دکتر حسین افتخاری ـ کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه
سلسله اتفاقات خاصی در افغانستان در حال رخ دادن است که کنار هم قرار گرفتن آنها معانی و پیامهای خاصی را ارسال میکند. برای مثال آمریکاییها ادعا میکنند آماده هستند تعدادی از افراد طالبان که در لیست تروریسم بینالمللی بودهاند را از این لیست خارج کنند یا در بخش دیگری با اینکه حداقل در 2 ماه گذشته مقامات نظامی غربی و ناتو درباره اینکه بین 10 تا 100 سال در افغانستان خواهند بود، اظهارنظر کرده بودند وبشدت تاکید داشتند که سالهای سال در افغانستان باقی خواهند ماند ولی به یکباره صحبت از خروج نیروهای آمریکایی و ناتو قوت میگیرد به نحوی که حتی ناتو اعلام میکند از ابتدای سال 2011 یا حداکثر تا ماه جولای (نیمه سال) خروج نیروهای ناتو از افغانستان آغاز میشود و احتمالا تا سال 2014 نیز استمرار خواهد داشت. از طرف دیگر پایگاه هوایی نیروهای انگلیسی در افغانستان با هدف قرار گرفتن از سوی یک موشک تخلیه میشود یا به پایگاههای آمریکایی به سادگی حملاتی صورت میگیرد و بخشی از این پایگاهها تخلیه میشود و حتی به اشغال نیروهای طالبان درمیآید. از طرف دیگر شورایعالی مذاکره با طالبان شکل میگیرد. در مجموعه رویدادها و اتفاقاتی که افتاده، این توضیح را نیز باید افزود که درخواست طالبان در افغانستان از ابتدا این بوده است که در واقع پیشاپیش درباره مساله خروج نیروهای اشغالگر تکلیف روشنی داشته باشند یا حکومت به شکل جدی با طالبان یک حکومت ائتلافی و مشارکتی را تشکیل بدهد یا اینکه مثلا تهدید لیست تروریسم از سر آنها برداشته شود یا اگر زمان خروج اشغالگران از افغانستان مشخص شود ، آنگاه آنها آماده گفتوگو هستند.
حال می توان دید که تمام این رویدادها به نحوی اتفاق افتاده است که همسو با موضوع مذاکره با طالبان نه به شکلی که در واقع خواستههای آمریکاییها به طالبان تحمیل شود بلکه تقریبا از ابتدای این رویدادها تمام اتفاقها همسو با خواستههای طالبان پیش میرود. این بدان معناست که آمریکاییها، ناتو و کشورهای غربی بشدت درباره اینکه بتوانند وضعیت پیروزی را برای خودشان در قبال طالبان و مطالباتی که در افغانستان دارند به دست بیاورند، با تردید جدی روبهرو هستند و به همین جهت طرح مساله مذاکره با طالبان به قیمت اینکه به بسیاری از خواستههای آنها نیز پاسخ مثبت بدهند، شکل گرفته است. نکته دیگر این است که تیم امنیتی کاخ سفید (تیم جیمز جونز) تغییر کند و افراد جدیدی به جای آنها بیایند. رام امانوئل سرپرست کارمندان کاخ سفید تغییر میکند و افراد جدیدی به جای او قرار میگیرند. آنچه که از مجموعه 4 تغییر جدی در کاخ سفید شنیده میشود، جریانهای افراطیتر و نزدیک به لابیهای صهیونیستی و در واقع نگاههای مرتبط با جمهوریخواهان بر سر کار میآیند یعنی شاخص اصلی این تغییر این است که نگاه نظامیهایی مانند ژنرال پترائوس با افراد جدیدی که در این مسؤولیتها قرار میگیرند، هماهنگ است.
