به اهتمام: علی مهدوی
برخی از تحلیلگران در جمعبندی علل وعوامل پیروزی انقلاب اسلامی عقیده دارند عوامل فرهنگی، مهمترین عامل شکلگیری انقلاب اسلامی بوده است. باید به این نکته توجه نمود که علل فرهنگی تنها دلایل وقوع این انقلاب نبودهاند، بلکه جزء مهمترین دلایل بودهاند. مایکل فیشر در کتاب «ایران از اختلاف مذهبی تا انقلاب» به این نکته اشاره میکند که هر چند علل انقلاب، اقتصادی و سیـاسی بـود، لکن در مقـابل، شکل انقلاب و محـل وقوع آن تا حد زیادی نتیجه سنت مذهبی اعتراض بود. نیکی.آر.کدی در کتاب «ریشههای انقلاب» به این موضوع اشاره میکند و میگوید: «انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی و در عین حال تأثیر منفی آن بر گروههای مختلف اجتماعی از یکسو و سرکوب گروههای سیاسی و فقدان آزادی از سویدیگر زمینهساز انقلاب بودند، اما درعین حال تحول در اندیشه انقلابی و رادیکال که تشیع آن را به صورت ایدئولوژی مطرح کرده است از علل اصلی شکلگیری انقلاب است»(1).
خانم حمیرا مشیرزاده در تبیین علل فرهنگی انقلاب معتقد است که در بررسی چند علتی انقلاب، نقش عوامل فرهنگی و مذهبی ویژه و قابل تأمل است. وی میگوید: «همانطور که دیدیم انقلاب اسلامی ایران به درجات مختلف، همه نظریات موجود در مورد انقلاب در علوم اجتماعی را به چالش کشیده است. بررسی آثار مختلف و همانطور تواناییهای طبیعی مکتب شیعه نمونههای عالی تبیینی در نظریههای انقلاب را با تردید جدی مواجه میکند و ثابت میکند که اکثر تعمیمهای مستحکم در ساختارهای نظری نتوانستند بستری که انقلاب اسلامی در آن رخ داده است را دریابند. میتوان گفت که هیچیک از تبیینهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و یا روانشناختی نمیتوانند به تنهایی کنش انقلاب تودهای را در آن تبیین کنند، اما در عین حال بهنظر میرسد که رهیافت چند علتی به شرط آنکه علل و عوامل مختلف در آن چارچوب نظری دقیق قرار بگیرند، بیشتر میتواند به فهم و تبیین این رویداد مهم تاریخی کمک کند»(2).
تأملی در مطالبات مردم در جریان مبارزات مردمی از خرداد 1342 تا بهمن 1357 نیز نشان میدهد که در مجموع، عوامل فرهنگی بیشترین مطالبات مبارزین و مردم را در بر میگرفته است. به اعتقاد دکتر منوچهر محمدی جهت اصلی انقلاب احیای فرهنگ ایرانی ـ اسلامی بود و سر پیروزی انقلاب نیز در توجه به این نکته است. وی اظهار میدارد: «بر کسی پوشیده نیست که انقلاب اسلامی قبل از آنکه یک انقلاب سیاسی یا اقتصادی باشد، یک انقلاب فرهنگی و برای احیای ارزشهای دینی خود بوده است. رژیم شاه با تکیه بر دو عنصر غربزدگی و در خدمت گرفتن برخی از عناصر فرهنگی ایران قبل از اسلام تلاش زیادی در از بین بردن ارزشهای سنتی دینی، عقیدتی و فکری از جامعه عمیقاً مذهبی ایران نمود. این حرکت در زمان پهلوی اوّل آغاز و تا پیش از ظهور انقلاب اسلامی ادامه داشت. اگر چه رژیم در عمل موفق به قطع ریشههای عمیق فرهنگی مردم مسلمان ایران نشد، لکن تاحدود زیادی مظاهر فرهنگ غربی خصوصاً قسمت مبتذل آن را به عنوان ارزش مسلط درنظام سیاسی ـ اجتماعی کشور حاکم ساخت. انقلاب اسلامی با بازگشت به ارزشهای مورد قبول جامعه برخلاف تصورات بسیاری از اندیشمندان غربی در خصوص سپری شدن دوره دینداری و دینمداری موجب شگفتی همگان گردید.... به این ترتیب میتوان ملاحظه کرد که رمز پیروزی انقلاب اسلامی را بر رژیم شاه تنها میتوان در عظمت و مدیریت و میزان اعمال سه رکن انقلاب یعنی مردم، رهبری و مکتب جستجو کردکه توانست برخلاف پیشبینیها و محاسبات تحلیلگران و در مقابل حیرت جهانیان نظام قدرتمند و کهن شاهنشاهی را به زانو درآورده و آن را سرنگون سازد»(3).
