علیرضا سعیدآبادی، کارشناس ارشد روابط بینالملل
ایران و روسیه، عمدتاً در برابر نظم نوین جهانی آمریکا دیدگاههای مشترکی دارند و در حال حاضر به جهان چند قطبی میاندیشند و گاهی اوقات حتی برخی پا را فراتر گذاشته و مطالبی در خصوص مصلحت برقراری شراکت راهبردی بین دو کشور مطرح میکردند. شراکتی که اصولاً بدور از واقعیتهای موجود در منطقه و جهان بنظرمیرسد و حافظه تاریخی ملت ایران آن را باور ندارد. در واقع، برپایه نوشتار فعلی بین منافع ملی روسیه و منافع ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران نمیتوان از همسویی استراتژیک سخن گفت. کنستانتسن شوواالف، ایران شناس معروف روسی در این باره میگوید: «شرکت راهبردی با ایران برای ما هیچ وقت وجود نداشته و نخواهد داشت، و اصولاً چنین شراکتی را ما با هیچ کشوری بجز کشورهای عضو جامعه مشترک المنافع نداریم. »
درعین حال، عمل گرایی دوره پوتین تاثیرات استراتژیک نیز بر روابط ایران و روسیه داشته است. روسیه در سال 2000 میلادی خروج خود را از تفاهمات سال 1995 الگور معاون رئیس جمهور وقت آمریکا و چرنومردین نخست وزیر وقت این کشور که روابط تسلیحاتی مسکو-تهران را منع مینمود اعلام کرد و عملاً آغاز دور تازه ای از روابط و همکاریها با ایران را خواستار شد.
باوجود این برخی از کارشناسان داخلی مسائل روسیه با استناد به سایر توافق نامههای بعمل آمده بین ایران و روسیه و با تاکید بر کیفیت روابط جمهوری اسلامی ایران با روسیه به عنوان ابزاری مناسب برای تنظیم روابط روسیه با آمریکا تصریح میکنند: روسیه در سالهای اخیر، با توجه به ویژگیهای ژئوپلتیکی خود، توجه بیشتری را به خاورمیانه معطوف داشته و احیای روابط با شرکای سنتی را مورد توجه قرار داده است و در چنین چارچوبی روابط با جمهوری اسلامی ایران را گسترش داده که برای ملاحظات سیاسی، اقتصادی و امنیتی روسیه در جمهوریهای اطراف آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است و در واقع فدراسیون روسیه در تنظیم روابط خود با جمهوری اسلامی ایران، محمل مناسبی برای ارایه چهره یک کشور مستقل و دارای منافع خاص خود در برابر آمریکا بوده است.
ایران با این که در موقعیت ژئوپلتیک جنوبی خود در شرایط نوین نظام بین الملل تا حد زیادی تحت تاثیر نقش آفرینیهای ایالات متحده آمریکا در منطقه و به ویژه در جمع کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است اما در موقعیت ژئوپلتیک شمالی خود عمدتاً متاثر از سیاستهای منطقه ای روسیه در مواجهه با افزایش فزاینده برد منافع ملی آمریکا در نظام نوین بین الملل است و آمریکا با کارتهای ناتو، اسرائیل، ترکیه و گرجستان دراین راستا بخوبی دارد بازی میکند.
درنتیجه این نقش آفرینیها، ژئوپلتیک شمالی ایران را میتوان در چهار سطح برخورد عمده مطالعه کرد:
1-برخورد منافع بین آمریکا و روسیه در تداوم رقابت نیم قرن گذشته؛
2-برخورد منافع بین روسیه و ترکیه به دلیل نفوذ این متحد آمریکا و عضو ناتو به محدوده امنیت ملی روسیه؛
3-برخورد منافع بین ترکیه و ایران به عنوان دو قدرت منطقه ای با تضادهای فرهنگی، سیاسی و امنیتی؛
4-برخورد منابع بین ایران و آمریکا که طیفی از برخوردها؛ از تحریم اقتصادی تا تهدید نظامی را دربرمیگیرد.
البته نباید از وجود دو ملاحظه اساسی در این بررسیها غفلت کرد:
اول؛تاثیرات پیمان استراتژیک ترکیه و اسرائیل.
دوم؛ این که روسیه به طور سنتی خواهان وابسته نگهداشتن کشورهای حوزه دریای خزر به خود بوده و اساساً آن را در قلمرو منافع حیاتی خود میداند. و ازاین طریق همواره در بازی مهم نفت در آسیای میانه و قفقاز در پی ایفای نقش اول بوده است.
ازاین رو، با توجه به اهمیت استراتژیک و ژئواستراتژیک این منطقه برای روسها ایران نباید عوامل محدودکننده خود را در موقعیت ژئوپلتیک شمالی کشور صرفاً فرامنطقه ای بداند و از قرار گرفتن در حاشیه بازی روسیه خرسند باشد. براستی آیا این واقعیت که دولت جمهوری اسلامی ایران بعضاً در روابط خود با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز از ایدئولوژی کمتر صحبت میکند تحت تاثیر سیاستهای روسیه در خارجه نزدیک نیست؟
به طورکلی عوامل واگرایی در روابط ایران و روسیه را میتوان به شرح ذیل عنوان کرد:
1-ناهمگونی ایدئولوژیک و فرهنگی دو کشور؛
2-عدم وجود تهدید و دشمن دائمی؛
3-چالشهای روابط اقتصادی و مکمل نبودن اقتصادهای دو کشور؛
4-بی ثباتی در روسیه و نامشخص بودن فضای سیاسی آن کشور؛
5-برخورد ژئوپلتیک ایران و روسیه.
درباره پیش بینی ناپذیر بودن رفتار روسیه میتوان به دکترین نظامی روسیه در سال 2000 و دکترین نظامی جدید آن در سال 2010اشاره کرد که براین اساس مبتنی است که این کشور با درنظرگرفتن تضعیف نیروی مسلح خویش و افزایش تهدیدها باید برسلاحهای هسته ای تکیه بیشتری داشته باشد.
تحول دکترین نظامی روسیه از پیش نویس سال 1992 ستاد کل فرماندهی روسیه تا دکترین نظامی سال 1993 و درنهایت دکترین نظامی روسیه در سال 2000 میلادی و تقویت بعد تهاجمیآن در دکتر نظامی جدید روسیه در سال 2010 حکایت از عمل گرایی دولت روسیه در نظام نوین بین الملل دارد. برای درک بهتر فرصتها و تهدیدهای محیط منطقه ای ار سوی روسیه فقط کافی است تصور کنید که اگر شوروی فاتح جنگ سرد شده بود حضور یک ابرقدرت پیروز در همسایگی کشور ایران چه تاثیراتی میتوانست داشته باشد. در آن صورت شاید کل خاورمیانه و حتی حوزه اورآسیا حیات خلوت شوروی تلقی میشد.
در شرایط فعلی که بحرانهای پیاپی در منطقه حضور نیروهای خارجی در خلیج فارس را مشروع جلوه داده و طرح صلح خاورمیانه که در عمل فاقد جامعیت یک استراتژی بین المللی بوده شاهد بروز برخی روندهای همگرایی دربین کشورهای خاورمیانه به شکلی بی سابقه هستیم. البته وابستگی متقابل کشورها در عصر جهانی شدن پدیده عجیبی به نظر نمیرسد ولی تاکنون ویژگیهای متفاوت ساختاری در نظامهای سیاسی این منطقه از جهان مانع شکل گیری واقعی اتحادها و ائتلافهای منطقه ای بوده است. هرچند در این میان، شورای همکاری خلیج فارس را به جهت نقش موازنه دهنده ای که بین دو کشور ایران و عراق بازی میکرد و سازمان همکاریهای اقتصادی اکو که شکل گسترش یافته سازمان عمران منطقه ای آرسی دی و میراث نظام دوقطبی است و درحال حاضر نه کاملاً درونزا و نه وابسته کامل به عوامل برونزا است و فاقد انسجام درونی و کارکرد یک سازمان منطقه ای است را نباید تجاربی فراموش شده دانست.
الگوی رقابت-رقابت بین شرق و غرب در نظام دو قطبی به الگوی همکاری-همکاری در اوایل سالهای دهه 90 میلادی تبدیل شد و روسیه در سالهای 92-1991 با پیروی از این الگو برای جبران مسایل اقتصادی خود امتیازات فراوانی به غرب داد. اما به تدریج با احیای ملی گرایی در روسیه تردید نسبت به الگوی همکاری-همکاری بیشتر شد. استراتژی توسعه ناتو به سوی شرق به این تردید فزاینده افزود. شاید بتوان پیمان همکاریهای شانگهای را پاسخ عملی شرق برای هماوردی با غرب در فضای امنیتی جدید دانست.
اما جنگ روسیه و گرجستان را میتوان نقطه عطفی در روابط جهانی روسیه پس از فروپاشی شوروی دانست. روسیه در صدد است تعریف جدیدی از دوستان و دشمنان بر اساس منافع ملی خود در سطح جهان ارایه دهد. تلاش روسیه برای ورود به حیات خلوت آمریکا در منطقه آمریکای مرکزی و لاتین از این دست اقدامات است. در حوزه شمالی ایران با وجود این که ذخایر آن با حوزه خلیج فارس قابل مقایسه نیست اما، چون فروش یا ترانزیت انرژی مهمترین منبع درآمدزایی کشورهاست، از این رو تسلط بر این منابع یا خطوط انتقال آن به منزله در اختیار گرفتن رگ حیات این کشورها خواهد بود. الگوی رقابت-رقابت در روابط بین روسیه و آمریکا در چارچوب تلاش برای تسلط بر این منابع یا خطوط انتقال آن همچنان حاکم خواهد بود. کاهش وابستگی اروپا به منابع روسیه در صورتی که امکان بازیگری برای ایران به عنوان آلترناتیو در این عرصه فراهم گردد وضعیت کاملاً متفاوتی را بوجود خواهد آورد.
وجود بازیگران متعددی در حوزه دریای خزر، آسیای مرکزی و قفقاز از کشورهای ساحلی، فراساحلی، منطقه ای و فرامنطقه ای و بین المللی با منافع مشترک، موازی، اختلاف زا و متعارض موید آن است که نه الگوی موردنظر نوآرمان گرایان که بدنبال ایجاد صلح از طریق بسط و گسترش همکاریهای بین المللی اند و نه الگوی مورد نظر نوواقع گرایان که رقابت بین قدرتهای بزرگ بر سر راه کسب منافع هر چه بیشتررا تفسیر تمامیوقایع جهانی میدانند بنظر میرسد پاسخگوی شرایط موجود در آسیای میانه و قفقاز نیست. به عبارت بهتر، مناسب است کشور عزیزمان ایران برای بهره برداری از ظرفیتهای واگرایی و همگرایی در این منطقه بویژه پس از جنگ روسیه و گرجستان و در پی آن رزمایش نظامی ناتو بتواند از طریق طرح ریزیهای استراتژیک افق روشن تری از وقایع را ترسیم و تبیین نماید و راه متعالی خود را هموارتر کند.