این امر بدان معناست که در واقع یکدست شدن در کاخ سفید و تیم امنیتی آن با حوادث افغانستان نیز مرتبط است. بهرغم اینکه درباره نحوه مقابله با طالبان قبلا اختلاف نظر وجود داشت که با روش نظامیگری یا افزایش نیروهای نظامی و عملیات در مناطق مختلف باید طالبان را مهار کرد، امروز در واقع مسیری که توسط نظامیها دنبال میشود برخلاف دیدگاههایی است که در چند ماه گذشته به گوش میرسید، یعنی همان نظامیان امروز به این نتیجه میرسند و در واقع میتوان گفت پنتاگون به این نتیجه میرسد که راه برون رفت از بنبست افغانستان عملیات نظامی نیست بلکه کنار آمدن با بخش مهمی از خواستههای طالبان است. البته شرایطی که در افغانستان در حال شکلگیری است به معنای آن نیست که همه چیز در یک شیب معین برای پایان بحران و بنبستی که غربیها در افغانستان دارند، قرار دارد بلکه آغاز یک مسیر است که هم برای آمریکاییها و هم برای دیگر بازیگران صحنه افغانستان معنا و مفهوم پیدا میکند. به این معنا که آمریکاییها باید وضع خود را سروسامان بدهند بویژه اینکه در سال آینده موج جدی بحران اقتصادی دوباره آمریکا را فراخواهد گرفت و وجود حدود یکصد هزار نیروی آمریکایی در افغانستان که پیامدهای بسیاری بر جامعه آمریکا دارد، در کنار بحران اقتصادی و بنبست در اینکه بتوانند در افغانستان به موفقیتی دست پیدا کنند، میتواند زمینههای اولیه این تغییر نگاه پنتاگون به رویدادهای افغانستان باشد. امر بدیهی این است که مسؤولان نظامی و امنیتی آمریکایی تصمیم گرفتهاند که به سرعت وضع خود را بهبود بخشند و در 3 ماه آینده هم توافق و پیمان استراتژیک افغانستان را به امضا برسانند.
پیمان استراتژیک به این معناست که آمریکایی ها سرپلها و اهرمهای لازم و مولفههای استراتژیک مطلوب خود را در افغانستان در قالب یک پیمان استراتژیک بتوانند به امضای دولت افغانستان برسانند. طبیعی است این تمایل آمریکایی معلوم نیست مطابق آنچه که برنامهریزی کردهاند به پیش برود. دلیل آن هم این است که همان اتفاقی که در عراق افتاد و پیمان استراتژیک کنار گذاشته شد و مسکوت ماند و پیمان امنیتی فقط به امضا رسید، میتواند به موازات مذاکراتی که با طالبان در افغانستان در جریان است بیفتد و معلوم نیست که طالبان چنین ظرفیت استراتژیکی را برای حضور آمریکاییها در افغانستان از طریق این پیمان استراتژیک فراهم آورد. بر این اساس گفتوگوها اگرچه با یک آغاز کاملا محسوس به سمت مطالبات طالبان پیش میرود اما از آن جهت که آمریکاییها خواستار امتیازات مشخصی در قالب پیمان استراتژیک هستند معلوم نیست مذاکرات به مقصد مطلوب خود از نگاه آمریکاییها برسد. نکته دیگری که باید در قالب این موضوع به آن اشاره کرد این است که طالبان دارای رگههای مختلف و جریانهای متفاوتی است که از جریانهای تندرو تا معتدلتر را شامل میشود. بخشی از این جریان مرتبط با سیستم اطلاعاتی ارتش پاکستان است. در هفته گذشته نوعی جنگ تبلیغاتی بین آمریکاییها و مقامات پاکستانی و ارتش پاکستان شکل گرفت و به ستون سوخترسان ناتو که از مسیر جاده خیبر از پاکستان وارد افغانستان میشد، حمله شد و حدود 150 کامیون سوخترسان ناتو را طالبان به آتش کشید و آمریکاییها هم متقابلا ISI را متهم کردند که با طالبان در ارتباط است. معنای این مساله این است که در واقع مسیر مذاکرات با طالبان در افغانستان هم به نوع بازی پاکستان در این مذاکرات مرتبط است و هم نگاهی که آمریکاییها به این تعامل پاکستانیها در اثرگذاری بر مذاکرات طالبان با دولت افغانستان دارند. یعنی در مجموع مولفههای مختلفی در موضوع مذاکره با طالبان مطرح است که میتواند این مسیر را شتاب داده یا کند کند. البته فعلا دلایل کندکننده برای اینکه مسیر مذاکرات با طالبان به نتایج نهایی نرسد، بسیار قوت و قدرت دارد ولی آمریکایی ها در هر حال گزینههای دیگری را برای برونرفت از بحران خود در افغانستان در نظر ندارند و باید به همین حداقلها نیز اکتفا کنند.