حسین شریعتمداری
در حال و هوای سال های اولیه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و فضای پرشور آن روزها که دشمنان بیرونی گیج و مات شده بودند و دنباله های داخلی آنها نیز می کوشیدند از طریق «اسلام نمایی» در صحنه حضور داشته باشند، اطلاعیه ای با مضمون زیر و در مخالفت با اسلامی بودن قانون اساسی در چند محله تهران پخش شده بود. تهیه کنندگان این اطلاعیه که می کوشیدند خود را مسلمان جلوه داده و به اصطلاح در بستر اسلام سخن گفته باشند، در بخشی از اطلاعیه خویش آورده بودند؛
«آیا نمی بینید خدا صلی الله علیه و آله وسلم در قرآن فرموده است که «لا اکراه فی الدین؟ پس چرا باید قانون اساسی کشور بر اسلام تکیه داشته باشد و نظر پیروان سایر ادیان و یا کسانی که اعتقادات دینی ندارند در نظر گرفته نشود...»! این اطلاعیه که نسخه هایی از آن برای سپاه پست شده بود، در میان برادران سپاهی دست به دست می گشت و صد البته، باعث خنده و انبساط خاطر بود....
پروژه آمریکایی اختلاف افکنی میان «شیعه و سنی» و «سنی و سنی»، اگرچه با صرف هزینه های کلان و بهره گیری از بررسی ها و برنامه ریزی های درازمدت کارشناسان آمریکا و انگلیس- و به ویژه انگلیسی ها- طراحی شده و به میدان آمده است ولی با نگاهی دقیق تر می توان دید طراحان این پروژه نیز در ناشی گری دست کمی از صادرکنندگان اطلاعیه یاد شده که در آن از خدا با پسوند «صلی الله علیه و آله» یاد شده بود، ندارند و البته ناشی گری گروه اول با اولین نگاه و بدون نیاز به دقت نظر، قابل درک بود ولی درک ناشی گری طراحان پروژه اخیر، مستلزم هوشیاری و دقت نظر است و... درباره این پروژه گفتنی هایی هست؛
1- اختلاف افکنی میان «شیعه و سنی»، «سنی و سنی» و «شیعه و شیعه» اگرچه سابقه ای طولانی دارد و با ورود استعمار به منطقه، مخصوصا دولت استعماری انگلیس به کشورهای اسلامی هم سن و سال است ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و اضطراب آمریکا و اروپا از گسترش دامنه آن به تمامی جهان اسلام، این پروژه با جدیت بیشتری دنبال شده است و این روزها با شدت و شتابی کم سابقه و به مراتب بیش از همیشه در این شیپور فریب دمیده می شود.
دیروز رهبر معظم انقلاب در دیدار شرکت کنندگان در هم اندیشی علمای اهل تسنن و تشیع با ایشان، ضمن هشدار درباره این ترفند آمریکا و متحدانش خطاب به آنان فرمودند؛
«با پیروزی انقلاب در ایران، آمریکا برنامه جدیدی طراحی کرد تا انقلاب اسلامی ایران را انقلاب شیعی وانمود کند در حالی که انقلاب، انقلاب اسلامی و انقلاب قرآن است که افتخارش برافراشتن پرچم ارزش های اسلامی توحید و معرفی احکام الهی و ارزش های معنوی اسلام است و موفق نیز بوده است» و این که «اگر انقلاب ایران از دنیای اسلام، فلسطین، افغانستان و لبنان و هر مسلمانی که برای اسلام حرکت می کند حمایت و دفاع نمی کرد، دشمنان هم با ایران کاری نداشتند» و تاکید فرمودند که «کسانی که درصدد ایجاد اختلاف هستند، نه شیعه هستند و نه سنی».
از نگاه رهبر معظم انقلاب- که دقیق و حکیمانه است- اختلاف افکنان «نه شیعه هستند و نه سنی» که هریک درپی دفاع از عقیده خویش باشند، بلکه ماجرا به پیروزی انقلاب اسلامی و گسترش دامنه آن در جهان اسلام مربوط می شود، یعنی رخدادی که امروزه آمریکا و متحدانش را در عراق، فلسطین، لبنان، افغانستان، ترکیه، الجزایر، بحرین، عربستان و... هرجا که مسلمانی هست و هر نقطه ای که مسلمان نشین است با خطری جدی روبرو کرده است.
2- روز 15 مارس 2003- 24 اسفند ماه 81- یعنی 5 روز قبل از حمله نظامی آمریکا به عراق، روزنامه انگلیسی گاردین به نقل از کارشناسان خاورمیانه ای وزارت خارجه آمریکا که نمی خواستند نامشان فاش شود نوشت «از تصمیم بوش برای حمله نظامی به عراق احساس خطر می کنیم، اگر بوش همانگونه که اعلام کرده است خواستار برقراری دموکراسی در عراق باشد، بعد از سقوط صدام چاره ای جز مراجعه به آراء عمومی ندارد ولی بررسی های ما نشان می دهد که خاورمیانه بعد از انقلاب اسلامی ایران هویت جدیدی پیدا کرده است و تشکیل یک نظام حکومتی برخاسته از اسلام به ایده آل مسلمانان تبدیل شده است بنابراین در هر نقطه ای از خاورمیانه که به رأی آزاد مردم مراجعه شود آنان به اسلامگرایان روی آورده و خمینی های دیگری را به حکومت برمی گزینند».
در نگاه این کارشناسان، حفظ صدام در قدرت برای آمریکا و جهان غرب گزینه ای مناسب تر و سودمندتر از حذف او بود چراکه پس از سقوط رژیم صدام اگر به آرای مردم مراجعه نشود، ادعای آمریکا درباره صدور دموکراسی به عراق بر زمین مانده و لیبرال دموکراسی غرب در افکار عمومی مردم خاورمیانه با چالش جدی روبرو خواهد شد و چنانچه به آرای مردم مراجعه شود یک کشور اسلامی شبیه ایران در عراق شکل گرفته و دشواری های آمریکا در منطقه افزوده می شود.چند سال پیش از اظهارنظر کارشناسان خاورمیانه ای کاخ سفید و در اواخر دهه 80 میلادی، آلوین تافلر استراتژیست صاحب نام آمریکایی در کتاب معروف خود «ماهیت قدرت» تاکید کرده بود که «خمینی، نه فقط جهان اسلام را علیه نظام کنونی حاکم بر جهان برانگیخته است بلکه این برانگیختگی به دنیای همه دین باوران و از جمله دنیای مسیحیت نیز سرایت خواهد کرد»... و ده ها اعتراف صریح دیگر که فقط تحلیل محض نبوده و نیست، بلکه ترجمان دقیق واقعیتی است که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی رخ نموده است.
آمریکا بعد از حمله نظامی به عراق و سقوط صدام، در فاصله ای خیلی کمتر از آنچه انتظار می رفت با این واقعیت که برای بوش و دار و دسته اش تلخ و ناگوار بود، روبرو شد. مردم عراق علی رغم فشارها، تهدیدها و برنامه ریزی های اشغالگران در انتخاب نمایندگان مجلس، رئیس دولت و سایر مسئولان اداره کشور خویش به اسلامگرایان روی آوردند، تا آنجا که امروزه عراق به باتلاقی برای اشغالگران تبدیل شده و حاکمیت مردمی آن کابوسی هولناک برای آمریکا و متحدانش است.
این واقعیت به گونه ای دیگر ولی دقیقاً با همین ماهیت در چند نقطه دیگر از جهان اسلام نیز اتفاق افتاده بود و اگر بوش از یک شعور حداقلی نیز برخوردار بود به یقین می توانست سرانجام امروزی حمله نظامی به عراق را پیش بینی کند ولی به قول حضرت سجاد علیه السلام؛ «خدا را شکر که دشمنان ما احمق هستند».
در سال 1992میلادی، دولت الجزایر به رای مردم مراجعه کرد، اما برخلاف انتظار حاکمان وقت الجزایر و حامیان غربی آنها، مردم این کشور به اسلامگرایان روی آورده و آنان را برای اداره حکومت برگزیدند. اگرچه دولت های غربی با توسل به زور از سپرده شدن امور به دست اسلامگرایان جلوگیری کردند.
در همان سال ها، دولت وقت ترکیه نیز مراجعه به آرای مردم را تجربه کرد و نتیجه آن بود که نجم الدین اربکان، صرفا به دلیل رویکردش به اسلام مورد توجه رأی دهندگان قرار گرفت. این انتخابات حیرت شدید آمریکا را درپی داشت و از طریق ژنرال های ترک از سپردن قدرت به دست اسلامگرایان جلوگیری کرد.
ده سال بعد و درپی یک انتخابات مردمی- هرچند نیم بند- و در حالی که آمریکایی ها تقریبا مطمئن شده بودند که تبلیغات ده ساله آنها علیه حاکمیت اسلامی موثر افتاده است، مردم ترکیه «طیب اردوغان» را، باز هم تنها به علت تاکید وی بر اسلام، برگزیدند و...
ماجرای امروز لبنان، فلسطین و... نیز شواهد دیگری از این دست است.
