قطعی شدن پیروزی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) در انتخابات و پیش از آن پیروزی مخالفان سیاستهای آمریکا در بولیوی و تعدادی دیگر از کشورهای آمریکای لاتین نشانههایی به دست میدهد تا بتوان مدعی شد؛ جهان پس از موج سنگین ناشی از رفتار رادیکال و تک روانه ایالات متحده آمریکا که از اوایل دهه 1990 میلادی آغاز شده و با روی کار آمدن جرج بوش پسر شدت گرفته بود؛ اینک در حال مشاهده “موج بارگشتی” است که در خاورمیانه و آمریکای لاتین در حال شکلگیری است.
دموکراسی که بوش کشیده است نیروهای ایالات متحده را با بهرهگیری از آن به مثابه سربازان جهانی آزادی و دموکراسی وانمود کند اکنون خود به تهدیدی برای آمریکا مبدل شده است.
دموکراسی (چونان نردبانی) که آمریکا کوشید از آن برای پایین کشیدن کشورهای نامطلوب (از منظر خود) از کرسی قدرت بهره گیرد حال به وسیلهای برای صعود نیروهای مخالف سیاستهای آمریکا در نقاط مختلف جهان تبدیل میشود.
پس از پیروزی جریانات سوسیالیست در کشورهای آمریکای لاتین که تا پیش از این حیاط خلوت آمریکا شمرده میشد؛ اکنون پیروزی حماس ضربهای جدی به شرایط آسانی است که آمریکا تصور میکرد در ساماندهی به طرح خاورمیانه بزرگ در پیش رو دارد.
واقعیت آن است که سیاستهای استراتژیک ایالات متحده اکنون در میان یک حمله گازانبری گرفتار شده است؛ از یک سو؛ موج برگشت سوسیالیستها (و اساسا سوسیالیسم به مثابه اندیشه ضد سرمایهداری افسار گسیخته) و از سوی دیگر موج سنگین اسلامگرایی خودباور؛ که اولی در همسایگی آمریکا در حال شکلدهی به یک قدرت ائتلافی ضد سرمایهداری مشابه یک بلوک کوچک ولی موثر میباشد و دیگری، نشانههایی از ظهور یک قدرت جدید؛ زنده و جسور به صورت یک ایدئولوژی سیال؛ عمیق یعنی اسلام آن هم در حیاتیترین نقطه از منظر ژئوپولیتیک را به نمایش گذاشته است.
تفاوت مهم این دو موج ضد آمریکایی آن است که در گذشته ایالات متحده با خطر خواندن اتحاد شوروی عملا یک نظام دو قطبی شفاف را سامان داده بود و اروپا را حول آن محور در کنار خود به عنوان موتلف نگه داشته بود ولی اینک موج سوسیالیستی آمریکای لاتین به هیچ وجه برای اروپا شباهتی با ایجاد شوروی قدرتمند هر چند تهدیدی برای آمریکاییها و بازار کالاهای آمریکایی است اما اروپاییها میدانند این وضعیت یعنی محدود شدن تحرک آمریکاییها در بازار کشورهای مذکور میتواند فرصتی برای اروپاییان شمرده شود. لذا در جناح سوسیالیستی موج ضد آمریکایی؛ آمریکا دیگر نمیتواند از انگیزههای دوران جنگ سرد برای حفظ چسبندگی اروپاییان به خود بهره گیرد.
در جناح اسلامی موج ضد آمریکایی؛ خطربری آمریکا به جهاتی جدیتر است؛ جهانی که آمریکا در قرن بیست و یک برای خود تصویر کرده است. در حوزه خاورمیانه تغییراتی جدی را میبایست شاهد باشد؛ تعویض کشورهای سلطنتی لرزان عرب حاکم بر مناطق نفتی با نظامهایی با چهره به ظاهر دموکراتیکتر؛ استوارتر و آمریکاییتر اما ظاهرا شرایط به گونهای دیگر پیش میرود؛ یعنی احتمال میرود پیروزی اسلامگرایانه باعث شکلگیری نظامهای دموکراتیکتر؛ استوارتر و ضد آمریکاییتر شود آن هم به عنوان خطر در کنار مهمترین موتلف آمریکا در منطقه یعنی اسراییل و طبعا این مساله به هیچ وجه مطلوب آمریکاییان نیست. اما آمریکا در این میان چه راهی پیش رو دارد؟
الف – نفی دموکراسی و حفظ نظامهای موجود
ب – نفی نظامهای موجود و جایگزینی آن با نظامهای دیکتاتوری سرکوبگر اسلامگرایان
ج – تن دادن به نتایج دموکراسی و مشاهده ظهور یک ابر قدرت جدید با اندیشه اسلامی در یک پروسه زمانی نه چندان طولانی
در این میان ایالات متحده کدامین راه را بر میگزیند؟ باید منتظر ماند و دید.