یکی از مهمترین نکات قابل تأمل «جنبش دانشجویی» چگونگی ارتباط آن با موضوع سیاست است. بی شک این جنبش به عنوان یک حرکت تأثیرگذار اجتماعی و فرهنگی نمی تواند در برابر رفتارهای سیاسی منفعلانه برخورد کند.
به عبارت دیگر، آن گونه که برخی از افراد، گروه ها و احزاب از جمله عناصر تأثیرگذار بر فضای سیاسی جامعه اسلامی ایران به شمار می آیند، جنبش دانشجویی نیز به عنوان یک حرکت آگاهانه و دارای پایگاه اجتماعی، فرهنگی می تواند در فضای سیاسی کشور مؤثر واقع شود.
برخی از کارشناسان سیاسی با تقسیم بندی دوران فعالیت این جنبش، زمان شکل گیری تا پیروزی انقلاب اسلامی را دوره اول، آغاز تا پایان جنگ تحمیلی را دوره دوم و پس از جنگ تاکنون را دوره کنونی نامگذاری کرده اند و بر این باورند که جنبش دانشجویی در هر یک از این دوران رفتاری متفاوت با گذشته خود داشته است. سؤال این است که میزان تأثیرگذاری جنبش دانشجویی چقدر است؟ تفاوت این جنبش با احزاب و گروه های سیاسی در چیست؟
مرز جنبش دانشجویی و احزاب و گروه ها
بی تردید بررسی ارتباط جنبش دانشجویی و سیاست به معنای آن نیست که جنبش دانشجویی صرفاً کارکردی سیاسی دارد اما واقعیت این است که عدم تبیین نقش این جنبش در فضای سیاسی جامعه بسیاری دیگر از کارکردهای آن را نیز مخدوش ساخته است.
یک فعال سیاسی در این باره می گوید:
«متأسفانه وقتی از جنبش دانشجویی سخن به میان می آید ذهن ها صرفاً به سوی تعدادی جوان سطحی نگر کشیده می شوند که درحال سر دادن شعارهای سیاسی به نفع یک جریان هستند. اما واقعیت همه جنبش دانشجویی، سیاست نیست. این جنبش اگر می خواهد جایگاه و شأن شایسته خود را در جامعه به دست آورد باید به مقولاتی مانند فرهنگ، اقتصاد، مذهب و هنر هم توجه کند.»
وی از تک بعدی شدن جنبش دانشجویی به عنوان یکی از مهمترین آفت های این جنبش یاد می کند و می گوید: نتیجه کارکرد سیاسی، سیاست گریزی برخی از دانشجویان است که امروزه در سطح دانشگاه شاهد آن هستیم.»
اگرچه میان جنبش دانشجویی و برخی از احزاب سیاسی مشابهت هایی نیز قابل شناسایی است اما تفاوت های عمده ای در این میان وجود دارد که به هر یک هویتی مستقل می بخشد و آنها را از یکدیگر متمایز می کند. یک کارشناس سیاسی در این باره معتقد است: «احزاب و گروه های سیاسی مجموعه هایی منسجم محسوب می شوند که هر کدام براساس منش، جهان بینی و ایدئولوژی خود اهدافی را دنبال و بیش از هرچیز منافع خاص خود را پیگیری می کنند. نفع شخصی، مطالبات صنفی و جناحی از جمله محورهای مطالبات این گروه ها است اما جنبش دانشجویی به معنای آرمانی آن تنها به منافع خود نمی اندیشد بلکه نماینده گروهی از جامعه است. میزان تأثیرگذاری آن نیز وابسته به حمایت های اجتماعی آن است. هرچه یک جنبش دانشجویی از حمایت اجتماعی قوی تری برخوردار باشد و مطالباتش با مردم بیشتر گره خورده باشد قدرت و نفوذ آن نیز بیشتر خواهد بود.»
اما نقطه تمایز دیگر جنبش با احزاب از نگاه ساختاری است. احزاب و گروه های سیاسی معمولاً ساختاری سازمان یافته و مشخص دارند اما شرکت و فعالیت در جنبش دانشجویی نامنظم و غیررسمی است و تعلق به آن بیشتر به طرفداری از بینش اجتماعی مربوط می شود.
برخی از کارشناسان معتقدند آزادی عمل از دیگر نقاط تفاوت جنبش دانشجویی با سایر گروه هاست. عضویت و شرکت در جنبش دانشجویی چندان الزام آور نیست اما وقتی یک فرد به عنوان یک عنصر حزبی معرفی می شود باید در چارچوب مشخص و روشنی عمل کند. جایگاه و نقشش روشن تر است در نتیجه آزادی عملش نیز محدودتر خواهد بود.