3- امروزه، ایران اسلامی و آمریکا- صرف نظر از ماهیت اسلامی و عدالت جوی ایران و هویت استکباری و غارتگر آمریکا- در یک میدان روبروی هم ایستاده اند و هر دو از یک «راه کار» برای گزینش حاکمان و دولتمردان سخن می گویند و آن «مردمسالاری» و مراجعه به آراء مردم یک کشور برای انتخاب حکومت و حاکمان خویش است. در این میدان، اگرچه «مردمسالاری دینی» ما و «دموکراسی» مورد ادعای آمریکایی ها با یکدیگر تفاوت ماهوی و بنیادین دارند ولی در اولین گام با هم مشترک هستند، یعنی مراجعه به رأی مردم.
آمریکا امروزه از همان نقطه آسیب می بیند و تهدید می شود که بر آن- در ادعا و نه در عمل- تاکید می ورزد و آن ادعای دموکراسی است و این، همان نکته و راهکاری است که جمهوری اسلامی ایران نیز برای تعیین حاکمیت ها و حاکمان بر آن اصرار دارد.
اکنون باید پاسخی برای این پرسش یافت که چرا آمریکایی ها تا این اندازه عصبانی هستند و به جرزنی در بازی و راه کاری که خود مدعی آن بوده اند روی آورده اند؟ پاسخ این پرسش را باید در کلام حکیمانه دیروز رهبر معظم انقلاب جست وجو کرد و آن، در یک کلام این که راه کارها عوض نشده اند، بلکه ملت های مسلمان هوشیار شده و تغییر کرده اند و به چیزی غیر از اسلام تن نمی دهند. مردم عراق از این روی در گزینش حکومت و حاکمان خود به اسلام روی آورده اند و آمریکا برای رسیدن به خواسته خود در عراق باید هویت مردم این کشور را تغییر دهد که غیرممکن است.
با نگاه حکیمانه و الهی به همین واقعیت است که رهبر معظم انقلاب برای حل مسئله فلسطین، فرمول «رفراندم» و مراجعه به آرای عمومی مردم فلسطین، اعم از مسلمان- چه ساکنان کنونی و چه آوارگان- و مسیحیان و یهودیان - یهودیان فلسطینی الاصل و نه مهاجران- را پیشنهاد می فرمایند. چرا که به یقین در صورت برگزاری این رفراندم، اسرائیل از صفحه روزگار و جغرافیای سیاسی منطقه حذف و محو خواهد شد، زیرا مردم مسلمان فلسطین به چیزی کمتر از حاکمیت اسلامی در کشور خود- با حفظ حقوق اقلیت ها- تن نمی دهند و باز هم دقیقا به همین علت است که آمریکا و متحدانش علی رغم آنهمه شعار دموکراسی خواهی از مراجعه به آرای عمومی مردم فلسطین که ابتدایی ترین لازمه دموکراسی است نه فقط طفره می روند که وحشت دارند.
4- اکنون نوبت این پرسش است که چرا آمریکایی ها به پروژه اختلاف افکنی میان شیعه و سنی روی آورده اند؟ پاسخ روشن تر از آن است که نیازی به کاوش بسیار داشته باشد. آمریکایی ها از تاثیر حربه نظامی- عراق، لبنان و...- مایوس شده اند و حربه فریب آنان نیز به دلیل بازگشت ملت های مسلمان به هویت واقعی خویش، زنگ زده و از کار افتاده است و در همان حال، رویکرد مردم مسلمان به اسلام با الگوگیری از انقلاب اسلامی ایران شتابی روزافزون دارد. به قول حکیمانه آقا، دشمنی آمریکا با انقلاب اسلامی دقیقا از همین نقطه ریشه می گیرد.
5- و بالاخره؛ مگر نه این که جمهوری اسلامی ایران بر مردمسالاری و رأی مردم تاکید می کند، و مگر نه این که همه ملت های مسلمان، شیعه نیستند، بنابراین به آسانی و بدون کمترین ابهام می توان نتیجه گرفت ایران اسلامی، تنها به حاکمیت اسلام می اندیشد بی آن که بر شیعی بودن حاکمیت در کشورهای سنی نشین اصراری داشته باشد.
وقتی جمهوری اسلامی ایران مردم کشورهای اسلامی را به در دست گرفتن سرنوشت خویش دعوت کرده و مردمسالاری را تبلیغ و ترویج می کند، بدیهی است که در هر کشور، از ضرورت حاکم بودن مذهب اکثریت مردم همان کشور سخن می گوید.
اکنون باید از برخی ساده لوحان فریب خورده و فریب دهندگان آنها پرسید که آیا این تاکید و اصرار جمهوری اسلامی ایران به نفع برادران و خواهران اهل سنت نیست؟ و آیا کسانی که با این حرکت مخالفت می ورزند، دشمنان واقعی اهل سنت نیستند، حتی اگر به ظاهر و یا به فریب خوردگی سنگ حمایت از اهل تسنن را بر سینه بزنند؟!... و چه حکیمانه است این سخن رهبر معظم انقلاب «کسانی که درصدد ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی هستند، نه شیعه هستند و نه سنی...»