یک صاحبنظر معروف غربی با تاکید بر اینکه آمریکا محمود عباس را علیرغم عدم مقبولیت، مناسبترین گزینه برای رهبری فلسطینیها میداند اظهار داشت: هزینههای دولت عباس از طریق کمکهای مالی و حمایت سیاسی آمریکا و غرب تأمین میشود.
پایگاه خبری "گلوبال ریسرچ" در مقالهای به قلم "رمزی بارود" تحلیلگر، روزنامهنگار و سردبیر پایگاه خبری "پلستاین کرونیکل" که آثارش در بسیاری از روزنامهها و مجلات سرتاسر جهان به چاپ رسیده به مقایسه جایگاه و سیاستهای دو جنبش فلسطینی حماس و فتح پرداخته است. وی در آغاز مقاله خود مینویسد: یکی از تفاوتهای کلیدی بین حماس و جنبش فتح مستقر در کرانه باختری این است که حماس در برابر مجموعه پیچیدهتری از انتظارات و مسائل مهم پاسخگو بوده در حالیکه جنبش فتح بطور منفعلانه خود را منزوی کرده و در تنگنای چارچوبهای سیاسی محدود محبوس مانده است. گرچه این امر میتواند از یک طرف موضع قدرتمند حماس را به نمایش بگذارد ولی از سویی دیگر دشواریهای تعهدات سیاسی این جنبش را نیز نشان میدهد. تفاوت دیگر منوط است به شروع مذاکرات بین محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی و بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل در واشنگتن که در راستای دور جدید مذاکرات خاورمیانه پیگیری میشود. یک مرتبه دیگر این سؤال مطرح میشود که: آیا اسرائیل و جنبش فتح میتوانند بدون وارد کردن حماس در مذاکرات به صلح دست یابند؟
این سؤال به نوبه خود تفاسیر متعددی را شامل میشود. "دان مورفی" در یادداشتی که اخیرا در مجله "کریستین ساینس مانیتور" منتشر کرده میپرسد: آیا نادیده گرفتن حماس به صلح بین فلسطینیها و اسرائیلیها منجر میشود؟ مورفی با درایت و زیرکی شایستهای، برخلاف بسیاری از رسانههای آمریکایی پرداختن به چنین مسئلهای را ارزشمند و مفید میداند. گرچه استفاده وی از کلمه "تغافل" باعث گمراهی قابل توجهی شده است.
مورفی چنین نوشت عنصر سرنوشتساز مفقودی وجود دارد که بدون شک مذاکرات اسرائیلیها- فلسطینیها را همچنان که رو به پیشرفت است دچار مشکل میکند. غزه، منطقه محاصره شده فلسطینی که تحت حاکمیت جنبش اسلامی حماس است بر روی میز مذاکره قرار ندارد.
حماس را نمیتوان نادیده گرفت
در همین راستا وی چنین پیشنهاد میدهد که نادیده نگرفتن حماس ضروری است، که معنای واقعی آن فراتر از "درگیر ساختن" یک حزب، و به معنای توجه به غزه محاصره شده تحت حاکمیت حماسِ اسلامگرا در مذاکرات صلح است.
بارود در ادامه مقاله خود با تأکید بر این نکته که غزه صرفاً یک مورد بین موارد متعدد نیست بلکه مهمترین مورد است، اضافه میکند که پس از پیروزی حماس در انتخابات 85 مجلس، نوار غزه تحت محاصره قرار گرفت که مشروعیت عباس و جنبش فتح وابسته به وی را جهت شروع هرگونه مذاکرهای با اسرائیل از بین برد.
تحلیلگر و سردبیر پایگاه خبری پلستاین کرونیکل با نویدبخش خواندن تجربه انتخابات غزه و پیروزی حماس اظهار کرد: در هنگام محاصره خفقانآور نوار غزه پرجمعیت و فرسوده، اسرائیل برای از بین بردن این تجربهای نویدبخش که میتوانست پتانسیل الهام بخشی برای انقلابهای دموکراتیک خاورمیانه داشته باشد تلاش فراوانی کرد. ایالات متحده، بسیاری از دولتهای اروپایی و همچنین برخی دولتهای عربی از اقدامات اسرائیل پشتیبانی میکردند. با توجه به لایههای گوناگون مقاصدی که غزه و حماس در ساختار آینده خاورمیانه به دنبال آن هستند کاملا غیر منتظره بود هنگامی که از "جرج میچل" فرستاده خاورمیانهای "باراک اوباما"، پرسیدند که واشنگتن چه وقت میخواهد به سراغ حماس برود بهسادگی جواب داد: هیچوقت.
بارود سیاستهای اوباما را در این مورد اشتباه دانسته و خاطرنشان میسازد که با توجه با وضعیت دشوار فعلی، "پاسخ منفی" هم ساده و هم تند است. اگر دولت آمریکا بهدنبال این است که به آسانی نسخه دموکراسی فلسطینی بنویسد؛ ممکن است یک نفر چنین فکر کند که یک سیاست خارجی معقول حداقل میبایست برای حل معمای حماس به نحو جدی خود را درگیر کند. تا زمانی که دولت اوباما به بازی یکنواخت مزخرف پسر خوب- پسر بد و سیاست "هویچ و چماقی" که بهطور مشابه در زمان بوش اعمال میشد ادامه دهد نمیتواند به نحو موثری در مورد صلح پایدار عمل کند.
جایگاه متزلزل محمود عباس
وی سرکوب و اعمال قوانین نژادپرستانه توسط اسرائیل علیه فلسطینیها را باعث بیاعتباری جنبش فتح و شخص محمود عباس دانسته و مینویسد: از طرف دیگر از سرگیری مذاکرات بین اسرائیل و عباس از طرف جنبش فتح شانس دیگری برای حماس است. تعداد بسیار اندکی در خاورمیانه و فلسطینیان بسیار کمتری مشروعیت و جایگاه رهبری برای عباس قائل هستند. در مقابل، حضور دائمی و پیوسته عباس با رهبران فعلی اسرائیلی که زمینهای فلسطینی را غصب، فلسطینیها را سرکوب کرده و قوانین نژادپرستانه اعمال میکنند باعث بیاعتباری بیشتر وی خواهد شد. بهطور طبیعی شکست سیاسی عباس دستآوردی برای حماس خواهد بود.
در واقع "روند صلح" فعلی بود که سابقه سیاسی "یاسر عرفات" رهبر فقید فلسطینی را بر باد داد و اعتبار وی را لکهدار و حزبش را دچار انشقاق کرد. گرچه از عرفات بخاطر ایستادگی در آخر عمر و مرگش در منطقه تحت محاصره اسرائیل در رامالله به نیکی و احترام یاد میشود. ولی شکست سیاسی پی در پی عرفات در طی چند سال، حماس را از بدو تولد به عنوان جنبش مهم سیاسی معرفی کرد.
این تحلیلگر سیاسی با اعتقاد به اینکه شکستهای فتح باعث ارتقای حماس میشود چنین ادامه میدهد: عملکرد عباس در حال حاضر به آسانی منزلت بالای سیاسی حماس را ارتقاء داده است و شکستهای آیندة عباس سرمایه بسیار زیادی به موجودی حماس اضافه خواهد کرد. گرچه چنین چیزی نشان دهنده چالشی خطرناک برای حماس است. با توجه به انزوای سیاسی بینالمللی، محاصره مادی - فیزیکی و محرومیت دائمی از رسانههای عمومی، حماس به سختی میتواند از بهبود وجهه خود در بین فلسطینیها بهرهبرداری کرده یا دست آوردهای خود را به نتیجه ملموسی برای فلسطینیهای داخل و خارج مبدل سازد. عباس این نکته را بهخوبی میداند، که میتواند اشتیاق وی به تداوم محاصره حماس و غزه توسط اسرائیل را توضیح دهد. همچنین نتانیاهو هم این نکته را میفهمد، فشار کابینه بر حفظ سرزمینهای تصرف شده علیرغم مشکلاتی که محاصره غزه برای وجهه عمومی این رژیم به بار آورده میتواند این نکته را روشن سازد. ایالات متحده نیز با این امر موافق است که میچل بیاحساس تاکنون در مورد احتمال ملاقات با حماس جواب منفی داده است.
بارود در مقاله خود، جنبش فتح و شخص محمود عباس را فاقد مشروعیت و محبوبیت بین فلسطینیان دانسته و مینویسد: علیرغم این موضوع بر اساس محاسبات آمریکاییها، وی به عنوان بهترین گزینه برای "رهبری فلسطین" مطرح است. عباس از لحاظ سیاسی شخصیت منعطفی بهنظر میرسد. هزینههای دولت عباس از طریق کمکهای مالی آمریکایی و حمایت سیاسی آمریکا و غرب تأمین میشود. عباس از تجربه غزه آموخته است که دموکراسی مردمی در زمان محاصره نفسگیر و حملات بیامان ارزشی ندارد. در واقع وی از جنگ و محاصره اسرائیل علیه غزه برای تثبیت موقعیت سیاسی خود و چانهزنی با آمریکا استفاده میکند. ولی چنین اقدام و موضعی قابل پیشبینی است.
با این حال "درگیر ساختن" حماس بدین معنا است که تنها گزینه درست این است که اگر آمریکا صادقانه بدنبال استقرار رهبر مشروع فلسطینیها است به احتمال زیاد حماس به عنوان رقیب سرسخت مطرح خواهد بود.
به اعتقاد بارود گرچه حماس از لحاظ ایدئولوژیک بر ملیگرایی راسخ یا الزامات مذهبی استوار نیست ولی جماعت مورد نظر حماس صرفاً تعداد معدودی رئیس دولت نیست. مخاطب حماس فلسطینیان داخل و خارج، جماعت مسلمان و مردم عرب و تعداد معدودی نهادهای مدنی در نقاط دیگر جهان است.
چنین وضعیت پیچیده جمعیتی، مستلزم برخورداری از زبان و اندیشه مدون سیاسی است که در حال حاضر حماس توان ارائه آنرا ندارد.
این نویسنده مشهور در پایان مقاله خود به تفاوتهای جنبش فتح و تشکیلات خودگردان در زمان عرفات و محمود اشاره کرده و مینویسد: در زمان عرفات سازمان فتح بهطور گستردهای خود را در قبال دولتهای عربی و در دوره اخیر آمریکا و حامیان غربی نیز پاسخگو و متعهد میدانست و همزمان شجاعانه نفرت خودش را از اقدامات سختگیرانه اسرائیل اعلام میکرد ولی در زمان عباس علیرغم تداوم تعهد به این دولتها در برابر اقدامات اسرائیل خشم و غیظ کمتری از خود بروز میدهد. در صورتیکه مقامات حماس علاوه بر در نظر گرفتن تمام بازیگران فوق در محاسبات سیاسی خود با معرفی خود به عنوان افرادی فاسد ناشدنی، سازشناپذیر و مصمم به ایستادگی، تعهد خود را به رأی دهندگان حفظ کردهاند.
از نظر ایالات متحده به منظور مدیریتپذیر شدن حماس، میبایست تعهدات حماس در قبال شهروندان فلسطینی نادیده گرفته شده و همچون عباس و فتح از لحاظ سیاسی منعطف، پیشبینی پذیر و قابل کنترل باشد. آمریکا فقط میتواند با یک رهبر ضعیف فلسطینی که به راحتی تحت تاثیر قرار گیرد کار کند. با این شرائط حماس با چنین ملاکهایی مطابقت نداشته و لذا کماکان شاهد فقدان هر گونه چشمانداز "درگیر ساختن حماس در مذاکرات" و استمرار شرطبندی بر سر عباس و نتانیاهو - علیرغم نتایج قابل پیشبینی و احتمالا فاجعهآمیز- مذاکرات خواهیم بود.