مهدی محمدی
بازی شورای امنیت دوباره آغاز شده است. ایران تاکنون به بسته پیشنهادی گروه 6 پاسخی نداده و حالا آنها می گویند قصد دارند ایران را به این دلیل که حاضر نیست نیندیشیده حرف بزند، مجازات کنند.
عیبی ندارد، این خیلی عجیب هم نیست؛ سراسر بحران هسته ای ایران آکنده است از زیر سؤال رفتن دستاوردهای خرد بشری و پایمال شدن آرمان های عقل سلیم: اگر بخواهید از حقوقتان استفاده کنید مجازاتتان می کنند، اگر بخواهید خوب بیندیشید ضرب الاجل معین می کنند و برای فکر کردنتان تایمر می گذارند. به جای اینکه ثابت کنند شما گناهکارید، می گویند باید بی گناهی خود را ثابت کنید و... خلاصه از این به بعد باید به حال آنچه که منطق زندگی انسانی در دنیای مدرن نامیده می شود هم فکری کرد.
آغاز دوباره بررسی پرونده ایران در شورای امنیت سازمان را چگونه باید فهمید؟ آیا این سرآغاز اتفاقی جدید است و باید منتظر وقایع غیرمنتظره ای بود؟ غربی ها چه در سر دارند؛ چه می خواهند بکنند و چه می توانند بکنند؟ فضا برخلاف آنچه از ظاهرش پیداست چندان پیچیده نیست و اتفاق جدیدی هم نیفتاده است.
برای فهم این نکته که طی هفته های آینده در شورای امنیت چه اتفاقی ممکن است بیفتد، بهترین راه این است که ببینیم اساساً توقع غرب از نهادی به نام شورای امنیت در ماجرای بحران هسته ای ایران چیست و انتظار دارند این شورا با ایران چه بکند. روز اول که در فوریه گذشته پرونده ایران به شورای امنیت گزارش شد تحلیلگران و مقامات غربی آشکارا گفتند دو هدف بیشتر ندارند: اول، افزایش Authority آژانس در مقابل ایران و دوم تلاش برای تشدید فشارها بر ایران و بالا بردن هزینه پافشاری بر حفظ غنی سازی اورانیوم در خاک خود. هدف اول به یک داستان کهنه و قدیمی باز می گردد. مدت هاست (تقریبا از شهریور 1382 که اولین قطعنامه علیه ایران صادر شد تا امروز) آژانس (مشخصاً شورای حکام) درخواست هایی از ایران دارد- بازرسی از بعضی اماکن و تاسیسات، درخواست تعلیق، دیدار با برخی افراد، اجرای پروتکل و...- که به لحاظ حقوقی و بر مبنای اسنادی چون معاهده عدم اشاعه، موافقتنامه پادمان و اساسنامه آژانس، فراتر از تعهدات قانونی ایران محسوب می شود و تهران الزامی به اجرای آنها ندارد. در این مدت، ایران برخی از این درخواست ها را پذیرفته و داوطلبانه به قصد ایجاد اعتماد بیشتر اجرا کرده و برخی دیگر را هم البته زیاده خواهانه و خلاف امنیت و مصالح خود تشخیص داده و نپذیرفته است. شورای امنیت تنها نهادی است که می تواند این درخواست های فراقانونی را وجهه ای حقوقی و قانونی ببخشد.
غربی ها که دیرزمانی است دست خود را به لحاظ حقوقی در مقابل ایران خالی می بینند، اکنون قصد دارند- و از ابتدا هم داشتند- که با استفاده از ابزار شورای امنیت و صدور یک قطعنامه و تحمیل تعهدات جدید به ایران دست خود را به لحاظ حقوقی دوباره پر کنند و منطقی برای اقدامات احتمالی شان بتراشند. هدف دوم کمی اساسی تر است. غربی ها 5/2سال است رفتار خود را بر این مبنا استوار کرده اند که رفتار ایران و هر کشور دیگری تابع فشار است و با فشار به شرط آنکه به اندازه کافی شدید باشد، می توان رفتار مطلوب خود را از آن گرفت. به علاوه محدودیت های استراتژیکی آمریکایی ها آنها را به سمت این تصمیم سوق داده که حتی المقدور باید با حفظ اجماع بین المللی علیه ایران اقدام کرد و رفتار یکجانبه نه ممکن و نه موثر است؛ شورای امنیت بهترین مکان برای تولید چنین فشاری است؛ خصوصا اگر به این نکته توجه کنیم که اکنون تصمیمات درباره پرونده هسته ای ایران جایی خارج از شورای امنیت (در گروه 6) اتخاذ می شود و شورا صرفاً در حکم ابزاری برای اجرایی کردن آن تصمیم ها و توافقات است. پس اگر بناست همچنان اهرم شورای امنیت درباره پرونده ایران فعال باشد، نهادی به نام گروه 6 هم باید به حیات خود ادامه دهد، والا بدون وجود این گروه یا در صورت مخدوش شدن اجماع میان اعضای آن، شورای امنیت کاملاً از خاصیت خواهد افتاد. شرایطی هست که صرفاً در صورت حفظ و تداوم آنها چنین امری امکان تحقق خواهد داشت:
1- اقدام در شورای امنیت تا آنجا که به گروه 6 به عنوان یک کلیت مربوط می شود بخشی از «دیپلماسی» و در واقع- همانطور که غربی ها خودشان بارها گفته اند- ابزاری برای تقویت و «موثر» ساختن آن است. این حقیقت که همواره به آن تصریح شده نشان می دهد یکی از بنیادهایی که گروه 6 بر آن استوار است لزوم تداوم دیپلماسی و جایگزین نشدن آن با هرگونه اقدام غیردیپلماتیک است. گروه 6 تا زمانی می تواند وجود خارجی داشته باشد که دیپلماسی به معنای امید به حل و فصل مسئله از طریق گفت وگو و مذاکره تداوم داشته باشد. در واقع می توان گفت این شرطی است که کشورهایی مانند روسیه، چین و تروئیکای اروپایی - اکثریت مطلق گروه 6- با آمریکا گذاشته اند تا ائتلاف حفظ شود. اگر بنا باشد چنین شرطی نقض شود، فقط از جانب آمریکایی ها خواهد بود.
2- حمله نظامی در چارچوب گروه 6 منتفی است. اخبار کاملاً دقیقی وجود دارد که نشان می دهد روس ها و چینی ها روز اول با آمریکا شرط کرده اند تنها در صورتی حاضر به هماهنگ شدن با مجموعه گروه 6 هستند که آمریکا تضمین بدهد از برگ حمله نظامی علیه ایران به طور کامل صرف نظر کرده است. در چارچوب گروه 6 هرگز هیچ برخورد نظامی با ایران شکل نخواهد گرفت.
3- گروه 6 تلاش می کند حتی المقدور از «تهدید» نتیجه بگیرد نه از «اقدام». اعضای گروه 6- حتی رادیکال ترین آنها- آنقدر که به ارعاب ایران فکر می کنند در اندیشه اقدام واقعی علیه آن نیستند. یک «برخورد واقعی» با ایران خطرناک تر و پرهزینه تر از آن است که هیچ یک از طرفین علاقه ای به ورود در آن داشته باشد. پس ایران را باید بیشتر و بیشتر تهدید کرد. کارکرد این تهدیدها این نیست که دولت ایران را بترساند، وقتی شما می دانید که هرچه هست حرف است و کسی جرئت عمل ندارد، دلیلی ندارد که از چیزی بترسید و دولت ایران این را خوب می داند. هدف اصلی از این عملیات ارعاب و تهدید، ایجاد شکاف میان دولت و ملت ایران از طریق بالا بردن هزینه تاکید بر حفظ حقوق خود در زمینه غنی سازی است. این تحلیل- یا درست تر بگویم توهم- خصوصاً در میان آمریکایی ها وجود دارد که مردم ایران فقط تا زمانی پای حفظ حقوق هسته ای خود ایستاده اند که مجبور به پرداخت هزینه ای برای آن نشوند و به محض اینکه پرداخت هزینه ای لازم بیاید یا حتی احتمال آن را- از راه عملیات روانی- جدی احساس کنند، به تردید خواهند افتاد. به راستی معلوم نیست این خطاهای فاحش تحلیلی تا کی ادامه خواهد یافت و غربی ها چقدر باید هزینه بدهند تا به این نتیجه برسند که چارچوب ها و روش های تحلیلی و حتی داده های خامی که آنها را مبنای تحلیل خود قرار می دهند، پر از عیب و ایراد است. در این مورد خاص فقط کافی است نگاهی به گزارش استماع کمیته روابط خارجی سنای آمریکا بیندازند و ببینند که چگونه در پایان جلسه دوم وقتی سناتور ریچاردلوگار (رئیس جلسه) می خواهد جمع بندی خود را ادامه دهد ناچار این جمله را هم در آن می گنجاند که هرگونه فشار- چه رسد به تحمیل هزینه- مردم ایران را بیش از پیش متحد و در پی گیری آنچه مایه غرور خود می دانند، سرسخت تر خواهد ساخت.
اکنون شورای امنیت در حال کار بر روی قطعنامه ای است که ذیل فصل 7 منشور درخواست های آژانس از ایران را الزامی کند.صدور چنین قطعنامه ای از همان روز اول که پرونده ایران به شورای امنیت رفت در دستور کار قرار داشت اما پس از بروز یک بن بست در گروه 6 به دلیل مخالفت روسیه وچین با استفاده از فصل 7 که پیشنهاد یک بسته جدید از مشوق ها به ایران را در پی داشت عجالتاً به محاق رفت تا ببینند سرنوشت این بسته چه می شود. اکنون با بهانه قرار دادن تأخیر ایران در ارائه پاسخ به بسته کذایی رایزنی ها دوباره درباره متن قطعنامه آغاز شده و احتمالاً ظرف یکی دو هفته آتی از تصویب شورای امنیت خواهد گذشت. نکات زیر می تواند تا حدودی فضای احتمالی آینده را توصیف کند:
1- هرگونه قطعنامه احتمالی بدون شک اگر بنا بر حفظ اجماع باشد از ملایم ترین لحن ممکن برخوردار خواهد بود 2- در قطعنامه مسلماً ذکری از تحریم ها به میان نخواهد آمد و صرفاً به تکرار درخواست های شورای حکام بسنده خواهد شد. 3- هدف از صدور چنین قطعنامه ای نه گام نهادن در مسیر برخورد با ایران بلکه قبل از هر چیز تحت فشار قراردادن ایران برای پذیرش بسته پیشنهادی گروه 6 است. 4- در فاصله زمانی وضعیت فعلی تا هنگام صدور قطعنامه و حتی پس از آن رایزنی های فشرده دیپلماتیک ادامه خواهد داشت و این احتمال کاملاً جدی است که رایزنی های مستقل در چارچوب گروه 8، گفت وگوها با خاویر سولانا و لابی های دیپلماتیک دیگر، غربی ها را به انصراف از پیش شرط تعلیق وادار کند همچنانکه الان هم هیچ یک از اعضای گروه 6 به جز آمریکا بر این شرط اصرار جدی ندارد. 5- هر برخوردی در آینده نزدیک با ایران - سقف برخورد را می توان اعمال تحریم هایی هوشمند در نظر گرفت- صرفاً با هدف حفظ حیثیت و آبروی غرب صورت خواهد گرفت، بی آنکه بتواند یا آنها مایل باشند ضربه جدی به ایران وارد کند. غرب بالاخره برای حفظ حیثیت خود کارهایی خواهد کرد. مهم این است که بدانیم این برخوردها تا آنجا که مؤثرند عملی نیستند و تا آنجا که عملی اند؛ مؤثر نیستند. 6- غربی ها در چند روز اخیر با تلاش برای انجام مانور اتحاد میان خود از ایران می خواهند به اختلاف میان آنها دل نبندد. ولی حقیقت این است که اولاً ولو به روی خود نیاورند چنین اختلاف هایی در عمل وجود دارد و نه دشمنی با ایران و نه هیچ امر دیگری نمی تواند یک شبه آنها را دود کند و به هوا بفرستد. ثانیاً ما نه به اختلاف های موجود میان اعضای گروه 6 بلکه به توان خودمان دل بسته ایم و روی آن حساب می کنیم. برای دستگاه های عریض و طویل اطلاعاتی غرب نباید فهم اینکه توان ایران از هر زمان دیگری بیشتر است، چندان دشوار باشد. یک نمونه از این توان امروز در مرز لبنان و سرزمین های اشغالی در حال نمایش است.