یک فعال سیاسی در این باره معتقد است:
«وقتی شما وارد یک حزب می شوید تقریباً برنامه ها از قبل مشخص است. حزب باتوجه به منافع خود بر روی موضوعات خاصی تأکید می کند و از کنار برخی موضوعات نیز می گذرد یا کمتر سرمایه گذاری می کند. به نوعی می توان گفت یک نگاه محاسباتی دارد. سود و زیان را می سنجد. موضع گیری می کند و وارد عمل می شود. ممکن است واکنشی هم نشان ندهد اما جنبش دانشجویی به علت گستردگی و روحیات ویژه جوان دانشجو تقریباً نسبت به هر مسئله ای حساس است و آن نگاه خاص حزبی را ندارد. این هم به روحیه ایثار و فداکاری جوان برمی گردد که حاضر است به خاطر آرمان هایش فداکاری کند حتی اگر در ظاهر منفعت مادی هم برایش نداشته باشد.»
دانشجو از نگاه رهبری
رهبرمعظم انقلاب اسلامی سه ویژگی «نوگرایی»، «نگاه و توقعات آرمانی» و «زبان ویژه برخواسته از این نگاه» را خصایص اصلی دانشجویان برشمرده اند. ایشان در دیدار با دانشجویان نمونه و تشکل های مختلف دانشجویی در تاریخ 25مهرماه 85 در این باره فرموده اند:
« اگر این خصوصیات محفوظ بماند آن وقت جوان دانشجو نقش موتور را در یک قطار ایفا خواهد کرد. به حرکت درآورنده، پیش برنده و جهت دهنده خواهد بود والا اگر جوانها هم به وضع موجود- یعنی آنچه که هست- قانع و راضی باشند، دیگر پیشرفتی متصور نخواهد بود. باید دائم بخواهند به نقاطی که دست نیافته اند دست پیدا کنند.»
برخی از کارشناسان سیاسی از آرامش دانشگاه به معنای رکود یاد می کنند و برخی نیز تحول را هرج و مرج و آنارشیسم ارزیابی کرده براین باورند که حاصل این تحول ساختارشکنی، شالوده شکنی و زیر سؤال بردن همه اصالت ها است.
اما رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با دانشجویان با مخالفت با هر دو فضای افراط و تفریط در مورد فضای سیاسی دانشگاه می فرمایند:
«یک نکته اساسی مطرح است که من همیشه در مواجهه با دانشجویان روی آن تکیه می کنم و آن پیدا کردن تحلیل مسائل و جریان های مهم کشور» است. سیاست در دانشگاه - که بنده همیشه روی آن تاکید کرده ام- به این معناست.
ما دو کار سیاسی داریم: سیاست زدگی و سیاست بازی، این یک جور کار است که من به هیچ وجه تایید نمی کنم. نه در دانشگاه نه در بیرون دانشگاه بخصوص در دانشگاه یکی هم سیاستگری است. یعنی حقیقتاً فهم و قدرت تحلیل سیاسی پیدا کردن، که یکی از وظایف تشکل های دانشجویی این است. من تاکید می کنم تشکل های دانشجویی نوع برنامه ریزی و کار را به کیفیتی قرار دهند که دانشجو قدرت تحلیل سیاسی پیدا کند. هر حرفی را به آسانی بپذیرد و هر احتمالی را در ذهن خودش به آسانی راه ندهد یا رد نکند. این قدرت تحلیل سیاسی خیلی مهم است. ما غالباً چوب این کار را خورده ایم.»
جنبش دانشجویی و تیغ سیاست
حمزه عالمی دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی درباره رابطه دانشگاه با سیاست می گوید:
«مفهوم اصلی در سیاست، قدرت است که می توان آن را به تیغ تشبیه کرد. جنش دانشجویی می تواند با شناخت عمیق از وضعیت جامعه، به جراحی و مداوای دردهای جامعه بپردازد. البته جراحی کردن درد هم دارد و ممکن است عده ای آن را نپسندند چرا که منفعت خود را در بیماری های جامعه می بینند ، لذا مقاومت می کنند عده ای هم سعی می کنند فهم و عقل سیاسی دانشجو را بگیرند و تضعیف کنند. نتیجه این کار هم بی هدف تیغ زدن است. به جامعه آسیب می رساند وقتی هم دید فعالیتش بی نتیجه است دست به خودکشی سیاسی می زند. شعار خروج از حاکمیت سر می دهد و به دامن بیگانه پناه می برد. همان بیگانه ای که یکی از محورهای شکل گیری جنبش دانشجویی مبارزه با آن بوده است.»
