تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۴  ، 
کد خبر : ۱۹۰۸۱۷

سیستم اطلاعاتی ـ امنیتی آمریکا قابل مدیریت نیست (بخش دوم)

اشاره: 11 سپتامبر 2001 و حوادث پس از آن، آمریکا را دچار یک انقلاب امنیتی کرد. این انقلاب امنیتی که میلیاردها دلار هزینه و هزاران کارشناس را جذب سیستم‌های اطلاعاتی امنیتی کرده است، جدای از متلاشی کردن آزادی‌های مدنی، منجر به پیدایش دستگاه عریض و طویلی شده است که به اعتقاد کارشناسان، به دلیل داشتن بوروکراسی پیچیده و تداخل مسئولیت‌ها، به مرور از کنترل مراکز دولتی اطلاعاتی ـ امنیتی خارج شده و عملاً فاقد هرگونه توانایی برای انجام امور محوله است. به بخش دیگری از مقاله توجه کنید.

تحلیلگران «واشنگتن‌پست» در ادامه مقاله خود می‌نویسند: بیرون از یکی از بخش‌های فرعی عمارت‌های بزرگ «مک لین»، هر روز هفته صفی از اتوموبیل‌ها مدت زمانی را در انتظار می‌گذرانند تا صبحی جدید در دستگاه سری امنیتی آمریکا آغاز شود. رانندگان مدتی را صبورانه به انتظار می‌نشینند تا بتوانند گردش به چپ کرده و از تپه‌ای بالا بروند که سرانجام به نقطه‌ای منتهی می‌شود که نام آن در هیچ نقشه‌ای آورده نشده و هیچ علامتی هم ندارد.
خیلی تلاش شده است تا ساختمان موسوم به «لیبرتی کراسینگ» از چشم‌ها پنهان بماند، اما آنگاه که زمستان فرامی‌رسد و برگی بر تن درختان باقی نمی‌ماند، پوشانیدن این کوه سیمانی پر از پنجره از چشم‌ها، کار ساده‌ای نیست! اگر کسی بخواهد بدون داشتن علائم ویژه به این ساختمان نزدیک شود، با مردان سیاه‌پوش مسلحی مواجه می‌شود که چون اجل معلق سرمی‌رسند و سلاح‌هایشان را به سمت وی نشانه می‌گیرند.
اگر بشود از حفاظ‌های سنگین و موانع فولادی هیدرولیک گذشت و وارد محوطه شد، با ساختمان لیبرتی کراسینگ مواجه می‌شویم که در آن دستکم 1700 کارمند دولت فدرال و 1200 کارمند پیمان‌کار خصوصی مشغول به‌کارند. در این ساختمان دو مرکز فرماندهی مهم قرار دارد، یکی مرکز فرماندهی اطلاعات ملی آمریکا و دیگری مرکز ملی مبارزه با تروریسم.
ساختمان عظیم لیبرتی کراسینگ، اصلی‌ترین مجموعه در میان مجموعه‌هایی است که پس از 11 سپتامبر در آمریکا ایجاد شده‌اند، اما بزرگترین نیست. در «آرلینگتون کانتی» ساختمانی وجود دارد که حتی از لیبرتی کراسینگ هم عظیم‌تر است.
به نوشته پریست و آرکین هر روز در سراسر ایالات متحده چیزی قریب به 854هزار نفر با امتیازات ویژه امنیتی وارد اتاق‌هایی می‌شوند که همه مجهز به قفل‌های الکترومغناطیسی، شبکه‌ای از دوربین‌ها و دیوارهای مستحکمی است که آلات استراق سمع در آنها قابلیت نفوذ ندارند.
این دستگاه عریض و طویل، شباهتی به مجموعه نظامی - صنعتی ایجاد شده توسط «آیزنهاور» رئیس‌جمهوری اسبق آمریکا در جریان جنگ سرد برای مقابله با اتحاد جماهیر شوروی ندارد. ادعا می‌شود که مجموعه فعلی فقط برای مقابله با افراطیون فراملیتی طراحی شده است!
بیشتر اطلاعات این مجموعه دارای طبقه‌بندی است. شاید یکی از دلایل اینکه نمی‌توان ارزیابی کرد که این آمریکای مخفی شده در دل آمریکا تا چه حد موفق بوده است، همین طبقه‌‌بندی اطلاعاتی باشد. به همین ترتیب نمی‌توان ارزیابی کرد که پول در این دستگاه عریض و طویل چگونه هزینه می‌شود؟ بودجه اطلاعاتی آمریکا رقم بسیار بالایی است، رقمی که برای سال گذشته به اطلاع مردم رسید، 75 میلیارد دلار بود که به مراتب بیش از مبلغ بودجه اطلاعاتی آمریکا پیش از 11 سپتامبر است،. اما باید توجه داشت که این مبلغ شامل بودجه بسیاری از فعالیت‌های ضدتروریستی و نظامی نمی‌شود.
بنابر گزارش فوق، دستکم 20 درصد از سازمان‌های دولتی مأمور به مبارزه با تروریسم پس از 11 سپتامبر ایجاد یا کلا تجدید ساختار شده‌اند. بسیاری از سازمان‌های موجود هم با توجه به افزایش بودجه آنها در دوران بوش به شدت حجیم شدند، چرا که نمی‌دانستند این همه پول را چگونه خرج کنند؟!
به‌طور مثال، سازمان اطلاعات دفاعی پنتاگون در سال 2002 در حدود7500 کارمند داشت، اما اکنون 16هزار و 500 کارمند دارد. بودجه آژانس امنیت ملی آمریکا که مبارزه با استراق سمع الکترونیک را برعهده دارد، نیز دو برابر شد. 35 نیروی مشترک ضد تروریستی «اف.بی.‌ای» به 106 نیرو افزایش یافت. تمامی این افزایش حجم، درست بلافاصله پس از یازده سپتامبر آغاز شد.
در این مقاله تصریح شده است: نه روز پس از حملات 11 سپتامبر کنگره آمریکا بودجه‌ای معادل 40 میلیارد دلار برای تقویت قوای دفاعی در خاک آمریکا و اجرای عملیات علیه القاعده در سراسر جهان بر بودجه نظامی آمریکا افزود. این اضافه بودجه با 5/36 میلیارد دلار در سال 2002 و 44 میلیارد دلار در سال 2003 تکمیل شد. این فقط یک آغاز بود.
با تزریق بی‌محابای پول، آژانس‌های نظامی و اطلاعاتی چند برابر شدند. فقط تا پایان سال 2001 میلادی 24 سازمان جدید بنیاد نهاده شدند.
دو سازمان از سازمان‌های ایجاد شده «اداره امنیت میهنی» و «نیروی پیگیری دارایی‌های خارجی گروه‌های تروریستی» بودند.
در سال 2002 میلادی، 37 سازمان دیگر به مجموعه سازمان‌های موجود اضافه شدند که اهداف اصلی آنها ردیابی سلاح‌های کشتار جمعی، شناسایی اشکال جدید تهدید و تمرکز جدید بر مبارزه با تروریسم بود.
سال بعد، 36 سازمان دیگر به سازمان‌های موجود اضافه شدند، سال بعد 26 سازمان، سال بعدی 31 سازمان دیگر، سپس 32 سازمان دیگر و در سال‌های 2007، 2008 و 2009 هرکدام 20 سازمان دیگر به مجموعه سازمان‌های موجود افزوده شدند.
در کل، دست‌کم 263 سازمان جدید در پاسخ به 11سپتامبر به مجموعه سازمان‌های موجود افزوده شده است. بدیهی است که هر یک از این سازمان‌ها به کارکنان جدید نیاز خواهند داشت و این کارکنان نیز به نوبه خود به امکاناتی همچون اپراتور تلفن، منشی، کتابخانه، محل کار و... نیاز خواهند داشت.
با افزایش تعداد کارکنان، واحدهای کاری و سازمان‌ها، خطوط افتراق میان مسؤولیت‌ها شروع به کمرنگ‌شدن کردند. برای جبران این امر، طبق پیشنهاد کمیسیون دوحزبی 11 سپتامبر کنگره آمریکا و دولت بوش در سال 2004 تصمیم گرفتند که سازمان جدیدی را ایجاد کنند تا مسؤولیت کنترل و هماهنگی مسؤولیت‌ها را بر عهده داشته باشد. این سازمان جدید «دفتر مدیریت اطلاعات ملی» (ODNI) نام گرفت.
ODNI هم کاری از پیش نمی‌برد!
پریست و آرکین در ادامه این مقاله اشاره کرده‌اند: تشکیل ODNI ایده بدی به نظر نمی‌رسید، اما در مسیر کارکرد آن مشکلاتی وجود داشت:
اولین مشکل این بود که قانون تصویب شده در کنگره برای تشکیل این سازمان جدید هیچ‌گونه اختیار حقوقی یا بودجه‌ای روشن به این سازمان نمی‌داد تا بر برنامه‌های اطلاعاتی و امنیتی اعمال قدرت کند. بنابراین ODNI قدرتی نداشت تا بتواند سایر آژانس‌های اطلاعاتی را کنترل کند.
دومین مشکل این بود که سازمان‌های دیگر به‌هیچ‌وجه همکاری لازم را با ODNI از خود نشان ندادند. وزارت دفاع آمریکا بخشی از بودجه خود را از فعالیتی به فعالیت دیگر اختصاص داد تا از دسترس ODNI خارج شود. سازمان سیا نیز بخشی از اطلاعات در دسترس خود را ارتقای درجه حفاظتی داد تا کارکنان ODNI قانوناً حق دسترسی به آنها را نداشته باشند.
سومین مشکل، جالبترین مشکل بود و تا امروز هم ادامه دارد. این مشکل حجیم شدن بی‌حد و حصر همین ODNI بوده و هست!
وقتی که ODNI در سال 2005 آغاز به کار کرد دفتری کوچک داشت و 11 کارمند. یک‌سال بعد، به یک ساختمان دوطبقه منتقل شد تا کمبود فضای ناشی از افزایش پرسنل جبران شود. در آوریل 2008، همین سازمان نسبتا کوچک برای تأمین فضا به دفتری بسیار بزرگ در لیبرتی کراسینگ منتقل شد!
امروزه بسیاری از مقامات آژانس‌های مختلف اطلاعاتی آمریکا دقیقا نمی‌دانند که مسؤولیت ODNI چیست؟! البته این سازمان کاملاً هم بیکار نبوده است. ODNI در زمینه تعیین سطح دسترسی به اطلاعات، فن آوری اطلاعات و اصلاح بودجه، کارهایی انجام داده است. مدیران و کارکنان ODNI هر روز جلساتی برای پیگیری کارها انجام می‌دهند. در زمینه نحوه تدارکات، استانداردهای خرید، شبکه‌های مورد نیاز رایانه‌ای و نحوه همکاری میان کارکنان هم به نتایجی دست یافته است.
اما با این حال، پیشرفت‌های ODNI در سایه رشد بیش از حد ابعاد اطلاعات، قابل چشم‌پوشی است. به‌واقع افزایش حجم اطلاعات در این سازمان و دیگر سازمان‌های مربوط به بخش اطلاعات و امنیت آمریکا، توان تحلیل اطلاعات را از آنها گرفته است.
هر روز در سیستم اطلاعات و امنیت ملی آمریکا قریب به 7/1 میلیارد ایمیل، تماس با تلفن همراه و سایر ارتباطات ذخیره می‌شود. آژانس امنیت ملی آمریکا صاحب 70 پایگاه داده مختلف است. بقیه سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا هم با همین مشکل مواجه‌اند. آن‌قدر حجم اطلاعات بالاست که هیچکدام قادر به تحلیل آن نیستند.
به نوشته این دو تحلیلگر «واشنگتن‌پست»، نتیجه وجود چنین حجمی از اطلاعات در مقیاسی کوچکتر در دفتر «مایکل لیتر» مدیر مرکز ملی مقابله با تروریسم، کاملاً روشن است. «لیتر» مجبور است هر روز بین چهار نمایشگر رایانه که بر روی میز کار وی قرار دارند، سربچرخاند. شش دیسک سخت رایانه هم زیر پای او قرار دارد. جریان اطلاعات به شدت زیاد است و پایگاه‌های داده مختلف که از شبکه‌های رایانه‌ای مختلف تغذیه می‌شوند و هیچ ربطی هم به هم ندارند، به سرعت در حال تکمیل شدن هستند.
توضیحات مربوط به اینکه چرا این پایگاه‌های داده، هنوز به هم متصل نشده‌اند بسیار طولانی است، اما خلاصه آن چنین است: اتصال این پایگاه‌های داده به یکدیگر کار بسیار دشواری است. برخی از سران آژانس‌های اطلاعاتی به‌واقع نمی‌خواهند سیستم‌های فعلی را کنار بگذارند. البته «لیتر» از یک پیشرفت بسیار شادمان است و آن اینکه می‌تواند تمامی ایمیل‌های خودش را روی یک رایانه ببیند!
تجهیزات گران‌قیمت، مشخصه جدید امنیت ملی آمریکا!
در ادامه مقاله، از نظرگاهی دیگر به میزان پراکندگی دستگاه‌های اطلاعاتی امنیتی آمریکا در سراسر خاک این کشور پرداخته شده است. نویسندگان مقاله پس از ذکر برخی شواهد در خصوص وجود تسهیلات مربوط به این‌گونه سازمان‌ها در نقاط مختلف کشور تصریح کرده‌اند که خوشه‌های سازمان‌های امنیتی، سری در همه جای خاک آمریکا وجود دارند، اما واشنگتن همان‌طور که پایتخت آمریکاست، پایتخت این آمریکای سری هم هست.
تقریبا نیمی از سازمان‌هایی که پس از 11 سپتامبر تاسیس شده‌اند در واشنگتن و اطراف آن قرار دارند. بسیاری از ساختمان‌های این سازمان‌ها در محوطه‌های دولتی و پایگاه‌های نظامی قرار دارند. برخی نیز در مراکز تجاری، در همسایگی مدارس یا بازارها قرار داشته و مردم نیز توجهی به وجود آنها ندارند.
پریست و آرکین، در ادامه توضیحاتی در خصوص ساختمان‌سازی‌ها و ولخرجی‌های سازمان سیا پس از 11 سپتامبر در محدوده شهر واشنگتن ارائه و تصریح می‌کنند که صدها میلیون دلار پولی که می‌باید محرک اقتصاد آمریکا می‌بود صرف ساخت و سازهای این‌چنینی شده است.
البته فقط خود ساختمان‌ها و تعداد و ابعاد سرسام‌آور آنها نیست که معرف ولخرجی‌های صورت‌پذیرفته است. درون این ساختمان‌ها پر است از تجهیزات گران‌قیمت نظیر نمایشگرهای پیشرفته تلویزیون، انواع دستگاه‌هایی که با اشعه ایکس کار می‌کنند، قفل‌های رمزدار برای اتاق‌های ویژه، تجهیزات جلوگیری از استراق سمع و....
هر کدام از این ساختمان‌ها دست‌کم یک اتاق SCIF دارد. اتاق SCIF اتاقی است با تجهیزات و ترتیبات امنیتی بسیار ویژه. برخی از این اتاق‌ها کوچک است اما برخی از آنها چهار برابر یک زمین فوتبال وسعت دارد!
SCIF به شاخص اهمیت ساختمان‌ها در این دنیای مخفی تبدیل شده است. هرچقدر بزرگتر باشد معلوم می‌شود که این ساختمان، ساختمان مهمتری است. البته SCIF یگانه چیزی نیست که داشتن آن برای این سازمان‌های امنیتی ضروری است. دفاتر فرماندهی، شبکه تلویزیون داخلی، محافظین شخصی و... نیز به الزامات امنیت ملی آمریکا تبدیل شده‌اند.
یک ژنرال سه ستاره آمریکایی می‌گوید: هیچ ژنرال چهار ستاره‌ای در آمریکا پیدا نمی‌شود که برای خود تجهیزات ویژه امنیتی نداشته باشد. ترس باعث شده است تا همه به فکر امنیت خود باشند. البته وقتی دیگری دارد، پس من هم باید از چنین تجهیزاتی برخوردار باشم.
تحلیلگران ناآزموده بخش اطلاعات و امنیت آمریکا!
در میان، افراد بسیار مهمی که در SCIFها حضور دارند، بعضاً آدم‌های غیرمهمی هم هستند که برای صرفه‌جویی در هزینه‌هایشان، غذایشان را با خود از منزل می‌آورند. این‌ها را در سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا تحلیلگر می‌خوانند. جوانان بیست تا سی ساله‌ای که سالانه بین 41 تا 65هزار دلار درآمد دارند. شغل آنها به‌گونه‌ای است که در مرکز تمامی فعالیت‌های سری اطلاعاتی قرار دارند.
فرآیند تحلیل اطلاعات مختلف را به‌گونه‌ای ترکیب می‌کند که سرانجام به راهنمایی برای کشف تهدیدهای ضدایالات متحده آمریکا بدل شود. شغل آنها به شدت با رایانه گره خورده است. رایانه به آنها کمک می‌کند تا بتوانند اطلاعات را دسته‌بندی و طبقه‌بندی کنند، اما به هر حال تحلیل هرچه باشد، در پایان به قضاوت انسان نیاز دارد. نیمی از این تحلیلگران کلاً بی‌تجربه هستند و برخی از آنها فاقد تحصیلات دانشگاهی بوده و صرفاً آموزش‌های شرکتی دیده‌اند.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات