حسین صالحی
سال 1324 هجری قمری (1906 میلادی) نقطه عطفی در تاریخ ایران بود. که چگونگی توزیع قدرت سیاسی را کاملاً دگرگون کرد. نظام پادشاهی ایران که در تمامی ادوار، اختیار تام تصمیم گیری و اداری کشور را به شخص «شاه» سپرده بود، اما با پیروزی انقلاب مشروطه و تاسیس شورای ملی، قدرت مطلقه شاه با نمایندگان مردم تقسیم شد و فقط سهمی اندک دراختیار او قرار گرفت که به توشیح مصوبات مجلس و انجام تشریفاتی محدود می شد.
در اوایل سال 1324 هجری قمری هم زمان با آغاز انقلاب مشروطه در تهران، جنوب غربی ایران به خصوص منطقه تنگستان در هرج و مرج توصیف ناپذیری فرو رفت(1). در جنوب ایران به خصوص خوانین تنگستان به مجرد اطلاع از اوضاع تهران، اصفهان، تبریز و شیراز سر به شورش برداشتند و به بهانه هواداری از مشروطیت از پرداخت مالیات دولتی امتناع ورزیدند. با پیروزی انقلاب مشروطه و تحولات بعدی آن، اوضاع تنگستان بهبود چندانی نیافت. تنها دگرگونی قابل ملاحظه در این مدت نزدیکی تدریجی رئیس علی دلواری به آیت الله سید مرتضی علم الهدی اهرمی بود.(2) نخستین حرکتی که رئیس علی دلواری در آن شرکت کرد که در تاریخ نیز به آن اشاره شده و باعث مشهور شدن نام او گردید جنبش مشروطه در جنوب و منطقه تنگستان است.
با واقعه به توپ بستن مجلس شورای ملی اول ایران توسط «لیاخوف» با حمایت دولت روسیه، استبداد بار دیگر در ایران حکمفرما شد و محمد علی شاه که از همان آغازین روزهای سلطنت مخالفت خود را با مشروطیت و مشروطه طلبان آشکار ساخته بود، حکمران مطلق العنان ایران شد. در بوشهر نیز پس از وقوع کودتا، بار دیگر حکمرانان مستبد بر اوضاع مسلط شدند و ضمن انحلال انجمن ملی شهر، شروع به بازداشت و تبعید انقلابیون نمودند وعده ای نیز به جزیره دور افتاده «هنگام» تبعید گردیدند، اما چند ماهی از دوران استبداد صغیر سپری نشده بود که به دنبال قیام مردم آذربایجان در شمال کشور، برخی از روحانیون متنفذ و هوادار مشروطیت در جنوب ایران نیز در برابر محمد علی شاه و حاکم دست نشانده اش احمد خان دریابیگی قیام کرده و شروع به مبارزه و مخالفت با او نمودند. یکی از این روحانیون برجسته در جنوب کشور آیت الله سید مرتضی علم الهدی اهرمی بود. (3)
آیت الله علم الهدی در زمان استبداد صغیر پس از وصول فتوای «آخوند ملا محمد کاظم خراسانی» از نجف اشرف بر آن شد که بوشهر را از تصرف مستبدین خارج و طرفداران محمد علی شاه را از آن بندر بیرون کند به همین جهت ابتدا موضوع را با علما و تجار بوشهری در میان گذاشت و از خوانین منطقه استمداد طلبید و از میان آنها رئیس علی دلواری جلوتر از همه پیشقدم شد...» (4)
آیت الله علم الهدی اهرمی پس از هماهنگی با رؤسا و خوانین دشتی، دشتستان و تنگستان در یک حرکت سریع و تقریباً بدون خون ریزی در بوشهر ]با همکاری هم فکرانش [ شهر را به تصرف خود درآورد. (5) و در عملیات تصرف بوشهر به دستور آیت الله علم الهدی رئیس علی دلواری و دویست نفر تفنگچی تنگستانی مامور فتح گمرک بوشهر بودند که با سرعت و موفقیت مأموریت خود را به انجام رساندند. آیت الله علم الهدی پس از تصرف بوشهر و گمرک آن، بلژیکی ها را از گمرک کنار گذاشت و اداره امور گمرک را به یک نفر آزادیخواه ارمنی به نام «مؤسس خان» سپرد. (6) و رئیس علی دلواری که یکی از هم رزمان و همفکران نزدیک آیت الله علم الهدی بود پس از تصرف گمرک و خلع سلاح انگلیسی ها در بوشهر به همراه تفنگچیان خود به روستای تحت امرش دلوار بازگشت.
پس از آن انگلیسی ها با نادیده گرفتن خواسته هایشان از سوی آیت الله علم الهدی اهرمی در بوشهر و با هماهنگی سفارتشان در تهران و با دستور گرفتن از وزیرامورخارجه شان «سرادوارد گری» در لندن ناو «فاکس» را از بندرعباس به بوشهر اعزام نمودند و چندی بعد با یک صدنفر تفنگدار انگلیسی شهر بوشهر را بدون کمترین مقاومتی به اشغال خود درآوردند. (7) آیت الله علم الهدی اهرمی رهبر مذهبی جنبش مشروطیت در جنوب که در شهر بوشهر محاصره شده بود. انگلیسی ها با خالی دیدن میدان از هرگونه نیروی مقاومتی در بوشهر و اطراف آیت الله علم الهدی از ترس آمدن سریع نیروهای تنگستانی به بوشهر برای آزاد کردن ایشان بالاخره با همفکری احمدخان دریابیگی (حکمران بوشهر و بنادر جنوب) آیت الله علم الهدی را به بصره تبعید کردند. (8) رئیس علی دلواری پس از شنیدن دستگیری و تبعید آیت الله اهرمی احمدخان دریابیگی حاکم بوشهر و بنادر را تهدید کرد که به خاطر این اقدام ناشایست شما بوشهر را تصرف خواهد کرد و این اولتیماتوم رئیس علی دلواری به احمدخان دریابیگی زنگ شروعی برای دشمنی و جنگ های آینده بین آن دو را سبب گردیدند.
احمدخان دریابیگی پس از فارغ شدن از مشکل تبعید آیت الله علم الهدی اهرمی از بوشهر به بصره درصدد حذف و برانداختن «رئیس علی دلواری، کدخدای دلوار» که یکی از همفکران آیت الله اهرمی بود برآمد. برای رسیدن به این هدف درصدد کمک و اتحاد با خوانین منطقه بود که سرانجام با جمع کردن نیروی جنگی لازم برای حمله به رئیس علی دلواری از بوشهر عازم منطقه تنگستان گردید و ابتدا احمدخان قاصدی را به نزد رئیس علی فرستاد که ریاست گمرک دلوار و عایدات آن باید به دست زایرخضرخان اهرمی (حاکم منطقه تنگستان) واگذار نماید و شما به عنوان کدخدای روستای دلوار زیرنظر ایشان انجام وظیفه نمائید.
رئیس علی نه تنها به احمدخان دریابیگی حاکم بوشهر و بنادر جنوب پاسخ منفی داد بلکه با کمک کدخدای روستای انبارک به نام «حسن بخشو» آماده نبرد با نیروهای حاکم بوشهر و متحدان تنگستانی او شد(9) ولی به علت برتری ساز و برگ و تجهیزات نظامی نیروهای تحت امر احمدخان دریابیگی و زایرخضرخان در حمله به دلوار، رئیس علی با یک استراتژی به جا و منطقی نظامی، خود را در کوه های اطراف دلوار استتار نمود. تا در یک وقت مناسب به صورت جنگ چریکی به آنان شبیه خون بزند. اما سرانجام حمله احمدخان و نیروهایش به دلوار آن شد که دلوار و گمرک پرسود آن تصاحب گردید و ایشان اداره آن را به دست یکی از پسران زایر خضرخان سپرد. دریابیگی برای سرکوب کردن «حسن بخشو» متحد رئیس علی دلواری با انبوه سپاهیان خود به روستای «انبارک» حمله نمود و پس از به توپ بستن و ویران نمودن روستا حتی دستور قطع نخل های باغ های اطراف روستا را هم صادر نمود.(10) در حین جنگ از تهران به احمدخان تلگرافی رسید که خواستار کاهش شدت ظلم و گستاخی به مردم و قطع حمله به دلوار شده بود. دریابیگی با اکراه و از روی ناچاری دست از محاصره دلوار کشید به بوشهر بازگشت و بعد از عزیمت دریابیگی به بوشهر رئیس علی به دلوار حمله برد و ضمن عقب راندن قوای زایر خضر خان که اداره گمرک را به دست گرفته بودند روستای تحت امرش را آزاد نمود.(11) احمدخان دریابیگی پس از ماجرای شکست در حمله به بندر دلوار، و ازاین که سودی عایدش نشده بود کوشید که برای ضربه زدن به رئیس علی دلواری گمرک پر رونق دلوار را از دور خارج کند برای این منظور در مصب «رود حله» (منطقه تحت امر احمدخان انگالی از متحدان نزدیک احمدخان دریابیگی) اقدام به تأسیس گمرک خانه نمود.(12) اما این اقدام تلافی جویانه حاکم بوشهر در برابر کدخدای دلوار تغییری در بهبود اوضاع رکود زده گمرک بوشهر ایجاد ننمود و هم چون گذشته گمرک دلوار پر رونق تر هم گردید.
دریابیگی چون در این ترفند هم ناکام ماند بار دیگر از زایرخضرخان کمک خواست.(13) اما او به دریابیگی جواب رد داد زیرا زایرخضرخان به علت نزدیکی خود به صولت الدوله قشقایی دیگر نیازی به دریابیگی احساس نمی کرد. زایر خضرخان به طور کلی روابط خود را با دریابیگی قطع نمود و حتی با وی وارد جنگ هم شد. احمدخان دریابیگی که گمرک دلوار و کدخدای دلوار برای ایشان مسئله ای لاینحل و مات و مبهوت شده ای تبدیل گردیده بود بسان باتلاقی شده بود که هرچند بیشتر پیش می رفت، راه بازگشت برایش غیرممکن می گردید.
احمدخان گرچه نتوانسته بود رئیس علی را تسلیم خود نماید زایر خضرخان اهرمی را هم که به ظاهر متحد خود بود به طور کلی از دست داده بود زایرخضرخان اهرمی حاکم منطقه تنگستان با نزدیکی به صولت الدوله قشقایی درصدد قدرت نمایی در برابر حاکم بوشهر هم برآمده بودند سرانجام احمدخان دریابیگی در یک عمل انتقامی با 300 نفر مرد جنگی و دو عراده توپ صحرایی از بوشهر به منطقه تنگستان لشکر کشید. هدف او از این لشکرکشی نابودی رئیس علی دلواری بود. دریابیگی حدود یک ماه در منطقه تنگستان ماند اما کاری از پیش نبرد و (با دستی خالی تر از پیش) به بوشهر بازگشت.(14) گرچه وارد شدن قاچاق کالا از طریق دریا به گمرک دلوار بندربوشهر را از رونق انداخته بود. اما تسلط رئیس علی بر گمرک بندر دلوار و قاچاق کالا از طریق بحرین به دلوار سبب شد که حادثه، از یک نزاع محلی بین دریابیگی و کدخدایی دلوار خارج شده و ابعاد گسترده ای به خود بگیرد.(15) ابعادی که گستردگی آن سبب تضعیف و خلع قدرت سیاسی و نظامی از حاکم بوشهر و بنادر جنوب شد و حاکم جدیدی بنام «نظام السلطنه مافی» به جای او منصوب گردید. انتصابی که مجدداً درصدد از بین بردن رئیس علی دلواری بود.