تاریخ انتشار : ۰۱ آذر ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۹  ، 
کد خبر : ۱۹۰۸۹۴

عوامل موثر در فرآیند تحولات اجتماعی

هاشم صادقی مقدمه: بدون تردید جوامع انسانی آن گونه نیست که از پیش ساخته و پرداخته شده باشد و انسان ها با آرامش خاطر و بدون هیچ گونه مشکلی در یک جامعه آرمانی و مدینه فاضله زندگی خود را سپری نمایند. این در حالی است که سعادت دنیا و آخرت انسان در پرتو یک جامعه مبتنی بر قسط و عدل و برخوردار از آرمان های متعالی اسلامی و انسانی است و به طور طبیعی چنین جامعه ای باید به دست خود انسان ساخته شودو لاجرم مهندس و معمار آن خود انسان است که با انتخاب و اختیار، مدل مطلوب خود را در عالم خارج به منصه ظهور می رساند. بنابراین امروزه مهندسی جامعه ؛ فرهنگ و افکار عمومی یکی از مهمترین مباحث اجتماعی است که مقام معظم رهبری بارها در رهنمودها و سخنان حکیمانه خود این موضوع را به مسئولین تاکید کرده اند. مهندسی جامعه و فرهنگ مردم لازمه اش شناخت مجموعه عوامل و متغیرهایی است که در ساختار و تکوین جوامع موثر بوده و با آگاهی از میزان این تاثیرگذاری و اولویت دادن به آنها در جایگاه خود می توان موفقیتهایی را در مهندسی جامعه و فرهنگ عمومی به دست آورد. نوشتار حاضر سلسله مطالبی است پیرامون عوامل و متغیرهای موثر و دخیل در فرایند تحولات اجتماعی که جهت استفاده خوانندگان محترم تقدیم حضور می گردد.

1-طرح مساله
در بررسی عوامل و شرایط دگرگونی اجتماعی مساله اساسی آن است که آیا این امکان وجود دارد -که بتوان عامل یا عوامل، با شرایط مربوطه، که عمیقا تاریخ اجتماعات بشری را متاثر می سازند، مشخص و روشن ساخت؟ به عبارت دیگر آیا می توان یک یا چند عامل مسلط دگرگونی اجتماعی را از سایر عوامل تمیز داد؟ برای فهم این مساله باید تا آنجا که امکان دارد به تفسیر علی وقایع تاریخی جوامع پرداخت. از سوی دیگر در مقابل سوال فوق پاسخهای متعددی می توان یافت. در مرحله اول می توان به عوامل متفاوت مسلط تاریخی اشاره نمود. از قبیل محیط جغرافیایی، گسترش تکنولوژی، نژاد و جمعیت، ساخت اقتصادی، وضع آگاهی و شعور مردم، اعتقادات دینی و... که هر کدام از آنها مورد عنایت و توجه یک یا چند تن از محققین و نظریه پردازان قرار گرفته است، و بعضی از آنها حتی پایه و اساس مکتب یا ایدئولوژی خاصی واقع شده اند. در این میان می توان گفت که این بحثها و جدلها در نهایت به این پرسش ختم گردیده است که آیا در تحولات اجتماعی، ابزار تولید و شرایط مادی را باید مقدم دانست، یا فرهنگ و ایدئولوژی و شرایط غیرمادی را. این بحثها از ابتدای قرن نوزدهم، همزمان با تضاد بین گرایش روشنفکرانه «اگوست کنت» ایده آلیسم تاریخی «هگل» و تفکر ماتریالیستی «مارکس» ظاهر گردید. (1)
در اینجا اگر توسعه جوامع را فرایند یک تحول اساسی در ابعاد مختلف جامعه قلمداد نماییم (2)، بنابراین ضرورت دارد، ابتدا اهم عوامل مسلط در این فرایند را از دیدگاه نظریه پردازان تحولات اجتماعی مورد بررسی و نقد قرار داده، و سپس فرضیه اصلی این نوشتار یعنی «تاثیر فرهنگ در فرآیند توسعه همه جانبه» را مطرح کنیم. اهم این عوامل عبارتند از: 1-عامل جمعیت و تقسیم کار 2-عامل تکنولوژی 3-عامل اقتصادی 4-عامل ارزشهای مذهبی 5-عامل فرهنگ
2-عامل تراکم جمعیت و تقسیم کار
بدون شک «امیل دورکیم» (3) را می توان از جامعه شناسانی دانست که بیشتر از کسان دیگر، عامل تراکم جمعیت و تقسیم کار اجتماعی را در دگرگونی و تحولات اجتماعی مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است: «امیل دورکیم» (1917- 1857) جامعه شناس فرانسوی و شاگرد «اگوست کنت» بود (4) کتاب تقسیم کار اجتماعی وی در سال 3891 به عنوان رساله دکترای «دورکیم» و نخستین کتاب بزرگ او به رشته تحریر درآمد.(5) براساس نظرات «دورکیم» پیشرفت تقسیم کار باعث تحولی عظیم در جوامع گشته، و در حقیقت به دلیل تقسیم کار است که جامعه سنتی مبتنی بر انسجام مکانیکی (همبستگی ناشی از تشابه ها و تجانس ها) به جامعه صنعتی مبتنی بر انسجام ارگانیکی (همبستگی ناشی از تقسیم کار) تبدیل می گردد. «دورکیم» عامل بوجود آمدن این تقسیم کار را در خصوصیات جمعیتی جوامع جستجو می کند. توجیه او در این مورد چنین است: «در حالتی که در یک جامعه جمعیت اندک است. این جمعیت اندک بدون توسل به یک تقسیم کار کامل و پیچیده می تواند به حیات خود ادامه دهد. اما در صورتی که جمعیت افزایش یافته و در عین حال متراکم تر گردد. ادامه حیات گروه ها، جز با انجام تقسیم کار در امور مختلف و با توسعه تخصص و افزایش وظایف ممکن نخواهد بود.(6)
به اعتقاد «دورکیم» در جوامع خوب تنظیم شده، نظارت های اجتماعی بر گرایش های فردی یک رشته محدودیت هایی می نهند، به گونه ای که هر فردی در محدوده خودش کم و بیش تشخیص می دهد که تا چه حدی می تواند به خواسته ها و آرزوهایش میدان دهد. از نگاه «دورکیم» وجدان جمعی بنابر تعریف تقسیم کار اجتماعی عبارت است از «مجموعه باورها و احساسات مشترک در میان حد وسط اعضای یک جامعه، که این مجموعه دستگاه معینی را تشکیل می دهد که دارای حیات خاص خویش است، و به تبع قوانین خودش تحول می یابد و مظهر ساده یا معلول وجدان های فردی نیست.(7)
به نظر «دورکیم» تمدن نیز خود نتیجه منطقی تغییراتی است که در ابعاد و در تراکم جوامع حاصل می شود. توسعه علم و هنر و فعالیت های اقتصادی نتیجه یک ضرورت است، زیرا آدمیان با قرار گرفتن در متن شرایط تازه راه دیگری برای زندگی ندارند. از آن هنگام که شمار افرادی که میانشان روابط اجتماعی برقرار شده است، قابل ملاحظه شود، و بیش از پیش به تخصص گرایند، بیشتر کار کنند، و قوا و استعداد خود را بیشتر به فعالیت وادارند، به حفظ و بقای خود قادر خواهند بود. درجه متعالی تر فرهنگ نیز نیتجه همین بسیج عمومی است. از این نظر «تمدن» هدفی نیست که چون جاذبه دارد مردم را به جنبش و حرکت وامی دارد. و نیز یک امر خیر پیش بینی شده نیست، که انسان ها بدان میل کنند، و درصدد برآیند که به کمک وسایل گوناگون سهم بیشتری از آن به دست آورند، تمدن در بحث ما به مثابه معلول برای علت و نتیجه ضروری یک حالت معین و معلوم است. در زمینه تاثیر تقسیم کار بر اخلاق انسان ها «دورکیم» معتقد است: «مسلم است که تقسیم کار بر ساختمان اخلاقی ما تاثیری عمیق به جا می گذارد، بدین معنی که فرآیند رشد و توسعه انسان، به اعتبار این که تن به این جنبش بسپارد و یا در برابرش مقاومت ورزد، دو جهت متفاوت می یابد، و به دو گونه مختلف سر و سامان می پذیرد.(8)
تراکم اخلاقی از نظر «دورکیم» عبارت است از شدت ارتباطات و مبادلات بین افراد، هر قدر مناسبات بین افراد بیشتر باشد هر قدر آنان بیشتر با هم کار کنند، هر قدر مناسبات تجاری یا رقابتهایشان بیشتر باشد، شدت تراکم بیشتر است. تمایزپذیری اجتماعی نتیجه ای از ترکیب دو نمود حجم و تراکم مادی و اخلاقی است.(9)
از نگاه «دورکیم» تراکم جمعیت تنها به تقسیم کار ختم نمی شود، بلکه نتایج این تراکم خیلی وسیعتر از آن است، زیرا در حقیقت تراکم جمعیت باعث پدید آمدن تراکم اخلاقی می گردد. بدین ترتیب به میزان نزدیکتر شدن انسانها به یکدیگر، روابطشان افزایش یافته متنوع و تشدید می گردد، و در نتیجه باعث بوجود آمدن تحرکی عمومی شده که خود منتج به خلاقیت و در نهایت پیشرفت سطح تمدن جامعه خواهد شد. «دورکیم» از این دگرگونی چنین نتیجه گیری می کند: «با مشخص نمودن علت اصلی توسعه تقسیم کار، ما می توانیم در عین حال عامل اساسی آنچه را که «تمدن» می نامیم تعیین کنیم. در شرایطی که تعداد افرادی که میان آنان روابط اجتماعی برقرار است، به میزان قابل توجهی برسد، این افراد در صورتی می توانند به موجودیت خود ادامه دهند که تخصص خود را افزایش داده و کار بیشتری انجام دهند، و قدرت و توانایی خود را بیشتر به کار بیاندازند، و از این جریان تحرک عمومی لاجرم درجه بسیار بالایی از فرهنگ حاصل خواهد آمد. بدین ترتیب هر چه که تعداد افراد زیادتر باشد، و هر چه کنش متقابل آنان بیشتر باشد، و هر چه که این کنشها سریعتر و قویتر عمل نمایند، زندگی اجتماعی پرهیجانتر و پیچیده تر خواهد بود، و بنابراین همین شدت روابط است که تمدن را بوجود می آورد. کوتاه سخن در این نظر «دورکیم» اینکه کنش یا تأثیر متقابل افراد در روابط انسانی عامل اصلی تمدن را تشکیل می دهد با توجه به مطالب فوق «دورکیم» موفق به برقراری یک رابطه دوجانبه علی می گردد، اول آنکه رشد و تراکم جمعیتی، در یک زمان باعث پیشرفت تقسیم کار و تراکم اخلاقی می گردد. دوم آنکه تقسیم کار و تراکم اخلاقی به نو به خود، عوامل اصلی گسترش تمدن، یعنی توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هستند. این رابطه دو جانبه علی آنچنان از نظر «دورکیم» با اهمیت و اساسی تلقی می شود، که در مقایسه با قانون جاذبه «نیوتون» در فیزیک آن را «قانون جاذبه اجتماعی» نام می نهند.(10)
3- نقدی بر نظرات «دورکیم»
1- تز «دورکیم» فاقد توجیه اصولی و علمی امور و پدیده های اجتماعی است، و او نه تنها به قشرها و گروههای اجتماعی چندان توجهی ندارد، بلکه اساس علمی و چارچوبی تئوریک برای تبیین و توجیه جریانات اساسی و داخلی اجتماع را نیز بدست نمی دهد.
2- وجدان اجتماعی مستقل و جدای از افراد انسانی، اساساً با روشهای علمی قابل اثبات نیست.
3- اصالت دادن به جامعه و از بین رفتن نقش فرد در جامعه؛ بدین معنی که جبر جوامع انسانی همواره انسان را فاقد هرگونه هویت فردی می نماید. بنابراین در جامعه خود محکوم است و هرگونه حرکت فردی، اصلاحی و انقلابی و... از این نقطه نظر قابل توجیه نیست.
4- عامل اقتصادی در نظرات «دورکیم» مهم شمرده نشده، و او نقش نیروهای تولید، سرمایه، منابع، تکنولوژی و اندیشه اقتصادی را در رشد و توسعه جوامع نادیده انگاشته، و به طور کلی تحلیل جامع و مانعی که همه متغیرهای مؤثر در فرآیند تحولات اجتماعی را دربرگیرد، ارائه نمی نماید.
5- تحلیل «دورکیم» ادله معارض زیاد دارد و با واقعیتهای جوامع انطباق ندارد. به عنوان نمونه مناطقی که تراکم جمعیت در آنها بالاترین میزان را دارا است، از لحاظ توسعه اقتصادی در مقایسه با کشورهایی با تراکم کم، عقب مانده هستند، علاوه بر این می توان نمونه هایی ارائه داد که کاهش جمعیت در آنها، توسعه اقتصادی را به دنبال داشته است.
6- عامل تراکم جمعیت و تقسیم کار نمی تواند به عنوان عامل مسلط در فرآیند تحولات اجتماعی و توسعه تلقی شود و در تبین فرآیند توسعه همه جانبه از جامعیت لازم برخوردار نیست.(11)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات