از رشد نقدینگی می نالید اما کماکان و توفنده نقدینگی رشد می کند. گفتید اگر هدف اصلی را رشد بگذاریم به فقرا هم چیزی می رسد اما کشور و مردم را به پای رشد قربانی کردید و چیز موثری برای مردم حاصل نشد. حال یک دولت مردمی، پرکار و علاقمند به اسلام و اصولگرا آمده است، مستقیماً رسیدگی بکار مردم را، به معضلات مردم را، به رفاه مردم را هدف قرار داده است. نرخ سود بالای بانکی را که دشمن سرمایه گذاری است کاهش داده تا حدودی حقوق گروه های کم درآمد را افزایش داده است. می خواهد از حداکثر امکانات که شما نتوانستید، استفاده کند و کشور را بسازد. می گویند این کار پوپولیستی است، تورم می آورد. مگر کارهای شما طی سالیان طولانی عاری از تورم بوده است که دولت را از افزایش نقدینگی می ترسانید. مگر رکورد تورم در تاریخ اقتصاد ایران را شما در سال 1375 ثبت نکردید.
دوستان بزرگوار، متواضعانه استدعا دارد یکبار هم شده اقتصاد برانسون را ببندید. اقتصاد آمریکا را که بر پایه ظلم و ستم و بی عدالتی و غارت جهان بنا شده، کنار بگذارید. در کشوری که بیش از 90% مردمش با دستورات اسلامی خو گرفته اند نظام اقتصاد اسلامی را جستجو کنید و بکار ببندید که هم دنیا دارد و هم آخرت. به علم، منطق و عقل خود رجوع کنید. مجموع تجربیات علمی و امکانات را در مقابل با مشکلات و چالش ها بکار ببرید و فارغ از نظام سرمایه داری و سوسیالیستی عمل کنید. بسیاری از شما دانشمندتر از آدام اسمیت، ریکاردو، کینز و انگلس و مارکس هستید. آنان متعلق به دوران قدیم و شرایط آن روزند و چرا مشتی جهانخوار بین المللی با بهانه های آنان دنیا را مستعمره خود کرده اند و چرا روز به روز کشورهای بیشتری فقیر می شوند. آیا شرکتهای چند ملیتی در جهان براساس رقابت در بازار قیمت تعیین می کنند و یا در درون قصرهای مافیایی خود، کشورها را بین خود تقسیم و قیمت گذاری می کنند. (رقابت و همکاری) چرا ما باید ساده انگار باشیم و سرنوشت خود را به دست مافیای جهانی بدهیم.
در جلوگیری ازواردات سالهای طولانی است با شما هم عقیده ایم اما شما بودید که کشور را به متوسط 40 میلیارد دلار واردات عادت دادید. شما بودید که رکورد شکستید و به بهانه ورود به WTO تعرفه ها را به شدت کاهش دادید. نتیجه همان کارهاست که نساجی ما کفش ما، پوشاک ما، فولاد ما، لوازم خانگی ما در حال ورشکستگی است. حال اگر دولت چند تعرفه کالای غیرضروری را به نفع تولید بالا می برد، فریادها بلند می شود.
در خاتمه از دولت محترم نیز می خواهم یکبار رویکردهای اعلام شده خود را که موجب اعتماد مردم در انتخاب آنان شد، مرور کنند و باتوجه به منطق و روح اصولگرایی اگر انحرافاتی وجود دارد، تصحیح نمایند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات