تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۲  ، 
کد خبر : ۱۹۱۱۷۲
برخی از مولفه‌های نظام سیاسی - اجتماعی اسلام از دیدگاه نهج‌البلاغه

هدف حاکمیت؛ اقامه حق و دفع باطل

دکتر عباس یزدانی مقدمه: تردیدی نیست که در طول تاریخ حیات سیاسی اسلام، صاحبنظران، اندیشمندان و رهبران اسلامی تلاش نمودند تا شاخص‌های نظام سیاسی- اجتماعی اسلام را نشان دهند. راقم این سطور بر این باور است که تا کنون هیچ اندیشمند، صاحبنظر و رهبر دینی نتوانسته است بهتر از امام علی (ع) مولفه‌های نظام سیاسی- اجتماعی اسلام را بیان نماید. افکار، اندیشه ها، سیره و رفتار، کلام و گفتار آن حضرت در نهج‌البلاغه به بهترین وجه شاخص‌های ساختار سیاسی- اجتماعی اسلام را حکایت می‌کند که می‌تواند برای همه عصرها و برای همه نسل‌ها الگو و سرمشق باشد. لذا در این نوشتار به مهمترین مولفه‌های نظام سیاسی- اجتماعی اسلام از دیدگاه نهج‌البلاغه پرداخته می‌شود:

وسیله بودن حکومت برای هدفهای متعالی: حکومت از نگاه نهج‌البلاغه، وسیله‌ای است برای حاکمیت ارزشهای والای انسانی و الهی و انتظام بخشیدن به امور اجتماعی انسانها برای نیل به سعادت و رستگاری، و اجرای حدود الاهی و اقامه حق و عدل. حاکمیت و پذیرش مسئولیت و مدیریت، خود ارزش ذاتی ندارد بلکه باید برای اهداف متعالی باشد لذا حضرت در نهج‌البلاغه می‌فرماید:
اللهم اِنک تَعلَمُ اَنه لَم یکنِ الذی کانَ مِنا مُنافَسۀً فی سلطانٍ، وَ لا التِماسَ شیءٍ مِن فُضُولِ الحُطامِ و لکن لِنَرِدَ المعالِمَ مِن دینِک و نُظهِرَ الاِصلاحَ فی بِلادِک فَیأمَنَ المَظلومونَ مِن عِبادِک وَ تُقامَ المُعطلَۀُ مِن حُدودِک.
یعنی پروردگارا! تو می‌دانی آنچه ما انجام دادیم نه برای این بود که ملک و سلطنتی به دست آوریم و نه برای اینکه از متاع پست دنیا چیزی تهیه کنیم، بلکه به خاطر این بود که نشانه‌های از بین رفته دینت را باز گردانیم و صلح و مسالمت را در شهرها آشکار سازیم تا بندگان ستمدیده ات در ایمنی قرار گیرند و قوانین و مقرراتی که به دست فراموشی سپرده شده بار دیگر عملی گردد.
یا در جای دیگر حضرت، هدف از حاکمیت را اقامه حق و دفع باطل اعلام می‌کند. ابن عباس می‌گوید: در دوران حکومتش روزی بر حضرت وارد شدم در حالی که مشغول وصله زدن کفش خود بود. فرمود: ما قیمه هذا النعل؟ یعنی قیمت این کفش چقدر است؟ عرض کردم: لا قیمه لَها. یعنی کفش کهنه قیمتی ندارد. فقال علیه السلام: وَالله لَهِی اَ حب اِلی مِن اِمرتکم اِلا اَن اُقیم حَقاً، أو أدفَع باطلاً.
فرمود: سوگند به خداوند، این کفش کهنه در نزد من محبوبتر از حکومت بر شما است، مگر آنکه اقامه حق و دفع باطل کنم.
بنابراین حاکمیت در نظر علی ارزش ذاتی ندارد. بلکه اگر وسیله‌ای شد برای احقاق حقوق مردم و دفع ظلم از آنها، دارای ارزش خواهد بود. علی (ع) در نامه‌ای که به عامل خود، اشعث ابن قیس در آذربایجان می‌نویسد، این نکته را یادآور می‌شود:
وَ اِن عَملَک لَیس لَک بِطُعمَةٍ وَ لکنه فی عُنُقِک اَمانةً وَ اَنت مُستَرعی لِمَن فَوقَک لَیس لَک اَن تَفتاتَ فی رَعِیهٍ. یعنی مبادا بپنداری که حکومتی که به تو سپرده شده است یک شکار است که به چنگت افتاده است، خیر، امانتی بر گردنت گذاشته شده است و مافوق تو از تو رعایت و نگهبانی و حفظ حقوق مردم را می‌خواهد. تو را نرسد که به استبداد و دلخواه در میان مردم رفتار کنی. و نیز در خطبه شقشقیه پذیرش مسئولیت از طرف علما را« عهدی الهی» و وسیله احقاق حق و دفع ظلم از مظلومان تلقی می‌کند. و اگر نبود عهد و مسئولیتی که خداوند از دانشمندان هر جامعه گرفته که در برابر شکم خوارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند، من مهار شتر خلافت را رها می‏ساختم و از آن صرف نظر می‏کردم...
حق‌مداری: حق مداری یکی از صفات فطری انسان محسوب می‌شود. و هر انسانی ذاتا حقیقت طلب است، اما تمایلات نفسانی و هواهای شیطانی انسان را از مدار حقیقت طلبی خارج می‌کند و در رفتارهای فردی و اجتماعی انسان اثرمنفی می‌گذارد. لذا در مرحله عمل، همه انسانها پایبند به حقیقت خواهی نیستند. علی (ع) می‌فرماید: اِن اَفضلَ الناسِ عند الله مَن کان العملُ بِالحَق اَحَب اِلیهِ (و اِن نَقصَهُ و کثرتُه) مِن الباطلِ وَ اِن جَر اِلیهِ فائدۀً وَ زادَهُ. یعنی برترین مردم در نظر خدا کسی است که عمل به حق نزد او محبوبتر از باطل باشد گر چه حق از نفع او بکاهد و برایش مشکلاتی پیش آورد و باطل برای او منافعی فراهم سازد. حضرت در موارد متعدد، مردم را به طرفداری و پیروی از حق دعوت می‌نمود. اما او نیکو می‌دانست که هرگونه تحول اجتماعی و تحول در رفتارهای گروهی باید ناشی از تحول درونی انسان باشد. همانطوری که قرآن هم انسانها را به آن توجه می‌دهد: اِن اللهَ لا یغیرُ ما بِقَوم حتی یغَیر ما بِأنفسِهم. و اصلاح هر جامعه‌ای در گرو اصلاح افراد آن جامعه است. بر این اساس، علی (ع)، هرگز از مبارزه با مخالفین حق غافل نبود و همواره با متجاوزین به حق در ستیز بود. در جایی می‌فرماید:
وَ اللهِ لا اَکونُ کالضبُعِ تَنامُ عَلی طوِل اللدمِ، حَتی یصِلَ اِلَیها طالِبُها وَ یختِلها راصِدُها، وَ لکنی أضرِبُ بالمُقبِلِ اِلی الحَق المُدبِرَ عَنه، وَ بِالسامعِ المُطیعِ العاصی المُریبَ، اَبَداً. یعنی بخدا سوگند من همچون کفتار نیستم که با ضربات آرام و ملایم بر در لانه‌اش به خواب رود و ناگهان دستگیرش سازند، بلکه با شمشیر برنده علاقمندان به حق، کار آنان را که به حق پشت کرده‌اند خواهم ساخت، و با دستیاری فرمانبرداران مطیع، عاصیان و تردید کنندگان در حق را برای همیشه کنار خواهم زد. من این کار را تا واپسین روز عمرم ادامه خواهم داد. یا در جای دیگر می‌فرماید: به جان خودم سوگند، در مبارزه با مخالفان حق و آنان که در گمراهی غوطه ورند، آنی مدارا و سستی نمی‌کنم. (و لَعَمری ما علَی مِن قتالِ مَن خالفَ الحق و خابَطَ الغَی مِن اِدهانٍ و لا ایهانٍ.)