آیینه ای از مطالبات مردمی
دکتر صادق کوشکی استاد دانشگاه به نحوه تعامل و ارتباط جنبش دانشجویی با حکومت و جامعه اشاره می کند و می گوید: «همه دانشجویان اعم از کسانی که در تشکل های مختلف فعالیت دارند یا ندارند باید به نوعی منعکس کننده خواسته ها و مطالبات مردم باشند. دانشجویان نقشی هدایتگر را ایفا می کنند. یعنی اگر جایی چه در اجتماع و چه در قدرت انحرافی مشاهده کردند باید به عنوان وجدان بیدار ملت هشدار و تذکر بدهند. دانشگاه به عنوان حلقه واسطه مردم و حکومت باید هم تکلیف حکومت نسبت به مردم را گوشزد کند و هم تکلیف مردم نسبت به حکومت را چرا که هر دو نسبت به هم تکالیفی و حقوقی دارند.»
چگونگی ارتباط جنبش دانشجویی با عوامل قدرت نیز از دیگر موضوعات قابل تامل است. برخی گمان می کنند جنبش دانشجویی هیچ نزدیکی با حکومت ندارد و دراین زمینه تاجایی پیش می روند که جنبش را رو درروی آن تعریف می کند عده ای نیز چنان پیوندی برای این دو قائل می شوند که عملا جایی برای نقد و مطالبه باقی نمی گذارند!
جنبش دانشجویی؛ بایدها و نبایدها
احمد علمشاهی دبیر اتحادیه انجمن های اسلامی (طیف شیراز) معتقد است:
سیاسی کاری طی سال های گذشته باعث شد، جنبش دانشجویی چنان افول کند که برخی از آن به عنوان پیاده نظام یاد کنند. البته اکنون جنبش دانشجویی با تجربیاتی که به خصوص دراین سال ها به دست آورد، درحال بازسازی است. دولت هم باید به جنبش دانشجویی به عنوان یک موهبت الهی و یک نیاز نگاه کنند. موهبتی که حضرت امام(ره) از آن به عنوان چشم بینای مردم یاد کردند که می تواند نظارتی فراگیر و مؤثر داشته باشد. همانطور که جنبش دانشجویی نباید به تقابل با حکومت بپردازد، حکومت و قدرت هم نباید نگاهی ابزاری به آن داشته باشد که این نگاه می تواند به پویایی جنبش کمک کند.»
مهدی واحدی، مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی نیز درباره نقش پذیری جنبش دانشجویی در سیاست می گوید: «مهمترین وظیفه جنبش دانشجویی در حوزه سیاست نقد و مطالبه از حاکمان است و این موضع انقلابی را هم مقام معظم رهبری مطرح می کنند. این مطالبه هم طلبکارانه است و صرفاً از موضع پرسش نیست چرا که پویایی جامعه به داشتن چشم های تیزبین و بی طرفی است که همه چیز را مورد نظارت قرار می دهد.
وظیفه دیگر تلاش برای رشد دانشجویان از نظر آگاهی های سیاسی است که اگر چنین شود دانشجو در اتفاقات و حوادث بازیچه دست این و آن نمی شود.»
واحدی در زمینه آسیب ها و چالش های سیاسی جنبش دانشجویی معتقد است.
«اولین و بزرگترین آسیب دراین زمینه عدم استقلال است. وقتی جنبش دانشجویی جریان ساز نباشد و بدتر از آن برایش جریان سازی شود استقلال آن از بین می رود و اعتماد جامعه هم از آن سلب می شود و تبدیل به حیات خلوت احزاب خواهد شد.
حتی دانشجویان هم بی اعتماد می شوند چون حرکت از بطن دانشگاه برنخاسته است و نتیجه اش هم رخوت و رکودی است که اکنون تا حدودی شاهد آن هستیم. مسئله دیگر نداشتن استراتژی است که باعث می شود جنبش دانشجویی حادثه محور شود. یعنی منتظر می ماند اتفاقی بیفتد بعد عکس العمل نشان دهد و خود منشا اثر و تحول نیست.
در واقع باید با تدوین استراتژی از رکود و سستی خارج شوند.»
هرچند یک دوره دانشگاهی معمولا حدود چهارسال است (برای یک دوره کارشناسی) اما در همین دوره به ظاهر کوتاه می توان یاد گرفت و یاد داد، یاد گرفت چگونه باید با یک معضل برخورد کرد، چگونه باید فریاد حق طلبی و عدالت خواهی سر داد، چگونه باید برای دست یابی به آرمان ها از راحت طلبی گذشت، چگونه باید کارگروهی کرد، بدون تردید جنبش دانشجویی دراین یادگیری ها نقشی اساسی برعهده دارد.