هر چند در مورد انقلاب اسلامی تئوریهای متفاوتی ارائه شده است و بسیاری از اندیشمندان سعی کردهاند در چارچوبها و قالبهای علـمی، تئوری انقلاب اسلامی را بـررسی کنند، اما در واقع به لحاظ اختلاف دیدگاهی که بین این اندیشمندان و دیدگاههای مکتب متعالی اسلام و امامخمینی(قدسسره) که پایهگذار اصلی انقلاب بود، وجود دارد هیچ کدام از این افراد قادر به درک ماهیت و واقعیت انقلاب اسلامی نشدهاند. میشل فوکو، یکی از نظریهپردازان اصلی مکتب پست مدرن، در کتاب «رهبر اسطورهای قیام ایران» انقلاب اسلامی را نخستین انقلاب فرامدرن عصرحاضر و اوّلین شورش بزرگ علیه نظامهای زمینی و مدرنترین شکل قیام میداند. از منظر فوکو انقلاب سال 1979 متضمن امتناع کل یک فرهنگ و کل یک ملت، از رفتن زیر بار گونهای نوسازی است که در نفس خود کهنهگرایی محسوب میشود. به اعتقاد وی چنین انقلابی به مثابه انقلاب بدون تشکیلات غیرحزبی و در نوع خود بینظیر است(4).
انقلاب اسلامی نوعی واکنش آگاهانه در برابر نابودی ارزشهای اجتماعی و به تعبیر برخی صاحبنظران، مقاومت در برابر استحاله فرهنگی است. ملت ایران و بویژه روشنفکران، فرهیختگان، اهل ادب و فرهنگ، مصلحینجامعه و دلسوختگان فرهنگی از اینکه میدیدند جامعه و مردم ایران به شدت سنن و ارزشهای اجتماعی، قومی، فرهنگی و مذهبی خویش را از دست دادهاند و با شتاب درجهت نوعی از خود بیگانگی فرهنگی و به تعبیر آل احمد، غربزدگی پیش میروند، به شدت نگران و متأثر بودند. استحاله فرهنگی رژیم شاه، موجب نگرانی بسیاری از دینداران و مذهبیون نیز شده بود.
بیشک ایدئولوژی اسلامی و در دیدی وسیعتر ویژگیهای جهانبینی اسلامی، علت اصلی شکلگیری تفکر مبارزه بود و در جریان وقوع انقلاب اسلامی، تئوری جهاد در برابر طاغوت، شکلی عملی به خود گرفت. چنانچه انقلاب اسلامی را بر اساس علت غایی وقوع آن تفسیر کنیم، در مییابیم که اصولگرایی اسلامی، علت العلل وقوع آن است؛ در حالی که بسیاری از تحلیلگران انقلاب از نقش ویژه آن غفلت ورزیدهاند. در مقابل، تحلیلگرانی که به خوبی با مبانی جهانبینی اسلامی آشنا بودهاند، قیام بر اساس مبانی مکتب را اصلیترین علت وقوع انقلاب میدانند(5).
پینوشتها و منابع در دفتر روزنامه موجود است.