مبارزه با تبعیض و امتیازخواهی: یکی از مولفه‌های مهم دیگر نظام سیاسی- اجتماعی اسلام که در نهج‌البلاغه مورد تاکید فراوان قرار گرفته است؛ مبارزه با تبعیض و امتیازخواهی است. علی (ع) نه تنها خود همواره در اجرای عدالت جدیت داشت بلکه حتی به نزدیکان خود هم اجازه کوچک‌ترین سوء استفاده از حکومت و بیت المال را نمی‌داد. به دو نمونه از آن در اینجا اشاره می‌شود: الف) مرحوم مجلسی در بحارالانوار نقل می‌کند: عبدالله بن ابی رافع در زمان خلافت آن حضرت مسئول بیت‌المال بود. یکی از دختران علی (ع) گردن بندی را موقتا برای شرکت در یک مهمانی عید قربان به امانت از عبدالله گرفته بود بعد از مهمانی، علی دخترش را دید که گردنبند مروارید بیت المال در گردن اوست، فورا فریاد برآورد این گردن بند را از کجا آورده ای؟ دختر با ترس فراوان عرض کرد از ابی رافع برای چند ساعت به امانت گرفته ام.
عبد الله بی‌ابی رافع می‌گوید: امیر المؤمنین مرا خواست و فرمود:‌ای پسر ابی رافع آیا در مال مسلمین خیانت می‌کنی؟
عرض کردم پناه بر خدا اگر من به مسلمین خیانت کنم. فرمود: چگونه گردنبندی را که در بیت المال بود بدون اجازه من و رضایت مسلمین به دخترم امانت داده ای؟ عرض کردم یا امیرالمؤمنین او دختر شما است و آن را از من به امانت خواسته که پس بدهد و من خود ضامن آن گردنبند هستم که آن را به محل خود بازگردانم. فرمود: همین امروز آن را به محلش برگردان و مبادا بار دیگر چنین کاری مرتکب شوی که گرفتار عقوبت من خواهی شد و اگر او گردنبند را به امانت مضمونه نگرفته بود اولین زن هاشمیه بود که دستش را قطع می‌کردم. علی(ع) در حکومت خویش به احدی امتیاز نداد و سرسختانه در مقابل تبعیض و امتیاز خواهی ایستادگی کرد و وقتی بعضی از دوستان از او می‌خواهند که انعطافی نشان دهد و به بعضی از متنفذان امتیاز بیشتری دهد در جواب آنها می‌فرماید: اَتأمرونی اَن اَطلُبَ النصرَ بِالجَورِ فیمَن وُلیتُ عَلیه؟ وَاللهِ لا اَطُورُ بِه ما سَمَر سَمیرٌ و ما اَم نَجمٌ فی السماء نَجماً وَ لو کان المالُ لی لَسَو یتُ بینهم، فَکیفَ وَ اِنما المالُ مالُ اللهِ. یعنی شما از من می‌خواهید که پیروزی را به قیمت تبعیض و ستمگری به دست آورم؟ از من می‌خواهید که عدالت را به پای سیاست و سیادت قربانی کنم؟
خیر، سوگند به خدا که تا دنیا دنیاست چنین کاری نخواهم کرد و به گِرد چنین کاری نخواهم گشت. من و تبعیض؟ من و پایمال کردن عدالت؟ اگر همه این اموال عمومی که در اختیار من است مال شخصی خودم و محصول دسترنج خودم بود و می‌خواستم میان مردم تقسیم کنم هرگز تبعیض روا نمی‌داشتم تا چه رسد که مال، مال خداست و من امانت دار خدایم.
و تصمیم راسخ خود را در این مورد چنین بیان می‌کند: به خدا سوگند، آنچه بیهوده از بیت المال مسلمین به این و آن بخشیده شده است، اگر بیابم به صاحبش باز می‌گردانم، گرچه زنانی را با آن کابین بسته و یا کنیزانی را با آن خریده باشند. زیرا عدالت گشایش می‌آورد و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ظلم و ستم بر او گرانتر خواهد بود.
بنابراین عدالت خواهی، و دادگستری در حکومت او یک اصل است و همانطوری که قبلا بیان شد او حکومت را فقط برای اجرای عدالت و دفع ظلم می‌خواهد.
جمهوریت و مردم‌سالاری: یکی از بحث‌های مهم در رابطه با نظام سیاسی- اجتماعی اسلام بحث از مشروعیت و حقانیت و نیز بحث از مقبولیت و کارآمدی رهبر جامعه اسلامی است. رهبر جامعه اسلامی چه مشروعیت و حقانیتش را از آسمان گرفته باشد چه از زمین، در کارآمدی و مبسوط الید بودن نیاز به مقبولیت بین توده‌های مردم و رای و خواست آنها دارد. در حکومت علی (ع) توجه خاص به توده مردم و خواست و رای و اراده آنهاست و اساسا حضرت به دست گرفتن حکومت را نیز مشروط به خواست و اراده مردم می‌داند. بعد از کشته شدن عثمان که مردم به علی(ع) روی آوردند و از او می‌خواستتند که حکومت را بدست بگیرد. با اصرار و خواست خود مردم بود که امام وارد صحنه حکومت می‌شود. خود می‌فرماید: لَو لا حُضورُ الحاضِرِ وَ قیامُ الحُجَةِ بوجودِ الناصِر وَ ما اَخذَ اللهُ عَلی العلماء اَلا یقاروا علی کظةِ ظالمٍ وَ لا سَغَبِ مَظلومٍ لَاَ لقَیتُ حَبلَها عَلی غارِبها وَ لَسَقَیتُ آخِرَها بِکأسِ أولِها. یعنی اگر آن اجتماع عظیم نبود و اگر تمام شدن حجت و بسته شدن راه عذر بر من نبود و اگر پیمان خدا از دانشمندان نبود که در مقابل پرخوری ستمگر و گرسنگی ستمکش ساکت ننشینند و دست روی دست نگذارند، همانا اَفسار خلافت را روی شانه‌اش می‌ا نداختم و مانند روز اول کنار می‌نشستم.
و البته او حکومت را برای اقامه حق و مبارزه با ظلم می‌پذیرد و از مردم کمک می‌خواهد. و می‌فرماید: أیهَا الناسُ اَعَینُونی عَلی أنفسِکم، وَایمُ اللهِ لَاُنصِفَن المظلومَ مِن ظالمِه وَ لَاَقُودن الظالِمَ بخزامَتِه حَتی اُورِدَهُ مَنهَلَ الحقِ وَ اِن کانَ کارِهاً. یعنی‌ای مردم، به من برای اصلاح خودتان کمک کنید. به خدا سوگند دادِ مظلوم را از ظالم می‌گیرم و اَفسار ظلم را می‌کشم تا وی را به آبخورگاه حق وارد سازم اگر چه مایل به این کار نباشد.
بنابراین، او رمز موفقیت حاکم را نیز توجه به مردم و خواست و اراده آنها و یاری رساندن آنها به زمامداری می‌داند لذا می‌بینیم در نامه خود به مالک اشتر آموزه‌های ارزشمندی از توجه به مردم را گوشزد می‌کند که در اینجا به فرازهایی از آن اشاره می‌شود:«‌ای مالک! با همه وسائلی که در اختیار داری و با تمام قدرتی که در جان توست به جلب رضایت عموم و خرسندی توده مردم بکوش، زیرا که اکثریت نگهبان مملکت و حصار کشور است. همیشه با مردم باش، با شادی آنها شاد شو و در اندوهشان شرکت کن.»
بهترین چیزی که موجب سرافرازی و چشم روشنی والیان می‌شود، این است که در همه جا عدالت حکمفرما باشد و مردم مِهر خود را نسبت به والی آشکار سازند و این مهر و علاقه در صورتی بروز می‌کند که در سینه آنان کینه والی نهان نباشد. همچنین خیر خواهی مردم وقتی ثابت می‌شود که دور والی را بگیرند و او را از گزند محافظت نمایند، نه اینکه فرمانروایی او را بر خود سنگین شمارند و آرزو کنند هر چه زودتر سپری گردد.
زنهار که میان خود و مردم پرده بکشی و مدتی طولانی خود را از آنان نهان کنی. چه نهان بودن والی از مردم، نوعی محدودیت و باعث کم اطلاعی او از کارها خواهد بود.»
فَلا تُطَولَن اِحتِجابَک عَن رَعیتِک، فاِن اِحتِجابَ الوُلاة عَنِ الرعیة شُعبَةً مِن الضیقِ وَ قِلةُ عِلمٍ بِالاُمورِ.» هرگاه مردم گمان کردند که تو در موردی ظلم کرده ای، عذر خود را آشکارا به آنان بگو، و بدین وسیله گمان بد ایشان را از خود بگردان، این امر، هم تمرین عدالت خواهی تو، هم ارفاق و مهربانی بر مردم و یک نوع بیان عذری است که نتیجه آن اقامه حق است که مورد علاقه و هدف تو است. زنهار از انحصار طلبی و به خود اختصاص دادن آنچه که همه در آن برابرند: اِیاک و الاستِئثارَ بما الناسُ فیه اُسوَةٌ. علی (ع) همواره مردم را از مدح و ستایش خود بر حذر می‌داشت بلکه بر عکس آنها را به مشورت با زمامداران و انتقاد نمودن از مسئولان خود و نظارت بر عملکرد خود و دیگر زمامداران تشویق می‌کرد. او در این رابطه چنین می‌فرماید:
مرا با سخنان جالب خود نستائید (و اینکه می‌بینید در راه اجرای فرمان خداوند تلاش می‌کنم) برای این است که می‌خواهم خود را از مسئولیت حقوقی که بر گردنم هست خارج سازم، حقوقی که خداوند و شما بر گردنم دارید و هنوز کاملا از انجام آنها فراغت نیافته ام و واجباتی که به جای نیاورده ام و باید به مرحله اجرا گذارم بنابراین آن‌گونه که با زمامداران ستمگر سخن می‌گویند با من سخن نگویید و آنچنان که در پیشگاه حُکام خشمگین و جبار خود را جمع و جور می‌کنید در حضور من نباشید، و به‌طور تصنعی با من رفتار نکنید، و هرگز گمان مبرید در مورد حقی که به من پیشنهاد کرده اید کندی ورزم (یا ناراحت شوم) و نه اینکه خیال کنید من در پی بزرگ ساختن خویشتنم زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه داشتن عدالت به او برایش مشکل باشد، عمل به آن برای وی مشکل تر است با توجه به این از گفتن سخن حق و یا مشورت عدالت آمیز خودداری می‌کنید. زیرا من (شخصاً به عنوان یک انسان) خویشتن را مافوق آنکه اشتباه کنم نمی‌دانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم. مگر اینکه خداوند مرا حفظ کند.
من و شما بندگان و مملوک خداوندی هستیم که جز او خدایی نیست. او آنچنان در وجود ما تصرف دارد که ما بدان‌گونه قدرت تصرف در خویش را نداریم خداوند ما را از آنچه بودیم خارج ساخت و به صلاح و رستگاری آورد، به جای ضلالت هدایت بخشید و پس از نابینایی و کوردلی بصیرت و بینایی عطا کرد.
حاکم و احترام به مردم و حفظ کرامت انسانها: یکی دیگر از مولفه هایی که در نهج‌البلاغه مورد تاکید قرار گرفته است؛ حفظ کرامت انسانهاست. در سیره حکومتی امام علی(ع) انسان دارای کرامت و ارزش خاصی است و همواره به کارگزاران خود توصیه می‌نمود که حافظ کرامت و ارزش انسانها از هر گروه و قبیله باشند و هیچگاه به انسانها بی‌احترامی نکنند. حضرت در نامه‏ای خطاب به ماموران مالیات‏گیر می‏فرماید: هیچ‏کس را از خواسته‏های مشروعش باز ندارید... و نیز به خاطر گرفتن درهمی، کسی را تازیانه نزنید؛ همچنین به مال احدی ـ چه مسلمان و چه غیرمسلمان که در پناه اسلام است ـ دست نزنید.
مولای‌ متقیان(ع) باز به‌ مالک‌ می‌فرمایند: وَ‌ اَشعِر‌ قَلبَک‌ الرحمَةَ‌ لِلر‌عِیةِ، وَ‌ الَمَحَبةَ‌ لَهُم، وَ‌ اللطفَ‌ بِهِم، وَ‌لاَ‌ تَکونَن‌ عَلَیهِم‌ سَبُعاً‌ ضارِیاً‌ تَغتَنِمُ‌ اَکلَهُم، فَاِنهُم‌ صِنفانِ: اِما اَخٌ‌ لََک‌ فِی‌ الدینِ، اَو نَظیرٌ‌ لَک‌ فِی‌ الخَلقِ . مالکا، باید دلت‌ از رحمت‌ و محبت‌ مردم‌ مالامال‌ باشد و لطف‌ و دوستی‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ روا داری، و نباید همچون‌ جانور درنده‌ای‌ خوردن‌ آنها را غنیمت‌ شماری؛ زیرا مردم‌ دو صنف‌ هستند: گروهی‌ برادر دینی‌ تواند، و دسته‌ای‌ اگر چه‌ مسلمان‌ نیستند اما مثل‌ تو انسان‌اند و انسان‌ محترم‌ است‌ و حفظ‌ حرمتش‌ لازم می‌باشد.
مرحوم علامه جعفری در شرح بند مزبور از عهدنامه مالک، سخن مولا را چنین ترجمه کرده است: «... من تو را برای اداره کشور مصر می‌فرستم که چونان باغبان عاشق نهال‌های باغ خود، مردم آن سرزمین را احیا نمایی و شخصیت آنان را در این گذرگاه معنادار که دنیا نامیده شده است، به ثمر برسانی و از بدبختیها و رذالت‌های اخلاقی و ناگواری‌های جانکاه نجاتشان بدهی، نه چونان درنده‌ای خون آشام که قدرت حکومت مستت کند و زندگی و مرگ مردم را به بازی بگیری و برای رسیدن به خواسته‌های جاه طلبانه خود حیات مردم را که شعاعی از اشعه الهی در روی این کره خاکی است، طعمه‌ای لذیذ برای خود تلقی نمایی. آن کس که با تکیه بر قدرت، انسانها را طعمه خود بداند، پیش از آن که انتقام ماورای طبیعی بر سرش تاختن بیاورد، دیر یا زود لقمه‌ای ناچیز در دهان گرگ‌هایی مانند خودش خواهد شد، زیرا مردم بر دو صنف‌اند: یا در دین برادر تو هستند، یا در خلقت نظیر تو.»
امام(ع) در سیره خود، هرگز حاضر نمی‌شد احدی تحقیر شود، اجازه نمی‌داد کسی پیاده در رکاب حضرت حرکت کند و این را توهین به کرامت انسانی می‌دانست. در کلمه قصار سی‌ و ششم‌ آمده‌ است‌ هنگامی‌ که‌ حضرت‌ علی(ع) برای‌ جنگ‌ صفین‌ به‌ شام‌ می‌رفت‌ دهاقین‌ و رعایای‌ شهر انبار، به‌ احترام‌ پیاده‌ شدند و در رکاب‌ آن‌ حضرت‌ حرکت‌ کردند و پیشاپیش‌ ایشان‌ دویدند «وَ‌ قَد‌ لِقَیهُ‌ عِندَ‌ مَسِیرِهِ‌ علیه‌السلامُ‌ الی‌ الشامِ‌ دَ‌هَاقینُ‌ الأَنبارِ، فَتَرَجلُوا لَهُ‌ و اشتدوا بینَ‌ یدیهِ»، حضرت‌ بسیار ناراحت‌ شدند و فرمودند: «مَا هذَ‌ا الذی‌ صَنَعتُمُوهُ؟» (این‌ چه‌ کاری‌ است‌ که‌ شما کردید؟) و آنها در پاسخ‌ گفتند: «خُلُقٌ‌ مِنا نُعَظمُ‌ بِهِ‌ اُمَرأَنا!» (این‌ خوی‌ ما است‌ که‌ امیران‌ بلاد خود را بزرگ‌ می‌شماریم). سپس‌ حضرت(ع) فرمودند: «وَ‌ اللهِ‌ مَا ینتَفِعُ‌ بِهذا اُمَراؤُکم! وَ‌ اِنکم‌ لَتَشُقونَ‌ عَلی‌ اَنفُسِکم‌ فی‌ دُنیاکم، وَ‌ تَشقَونَ‌ بِهِ‌ فی‌ آخِرَتِکم. » (به‌ خدا سوگند اُمرایتان‌ از آن‌ سودی‌ نَبَرند! و شما در دنیایتان‌ خود را به‌ سختی‌ می‌آزارید و به‌ آخرت‌ نیز خویشتن‌ را بدبخت‌ می‌دارید.) همچنین روزی از همراهی فردی که پیاده در رکاب حضرت در حال حرکت بود ممانعت فرمودند: باز گرد؛ چرا که پیاده حرکت کردنِ شخصی مانند تو در رکابِ فردی مثلِ من، مایه غرور برای والی و ذلت و خواری برای مؤمن است. همانطوری که در این نوشتار نشان داده شد، ساختار سیاسی- اجتماعی معرفی شده از سوی نهج‌البلاغه می‌تواند به عنوان بهترین پارادایم حکومت دینی برای همه عصرها و برای همه نسل‌ها مورد توجه قرار بگیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات